صفحه 1 از 7 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 105

موضوع: خدا هست؟

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    خدا هست؟

    درباره ی فلسفه چی فکر میکردیم چی شد!!!
    هفت شهر عشقو عطار گشت ما تازه رسیدیم سر این کوچه که آیا اصلا خدایی هست!!!
    حس بدیه که آدم بخواد از خدا بپرسه حالا خداییش هستی یا نه!!!

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 29 ثانيه
    خوبه فلسفه همینه
    میفهمی هر چقدر که تلاش کنی تا خدا رو انکار کنی نمیتونی، از هر دری که بری باز نمی تونی خدا رو رد کنی.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    خوبه فلسفه همینه
    میفهمی هر چقدر که تلاش کنی تا خدا رو انکار کنی نمیتونی، از هر دری که بری باز نمی تونی خدا رو رد کنی.
    لابد میشه که یه عده رد میکنن خب!!!

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 29 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط f.ebrahimi نمایش پست ها
    لابد میشه که یه عده رد میکنن خب!!!
    واقعا رد می کنن؟
    مگه میشه؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #5
    smj
    smj آنلاین نیست.

    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    شماره عضویت
    317
    عنوان کاربر
    عضو جدید
    میانگین پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    26
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    6
    تشکر شده در
    6 پست
    آنلاين
    3 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    ...با تو دارد گفتگو شوریدهء مستی

    _مستم و دانم که هستم من _

    ای همه هستی ز تو آیا تو هم هستی؟!

    (اخوان ثالث - نماز )
    بگذر تا برسی!

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.34
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    یک بار سر کلاس تفسیر موضوعی علوم قران خدا رو انکار کردم
    استادم هرچی جواب میداد، منم با کمک و یاری شیطان رانده شده یه جوابی به استاد میدادم
    و رو حرفام پاشاری میکردم .
    تا به حال به اندازه ی اون لحضه ای که خدارو انکار کردم حسش نکردم
    هرچنذ بعدش از این استدلالات عجیبِ ذهنم تعجب کردم اما باعث شد بیشتر بهش وجودش پی ببرم.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    272
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.11
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    242
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    6
    تشکر شده در
    6 پست
    آنلاين
    13 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط f.ebrahimi نمایش پست ها
    درباره ی فلسفه چی فکر میکردیم چی شد!!!
    هفت شهر عشقو عطار گشت ما تازه رسیدیم سر این کوچه که آیا اصلا خدایی هست!!!
    حس بدیه که آدم بخواد از خدا بپرسه حالا خداییش هستی یا نه!!!

    خیلی از دور و وریام می گن که باید می رفتم فلسفه می خوندم.
    نمی دونم شایدم باید می رفتم فلسفه بافی می خوندم نه فلسفه.
    اما فکر نکنم بشه با فلسفه خدا رو شناخت. اگرم بشه وجودش رو با فلسفه ثابت کرد نمی تونیم اون خدا رو درک کرد با اون صفات قشنگش.
    این روزا خیلی به خدا و دین فکر می کنم.
    از همه استدلالها نا امید شدم. تنها استدلالی که به نظرم به زیباترین شکل می تونه خدا رو بیاره توی دل بنده هاش شهوده نه استدلال نه فلسفه و نه....
    قشنگ می شد اما حیف که از ضعف ایمان در عذابیم.
    ما ایستاده ایم ایستاده ایم ایستاده ایم

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.28
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام علیکم
    شاید بتوان در وجود خدا شک کرد! ولی نمی توان وجودش را رد کرد!!!
    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    واقعا رد می کنن؟
    مگه میشه؟
    خب این همه مکتب فکری که خدا رو رد میکنن حتما شده دیگه! البته من اطلاعاتم در حد مورچه س ولی مثلا مگه متریالیستا رد نمیکنن وجود خدا رو؟

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط امید صادق نمایش پست ها

    خیلی از دور و وریام می گن که باید می رفتم فلسفه می خوندم.
    نمی دونم شایدم باید می رفتم فلسفه بافی می خوندم نه فلسفه.
    اما فکر نکنم بشه با فلسفه خدا رو شناخت. اگرم بشه وجودش رو با فلسفه ثابت کرد نمی تونیم اون خدا رو درک کرد با اون صفات قشنگش.
    این روزا خیلی به خدا و دین فکر می کنم.
    از همه استدلالها نا امید شدم. تنها استدلالی که به نظرم به زیباترین شکل می تونه خدا رو بیاره توی دل بنده هاش شهوده نه استدلال نه فلسفه و نه....
    قشنگ می شد اما حیف که از ضعف ایمان در عذابیم.
    آره کاش میشد آدم حس کنه واقعا خدارو! فکر میکنم راه عرفانیشم اینه که آدم ایمان بیاره تا بفهمه!
    مثل اون زیارته که میگه و اطعت الله و الرسول حتی عطاک الیقین!

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.28
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    سلام علیکم

    هِشام بن حَكم مي‎گويد : در مصر زنديقي بود كه سخناني از حضرت صادق عليه السلام به او رسيده بود ، به مدينه آمد تا با آن حضرت مباحثه كند در آنجا به حضرت برنخورد ، به او گفتند ، به مكه رفته است ، آنجا آمد ما با حضرت صادق عليه السلام مشغول طواف بوديم كه به ما رسيد .

    نامش عبد الملك و كنيه‎اش ابو عبد الله بود ، در حال طواف شانه‎اش را بشانه امام صادق عليه السلام زد ، حضرت فرمود : نامت چيست ؟ گفت : نامم عبد الملك (بنده سلطان) فرمود : كنيه‎ات چيست ؟ گفت : كنيه‎ام ابو عبد الله (پدر بنده خدا) حضرت فرمود : اين ملكي كه تو بنده او هستي از ملوك زمين است يا ملوك آسمان ؟ و نيز به من بگو پسر تو بنده خداي آسمانست يا بنده خداي زمين ؟

    هر جوابي بدهي محكوم مي‎شوي (او خاموش ماند) هشام مي‎گويد : به زنديق گفتم چرا جوابش را نمي‎گوئي ؟! از سخن من بدش آمد ، امام صادق عليه السلام فرمود : چون از طواف فارغ شدم نزد ما بيا زنديق پس از پايان طواف امام عليه السلام آمد و در مقابل آن حضرت نشست و ما هم گردش بوديم .

    امام به زنديق فرمود : قبول داري كه زمين زير و زبري دارد ؟ گفت : آري ، فرمود : زير زمين رفته‎اي ؟ گفت : نه فرمود : پس چه مي‎داني كه زير زمين چيست ؟ گفت : نمي‎دانم ولي گمان مي‎كنم زير زمين چيزي نيست ، امام فرمود : گمان درماندگي است نسبت به چيزي كه به آن يقين نتواني كرد ، سپس فرمود : به آسمان بالا رفته‎اي ؟ گفت : نه ، فرمود : ميداني در آن چيست ؟ گفت : نه فرمود : شگفتا از تو كه نه به مشرق رسيدي و نه به مغرب نه به زمين فرو شدي و نه به آسمان بالا رفتي و نه از آن گذشتي تا بداني پشت سر آسمانها چيست ؟! و با اين حال آنچه را در آنهاست ( نظم و تدبيري كه دلالت بر صانع حكيمي دارد ) منكر گشتي ، مگر عاقل چيزي را كه نفهميده انكار مي‎كند ؟!! زنديق گفت : تا حال كسي غير شما با من اينگونه سخن (مُستدل) نگفته است ، امام فرمود : بنا بر اين تو در اين موضوع شك داري كه شايد باشد و شايد نباشد ! گفت : شايد چنين باشد ، امام فرمود : اي مرد كسي كه نمي‎داند بر آنكه مي‎داند برهاني ندارد و نادان را حجتي نيست .

    اي برادر اهل مصر از من بشنو و درياب ، ما هرگز درباره خدا شك نداريم ، مگر خورشيد و ماه و شب و روز را نمي‎بيني كه به اُفق درآيند ، مشتبه نشوند ، بازگشت كنند ناچار و مجبورند مسيري جز مسير خود ندارند ، اگر قوه رفتن دارند پس چرا برمي‎گردند ؟! و اگر مجبور و ناچار نيستند چرا شب روز نمي‎شود و روز ، شب نمي‎گردد ؟!

    اي برادر اهل مصر به خدا آنها براي هميشه [به ادامه وضع خود] ناچارند و آنكه ناچارشان كرده از آنها فرمان‎رواتر [محكم‎تر] و بزرگتر است ، زنديق گفت : راست گفتي سپس امام عليه السلام فرمود : اي برادر اهل مصر براستي آنچه را به او گرويده‎ايد و گمان مي‎كنيد كه دهر است ، اگر دهر مردم را مي‎بَرد ، چرا آنها را برنمي‎گرداند ؟! و اگر برمي‎گرداند چرا نمي‎بَرد ؟! اي برادر اهل مصر همه ناچارند ؟ چرا آسمان افراشته و زمين نهاده شده ؟! چرا آسمان به زمين نيفتد ؟! چرا زمين بالاي طبقاتش سرازير نمي‎گردد و به آسمان نمي‎چسبد و كساني كه روي آن هستند بهم نمي‎چسبند ، زنديق گفت : خدا كه پروردگار و مولاي زمين و آسمانست آنها را نگه داشته ، زنديق به دست امام عليه السلام ايمان مي‎آورد .

    حُمران (كه در مجلس حاضر بود) گفت : فدايت شوم اگر زنادقه به دست تو مؤمن شوند ، كفار هم بدست پدرت ايمان آوردند ، پس آن تازه مسلمان عرض كرد : مرا به شاگردي بپذير ، امام عليه السلام به هِشام فرمود : او را نزد خود ببر و تعليمش ده ، هِشام كه معلم ايمان اهل شام و مصر بود ، او را تعليم داد تا پاك عقيده شد و امام صادق عليه السلام را پسند آمد.

    « اصول كافي، جلد یک، كتاب توحيد حدیث 1، صفحه 91 »

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    یعنی امام یه جورایی با استدلال به قوانین طبیعی مثل آسمون و زمین خدا رو واسشون اثبات کردن در حالی که الان واسه ی همه ی این استدلالا دلیل فیزیکی هست!

  13. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.28
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام علیکم
    احادیث این بخش از اصول کافی همه راجع به توحید و اثبات آن است و نکته ای که در آن کاملا بارز است این است که امام علیه السلام با شروع استدلال از مسئله ای یا شی ای در حوالی همان مکان شروع میکند. مثلا در یک حدیث از طواف مردم و در حدیث دیگر از تخم مرغی که بچه ای دارد با آن بازی می کند.
    فیزیکی هم که شما می فرمایید، یعنی یک نظم و قاعده ای و هر نظمی ناظمی دارد که این خود گواه وجود خداست.
    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  14. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 29 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط f.ebrahimi نمایش پست ها
    یعنی امام یه جورایی با استدلال به قوانین طبیعی مثل آسمون و زمین خدا رو واسشون اثبات کردن در حالی که الان واسه ی همه ی این استدلالا دلیل فیزیکی هست!
    اتفاقا اگه فهمیدن علل فیزیکی باعث نقض اون استدلال ها بشه یعنی اصلا ما اون استدلال ها رو نفهمیدیم. به عنوان مثال در خود قرآن جریان بارش باران که آورده می شود گاهی از اینجا شروع میشود که خدا ابر ها را می فرستد و باران می بارد. در اینجا علت فرستادن باران خدا معرفی شده. در جای دیگر علت فرستاده شدن ابر ها را مفصل توضیح می دهد که خدا اول باد ها را به جریان در می آورد و بعد آنها را به صورت ابر در می آورد و بعد آن ها را باردار می کند و الی آخر. در اینجا علل فیزیکی به قول شما بیان می شود اما مهم این است که علت همه این علل ها خداست و فاعل حقیقی اوست. در جای دیگر که اصلا می گوید خدا باران می بارد و اصلا وارد بحث نمی شود که خدا ابر درست می کند و غیره.
    مهم در همه این ها این است که بدانیم هیچ کدام از این فاعل ها استقلال ندارند و همه عین فقر به خدا هستند.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  15. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.60
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    28
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها


    اتفاقا اگه فهمیدن علل فیزیکی باعث نقض اون استدلال ها بشه یعنی اصلا ما اون استدلال ها رو نفهمیدیم. به عنوان مثال در خود قرآن جریان بارش باران که آورده می شود گاهی از اینجا شروع میشود که خدا ابر ها را می فرستد و باران می بارد. در اینجا علت فرستادن باران خدا معرفی شده. در جای دیگر علت فرستاده شدن ابر ها را مفصل توضیح می دهد که خدا اول باد ها را به جریان در می آورد و بعد آنها را به صورت ابر در می آورد و بعد آن ها را باردار می کند و الی آخر. در اینجا علل فیزیکی به قول شما بیان می شود اما مهم این است که علت همه این علل ها خداست و فاعل حقیقی اوست. در جای دیگر که اصلا می گوید خدا باران می بارد و اصلا وارد بحث نمی شود که خدا ابر درست می کند و غیره.
    مهم در همه این ها این است که بدانیم هیچ کدام از این فاعل ها استقلال ندارند و همه عین فقر به خدا هستند.
    با چه استدلالی میشه ثابت کرد که این نظم فقط طبق قوانین ماده نیست و حتما یکی بوده که این قوانین رو به وجود آورده؟
    مثلا شاید گفته بشه که خدا خورشید رو نگه داشته که نیفته رو زمین! از طرفی هم میشه گفت که این تابع قانون جاذبه و گریز از مرکزه. ولی به جای این که بگیم خدا این قوانین رو وضع کرده بگیم این در ذات ماده و جهان بوده و جهان ازلی و ابدی بوده! اون وقت چی؟

صفحه 1 از 7 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1