صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 46 تا 58 , از مجموع 58

موضوع: حقوق عمومی

  1. Top | #46

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    از دوستان عزیز خواهش می کنم در بحث مشارکت داشته باشند و از نظراتشون استفاده کنیم. خانم روشندل شما می خواید نظر و دلایلتون رو مطرح کنید تا بحث شکل بگیره.
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  2. Top | #47

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    من شخصا فکر می کنم نظام ما سویه تئوکراتیک و دموکراتیک هر دو رو داراست اما سویه تئوکراتیک قوی تری داره. به استناد بسیاری اصول قانون اساسی و شیوه رسمی اتخاذی توسط نظام .
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  3. Top | #48

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    برای بررسی بیشتر نظام سراغ چند تا کتاب رفتم تا با مطالعه ریشه و مبناهای انقلاب به جواب مستدل تری درین زمینه برسم . من هم موافقم . سویه تئوکراتیک در کشور ما پررنگ تر است و همانطور که در پست قبلی هم گفتم حاکمیت مردم در ایران دموکراسی کامل نیست . علامه طباطبایی اقسام رژیم رو به سه دسته تقسیم کرده اند : ـ روش استبداد که مقدرات مردم را به دست یک مقام می سپارد و هرچه دلخواه او باشد به مردم تحمیل می کند . ( مونکراسی یا سلطنت مطلق ) ـ روش حکومت اجتماعی که اداره امور مردم به دست قانونگذار سپرده می شود و به وسیله یک فرد یا یک هیئت مسئول اجرا می شود . ـ و روش دینی که اراده تشریعی خدای جهان در مردم ، به دست همه مردم حکومت کرده و اصل توحیدی و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعی را تضمین می نماید . به نظر من تفاوت روش دوم و سوم همان تفاوت دموکراسی در ایران و سایر کشورهای دموکراتیک می باشد .

  4. Top | #49

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    اگر موافق باشید این هفته هم با توجه به این که شرکت کنندگان فعال ظاهر نشدند بحث گذشته رو پی بگیریم.
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  5. Top | #50

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نفیسه فتحعلی نمایش پست ها
    برای بررسی بیشتر نظام سراغ چند تا کتاب رفتم تا با مطالعه ریشه و مبناهای انقلاب به جواب مستدل تری درین زمینه برسم . من هم موافقم . سویه تئوکراتیک در کشور ما پررنگ تر است و همانطور که در پست قبلی هم گفتم حاکمیت مردم در ایران دموکراسی کامل نیست . علامه طباطبایی اقسام رژیم رو به سه دسته تقسیم کرده اند : ـ روش استبداد که مقدرات مردم را به دست یک مقام می سپارد و هرچه دلخواه او باشد به مردم تحمیل می کند . ( مونکراسی یا سلطنت مطلق ) ـ روش حکومت اجتماعی که اداره امور مردم به دست قانونگذار سپرده می شود و به وسیله یک فرد یا یک هیئت مسئول اجرا می شود . ـ و روش دینی که اراده تشریعی خدای جهان در مردم ، به دست همه مردم حکومت کرده و اصل توحیدی و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعی را تضمین می نماید . به نظر من تفاوت روش دوم و سوم همان تفاوت دموکراسی در ایران و سایر کشورهای دموکراتیک می باشد .
    می تونید این تفاوت رو توضیح بدید.فکر می کنید این تفاوت دو نوع دموکراسی ایجاد می کنه یا با توجه به شاخصه های خاص دموکراسی در جهان نظام سیاسی ما رو تبدیل به یک نظام سیاسی با ویژگی های خاص خود می کنه
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  6. Top | #51

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    می تونید این تفاوت رو توضیح بدید.فکر می کنید این تفاوت دو نوع دموکراسی ایجاد می کنه یا با توجه به شاخصه های خاص دموکراسی در جهان نظام سیاسی ما رو تبدیل به یک نظام سیاسی با ویژگی های خاص خود می کنه
    دموکراسی در جهان انواع مختلفی دارد : دموکراسی لیبرال، مشارکتی ، سوسیالیستی و .... به نظر من جمهوری اسلامی ما سعی کرده از قالب و چهارچوب حکومت دموکرات خارج نشود و تفاوت آن با سایر دموکراسی ها آنقدر بنیادین نیست که قالب منحصر به فردی گرفته باشد . بلکه می توان رژیم سیاسی ایران رو یک نوع از انواع دموکراسی نمایندگی تلقی کرد . دموکراسی نمایندگی به این معناست که تصمیمات مربوط به جامعه، نه توسط اعضای آن، بلکه توسط افراد خاصی که مردم انتخاب کرده*اند؛گرفته می*شود. از جهتی هم می توان این تئوری را نیز مطرح کرد که حکومت ما شبه دموکرات است . یعنی درست است که نهادهای دموکراتیک داریم و سیاست نیز به ظاهر در آن دموکراتیک است ، اما خواست مردم که از مشخصه های اصلی حکومت های دارای دموکراسی است در آن اجرا نمی شود . و همانطور که قبلا هم گفتم خواست خداست که بر اساس حکومت اللهی در آن باید اجرا شود .

  7. Top | #52

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نفیسه فتحعلی نمایش پست ها
    دموکراسی در جهان انواع مختلفی دارد : دموکراسی لیبرال، مشارکتی ، سوسیالیستی و .... به نظر من جمهوری اسلامی ما سعی کرده از قالب و چهارچوب حکومت دموکرات خارج نشود و تفاوت آن با سایر دموکراسی ها آنقدر بنیادین نیست که قالب منحصر به فردی گرفته باشد . بلکه می توان رژیم سیاسی ایران رو یک نوع از انواع دموکراسی نمایندگی تلقی کرد . دموکراسی نمایندگی به این معناست که تصمیمات مربوط به جامعه، نه توسط اعضای آن، بلکه توسط افراد خاصی که مردم انتخاب کرده*اند؛گرفته می*شود. از جهتی هم می توان این تئوری را نیز مطرح کرد که حکومت ما شبه دموکرات است . یعنی درست است که نهادهای دموکراتیک داریم و سیاست نیز به ظاهر در آن دموکراتیک است ، اما خواست مردم که از مشخصه های اصلی حکومت های دارای دموکراسی است در آن اجرا نمی شود . و همانطور که قبلا هم گفتم خواست خداست که بر اساس حکومت اللهی در آن باید اجرا شود .
    شاخصه های اصلی حاکمیت های دموکراتیک چنان که می دونید منشا غیر الهی و مردمی است و حاکمیت تئو کراتیک منشا الهی(یا دقیق تر بگیم ماورائ طبیعی)است که می تونه به فرد یا افراد یا ملتی تفویض بشه. حالا در قانون اساسی ما در اصل 56 این حاکمیت مطلق خدادادی به انسان به طور عام و ملت(با توجه به محدوده جغرافیایی اعمال حاکمیت)داده شده. در واقع نمودهای مبنای غیر الهی حاکمیت مثل انتخابات و احزاب و اصل هشت خود مبتنی بر مبنای الهی حاکمیت بروز پیدا می کنه و روی همین حسابه که دکتر هاشمیم معتقده زیربنای تشکیل حکومت در اسلام صدر اصل 56 قانون اساسیه واین مهم ترین فارق حکومت ما از یک حکومت دموکراتیکه(یعنی تفاوت مبنایی) سایر لوازم حاکمیت دموکراتیک در ایران هم با چالش هایی مواجهه که محل بحث نیست.
    اما در عین حال مشابهت هایی مثل انتخابی بودن اعضای برخی قوا یا وجود احزاب یا محدودیت مدت تصدی در برخی قوا یا پذیرش کلی اصل تفکیک قوا در ایران علی رغم ان قلت هایی که در نحوه و چارچوبشان ممکنه باشه سویه های دموکراتیکی به حاکمیت ایران می بخشه که البته مبنایی نیست ولی می تونه کارکرد تقریبی نهادهای سیاسی در نظام های دموکراتیکو داشته باشه.
    در واقع شما دو دیدگاه مطرح کردید ه با هم متناقض بودن ومن دیدگاه سومی مطرح کردم که از این حیث که در نظام ما خواست مردم اجرا نمی شه رو رد می کنه با نظر دوم شما متفاوت میشه.
    سوالی که دارم اینه که بر اساس نظر اول (که ازمجموع پستهاتون برمیاد نظر اصلی شماست ) آیا تفاوت از حیث منشا حاکمیت یعنی الهی یا زمینی بودن تفاوت بنیادینی به حساب نمیاد و صرفا برخی رگه های دموکراتیک مثل فصل مربوط به حقوق ملت در قانون اساسی باعث میشه چنین قضاوتی داشته باشید؟
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  8. Top | #53

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نظر اصلی من اینه که حکومت ما جنبه تئوکراتیک دارد . و همانطور که شما هم اشاره کردید برخی از نمودهایی که در قانون اساسی یا سیستم ما از دموکرات بودن وجود دارد ، به نظر میرسد حکومتی شبه دموکرات داشته باشیم . با این امر هم کاملا موافقم که تفاوت اساسی بین منشا دموکراتیک و تئوکراتیک از حیث منشا وجود دارد . منتها چون معمولا نظام جمهوری ما همیشه بهمراه حاکمیت ملی توصیف شده است ، این گمان رو ایجاد می کند که تفاوت دموکراسی دینی ما را به طور کامل و تفکیک پذیر از دموکراسی های جهان جدا نمی کند .
    در باب ایراد دیگری هم که عنوان کردید شاید من بد انتقال معنا کرده ام . منظورم از خواست مردم نفی انتخابات و .. نیست بلکه بیشتر در مقابل احکام دینی و وحی بود که گفتم خواست مردم اجرا نمی شود . البته عدل ، آزادی و ... مفاهیمی مشترک بین خواست مردم و دستورات الهی است .

  9. Top | #54

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    Post

    به پیشنهاد دوستان خلاصه ای از گفتار سوم کتاب بایسته ها رو آماده کردم تا راهنمای دوستان باشد برای مباحثات بیشتر . امیدوارم دوستان بیشتر وارد مباحثه شوند .
    کاربرد لغت دولت :
    1 . کلیتی متمایز و شخصیتی مستقل و متمایز و مجرد ( etat ) : دولت درین معنا مجموعه ایست که بیشتر موضوع حقوق بین الملل عمومی و حقوق داخلی واقع میشود و موجودیتی مشخص و متمایز از عناصر ترکیبی خود دارد . مثلا دولت ایران با دولت عراق قرارداد همکاری بستند .
    2 . کارگذاران و نهادهای فرمانروا ( classe / I nstitutions gouvernante ) : مفهوم هیئت حاکم در برابر حکومت شوندگان ، در اینجا مفهوم دولت در برابر مفهوم ملت یا مردم قرار می گیرد . مثلا دولت باید در این دوره اصلاح شود .
    3 . لایه سیاسی قوه مجریه کشور ، بخشی از قوه مجریه که در راس تصمیم گیری های عالی قرار گرفته است . ( gouvernement ) : نظر به مجموعه سیاسی دارد که طبق قانون در چهارچوب وظایف اجرایی ترکیب یافته و از لحاظ کاربردی در اینن معنا رسمیت یافته است . مثلا دولت تصمیم به افزایش منابع درآمد خود گرفت
    کاربرد لغت کشور :
    1 . مملکت ، معنای نخستین دولت ، کلیت و شخصیت مجزای جامعه سیاسی
    2 . موطن و جایگاه و زیستگاه انسانی با کلیه پیرایه های عاطفی و فرهنگی و تاریخی
    دولت ـ کشور جامعه سیاسی و متشکلی است که در آن هم قدرت سیاسی ، هم سرزمین و هم جمعیت یافت میشود . ( gouvernement + nation ) تعریف دولت ـ کشور  گروهی انسانی که در چهارچوب جغرافیایی معین تشکیل جامعه ای سیاسی دهد و در آن قدرت برتر رقابت ناپذیری بر کلیه اعضا حاکم شود . و سازمان ویزه ای مجهز به قهر اجتماعی حفظ نظم عمومی را بر عهده داشته باشد ، تجسم بخش دولت ـ کشور است .
    عوامل سازنده دولت ـ کشور :
    1 . وجود گروهی انسانی و توده ای از افراد که جمعیت سیاسی را تشکیل می دهد . بین این گروههای خاص دو نوع همبستگی وجود دارد . همبستگی مکانیک یا خود به خود که گرایش بر اساس مشابهت در گروههای انسانی ابتدایی است . و همبستگی ارگانیک یا اندامی که تقسیم کار و سازمان بندی در جوامع پیشرفته تر این همبستگی تشکیلاتی و تعقلی را به وجود می آورد . پدیده ملت تجسم بخش انسجام گروه انسانیست . تعریف حقوقی ـ سیاسی ملت  گروهی انسانی که اعضای آن در اثر عوامل پیونددهنده مادی و معنوی به یکدیگر وابسته گردند و نسبت به جماعت احساس تعلق کنند و سرنوشت خود را با سرنوشت سایر اعضا یکی بدانند ، عامل تشکیل یک ملت واقع میشوند .
    2 . سرزمین که در مورد آن چهار برداشت و جود دارد :
    • سرزمین از شرایط عینی تشکیل دولت است . ولی ادعای اینکه از عوامل ساختی لازم دولت می باشد ، این معنا را دارد که اگر مفهوم سرزمین را حذف کنیم موجودیت دولت را از او گرفته ایم . در حالی که اینگونه نیست . به طور مثال دولت آزاد فرانسه در تبعید ، در زمان جنگ بین الملل دوم در مکانی خارج از محل استقرار بعدی خود تشکیل شده است و پس از موجودیت با مبارزه به سرزمین مورد نظر خود دست یافته است . دیگر اینکه متعاقب جداشدن بخشی از سرزمیننمی توان حکم به حذف هویت آن دولت داد .
    • سرزمین موضوع سلطه دولت است . دو بینش درین برداشت وجود دارد . 1) اعمال قدرت سیاسی در سرزمین بمناسبت وجود حقوق واقعی مالکیت گرفته اند . 2) اعمال قدرت ناشی از حقوق واقعی حاکمیت دانسته اند . انتقاد : دولت ـ کشور می تواند مالک بخشی از سرزمین خود باشد ولی اقتداری که بر تمام اقطار سرزمین کشوری اعمال می کند از مقوله دیگری است . اقتدار دولت بر قسمت هایی از سرزمین که در ید مالکیت او نیست اعمال میشود . پس رابطه باید قاعدتا ماهیت حاکمیت داشته باشد نه مالکیت . دیگر اینکه اقتدار دولت در درجه نخست اقتدار فرمانرواییست و اینگونه اقتدار فقط بر افراد انسانی قابل اعمال است نه بر سرزمین . رابطه مالکیت سیاسی به واسطه سرزمین برقرار میشود .
    • سرزمین محدوده فرمانروایی دولت است . که در واکنش به نظریه قبلی بوجود آمده است . در این نظریه سرزمین فقط حوزه و چهارچوبه ایست که درآن حق فرمانروایی دولت اعمال می گردد . این نظریه واقع بینانه تر است ولی دکترنی محدود کننده است . یعنی فقط به آن نقطه توجه دارد که دیگر حاکمیت دولت اعمال نمی شود .
    • سرزمین طیف صلاحیت دولت است . سرزمین قطعه ای از زمین است که در درون آن نظام قاعده گذاری و اجرای حقوق خصوصی قابل اجرا و اعمال است . ماهیت حقوقی سرزمین در ارتباط با دولت ـ کشور عبارت است ازینکه دستگاههای دولتی ، اساسا تنها دستگاههای واجد شرایطی هستند که در محدوده سرزمین کشوری می توانند صلاحیت های ناشی از دولت را اعمال کنند .
    اهمیت سرزمین تا حدی است که : ـ مرزهای هرکشور در معاهدات و قراردادها مشخص میشوند . قاعدتا بعد از توافق رسمی طرفین ، دیگر جز به قیمت جنگ یا قرارداد جدید ، قابل تغییر نخواهند بود .
    ـ برای کنترل ورود و خروج افراد به داخل مرزها کلیه تجهیزات ممکن در شبکه ای از مقررات داخلی و بین المللی به کار می رود .
    ـ پرواز هواپیماهای خارجی بر فراز کشور یا ورود کشتی ها در آبهای سرزمینی تنها در قالب مقررات هر کشور یا معاهدات دو جانبه و چندجانبه و جهانی انجام می گیرد .
    3 . تعریف دولت ـ کشور با توجه به قدرت سیاسی : نهادی واجد یک قدرت هنجاری که وسایل انحصاری بکارگرفتن اجبار فیزیکی را حقا در اختیار داشته و برگروه انسانی موجود در مرز سرزمین خود اعمال کند . قدرت سیاسی با داشتن برتری عملی از حیث وسایل مادی و معنوی از قبیل امکانات اقتصادی و تسلیحاتی و با برخورداری از اطاعت و پشتیبانی افراد جامعه نسبت به قدرت های عینی درون جامعه متمایز و در فرمانروایی بلامعارض است . موجودیت عینی قدرت سیاسی توسط سازمان بندی حکومتی تحقق می یابد . قدرت سیاسی به طور کلی مبتنی بر دو عامل است : اجبار و اعتقاد .
    اجبار
    اجبار یعنی هرگونه عامل برونی که بر فرد فشار وارد می آورد تا از طبقه فرمانروا اطاعت کند . اجبار غالبا جنبه مادی دارد . مظاهر اجبار :
    ـ وجود پلیس ، ژاندارم و ارتش
    ـ دادگاه و مجازات
    ـ فشار آداب و رسوم و عرف و سنت
    ـ نیروی تبلیغات
    اشکال اجبار :
     فشار اجتماعی : ترس از داوری نامساعد اجتماعی ، خطر انگیزش افکار عمومی خصمانه یا منزوی شدن انسانها را از انجام اموری نهی و به سوی کرداهای ویژه ای به سوی متابعت از محیط پیرامونی امر می کند .
     الزام مادی : گروه حاکم نیز دارای ابزارها و وسایلی است که می تواند فرد را وادار به تبعیت کند . اشکال الزام مادی 1) اجبار فیزیکی : قوانین جزایی ، آیین دادرسی کیفری ، عملکردهای پلیس و سایر نیروهای انتظامی همان اعمال زور است که هوشمندانه و نهادی شده است . افراد در حالات مختلف تعارض با قدرت با استفاده از وسایل اجبار فیزیکی مانند زندان ، تبعید ، شکنجه و مرگ توسط قدرت و دولت وادار به اطاعت می شوند .
    2) اجبار از راه جاذبه شخصی : لازمه عملکرد جاذبه شخصی این است که دارنده ان در وضع مناسب اجتماعی ، شغلی ، سازمانی یا مقامی قرار گرفته باشد تا بتواند از این نیروی درونی بهره برداری کند . وجود شخصیت های فرهمند در تحول جوامع و ایجاد انقلاب و پایه گذاری های نظام های نوین ، همچون اجبار روانی بر توده های مردم اثر گذارده و نفوذ کلام و پرتو شخصیت آنان موجب به سامان شدن کارها و اطاعت خلق الله می گردد .
    3) اجبار اقتصادی که با قدرت سیاسی پیوستگی دارد . بخش عظیمی از امکانات مالی وو مادی جامعه در دست حکومت ، یکی از اسباب قهر اجتماعی است .
    4) اجبار از راه تشکیلات : که درین روش فرد با قرار گرفتن در درون سازمان و قالب ها بدون احساس فشار خود به خود از قواعد و موازین اطاعت می نماید .
     تبلیغات سیاسی : کوششی برای اقناع شهروندان و ایجاد روحیه اطاعت از حکومت . لذا بهترین شیوه تبلیغ ان است که مردم بپذیرند آنچه حکومت انجام می دهد برای خیر و صلاح عام است و به گونه ای ظریف و قانع کننده حقانیت نهادهای فرمانروا مورد تصدیق عموم واقع شود و به طور کلی به دولت حالت مشروعیت می بخشد .
    اعتقاد
    فردی که درستی و حقانیت و خدمتگذاری دارندگان قدرت را باور داشته باشد ، طبعا به مقررات و روش های کارکرد هیئت حاکم گردن می نهد . حکومتی مشروع است که با نظریه های رایج در جامعه و در زمان انطباق داشته باشد . طرح مسئله اعتقادی و حقانیت و ارتباط آنها با نهاد های فرمانروا طبعا مسئله ای را به نام حاکمیت پیش می کشد .

  10. Top | #55

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    Post

    اما آنچه که بیشتر به بحث ما مربوط میشود :حاکمیت عبارت است از قدرت برتر فرماندهی یا امکان اعمال اراده ای فوق اراده های دیگر .
    انواع حاکمیت : 1)حاکیم برونی یا حاکمیت دولت ، که مشخص کننده شخصیت متمایز حقوقی ـ سیاسی دولت ـ کشور و استقلال آن است . 2) حاکمیت دورنی یا حامیت در دولت ، که موید برتری قدرت دولت ـ کشور نسبت به اعضای جامعه است . یعنی غلبه اراده او بر کلیه اراده ها .
    منشا حاکمیت :
    1) تئوکراتیک ، قدرت ناشی از نیروی ماوراالطبیعه یا خارج از اراده بشری ست . حاکمیت در این دیدگاه جنبه نزولی دارد . حاکمیت اساسا از آن خداست و انبیا از سوی وی ماموریت دارند تا قواعد و نظامات الهی را به افراد بشر منتقل کنند . حاکمیت بر جهان و انسان متعلق به خالق هستی ست و او هر که را بخواهد حکومت می دهد .
    2) دموکراتیک ، قدرت برآمده از مردم و ملت است و جنبه صعودی دارد . طبق این منشا انسانی دلیلی ندارد که در جمع انسانهای برابر یکی بی جهت بر دیگران تسلط داشته باشد و حاکمیت باید متعلق به همه خلایق باشد . نظریه حاکمیت مردم حاکمیت مظلق را لزوما نفی نمی کند ، بلکه آن را از حالت خودکامگی رها ساخته است و در اختیار افراد و جامعه گذارده است .
    ویژگی حاکمیت از دید حقوق :
    • قدرتی ظاهر شده از نظم حقوقی جامعه است .
    • مشخص کننده صلاحیت هاست .
    • وجود آن منوط به هنجارهای خارجی یا پیش هنجار دیگری نیست .
    • بر کلیه هنجارهای دیگر برتری دارد .
    محدودیت حاکمیت :
    ـ توسط حقوق طبیعی ، قواعد محدودکننده حقوق طبیعی خودزا و عینی می باشند .
    ـ اصل خود محدودیتی ، دولت ـ کشورها با توجه به اختیارات نامحدود خود قادرند هرگاه که اراده کنند از قواعدی که خود آزادانه وضع کرده اند عدول نمایند .
    ـ به وسیله حقوق بین الملل ، چراکه کشورها متعلق به جامعه بین المللی هستند و سازوکار این جامعه ایجاب می کند که اراده خودمختار آن ( دولت ـ کشور ) نوعی محدودیت را پذیرا باشد تا روابط بین المللی بتواند نظم و نسق یابد .
    تفکیک بین سه مفهوم :
     استقلال : حاکمیتی است معطوف به خارج ، هیچ قدرتی نمی تواند قواعد رفتاری خود را در قلمرو اقتدار دولت ـ کشور به آن تحمیل کن ( حاکمیت برونی )
     خودمختاری : متکی بر صلاحیت درونی دولت ـ کشور ، اینکه هر کشوری حق تعیین کیفیات موجودیت خود و انتخاب شکل حکومت و قوانین خود را داراست . ( حاکمیت درونی )
     حاکمیت : یعنی انحصار صلاحیت ، عدم وابستگی و خودمختاری در اجرای صلاحیت در محدوده های مشخص قواعد برتر .

  11. Top | #56

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    Arrow نتیجه گیری از بحث منشا حاکمیت

    سوال آغازی این بود که آیا حاکمیت سیاسی ایران منشا تئوکراتیک دارد یا دموکراتیک؟چرا؟
    طبق بسیاری از اصول قانون اساسی می توان اذعان داشت که منشا دموکراتیک در کشور ما جنبه پررنگ تری دارد .
    در باب سوال دوم مبنی بر اینکه کدام منشاء برای حاکمیت مطلوب تر است ، نظری مطرح نشد .

  12. Top | #57

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    خیلی ممنونم از همه دوستان عزیز که چه اینجا و چه در تاپیکای مستقل مربوطه همراهی کردند.امیدوارم مباحثی که انجام شد و تقریبا نصف بیشتر کتابو شامل شد مفید بوده باشه.چون من فرصت اداره این بحث رو دیگه ندارم همین جا از این بخش خداحافظی می کنم. اگه دوستانی مایل بودند این بحثا رو ادامه بدن باعث خوشوقتی خواهد بود. والسلام
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  13. Top | #58

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    گرچه اونجوری که می خواستیم پیش نرفت، که البته اونم به خاطر اتفاقاتی بود که پیش اومد، (مثل پایان نامه من، یا مشغولیت بسیار خانم روشن دل و عدم دسترسی آقای اقبالی)، به نظرم بحث های خوبی شکل گرفت، حد اقل با فضای مباحث حقوق عمومی آشنا شدیم، کمی هم با این مباحث درگیر شدیم.
    از امیرحسین عزیز بسیار متشکرم که این بحث رو مدیریت کردن، و همچنین دوستان همراه دیگه.
    روحانی متشکریم!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1