نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    269
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    عدم،جماد،نبات،حیوان،انسان.....خانه به دوش را با سکو نت چه کار....
    نوشته ها
    77
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    5
    تشکر شده در
    5 پست
    آنلاين
    1 ساعت 20 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه

    من قاضی خوبی هستم...

    بهار فصل بازگشت پرستوهاست...

    نمیدونم چرا اون پرستو از بین دسته جدا شد و اون طوری افتاد روی زمین. روی زمین بال بال می زد و نمی تونست پرواز کنه. ظهر بود و کوچه خلوت تر از همیشه. بَرش داشتیم.

    قانون نانوشته ای در غریزه بسیاری از موجودات هست که اونها رو از رام شدن برای "آدمیزاد" بر حذر میداره، اون پرستو هم به رسم غریزه شروع کرد به تقلا و تلاش برای رهایی از دستهای آدمیزادی که دور بالهاش قفل شده بودن.

    ضعیف تر از اون بود که بتونه به قوَّت انگشت های من غلبه کنه. بُردمش خونه. گمان می کردم جائیش شکسته که نمی تونه پرواز کنه. ضمن این که موقع راه رفتن هم، جِسمشو به زحمت و لنگان لنگان دنبال خودش می کشید.

    در حدی که بلد بودیم مراقبت ها مون رو شامل حالش کردیم. آب و غذاشو فراهم کردیم و انتظار داشتیم با مراقبت هامون حالش بهتر بشه.

    مشکل اون بیشتر از یه شکستگی ساده بود . ضمن این که دفعِش هم خون آلود بود به عبارتی خونریزی هم داشت. زود تر از اون چیزی که فکر می کردیم مُرد...

    انسان، عواطفی داره که خیلی سریع هر موجودی رو در بر میگیره. آدمی خیلی زود دلبسته "داشته هاش" می شه. حتی دلبسته ی داشته های بی جانش ، جان دار ها که جای خود دارن...

    همون چند ساعتی که مهمون من بود باعث شد که دلم نیاد بذارمش حیاط تا رزق و روزی گربه های محل بشه. تصمیم داشتم دفنش کنم!!!

    مجبور شدم چند ساعتی صبر کنم که شب بشه و بتونم تو باغچه ی شهرداری دفنش کنم.

    آخر شب وقتی رفتم سراغش دیدم جسدی که از گربه های محل دریغش کردم ؛ رزق مورچه های حیاط شده...

    مورچه ها روی چشمش حفره ای ایجاد کرده بودن و با حرارت هر چه تمام تر حفره رو عمیق تر می کردن. پی در پی روی اون جسد می رفتن و می اومدن و به عبارتی داشتن "آذوقه شون" رو از چشم های اون جسد جدا می کردن...

    تجزیه و قَلع و قَمع اجساد از چشم ها شروع می شه و وقتی جسدی زیر خاک دفن می شه حشرات ابتدا از چشمها، حمله و تغذیشون رو آغاز می کنن.

    و ضعیت آزار دهنده ی اون پرستوی بی حرکت، چشم هایی که از حدقه جدا شده بودن و جسدی که داشت تجزیه می شد؛ جسد آدمیزاد رو به ذهنم متبادر می کرد...

    یادم افتاد وقتی همسر شهید همت از زیبایی چشمهای ابراهیم تعریف کرد ، ابراهیم لبخند زد و گفت اولین چیزی که توی خاک از بین می ره همین چشم هاست...

    اما من دلم نمی خواست که جسمم آذوقه ی زمستونی حشرات زیر خاک باشه...!

    یادم افتاد جسد شعید شفیعی با همه تلاشی که برای از بین بردن جسدش به کار برده شد بعد از16 سال –تعداد سال هاش دقیق یادم نمیاد- بدون کوچک ترین فساد و تجزیه ای به خونوادش تحویل داده شد...

    این یعنی برخی اجساد هستن که به خاطر طهارت روحی ای که دارن، به موجودات زیر خاک حرام میشن و از تجزیه – این روند آزاردهنده و چندش آفرین- در امان می مونن...

    چشم های سَرم رو بستم و با "چشم های وجدانم" خودم رو سرتاپا ورانداز کردم. چیزهای خاصی میدیدم؛ چیزهایی که حتی ذکرشون برام خوشایند نبود...

    از وجدانم می پرسیدم : من چه طور ؟ آیا من هم ...؟

    وجدان همیشه عُریان ، بی پیرایه و بسیار صریح پاسخ میده؛ پاسخ های عُریان، طعم تلخی دارن. پاسخ های وجدانم رو می شنیدم و لحظه به لحظه کامَم تلخ تر می شد.

    و این تلخکامی یعنی پاسخ سوال من...

    حقیقت داره که هیچ محکمه ای عادل تر و صادق تر از "وجدان خود انسان" در مورد انسان حکم صادر نمی کنه...

    من پیش قاضی خوبی رفته بودم...

    اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً ( به او گفته مى‏شود: بخوان پرونده‏ات را. كافى است كه امروز "خود" قضاوت كنى و حسابگر خويش باشى...) اسراء/14


    من، برای قضاوت در مورد اعمال خودم کافی بودم...

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,266
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,838
    تشکر شده در
    1,226 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 24 دقيقه 39 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 52 ثانيه
    شما قاضی خوبی هستید؟
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    شماره عضویت
    251
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    دل
    نوشته ها
    1,544
    تشکر تشکر کرده 
    542
    تشکر تشکر شده 
    471
    تشکر شده در
    175 پست
    آنلاين
    1 روز 10 ساعت 11 دقيقه 41 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 54 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    شما قاضی خوبی هستید؟

    بنده حقیر : خیر
    تورج فلسفه: غیر
    رامین: !
    مجتبی سراقی: بیشتر توضیح بدین
    شیدا: هی هی نکند میروی به ری!
    بیچاره کشوری است که قاجار، حاکمش...
    خوشبخت ملتی که امیرش کبیر بود

  4. کاربر مقابل از ادواردو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (18-09-16)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1