صفحه 33 از 33 نخستنخست ... 23313233
نمایش نتایج: از شماره 481 تا 490 , از مجموع 490

موضوع: رمضانیات...

  1. Top | #481

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    عید فطر مبارک... راستی! این رمضانیات خلاف عهد کردم؟ ذکر قدیم رو نگفتم: روزه هجر تو از پای بیانداخت مرا، کی شود با رطب لعل تو افطار کنم...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #482

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    و چه با شکوه و تنها، پرونده رمضانیات امسال رو هم می بندم...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #483

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    بسم الله الرحمن الرحیم

    ماه شعبان منه از دست قدح کین خورشید
    از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

    و رمضانیات امسال رو، خودش شروع کرد. و خودش تفسیر کرد.
    و گفت که شعبان ماه ناز است و رمضان ماه کار و گفت که حافظ برای همین سرود ماه شعبان منه از دست قدح...
    قدح ماه شعبان، ناز و دلال و غنج است...
    و گفت گدایی رو کنار بگذارید این چند روز، و برای او ناز کنید، دلال کنید، اگر گفت که چرا گناه کردی بگو که تو چرا نبخشیدی؟
    و گفت که گدایی رو کنار بگذارید...
    و گفت که ماه شعبان، آخر سال سالکان است و رمضان اول آن، این آخر سال را دریابید...
    ماه شعبان منه از دست قدح کین خورشید، از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد...

    این رمضانیات رو من شروع نکردم، و اصلا یادم نبود. اما او شروع کرد... سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی...
    دل که آیینه شاهی است غباری دارد، از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

    اگر بر من نبخشایی... و پرم از درد، پرم از غبار و تیرگی... اگر بگی چرا گناه کردی نمیگم چرا نبخشیدی، چون که باید ببخشی، میگم چرا گذاشتی گناه کنم؟
    اگه بگی چرا اشتباه کردی نمیگم جبرانش کن، چون تو جباری، میگم چرا گذاشتی اشتباه کنم؟
    اگر سوختم میگم چرا گذاشتی بسوزم؟ تو که می دونستی آتش من چه رنگی باید باشه... من باید در آتش سرخ بسوزم نه آتش سیاه...

    درب و داغونم. برای شروع یک رمضان دیگه. دوره ای بود که چله نشینی و دعا خوندن و کتاب خوندن و پای درس استاد بودن نزدیک تر بود. الان دریغ از یک پر مگس بر چشم. ای دریغ و صد دریغ...
    در جان من دیگر نماند آن شور سر مستی
    خالی ز می گشت آن سبو دیگر چه می خواهی؟؟؟

    ای در سر دلدادگاه سودای تو
    ای جمله هستی همه شیدای تو
    بازیچه ام این سو و آن سو می شوم
    در بازی پیدا و نا پیدای تو...

    رمضانیات امسال شروع شد، با دل شکسته و جامه پاره و دل ویران و ناز و دلال و غنج...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #484

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    والسماء و الطارق! یه چیزی هست. یه چیزی میخوام بگم. نمیدونم چیه. به نظرم خیلی چیز باحالیه. اما نمیدونم چطور بگمش. فقط میدونم که خیلی باحاله. یه آدم کاملا کوچولو که قدش به کابینت نمیرسه رفته تو کار زیر کابینت، با قابلمه ها داره ور میره. راستی که چقدر من با قابلمه ها ور می رفتم. میگن. از اون قدیما. من که از قدیما چیزایی یادمه که دوست دارم. اما خب قابلمه ها رو هم دوست دارم. یه آدمی که قدش از کابینت بلند تره میگه برام اسنک درست می کنی؟ میگم آره. بعد چند ثانیه می پرسه: «الان؟ امشب؟ امشب برام درست می کنی؟ امشب برام درست می کنی؟ نون تست نداریم. نون تست نداریم. این ظرفه رو نمیخوای؟»
    آدمی که قدش از کابینت کوتاه تر بود اومد سمتم و الان پیشمه. با یه قبلمه. قابله رو میگیره روی کیبرد. چطور فهمید من دارم میگم قابلمه ها رو دوست دارم؟ الان رفت. قابلمه رو گذاشت زیر کابینت. رفت سراغ روزنامه ها. آدمی که قدش از کابینت بلند تره الان پرسید: «با کی داری حرف می زنی؟ راستش رو بگو؟ تو تلگرام با کی داری حرف می زنی؟ ... داستان داری می نویسی؟ داستانات رو میدی من بخونم؟»
    آبگوشت میخوره. آدمی که قدش کوتاه تر از کابینته... الان اون یکی پرسید: «راجع به من داری می نویسی؟... دستت درد نکنه!» آدم کوتاه تر از کابینت دم در آشپزخونه وایستاد و نگاهم کرد. لبش رو تکون داد. الان رفته روی کیف من. داره بالا میره ازش. دستی کرد داغل اون کلاه سفید من. فرار کرد الان. الان داره در میره که آبگوشت نخوره.
    اما چیزی که میخواستم بگم همه اینها نیست. شاید هیچ کدوم از اینها نیست. شایدم همین هاست، اومد کنارم. اون کوچیکه. الان در رفت.
    والسماء و الطارق. شایدم این قسم باشه. اما حرفی که میخوام بزنم اینا نیست. یه چیزیه که باحاله. وقتی بگمش خودم حال می کنم. آروم میشم. این هفته چالش بزرگی پیش رو دارم. رزا میکآپ قراره بیاد. چه سرسخت بود. پرسید چند ساعته و چقدر باید پول بده. گفتیم اگه راضی نبودی پولت رو پس میدیم. این تازه آسونشونه. عتیق واقعا عتیقه است. آخه آدم چهل پنجاه ساله من با تو چیکار باید بکنم؟ یا اون یکی، بهرامی. خانم دکتر متولد 56. یه مقداری در برنامه هایی که برای سال 1400 ریخته کند عمل کرده. باید به رب النوع شیادی توسل کنم. شایدم یه مقداری آمریکایی باشم. خودم رو جدی بگی2رم22 3الان 78اون کوچیکه اومده و داره همراهم تایپ می کنه. یه چندتا مشت به کیبردم زد... اون یکی میگه: «مجتبایی... امشب برام اسنک درست می کنی؟ شیشتا برام دست کن بقیش خودت بخور... این آبگوشتش کمه...»
    هی. همه اینا چیزی نبود که میخواستم بنویسم. آخه چرا اینجوریه
    من باید یه کاری بکنم. اما بازی کردن انگار مهم تره...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #485

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    خدایا شکرت که ماه رمضون رو قرار دادی و اوردی. خیلی دمت گرم...

    جویند همه هلال و من ابرویت
    گیرند همه روزه و من گیسویت
    در بین دوازده ماه تمام
    یک ماه مبارک است و آن هم رویت...

    مبارک همه باشه، ایشالا همه کیف کنن از این ماه، خدایا شکرت...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #486

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    یک من، امروز راحت گذشت

    گر مرید راه عشقی قکر بدنامی مکن
    *** صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

    وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
    ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #487

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    دو من که گذشت
    الان به سه من رسیدیم

    بالاخره امروز برای سحر بیدار شدم. دو روز اول که بیدار نشدم عجیب بود، آخه پارسال حتی یک سحر رو هم از دست ندادم
    اما عجیب تر، اینه که سه شب گذشته خوابم برد و تا سحر بیدار نموندم.
    اصلا هوکرز!

    گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
    بهر آسایش این دیده خونبار بیار

    روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
    ساقیا آن قدح آینه کردار بیار...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #488

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدم
    زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است...

    جدیدا خیلی غلیظ شدم. مثل عسل. نه هر عسلی. برای همین به خواب خیلی توجهم بیشتر شده. باید با خواب حل کنم این مسئله رو. شافعی ایستاده بود، آقای برخورداری بهم گفت از شافعی نپرسم امثال این مسائل.
    اما کرشمه چشمش خیلی قشنگ بود. میخواستمش. اما فرصت رسیدن نبود. مگه چه کاری قراره بشه؟ یه کمی فشرده سازی، جابه جایی، تحریف. از این دست کارها. و بعدشم آرزو به شکل دیگه ای محقق میشه. عسلا رو مالیدم به خامه های صورتش. گرت بیل یه گل زد، اما آنچنان خوب نبود. ولی خوب هم بود. میشد بهتر باشه. حافظه ام خیلی جواب گو نیست. یعنی عمل سانسور داره اتفاق می افته؟ من که هیچ وقت هیچ خواسته ایم رو سرکوب نکرده بودم؟ حتی اون فلان فلان شده ها رو.
    دوش دیدم که همه اومدن اندیشه. نه همه کسایی که قبلا بودن. خیلی آدمای جدیدی اومدن. به خاطر شخص رئیس جمهور. تا اون موقع اندیشه چقدر عوض شده؟ بعدش ماه رمضون با مردم خوش میگذرونیم. همه توی اندیشه.
    هر کسی یه هدیه ای میده به بقیه. هی. من وقتی پشت این دستگاه نیستم خیلی هدیه دارم برای دادن. اما وقتی میام اینجا ذوقم کور میشه. داستان همیشگیه. آن یکی خر داشت پالانش نبود. خدا خوب طراحی کرده. وقتی داری به دردت نمیخوره و وقتی به دردت میخوره نداری.
    حالا چیکار کنم با این همه کار عقب مونده؟ مثلا براورده کردن خواسته های کسایی که قراره بیان رمضانیات رو بخونن. آخه چطور نتونستیم این همه مشتری رو راضی نگه داریم؟ مگه دوره های دیگه چه چیز بهتری بهشون میدن؟
    من این همه داستان و فیلم رو چیکار کنم؟ چطور همه رو بنویسم و بسازم؟ چطور این همه داستان رو بخونم؟
    ماه رمضونه دیگه. ماه عشق و صفاست. دارم فکر می کنم اگه ماه رمضون به زمستون و پاییز برسه بازم اینقدر حال میده؟ بعیده. خدایا شکرت که ماه رمضون رو برای ما قرار دادی.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. Top | #489

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    وای چقدر دوست دارم کسی خوابم رو ببینه و برام تعریف کنه...
    با تمام جزئیاتش...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #490

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    6,344
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,037
    تشکر تشکر شده 
    2,880
    تشکر شده در
    1,264 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 5 روز 1 ساعت 50 دقيقه 59 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 2 دقيقه 28 ثانيه
    چهارم به سختی گذشت

    با یک سری کینه ها اتوبان تهران قم رو شروع کردم و با این زمزمه که دلیل ناراحتی رو فراموش کن! چیز مهمی نبوده و شادی های فراوانی در انتظارته
    و اتفاقا شروع اتوبان قم تهران هم همین طور شد! با کینه ها و ناراحتی ها
    این بار از قم زخم خورده برگشتم. و البته با شادی ها و فرصت های طلایی در انتظار. دوست دارم سرش رو ببرم بگذارم روی کاپوت ماشینش.
    دماوند حرفم رو می فهمه. پابرجا مثل دماوند. جدیدا انگار همه چیزی که می بینم خوابه. یک فکری ته مغزم هست، برای همین همش فکر می کنم شب قبل خوابش رو دیدم. اما فکر می کنم خوابی در کار نبوده، فقط بیداری و فکرام شدن خواب
    دائم ز رخش نالم، دادم ندهد داور

    وقت آن آمد که دستی بر زنم
    چند خواهم بود آخر پای بست

    باید شکوه و جلال 93 رو تکرار کنم...
    ویرایش توسط شیدا : امروز در ساعت 13:34
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 33 از 33 نخستنخست ... 23313233

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1