صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234567813 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 249
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.21
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 17 دقيقه 4 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 59 ثانيه
    طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
    یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم..
    با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
    هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم
    بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
    حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم
    اغوش وا کن حرف هایم گفتنی نیست
    تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟
    روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن
    من کور باشم کور باشم کور باشم..
    (زهرا شعبانی)
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    سعدی...

    آب حیات منست خاک سر کوی دوست


    گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

    ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار


    فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

    داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار


    مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

    دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا


    گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

    گر متفرق شود خاک من اندر جهان


    باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست

    گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل


    روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست

    هر غزلم نامه ایست صورت حالی در او


    نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

    لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحرگیر


    سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  3. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.21
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 17 دقيقه 4 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 59 ثانيه
    پدر از ذهن خانه ای مغشوش ذهنیت هام را درو میکرد
    مادرم باکمال دلسوزی سر آنها یکی بدو میکرد

    کفر میگفت آیه ی قران در سرم توبه نامه میخواندند
    خواهرم رو به کعبه میچرخاند قبله ای را که رو به تو میکرد

    در سر خانه مان چه میگذرد؟در سر مرد های همسایه
    در سر بچه ای دبستانی که مرا توی کوچه هو میکرد

    مادرم از گناه میترسد مثل سجاده آب میکشدم
    با همان وردهای مصنوعی که لبش را عقب جلو میکرد

    کاش میشد نزول میکردم آنور کوه شانه های تو
    پشت آن شانه ای که مویم را روی پیراهنت ولو میکرد..

    (نسرین مرادیان)
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  4. Top | #34

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.65
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    65
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه

    Talking

    بهترین غزلیاتی که خوندم در دیوان حافظه. اسنادشم موجوده. ر.ک خواجه حافظ شیرازی
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  5. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
    عاشق نمی شوی که بینی چه می کشم
    با عقل، آب عشق به یک جو نمی رود
    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم!
    دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
    صبح است و سیل اشک به خون شسته باشدم
    پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
    عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم
    لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی
    تا بشنوی نوای غزال های دلکشم
    شهریار
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  6. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

    شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

    بر آستان جانان گر سر توان نهادن

    گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

    قد خمیده ما سهلت نماید اما

    بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

    در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی

    جام می مغانه هم با مغان توان زد

    درویش را نباشد برگ سرای سلطان

    ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

    اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

    عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد

    گر دولت وصالت خواهد دری گشودن

    سرها بدین تخیل بر آستان توان زد

    عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

    چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

    شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست

    گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد

    حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی

    باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  7. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
    تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

    به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
    به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

    ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
    که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

    فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی
    دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم

    شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم
    رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم

    کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
    نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

    تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده
    چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  8. Top | #38

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    مصدق حمید

    در کوی تو مستانه،می افتم و می خیزم
    دلداده و دیوانه ،می افتم و می خیزم

    من مست و پریشانم ، می نالم و می مویم
    مدهوش ز پیمانه ،می افتم و می خیزم

    تا آنکه تو را یابم ،می گردم و می جویم
    سر بر در آن خانه ،می افتم و می خیزم

    چو شمع شب عاشق ،می سوزم و می گریم
    از عشق چو پروانه ،می افتم و می خیزم

    گر دست دهد روزی ،تا خاک رهت گردم
    در پای تو جانانه ،می افتم و می خیزم

    گفتی که ز جان برخیز،در ملک عدم بنشین
    زینروست که مستانه،می افتم و می خیزم

    من مست قدح نوشم،از چشم تو مدهوشم
    سلانه به سلانه،می افتم و می خیزم

    دیوانه رویت من ،چون گردم به کویت من
    ای دلبر فرزانه ،می افتم و می خیزم

    بازای و گرنه می ،هستی ز کفم گیرد
    اینسان که به میخانه ،می افتم و می خیزم

    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  9. Top | #39

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.07
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,400
    تشکر شده در
    665 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 15 ثانيه
    عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو
    نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو
    آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست
    شوق پرواز تو رنگی ست، بیا عاشق شو
    ناگهان حادثه ی عشق، خطر کن، بشتاب خوب من
    این چه درنگی ست، بیا عاشق شو
    با دل موش، محال است که عاشق گردی
    عشق، تصمیم پلنگی ست، بیا عاشق شو
    تیز هوشان جهان، برسر کار عشقند
    عشق، رندی است، زرنگی ست،بیا عاشق شو
    کاش در محضر دل بودی و میدیدی تو
    بر سر عشق چه جنگی ست! بیا عاشق شو
    مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
    صورت آینه زنگی ست، بیا عاشق شو
    می رسی با قدم عشق به منزل، آری…
    عشق رهوار خدنگی ست، بیا عاشق شو
    باز گفتی تو که فردا!!! به خدا فردا نیست زندگی
    فرصت تنگی ست، بیا عاشق شو
    کار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست!
    عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو

  10. Top | #40

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه

    مولوی.......

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
    در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

    گر صورت بی صورت معشوق ببینید
    هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

    ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
    یک بار از این خانه بر این بام برآیید

    آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید
    از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

    یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
    یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

    با این همه آن رنج شما گنج شما باد
    افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  11. Top | #41

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.07
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,400
    تشکر شده در
    665 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 15 ثانيه
    هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام

    دسـت تــو افتــاده فـعـلا اختیار خانــه ام

    باورت کردم ولی آتش نشاندی بر دلــم

    زخم کاری می زنی انگار مــن بیگانه ام !

    بشکن و آتش بزن اما بمان ای مهربان !

    هـر چه می خواهد بیاید بر سر کاشانه ام

    خوب می دانی میان باد و باران و غــزل

    همچنان حیران و سرگردان شده پروانه ام

    تا کجا باید بیایم قاف چشمانت کجاست ؟

    کولــه بار درد دارم رحــم کن بر شانه ام

    سایــه ها دیگــر برای پنجـــره تکراری انـد

    یـک قـدم بـردار مـن با پنجره هـمخانـه ام

    من صبوری میکنم شاید به رحــم آید دلت

    یک سحــر یادت بیایـد کنـج یک ویـرانــه ام

    میسپارم دست تـو مثل همیشه خانـه را

    هر چـه می خواهی بکن با این دل دیوانـه ام

  12. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.52
    محل سکونت
    پاکدشت
    نوشته ها
    1,082
    تشکر تشکر کرده 
    14
    تشکر تشکر شده 
    29
    تشکر شده در
    15 پست
    آنلاين
    2 ساعت 42 دقيقه 25 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 ثانيه
    بهترین غزل هایی که خوندم از دیوان شهریار بوده، اکثر غزل هاشو دوس دارم و اینو انتخاب کردم واسه اندیشه، این غزل هم ماجراها داره واسه خودش.

    برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم /حیف آن عمر که در پای تو من سر کردم
    عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران /ساده دل من که قسمهای تو باور کردم
    تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار /گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
    زیر سر بالش دیباست تو را، کی دانی؟ /که من از خار و خس بادیه بستر کردم
    در و دیوار بحال دل من زار گریست /هر کجا ناله نا کامی خود سر کردم
    در غمت داغ پدر دیدم و چون دٌر یتیم/اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
    ای بسا شب بامیدی که زنی حلقه به در /دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم
    «شهریا را» به جفا کرد چو خاکم پامال /آنکه من خاک رهش را بسر افسر کردم
    یا غیاث من لا غیاث له...یا معین من لا معین له

  13. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
    سر من بر آستان سر کوی یار بادا
    دلش ارچه با دل من به وفا یکی نگردد
    به رخش تعلق من، نه یکی، هزار بادا
    چو رضای او در آنست که دردمند باشم
    غم و درد او نصیب من درد خوار بادا
    سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم
    به میان لاغر او، که درین کنار بادا
    چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ
    گر ازو کنم جدایی نه باختیار بادا
    به من، ای صبا، نسیمی ز بهار دولت او
    برسان، که سال و ماهت همه نو بهار بادا
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  14. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 41 ثانيه
    حدیث قدسی


    زبان به شعر گشودم که حرف راست بگویم
    تحمل سخن راست تا کراست بگویم


    حقیقتی که فراسوی پرده های یقین است
    برای آن که دلش پاک و بی ریاست بگویم

    اگر ترانه ی عشق است با خلوص بخوانم
    وگرفسانه ی زهداست هرکه خواست بگویم

    گلایه های دل دردمند باده کشان را
    به میفروش که فارغ از ادعاست بگویم

    پیام سوته دلی را که بار خاطرش افزود
    به گوش گل به ترنم بدون کاست بگویم

    رموز تشنگی لاله های باغ جنون را
    به عاشقی که دلش دشت کربلاست بگویم

    قرار اول عشق است تا رها شوم از خود
    به پیر میکده لبیک اگر بناست بگویم

    حدیث قدسی بیگانگی ز هر دو جهان را
    به هر که با سخن عشق آشناست بگویم
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  15. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.07
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,400
    تشکر شده در
    665 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 15 ثانيه
    پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
    داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

    ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
    از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!

    زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
    این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

    رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
    رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

    بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
    گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :

    یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
    خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

    "سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
    تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"

    شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
    زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

    موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
    "با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"

    گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
    گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم
    کاظم بهمنی

صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234567813 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1