نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه

    داستان کنش و واکنش (عمل و عکس العمل).

    دربارۀ این قانون نیوتن حتما شنیدین(به یک جسم،بهر اندازه نیرو وارد کنید،آن جسم نیز به همان اندازه به شما نیرو وارد خواهد کرد)...
    این مسئله در همۀ امور زندگی مطرح میباشد و یک قانون اخلاقی نیز میباشد...
    مثلا در حدیث آمده(مَن زَنَا زُنِیَ بِه،هرکس زنا کند بهش زنا میشود) در آینده یه داستان در این موضوع مینویسم براتون...
    هرکس راجع به این قانون نکته اخلاقی میدونه بنویسه...
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه

    علامه جعفری و قانون کنش و واکنش

    علامه جعفری :داستان کنش و واکنش (عمل و عکس العمل) به اندازه ای ]گسترده و داراي[ نمونه هاي زياد است كه اصلاً آدم نمي داند به كدام يك اشاره كند.

    شخصي نزد من آمد و گفت : مي خواهم خدا را ببينم . به او گفتم: اگر خدا را به تو نشان بدهم ، لجاجت نمي كني؟ گفت : نه . گفتم به ]قانون[ «کنش ها و واکنش ها» توجه كن . قطعاً در پشت پرده خبري است كه وقتي نواختي ، خواهند نواخت .

    زماني اين پيشنهاد را كرده بودم كه بياييد با يك كار آسان ، يك انقلاب فرهنگي در تمام دنيا ايجاد كنيم . ابتدا بناي يك مجله را پايه ريزي كنيم و سپس از شهرستان ها و روستاهاي ايران ، هركس حادثه اي براي او پيش آمده، سپس عكس العمل آن را ديده است ، براي ما بنويسد. مثلاً اگر كسي يك سيلي زده ، يك سيلي هم خورده است . قطعاً هرچه سن بالاتر برود، از اين حوادث زيادتر ديده مي شود.

    مدتي به اين منوال بگذرد، سپس وقتي منعكس شد چنين مجموعه اي (مجله اي ) داير شده، در تابستان وقتي مدارس و دانشگاه ها تعطيل شدند، دانش آموزان و دانشجويان را با ضبط صوت به اين روستاها و شهرستان ها بفرستيد. تصور كرديم يك ميليون از اين قبيل حادثه ها را مي توان در يك نسل چهل پنجاه ساله جمع آوري كرد. يك ميليون حادثه ! تصور كنيد هر حادثه يك صفحه باشد و در كل ، يك كتاب پانصد صفحه اي در نظر گرفته شود. بعد از محاسبه تقريبي ، ملاحظه شد كه دو هزار جلد دايرﺓ المعارف توليد مي شود، مبني بر اين كه نزن ، زيرا خواهي خورد!

    اي كساني كه ختم كلمه علم را گرفته ايد و همه چيز را قرباني اين كلمه بيچاره صاف و ساده بي تقصير مي كنيد! همه ما علم را دوست داريم ، ولي از علم چه استفاده اي مي خواهيم بكنيم؟ بسيار خوب ، مي گوييد از نظر علمي تصادف است !؟ اگرچه تصادف محال است ، ولي من قول مي دهم و مي نويسم : تصادفاً يك ميليون حادثه در اين چند سال اتفاق افتاده است كه : زدند، سپس خوردند.


    يا سبو يا خم مي يا قدح باده كنند يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشود

    ***********

    اين جهان كوه است و فعل ما ندا ســـوي ما آيد نــــداهـا را صـــــدا


    كُل نَفْس بِما كَسَبَت رَهينَه (هر كسي در گروِ دستاورد خويش است ).
    اين قانون كنش و واكنش (عمل و عكس العمل ) را كه عرض كردم ، در تاريخ فقط براي هشدار است تا بدانيد عدالت الهي پشت پرده است و اين جا (عرصه طبيعت ) جاي ]انتقام خدا[ نيست .
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    قرار بود همونطور که قول دادم،راجع به این حدیث (مَن زَنَا زُنِیَ بِه،هرکس زنا کند بهش زنا میشود) یه داستان براتون بگم...این داستان واقعیت داره و خود شخص برام تعریف کرده که...

    یه زن و مرد با ایمان و مذهبی باهم زندگی میکردن...یه روز این آقا به خانومش میگه:
    اینکه تو الان تو خیابون راحت راه میری و سرتو بالا میگیری و کسی کاری به کارت نداره و هیچکس بهت متلکی نمیندازه،بخاطره منه!
    خانومش میگه: چطور مگه؟؟؟یعنی چی؟؟؟منظورت چیه؟؟؟
    آقا میگه:کسی کاری به کارت نداره چون من تو خیابون کاری به ناموس مردم ندارم...نگاه حروم نمیکنم...و در نتیجه کسی هم نگاه حروم به ناموس من نمیکنه...
    خانومش میگه: من قبول ندارم. این بخاطر حجاب و عفت خودمه که کسی بهم کاری نداره...
    بعد از کلی بحث و دعوا این خانوم میگه: حالا که اینطور شد من فردا با بدترین حجاب و با بی عفتی از خونه میرم بیرون تا بهت ثابت بشه اگه بی حجاب باشم بهم نگاه میکنن و دنبالم راه میفتن و....
    و آقا هم با خون سردی قبول کرد...
    صبح بنا بر قرارشون زن با بدترین وضع پاشو از خونه بیرون گذاشت و تو سطح شهر شروع به خود نمایی کرد...اما هرکاری میکرد کسی آدم حسابش نمیکرد و تا اینکه آخرای شب خسته و کوفته به خونه برگشت و به شوهرش گفت...:حق با تو بود...
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    299
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    421
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    3
    تشکر شده در
    3 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    امام صادق (ع) نیز درباره آثار شوم گناه به گناهکاران تذکر دادهاند که آگاه باشند که آثار گناه، بسیار شدیدتر از اثر چاقو بر گوشت بدن انسان باقی خواهد ماند و ایشان خدا را سوگند خوردهاند که: این آثار، زودتر از آنچه فکر کنید دامن شما را میگیرد و تأکید کرده اند که هرگاه برای برخی از شما بدرفتاری و سختی از سوی حاکم و رئیسی برسد، یا اگر به بیماری یا مشکل جسمی دچار شدید و یا کم و کاستی در کسب و کارتان پدیدار شد، به علت گناهانتان است.

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    یکی از دوستان میگفت:
    من در یک شهر جلوی نانوایی سنگکی ایستاده بودم و میخواستم نان بگیرم.
    پیرمردی ناگهان فریادی زد...
    معلوم شد،شخص جوانی یک سنگ بسیار داغِ سنگک را روی دست او گذاشته است...و پیرمرد فریاد زد.اما بعداً ساکت شد.
    سپس برگشت و گفت: چهل سال پیش من در همین مکان،به پشت دست پیرمردی از این ریگ های داغ گذاشته بودم...
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    ازین داستان های اخلاقی زیاد هست... اگه شما سراغ نداریدٰ من بگم؟؟؟؟


    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    همه از داستان زندگی حضرت یوسف و همچنین پدر او یعقوب کم و بیش می دانیم که به چه کیفیتی است و چگونه است اما امام سجاد این ماجرا را در منظر قانون کارما و عمل و عکس العمل طور دیگری بیان می کنند که خلاصه ای از آنرا اینجا می اورم.

    ابتدا یادآوری ها :

    ۱ – حضرت یعقوب به فرزندان خود بسیار اهمیت می داد اما دو فرزند آخر باتوجه به اینکه از مادری دیگر بودند و مادرشان فوت کرده و همچنین سنشان از همه کمتر بود نیاز به توجه بیشتری داشتند لذا این قضیه شاید می توانست باعث برانگیختن حس حسادت برادران دیگر شود .

    ۲ – حضرت یعقوب متمکن بود و همچنین بزرگ دیار لذا ایشان تقریبا هر شب یک گوسفند (قوچ) سور می داد و همه مردم دعوت بودند.

    ۳ – معمولا وقتی ما یک میهمانی بزرگ داشته باشیم آخر شب خسته و مانده هستیم و پس از اتمام میهمانی دیگر نای تکان خوردن هم شاید نداشته باشیم (درست است؟).

    و اما داستان از منظر روانشناسی و قانون کارمای طبیعت (عمل و عکس العمل) :

    یک شب از همان شبهایی که یعقوب نبی اطعام می داد – پس از پایان میهمانی – خسته از پذیرایی ها آماده استراحت شد که ناگهان یکی از پسرها به نزد پدر آمد و گفت ” پدر یک نفر (گدا) از شما تقاضای کمک کرده و می گوید دستم خالیست ” (با توجه به اینکه این گدا همه جا را رفته بود و به خدای خود گفته بود که اینجا دیگر جوابم را می دهند) . پدر به پسر گفت “خودت بطریقی که ناراحت نشود ردش کن بگو فردا بیاید اول وقت جوابش را می دهم.” پسر عمل کرد و گدا را رد کرد. گدا هم به خدای خود گفت “این هم از پیامبرت که ما را رد کرد”.

    همان شب به حضرت یعقوب ندا رسید که “یعقوب بنده ما را راندی، منتظر عقوبت باش” (زیرا پیامبران باید اهم و مهم را رعایت کنند) و در همان شب خوابی عجیب دید که در آن ۱۱ گرگ گرسنه یوسف را می درند که یوسف نیز در همان شب خواب دید که ۱۱ ستاره و ماه و خورشید…

    فردای آنروز یوسف داستان را برای پدرش تعریف کرد، پدرش هم گفت که برای کسی تعریف نکند. خب پدر میدانست که شاید باعث برانگیختن حسادت برادران شود همچنین منتظر عقوبت الهی بود.یوسف هم که پسری نوجوان سرشار از غرور و حس نمایان کردن داشته های خود به دیگران، نتوانست جلوی خود را بگیرد و بالاخره داستان را برای برادران خود نقل کرد :

    ” داداشا، من دیشب خواب دیدم که ۱۱ تا ستاره و ماه و خورشید دارن به من، من یوسف، سجده می کنن”

    در اینجا یوسف خواست بزرگی خود را به رخ برادران بکشد.یعنی خواست مخالف قانونمندی طبیعت عمل کند. یعقوب که دل بنده ای را شکسته بود، قریب به ۳۰ سال فرزندش را ندید و آن گرفتاریهایی که بهتر میدانید طبق قانون کارما و عمل و عکس العمل برایش پیش آمد. یوسف هم که من وجودی خودش را بزرگتر جلوه داده بود قریب به ۱۵ سال به زندان افتاد یعنی با یک من گفتن و تکبر کردن به زیر زمین رفت و در زندان افتاد ولی پس از توبه، به برترین مقام مصر نائل گشت.

    نتیجه گیری :

    هر عملی را عکس العملی است با همان نتیجه ولی شاید به شکلی دیگر.

    تکبر انسان را به قعر زمین فرو می برد (افتادگی اموز اگر طالب فیضی – هرگز نخورد آب زمینی که بلند است)

    توبه و بازگشت می تواند انسان را به بلندترین مراتب برساند.

    (برداشتی آزاد از بحارالانوار – استاد حورایی
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    گر چه دیوار افکند سایهٔ دراز
    باز گردد سوی او آن سایه باز
    .
    اين جهان كوه است و فعل ما ندا
    سوي ما آيد نداها را صدا
    فعل تو كان زايد از جان و تنت
    همچو فرزندي بگيرد دامن.


    یرمرد با پسر ، عروس و نوه کوچیکش زندگی می کرد.چشم هاش کم سو شده بودند و دست هاش لرزون.همین هم باعث شده بود تا هر وقت غذا می خوره مقداری از اون رو روی زمین بریزه.

    چند تائی بشقاب و کاسه بلوری هم از دستش افتاده و شکسته بود.
    پسر و عروسش هم تصمیم گرفتند از اون به بعد واسه پدربزرگ سفره ای جدا بندازند تا
    خودشون با آرامش بیشتری دور هم غذا بخورند.
    و روزها همینطور پشت سر هم می گذشتند و جز نوه کوچولو کسی متوجه غصه پدربزرگ
    و اشکی که موقع تنها غذا خوردن توی چشم های بی رمقش حلقه می زد نبود.
    یه روز پدر و مادر دیدند که کوچولوشون داره تلاش می کنه تا با چوب و چسب چیزی بسازه.
    پدر پرسید : پسرم چکار می کنی؟
    و جواب شنید که :
    می خوام دو تا کاسه چوبی براتون درست کنم که وقتی پیر شدید ازشون استفاده کنید.
    پول هام رو هم دارم جمع می کنم تا دوتا سفره هم براتون بخرم و بتونید جدا از من و خانواده ام
    غذا بخورید!
    حرف و رفتار پسرک اونها رو حسابی تکون داد و همون شب دست های پدربزرگ رو گرفتند و
    اونو سر سفره خودشون نشوندند و دلچسب ترین غذای عمرشون رو خوردند.
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه

    دو برادر در زمینی با هم کشاورزی می کردند و محصول رو به تساوی با هم تقسیم می کردند. نیمه شبی یکی از برادرها از خواب بیدار شد و به خودش گفت : برادر من زن و دوتا بچه داره ، خرج داره
    بچه هاش و همسرش ازش انتظار دارند براشون لباس های خوب بخره و امکانات مناسبی داشته باشند این بی انصافیه که نصف محصول رو به من می ده پس بلند شد و به انبارش رفت و بخشی از محصولات رو به انبار برادر بزرگ تر برد همون شب برادر بزرگ تر هم بیدار بود و داشت فکر می کرد که : برادرم باید پول هاش رو جمع کنه تا بتونه ازدواج کنه اون جوونه و دوست داره چیزهائی برای خودش بخره، تفریح کنه و سفر بره پس من نباید نیمی از محصول رو بهش بدم و اون حق و سهم بیشتری داره و او هم همون کاری رو کرد که برادر کوچک تر انجام داده بود صبح روز بعد هر دو متعجب دیدند که محصول موجود در انبارشون کم نشده!
    آره عزیز دلم،
    این قانون کائناته که اگر ببخشی ، بهت می بخشه
    اگر هدیه بدی ، بهت هدیه می ده
    اگه به فکر دیگران باشی ، به فکرته
    اگه سود برسونی ، بهت سود می رسونه
    کاشکی خود خواهی هامون رو می گذاشتیم کنار
    کاشکی عامل تکثیر مهر و بسط مهربونی می شدیم
    کاشکی ...
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.
    روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.
    او از مرد فقیر عصبانى شد و به وی گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
    مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    شماره عضویت
    23
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.16
    نوشته ها
    393
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    15
    تشکر شده در
    9 پست
    آنلاين
    3 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط عقل سرخ نمایش پست ها
    دربارۀ این قانون نیوتن حتما شنیدین(به یک جسم،بهر اندازه نیرو وارد کنید،آن جسم نیز به همان اندازه به شما نیرو وارد خواهد کرد)...
    این مسئله در همۀ امور زندگی مطرح میباشد و یک قانون اخلاقی نیز میباشد...
    مثلا در حدیث آمده(مَن زَنَا زُنِیَ بِه،هرکس زنا کند بهش زنا میشود) در آینده یه داستان در این موضوع مینویسم براتون...
    هرکس راجع به این قانون نکته اخلاقی میدونه بنویسه...
    داستانات خیلی قشنگن؛ اما مقدمه ات ی کم کلید اسراریه...
    اگه اخلاق و قلمرو عمل و عکس العمل اینقد مکانیکی باشه، اونوقت پلسپه قیامت زیر سوال نمیره؟

    ..من زیره کاری های کرمانم

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,644
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,202
    تشکر تشکر شده 
    1,546
    تشکر شده در
    612 پست
    آنلاين
    2 روز 13 ساعت 56 دقيقه 29 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مرتضی شاب نمایش پست ها
    داستانات خیلی قشنگن؛ اما مقدمه ات ی کم کلید اسراریه...
    اگه اخلاق و قلمرو عمل و عکس العمل اینقد مکانیکی باشه، اونوقت پلسپه قیامت زیر سوال نمیره؟

    بعضی اعمال در همون حال که جزاء و پاداش اخروی داره، تو دنیا هم نتیجه داره که بهش اثر وضعی هم میگن، بدون اینکه اثر اخرویش کم بشه. این قانون لا یتخلف الهیه. الان وقت نداره توضیح بیشتر بدم. ببخشید.
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1