نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.92
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 51 ثانيه

    قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی

    میخوام تو این بحث،از کتاب(قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی) از دکتر دینانی، هر چند وقت یک بار،یک قاعده کلی،به طور خلاصه براتون بذارم...شاید خیلیا این کتاب زیبا و کاربردی رو نداشته باشن...
    اگه موافق هستید...حمایت کنید
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.92
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 51 ثانيه

    قاعده 1 :کلّ ما کان أعمّ کان علمُنا به أتمّ

    : کلّ ما کان أعمّ کان علمُنا به أتمّ :

    به موجب این قاعده هر اندازه دایره عمومیت مفهوم گسترده تر باشد، علم انسان به آن مفهوم کامل تر و روشن تر خواهد بود و در مقابل هر اندازه دایره مفهوم محدودتر و مقیّدتر باشد ، آگاهی انسان از آن کمتر و ناچیز تر خواهد بود. به این ترتیب مفهوم عام از خاص و اعم از اخص همواره روشن تر جلوه می کند تا جایی که اعم مفاهیم را اعرف مفاهیم دانسته اند .


    با اتکاء به این قاعده است که فلاسفه مفهوم وجود را بدان علت که اعم مفاهیم است ،اعرف مفاهیم دانسته و گاهی آن را ابده بدیهیات خوانده اند و به این طریق به حل مشکلی که در تعیین موضوع فلسفه اولی داشته اند ، دست یافته اند . چون به موجب قاعده «موضوع کلّ علم ما یبحث فیه عن عوارض الذاتیه » فلاسفه با مشکل تعیین موضوع در فلسفه اولی مواجه شده اند. موضوع هر علم را عبارت دانسته اند از چیزی که در آن علم ، از عوارض ذاتی آن چیز بحث می شود . پس در هر علم ، بحث از عوارض موضوع آن علم مطرح می شود و بحث از خود موضوع از مسائل آن علم به حساب نمی آید؛ بلکه وجود موضوع یا باید بدیهی باشد یا اگر بدیهی نیست در علم دیگر مورد بحث قرار می گیرد و پس از اینکه به مرحله اثبات رسید ، می تواند در این علم ، موضوع واقع شود .


    فلاسفه الهی که موضوع فلسفه اولی را وجود یا موجود می دانند ، در فلسفه از عوارض وجود یا موجود بحث می کنند؛ اما بحث از خود وجود نمی تواند در فلسفه مطرح شود . زیرا بحث از خود وجود ، بحث از عوارض آن نیست . پس وجود که موضوع فلسفه اولی است ، یا باید بدیهی باشد و یا در علم دیگر مورد بحث قرار گرفته و به اثبات رسیده باشد . علم دیگری که بحث از وجود را به عهده گیرد و آن را اثبات نماید ، سراغ نداریم .ناچار باید به بدیهی بودن مفهوم وجود اعتراف کنیم . در اینجا به مفاد قاعده « کلّ ما کان أعمّ کان علمنا به أتمّ» پی می بریم که چون مفهوم وجود اعم مفاهیم است ، اعرف مفاهیم نیز هست و هیچ گونه مفهومی نمی تواند معرف مفهوم وجود واقع شود.


    با توجه به اینکه مفهوم وجود به علت اعم بودن ، اعرف مفاهیم است ، مشکلاتی که در تعیین موضوع فلسفه اولی مطرح بوده است ، از بین می رود.


    ابن سینا در شفا موضوع فلسفه اولی را موجود بما هو موجود دانسته و هر گونه نظری را غیر از آن مردود می داند ، چنان که می گوید :


    فَیَجِب إذن أن یکون الموضوعُ الاول هوالموجود بما هو موجود.

    صدر المتالهین موضوع علم الهی را موجود مطلق دانسته ، چنان که می گوید :



    فَموضوعُ العلمِ الالهی هو الموجود المطلق .

    و در جای دیگر درباره وجود چنین می گوید :

    فی موضوعیّته للعلم الالهی و والیِة ارتسامه فی النفس

    از این عبارت به روشنی معلوم می شود ، صدرالمتألهین مفهوم وجود را اوّلی التّصور می داند که بدون هیچ گونه واسطه ای در نفس ناطقه، مرتسم می گردد. به این جهت آن را در جهت تصورات ، اوّل الاوائل نامیده و تعریف آن را به حدّ و رسم غیر ممکن دانسته اند. شاید این مطلب همان است که هگل فیلسوف بزرگ آلمانی ، آن را «نخستین مقوله » می داند .


    امام فخر رازی در این باب می گوید :

    إعلم أنّه قد ثبتَ أنّ کلّ ما کان أعم کان علمنا به أکمل و أتمّ و لمّا کان الوجودُ أعمُّ الامور و أشملها لاجرم ابتدائُنا الاوّل بالبحث عنه و عن خواصه .

    وی بعد از این به بحث تصورات پرداخته می گوید لازم نیست کلیه تصورات را اکتسابی بدانیم . زیرا اکتسابی بودن کلیه تصورات ، مستلزم دور یا تسلسل است . سپس بیان سه امر ذیل را در این باب لازم می شمرد :

    ۱ – وجود ، اوّلی التّصور است

    ۲ – تعریف وجود غیر ممکن است .

    ۳ – تصور وجود ، اوّل الاوائل است .


    برای بیان امر اول ، یعنی اولی التصور بودن وجود ، از دو طریق استفاده می کند :

    «طریق اول » آن است که تصدیق به اینکه هر امری در عالم ، از نفی یا اثبات خالی نیست ، برای هر کس بدیهی است و هر تصدیقی مسبوق به تصور است . پس قهراً این تصدیق مسبوق به تصور وجود و عدم است . بنابراین ، اگر این تصدیق بدیهی است ، تصوری که تصدیق از آن تشکیل می شود ، به بدیهی بودن سزاوار تر است و آن تصور وجود است .

    « طریق دوم » آن است که انسان به وجود خویش آگاهی دارد و این آگاهی هرگز اکتسابی نیست ، در این صورت وجود ، جزئی از وجود انسان است ، زیرا وجود انسان عبارت است از همان وجود که با قید انسان ترکیب یافته و کل وجود انسان را تشکیل داده است . پس اگر علم به کل ، یعنی وجود انسان برای انسان ، اکتسابی نیست ، علم به جزء که تشکیل دهنده کل است به بدیهی بودن سزاوارتر است . بنابراین علم انسان به وجود خویش مقدم است و چون علم انسان به وجود خویش بدیهی است ، علم انسان به بدیهی بودن شایسته تر است .

    امام فخر رازی برای بیان «امر دوم» یعنی غیر ممکن بودن تعریف به حد و رسم جهت وجود ، سخن را به درازا می کشاند که در این مختصر مجال آن نیست . او برای بیان امر سوم یعنی اول اوائل بودن تصور وجود ، می گوید که وجود از همه امور اعم است و همواره مفهوم اعم نسبت به مفهوم اخص جزء است نسبت به کل ، چون مفهوم اخص همان مفهوم اعم است که به قیدی مقیّد شده است .

    علم به کل نیز همیشه متوقف است بر علم به جزء و چون همه امور نسبت به وجود مطلق ، کل محسوب می شوند ، علم به هر کدام از آنها متوقف است بر علم به وجود ؛ پس علم به وجود قبل از علم به اشیاء است .


    خواجه نصیر الدین طوسی درباره این قاعده و بداهت مفهوم وجود میگوید:

    اصل:هر که از چیزی آگاهی یابد،لا محاله از هستی آنچیز آگاه شده باشد؛چه به ضرورت داند که هر آنچه یابد،باشد و آنچه نبود نتوان یافت.پس هستی که آنرا وجود خوانند،دانسته باشد،چون آن هستی جزء است از این هستی که یافت.و هر آنکه کل داند،از پیش جزء دانسته باشد. و چون این معنی مقرر است،روشن باشد که یابنده پیش از همه یافت ها،معنی وجود یابد و داننده،پیش از همه دانستن ها،حقیقت وجود داند و هرکه خواهد که شرح این معنی دهد یا به چیزی دیگر تعریف کند،محتاج بود بدانچه به وجود دانند یا با وجود دانند،و این جنس تعریف را زیرکان نپسندند.


    برهان بدیع قاضی عضدالدین ایجی
    قاضی عضدالدین ایجی که از متکلمین بزرگ است ،به طور بدیعی بر بداهت وجود استدلال کرده است و می گوید :

    فیض از مبدأ فیّاض عام است و نفس ناطقه انسان به طور مطلق ، تصورات را می پذیرد . در این هنگام افاضه فیض تصورات از مبدأ فیّاض بر نفس ناطقه که پذیرای مطلق است بر چیزی جز اجتماع شرایط و ارتفاع موانع ،متوقف نیست.بنابراین هر چیزی که شرایط و موانع در آن کم تر باشد، به فیض فیّاض نزدیکتر است . بدون شک مفهوم اعم ، نسبت به مفهوم اخص ،کمتر دارای شرایط و موانع است . زیرا هرگونه شرط و مانع که در مفهوم عام باشد ، در مفهوم خاص نیز هست . ولی عکس قضیه صادق نیست ؛ چون مفهوم خاص دارای شرایط و موانعی است که هرگز در مفهوم عام پیدا نمی شود . پس اجتماع شرایط و ارتفاع موانع در مفهوم اعم همواره از مفهوم اخص کمتر است.نتیجه مقدمات فوق این است که ارتسام و وقوع مفهوم اعم ، در نفس ناطقه بیشتر از ارتسام مفهوم اخص است و چیزی که ارتسام آن در نفس ناطقه بیشتر است ، قهراً می تواند نزد نفس ناطقه اعرف باشد و به این ترتیب بداهت مفهوم وجود ، که اعم مفاهیم است ثابت می گردد.
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,419
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 11 ساعت 36 دقيقه 47 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 54 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط aghlesooorkh نمایش پست ها
    میخوام تو این بحث،از کتاب(قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی) از دکتر دینانی، هر چند وقت یک بار،یک قاعده کلی،به طور خلاصه براتون بذارم...شاید خیلیا این کتاب زیبا و کاربردی رو نداشته باشن...
    اگه موافق هستید...حمایت کنید
    خیلی خوب میشه در موردشون هم بحث کنیم و صرفا به نقل اون ها راضی نباشیم.
    خیلی خیلی کار خوبه.
    ممنون
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.92
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 51 ثانيه
    قاعده 2 : کُلُّ أزلیٍّ لا یُمکن ُ أن یَفسد:

    این قاعده را نخستین فیلسوف اسلامی ، یعقوب ابن اسحاق کندی مورد بحث و گفت و گو قرار داده و در کتب سایر فلاسفه اسلامی نیز به آن اشاره شده و در سخنان برخی از بزرگان شعر و عرفان به صورت بدیعی جلوه گر شده است . مانند این مصراع :« آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام » گاهی مفاد این قاعده به شکل دیگری تعبیر می شود که از لحاظ طرز بیان و اسلوب ادا ، با آنچه در مصراع فارسی مزبور آمده ، بسیار نزدیک است و آن عبارت است از :« ما ثَبتَ قِدَمُه اِمتَنَعَ عَدَمُهُ » . آنچه قدیم است هرگز عدم را به خود نمی پذیرد.

    بیان قاعده و تقریر برهان

    « ازلی » موجودی را گویند که سابقه نیستی ندارد . گاهی گفته می شود ازلی چیزی است که عدم وجود آن ضروری نیست . در عبارات یعقوب کندی تعبیر دوم به کار رفته است : « إنّ َ اَلاَزلی هو الّذی لم یَجِب لیس هو مطلقاً » براساس این تعریف گفته می شود وجود هیچ گونه موجودی پیش از موجود ازلی متصور نیست . بنابراین موجود ازلی هرگز از چیزی قوام نیافته و به غیر خویش متکی نیست و در این صورت به آسانی می توان دریافت که موجود ازلی ، دارای هیچ گونه علتی نیست و با این فرض ، موجود ازلی ، موضوع و محمول نیز نخواهد داشت . در اینجا راه برای نداشتن جنس نیز هموار می گردد.

    هنگامی که گفته می شود موجود ازلی جنس ندارد ، به آسانی گفته می شود که موجود ازلی هرگز فاسد نمی شود؛ زیرا فساد عبارت است از تبدّل محمول از حالی به حال ی دیگر و این گونه تبدّل همواره از یک حالت به نزدیک ترین ضدّ آن حالت انجام می شود که آن هر دو حالت تحت یک جنس می باشند . مانند حالت حرارت که به برودت تبدیل می شود یا سفیدی که به حالت سیاهی تبدیل می گردد؛ و این گونه اضداد همواره دارای یک جنس می باشند . پس از ذکر این مقدمات می گوییم آنچه فاسد می شود ، دارای جنس است و چون موجود ازلی دارای جنس نیست ، پس هرگز به خود فساد نمی پذیرد.

    ممکن است برهان قاعده « کُلُّ أزلیٍّ لا یُمکن ُ أن یَفسد» را بر وجهی دیگر و در نهایت اقتصار تقریر نمود ؛ به این ترتیب که گفته شود «موجود ازلی » عبارت است از موجودی که نیستی در آن راه نداشته و در قوام خویش به چیزی نیازمند نیست و هر موجودی که در قوام ذات خویش به چیزی نیازمند نیست ، به علت نیز نیازمند نیست و همواره جاودان است و آنچه همواره جاودان است ، فساد به خود نمی پذیرد ؛ پس موجود ازلی فساد ناپذیر است .

    این تقریر با قول یعقوب ابن اسحاق کندی در رساله « حدودالأشیاء و رسومها » که قبلا ذکر شده مطابق است . این اندیشه فلسفی که به صورت قاعده مزبور مورد بحث و گفتگو قرار گرفته ومطرح انظار بوده است ، در افکار فلاسفه اسلامی بعد از یعقوب اسحاق کندی به صورت بدیع و پخته تری مطرح شده است .

    ملاصدرا در اسفار تحت عنوان « محال بودن فساد بر نفس ناطقه » دو برهان اقامه می کند که مفاد برهان دوم را می توان به طریق اولی ، در مورد قاعده مزبور به کار برد. خلاصه آن برهان را ملا هادی سبزواری در حاشیه اسفار چنین ذکر می کند :

    إنّ الفساد أمرٌ متجدّدٌ و کلُّ متجدّدٍ کوناً کان أو فساداً مسبوقٌ بحاملِ استعدادٍ و حاملِ استعدادِ فسادِ النفس إمّا هی و هو ظاهرُالبطلانِ. و أمّا مادّة لها و لا مادّةَ لها . وعلی تقدیرِ جوازِها یلزِمُ الخلفُ ، إذا لمادّةٍ هی الجزءُالمقوّم ُ و إذا لم یَکُن لها وضعٌ و حیّزٌ و نحوِهما کانت هی النفسُ الباقیة.

    اکنون این استدلال را می توان در مورد قاعده « کُلُّ أزلیٍّ لا یُمکن ُ أن یَفسد» به کار برد؛ به این ترتیب که موجود ازلی هرگز فساد نمی پذیرد . زیرا فساد امری متجدّد است و هر امر متجدّدی ، اعم از این که کَون باشد یا فساد ، مسبوق به چیزی است که حامل استعداد باشد . در این صورت حامل استعداد یا خود موجود ازلی است یا ماده هیولایی .

    بطلان فرض اول واضح است . فرض دوم نیز نیز مستلزم مادی بودن موجود ازلی است ، در حالی که موجود ازلی مادی نیست ، « هذا خلفٌ» . به عبارت دیگر عروض فساد بر هر موجودی بدون استعداد قبلی امکان پذیر نیست . چون موجود ازلی مادی نیست .

    مخفی نماند که در مقابل این قاعده که می گوید:« کُلُّ أزلیٍّ لا یُمکن ُ أن یَفسد » قاعده دیگری است که می گوید : « کلّ ما هو کائنٌ فاسدٌ و کلُّ ما لا فسادَ له لا کَونَ له » که انشاالله در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت .
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1