نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.19
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,638
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,095
    تشکر شده در
    727 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 49 ثانيه

    یک عاشقانه ی واقعی.....(من شاگرد دغدغه های تو هستم...)

    چند روز قبل داستانی اتفاق افتاد که نمونه ی یه عشق واقعی رو همه با چشم خودشون دیدند. خیلی لذت بردم.گفتم برا شما هم بذارم تا شما هم این همه عشق یه زن به همسرش رو ببینید.چندروز پیش مراسم بزرگداشت محمدحسین جعفریان، شاعر، نویسنده و مستندساز ساعت ۱۷ در نخلستان اوج برگزار شد. به همین مناسبت همسر ایشون، خانم ساقی جعفریان مطلبی رو توی وبلاگ خودشون نوشتن که متن فوق عاشقانه اش رو با هم می خونیم:


    آقای خوبم سلام!

    سه هفته ای است که از تو دور افتاده ام. روزنامه ها نوشته اند قراراست برایت بزرگداشت بگیرند.از آنجا که در تماس های تلفنی مکررم،هیچ حرفی از آن نزدی، یقین دارم مثل بسیاری چیزها که من بزرگ و بزرگ تر می بینمشان، تو از کنار این یکی هم آرام و معمولی گذشته ای. اما من توانایی های تو را ندارم. من نمی توانم رد شوم. خبر این ماجرا هم خوشحالم کرد و هم غمگین اما چرا حالا؟ این همه سال چطور هیچ کس رنجهای تو را ندید؟ چطور رد شدند از کنار تو، از شعر ها، نوشته ها، و «حماسه ناتمامت»؟
    یادت هست بعد از تصادف دوم، از مشهد که به تهران آمدیم یک روز عاقبت یک ترازو خریدم تا روی آن بایستی و من بفهمم این بشر، این شاعر نحیف که آتش از کلماتش تنوره می کشد و بی خیال با همه در می افتد چند کیلوست؟ هر روز تکیده تر می شدی و من وحشت زده تر. ترازو را که آوردم سرزنشم کردی اما من کوتاه نیامدم عصاهایت را هم به کمک خواندم به زحمت بلندت کردم. اما نمی توانستم نگهت دارم. دست هایت میلرزید و مچ بند عصاها لق لق می کرد. ترسیده بودم، تو را بعد از هفته ها روی تخت بیمارستان بودن از جایت بلند کرده بودم. زیربغلت را گرفته بودم.
    آقای خوب من، به من تکیه کرده بود، همان مردی که با همین عصاها برای رسیدن به خواسته اش هفته ها پیاده، کوههای افغانستان را در نوردیده بود. بیشتر ترسیدم. دست های من هم داشت می لرزید. چشمم که به عقربه های ترازو افتاد ناگهان احساس کردم دیگر نمی توانم وزنت را تحمل کنم، آه خدای من! جهان من فقط سی و پنج کیلو وزن دارد، قهرمان من...و تو سنگین شدی، سنگین و سنگینتر و من دست هایم دیگر توان ایستاده نگهداشتنت را نداشت.
    من خیلی ضعیف تر از آن بودم که تکیه گاه تو باشم من آمده بودم به تو تکیه کنم... با صدای ضعیفت بود که به خودم آمدم... نمی دانم چه شد که به اینجا رسیدم فقط دلم می خواست خیلی زودتر سراغت را می گرفتند همان روزهای سی و پنج کیلویی پر دردت، کاش می توانستم حرف بزنم، بنویسم، از تمام دردهای روحی و جسمی که داری و تنها من از آنها باخبرم.
    من مرکز فرهنگی «اوج» و بچه هایش را نمی شناسم. فقط خوب می فهمم آنها با همت بلندشان به جای همه آن رفقا و مدیران و ادارات و...دارند ادای دین می کنند. جای آنها که درد کشیدنت را دیدند اما انکارت کردند. جای سیاست مدارانی که به جای دلجویی، از تو شکایت کردند. جای همه مدیرانی که وقت بیداری تو خود را به خواب زدند جای...نفس شان گرم و آفرین به غیرت شان. این بزرگداشت هم تمام می شود اما بزرگداشت تو در قلب و جان من که خوب آرزوهایت را می شناسم همیشه بر پاست. من شاگرد دغدغه های تو هستم، ساحل دریاهای توفانی ات.پس به حرمت معلمی ات ببخش بر من این چند خط درد دل را که بدون اجازه ات منتشر کردم.

    قربان همیشگی و ازلی و ابدی تو، همسرت: ساقی جعفریان



    64845107903608516563.jpg

    67595460048737757381.jpg

    عکس های همسر محمد حسین جعفریان در مراسم بزرگداشت
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.34
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    947
    تشکر شده در
    269 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 13 ساعت 21 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    8 دقيقه 7 ثانيه
    بسیار زیبا

    دمت گرم طاهر عزیز

    دوست داشتن خیلی زیباست خیلی


    در حلقه رندان هم گاهی ایشون شعرهارو قبل خوندن میبینن

    راستی این عکس همسرشونه؟
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.19
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,638
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,095
    تشکر شده در
    727 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 49 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها
    بسیار زیبا

    دمت گرم طاهر عزیز

    دوست داشتن خیلی زیباست خیلی


    در حلقه رندان هم گاهی ایشون شعرهارو قبل خوندن میبینن

    راستی این عکس همسرشونه؟
    مخلصم سیدجان
    آره خیلی قشنگه این ارتباط
    انشالا همیشه همینجوری عاشق هم باشن

    آره،عکس خانمشه توبزرگداشت که داره باگریه دست شوهرش و به قول خودش آقاشو می بوسه
    اصلا این متن همراه اون عکسا به دل میشینه
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1