صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 40

موضوع: اشعار آزادی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    اشعار آزادی

    آزاده نزادیـم کـه آزاد بمیریـم
    با گریه بزادیم و به فریاد بمیریم
    با جبر و جهالت به جهان پای نهادیم
    تا عاقبت از این همه بیداد بمیریم
    ابراهیم منصفی

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    پشه ای در استکان آمد فرود
    تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
    کودکی -از شیطنت- بازی کنان
    بست با دستش دهان استکان!
    پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
    جست تا از دام کودک وا رهد
    خشک لب، میگشت
    ، حیران، راه جو
    زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
    روزنی میجست در دیوار و در
    تا به آزادی رسد بار دگر
    هر چه بر جست تکاپو می فزود
    راه بیرون رفتن از چاهش نبود
    آنقدر کوبید بر دیوار سر
    تا فرو افتاد خونین بال و پر
    جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
    لیک آزادی گرامی تر ، عزیز فریدون مشیری


  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    عزیزم*
    پاک* کن* از چهره* اشکت* را، ز جا برخیز
    تو در من* زنده*ای*، من* در تو
    ما هرگز نمی*میریم*
    من* و تو با هزارانِ دگر
    این* راه* را دنبال* می*گیریم*
    از آن* ماست* پیروزی*
    از آن* ماست* فردا
    با همه* شادی* و بهروزی*
    عزیزم*
    کار دنیا رو به* آبادی*ست*
    و هر لاله* که* از خون* شهیدان* می*دمد امروز
    نوید روز آزادی*ست*. هوشنگ ابتهاج

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    اگر هزار قلم داشتم
    هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت
    هزار مرتبه هر روز می نوشتم من
    حماسه ای و سرودی به نام آزادی ... ژاله اصفهانی

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    آه اگر آزادی سرودی می خواند
    کوچک
    همچون گلوگاه پرنده ای
    هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
    سالیان بسیاری نمی بایست
    دریافتی را
    که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است ... احمد شاملو

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    زبان عاشقی

    به خلوتگاه لیلی جای مانیست چه سازم غیر او هم آشنا نیست
    حریم دلربای یارم افسوس شبی مهمان سرای بینوا نیست
    منم مجنون وصدمجنون در راه به کوی مدعایم جای پا نیست
    وگفتم با دلم برگرد شاد زبان وعاشقییم هم نوا نیست
    صدا زد چشم ما ظاهرنبیند فغان عاشقیت دلربا نیست
    شدم افسرده اما زخم دل گفت مگر دیدار مهرویان دوا نیست

    تمنای نگاهی دل از او داشت بگفتا دیدن خوبان روا نیست
    زبهر نا امیدی از دل خویش شنیدم عشق او از من جدا نیست
    بدان ای آشنای رازم اکنون غم عشقش شبی بی مصطفی نیست
    گشودم عقده دل تا بدانی زبان عاشقی بی شک ریا نیست
    مرا با خلوت لیلی چکار است غم عشقش بجانم بی بها نیست

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    حیرانم ای خوب
    زهجرت هردمی گریانم ای خوب به وصلت کی رسم حیرانم ای خوب
    توگفتی مرهمی بررخم این دل کنون محتاج آن درمانم ای خوب
    به غیر از وصل تو اندیشه ای نیست زسوز عاشقی سوزانم ای خوب
    وبعد از سالها چشم انتظاری توراهرنمیه شب می خوانم ای خوب
    گدایم برنگاهی گرچه ازخشم مرنجانم مسوزان جانم ای خوب
    بخوان مجنون خود را بار دیگر هنوزم برسر پیمانم ای خوب
    توگرپنهان کنی از بیمار زعشق بی ریا می دانم ای خوب
    ندارم منتی ازنور ای عشق توهستی گوهرتابانم ای خوب

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    تبسم
    درتبسم عشوه نجوا می کند آدمی را محو رویا می کند
    شاعری گفت از تبسم این سخن هرگل نشکفته را وا می کند
    خندگر توام شود با هرنگاه هردلی را مست وشیدا می کند
    پرده ها را می درد با سادگی این تبسم فتنه برپا می کند

    از لبی دیدم تبسم درغروب عشق بازی با تمنا می کند
    گرچه عاشق بی نیاز ازعشوه است عاشقان را خنده رسوا می کند
    بی محل کردی تبسم بی ریا عاشقی روزت چو شب ها می کند

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    بی ادب گشته زبانت چه کنم



    نشنوم بوی محبت زدهانت چه کنم بی ادب گشته چودیوانه زبانت چه کنم

    سالها صبر نمودم به خود آیی که نشد ترسم ازدل برود نام نشانت چه کنم
    داد وفریاد تویک تار ز مغزن نگذاشت غیراز این تحفه نبینم زلسانت چه کنم

    آنچه خواهش ز تو کردم نگرفتم ثمری عاقبت بشوی افت جانت چه کنم
    بی ریا گفت تو اما نشنیدی به یقین بیش از این گرشنوم داد و فغانت چه کنم

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    رنج عشق
    رنج عشقت نکشیدم که کشیدم بسیار طعنه از دوست وبیگانه شنیدم بسیار
    زهر دوری که بسی سوخت جگر از این تن من بیچاره زغفلت که چشیدم بسیار
    من به امید نگاهت به بهایی سنگین ازخم کوچه گذشتم و ندیدم بسیار
    داغ از تهمت بی جای رقیبان اما چون نسیمی به حضورت که ورزیدم بسیار
    سالها می گذرد کز غم هجرت سوزم من ندیدم خوشی اما ز تودیدم بسیار

    ای که از غمزه آن چشم نخود گون لختی نار میدم زپی ات باز دویدم بسیار
    مگراز آنهمه نازی که نثارم کردی با تحمل نخریدم که خریدم بسیار
    پس چرا حرمت عشقم تو نکردی باور بستی ازغمزه خود راه امیدم بسیار
    بی ریا تا شب وصلت نکند خوابی خوش گوید از سوز جگر حیف خمیدم بسیار

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    خال دل

    مهر خود را گر چه پنهان کرده ای ماه پنهان رخنه درجان کرده ای
    دیده بودم خال رویی دل فریب مثل آن بی عهد وپیمان کرده ای
    آرزو درباور احساس مرد من که بی جانم چه با جان کرده ای
    خال دل فهمیده ای از خال کیست با چه قصدی میل درمان کرده ای
    بی ریا را میل عشقی تازه نیست بی سبب او را پریشان کرده ای
    زیر باری دل نرفت از اختیار پس چرا دعوت براین خوان کرده ای
    مرغ عشق این قفس آزرده است مرگ احساسم تو آسان کرده ای

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    چنان شکست زمانه پرم که پندارم
    شکنجه*های تو محبت آمیز است
    *************
    یک رو رسد غمی به اندازه کوه
    یک روز رسد نشاط به اندازه دشت
    افسانه زندگی چنین است عزیز
    در سایه کوه باید از دشت گذشت
    ***************
    کاش رویاهایمان روزی حقیقت می*شدند
    تنگنای سینه*ها دشت محبت می*شدند
    سادگی ، مهر و وفا ، قانون انسان بودن است
    کاش قانون*هایمان یکدم رعایت می*شدند
    اشک*های هم دلی از روی مکر است و فریب
    کاش روزی چشم*هامان با صداقت می*شدند
    گاهی از غم می*شود ویران دلم ای کاشکی
    بین دل*ها ، غصه*ها مردانه قسمت می*شدند
    ****************
    نمی*گویم فراموشم نکن هرگز
    ولی گاهی به یاد آور
    رفیقی را
    که می*دانی
    نخواهی رفت از یادش
    ****************
    چو خواهم غم دل با تو بگویم ، جایی نمی*یابم
    اگر جایی کنم پیدا ، تو را تنها نمی*یابم
    اگر یابم تو را تنها و جایی هم شود پیدا
    زشادی دست و پا گم می*کنم ، خود را نمی*یابم
    ***************************
    ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت
    ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
    ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
    صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
    ******************
    لحظه دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه*ام ، مستم
    باز می*لرزد ، دلم ، دستم
    بازگویی در جهان دیگری هستم
    هان ، نخراشی به غفلت گونه*ام را تیغ
    هان نپریشی صفای زلفم را دست
    آبرویم را نریزی دل
    ای نخورده مست

    لحظه دیدار نزدیک است

  13. Top | #13

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    ای جهانی ز تو به آزادی
    بر من از تو چراست بیدادی

    دل من دادی و نبود مرا
    از دل بیوفای تو شادی

    دل دهان دل به دوستی دادند
    تو مرا دل به دشمنی دادی

    قصد کردی به دل ربودن من
    بر هلاک دلم بر استادی

    تا دلم نستدی نیاسودی
    چون توان کرد از تو آزادی

    دل ببردی و جان شد از پس دل
    ای تن اندر چه محنت افتادی

    بر دل دوستان فرامشتی
    بر دل دشمنان همه یادی





    فرخی سیستانی

  14. Top | #14

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    بهترین هدیه به ما آزادی است
    حاصل این کلمه آبادی است

    گل که پژمرده شود یاد آور
    که طریق همه کس آگاهی است

    جز ره راست دگر نتوان رفت
    وعده ها گرچه در این جا واهی است

    حصر انسان به چه معناست خدا
    شاید اثبات جهانداری و شاهنشاهی است

    اختیاری که خداوند به ما بخشیده
    کیسه های دگران را به یقین همراهی است

    جعفری فلسفه را خوب بخوان
    تا بدانی گذر پوست به این دباغی است

  15. Top | #15

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    آزادی
    در گذرگاهی تنگ
    چون گلوگاه حیات
    می درد خلوت شب نور چراغ ،
    می خزد ماه به سوی رگ باغ
    سردی شب ،
    همه ی زنجره ها کرده خموش
    و سپیدار سیاه
    در سکوتی سنگین
    صبح را منتظر است
    دیر وقتیست که در کوچه ی ما
    دست تقدیر زمان
    همه ی پنجره ها را بسته است
    و در این شهر خموش
    بوسه از دورترین نزدیکی ،
    نغض پبوند حقوق بشر است
    لاله ها داغ به دل
    سر به گریبان بردند
    و علفهای هرز ،
    راه صد ساله به شب پیمودند
    لیک در باور دلهای گرم
    صبح از پشت حصاری تیره
    مردی از جنس زمان
    عزم این بادیه را خواهد کرد
    قصه ی عشق به هم خواهد ریخت
    لاله زاران بیدار ،
    داغ بر دل همه خواهند سرود
    نغمه ی سرخ صبوران صبوح
    صبح خواهد شد
    و در این وادی نمناکتر از مطلق صفر
    روح عصیان زده از آتش آزادی و عشق
    حوض نقاشی ها را
    پر احساس شعف خواهد کرد
    پر احساس هوایی تازه
    باز پروار کبوترها
    تیرگی های پر زاغان را
    شستشو خواهد داد
    و زمستان ز پی آمدن نام بهار
    در سیه چال زمان خواهد مرد
    مرد و زن
    پیر و جوان
    همه خواهند سرود
    نغمه ی دلکش آزادی را
    رو سیاهی زغال است که در خانه غم خواهد ماند ...

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1