صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 72
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    321
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.67
    نوشته ها
    1,239
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    25
    تشکر شده در
    17 پست
    آنلاين
    16 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    ولی بیدار کردن فطرت که نیازی به آیه و حدیث نداره،
    مثلا همون روایتی که امام صادق می فرمایند(مضمون):که برای رسیدن به خدا تصور کن که درون کشتی طوفان زده در دریایی
    یا همون معصومیت کودکانه ای که نویسنده کتاب بوسیدن... به عنوان نشانه ای برای وجود خدا میاره
    خب شما الان دارید از دیدگاه کسی ک وجود فطرت رو پذیرفته بحث میکنید
    یعنی مطمئنید که فطرتی وجود داره ک باید بیدار شه
    ولی بحث اصلی اصلا سر وجود فطرته و نه بیدار کردنش!
    درسته که ما همه مون شاید وجود فطرت خداجو رو احساس کنیم و ب وجودشم شکی نداشته باشیم،
    ولی بنظر من نویسنده باید در مقام کسی ک هنوز وجود خدا در نتیجه وجود فطرت رو نپذیرفته بحث کنه نه اینکه وجود اونو مسلم فرض کنه و سعی کنه به خواننده القا کنه که تو باید فطرت خداجوت رو بیدار کنی
    روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه
    ای دمش گرم! سرش رفت ولی قولش نه

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.49
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط f.ebrahimi نمایش پست ها
    خب شما الان دارید از دیدگاه کسی ک وجود فطرت رو پذیرفته بحث میکنید
    یعنی مطمئنید که فطرتی وجود داره ک باید بیدار شه
    ولی بحث اصلی اصلا سر وجود فطرته و نه بیدار کردنش!
    درسته که ما همه مون شاید وجود فطرت خداجو رو احساس کنیم و ب وجودشم شکی نداشته باشیم،
    ولی بنظر من نویسنده باید در مقام کسی ک هنوز وجود خدا در نتیجه وجود فطرت رو نپذیرفته بحث کنه نه اینکه وجود اونو مسلم فرض کنه و سعی کنه به خواننده القا کنه که تو باید فطرت خداجوت رو بیدار کنی
    درسته ولی باز هم جای بحث داره.
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  3. Top | #33

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.87
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    بله دقیقا
    البته منظور از خوش نیومدن، یه مسئله ذوقی نبود، منظورم اشکال مبنایی داشتن بود.
    من حقیقتش متوجه ایرادت شدم ولی خواستم خودت بگی.ببین این طرز مواجهه با رمانو درست نمی دونم.یعنی انتطار رعایت دقایق فلسفی داشتن از یک متن ادبی درست نیست.رمان به خاطر نوع و تعداد مخاطباش نباید و نمی تونه فلسفی محض عمل کنه
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  4. Top | #34

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.87
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط f.ebrahimi نمایش پست ها
    آخه وقتی آدم عقلا چیزی رو نپذیرفته چطوری میتونه بهش ایمان بیاره؟
    البته من فک میکنم ایمان بیشتر مردم و از جمله خودم همین طوره
    ولی وقتی ایمان به چیزی عقلا برای آدم اثبات نشده باشه مثل خونه های کاه گلیه ک با یه طوفان یا زلزله زیر و رو میشه
    عقل ایمان و ضد زلزله میکنه
    حالا هر چیم ک آدم بگه اصلا ایمان همین کاه گلیش خوبه
    هم با صفاس هم وقتی بارون میاد بوش آدمو مست میکنه هم ...
    ولی خب همیشه ک بارون نیس! گاهیم طوفانه!
    خب این رمانم داره ایمان امثال ما رو ترسیم میکنه که البته رگه های عقلی هم داره طبعا و صرفا شهودی نیست
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  5. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    من حقیقتش متوجه ایرادت شدم ولی خواستم خودت بگی.ببین این طرز مواجهه با رمانو درست نمی دونم.یعنی انتطار رعایت دقایق فلسفی داشتن از یک متن ادبی درست نیست.رمان به خاطر نوع و تعداد مخاطباش نباید و نمی تونه فلسفی محض عمل کنه
    نه اصلا از یه رمان انتظار نیست متن فلسفی باشه، اما طرح و سخنی که میرسونه رو که میشه نقد کرد. این که متن فلسفی باشه یا فلسفی محض عمل کنه غیر از اینه که حرف درستی رو منتقل کنه.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    در مسئله فطرت آقای بابایی درست می فرمایند. ما که نمیخوایم به فطرت استناد کنیم، بلکه می خوایم ازش استفاده کنیم، برای همین هم ما به دلیل شرعی و نقلی و درون دینی کاری نداریم.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #37

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    خدایا به خاطر سلامتی که به ما دادی تو را شکر میکنیم
    و روی ماه تو را می بوسیم

  8. Top | #38

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    بعضی از دوستان معتقدند که کتاب نتوانسته به اثبات خدا برسد و با ایجاد شبهه های خطرناک، مخاطبان خود را سر در گم رها کرده است. اما به نظر من باید دید آقای مستور برای چه جامعه ای این کتاب را نوشته است؟ اگر برای یک جامعه ی بی دین و به منظور معتقد کردن آنان به خدا نوشته باشد، مطمئناً در کار خود موفق نبوده است. اما به نظر می رسد مستور برای جامعه ی خداباور خودمان و برای نسلی این کتاب را نوشته است که با خدا مشکلی ندارد و فقط این شک های کذایی، گاهی ذهن و روح او را دچار تنش و استرس می کند. این کتاب را برای نسل جوانی نوشته است که به طور عام هیچ زبانی مانند زبان احساس رویش اثر نمی گذارد. نسلی که به هیچ وجه حوصله ی دنبال فلسفه و برهان و این حرف ها رفتن را هم ندارد. خلاصه اینکه این کتاب یک کتاب استدلالی نیست که توقع داشته باشیم تمام معضلات فکری و شبهه های اعتقادی مردم را حل کند و معمولاً کسی هم که دنبال حل اینگونه ای معضلات باشد سراغ این نوع کتاب ها نمی آید.
    نکته ی دیگر اینکه بعضی از ایراداتی که دوستان مطرح می کنند به خاطر آن است که ما از زاویه ی نقد، کتاب را حتی گاهی بیشتر از یک بار مطالعه می کنیم به ایراداتی نیز می رسیم؛ اما اگر دقت کنیم معمولاً مخاطبان عادی، یک کتاب را یک بار بیشتر نمی خوانند. اگر کتابی در همان یک بار مطالعه توانست ارتباط مخاطبان را با خود حفظ کند و حرفش را به نوعی قابل قبول ـ و لو نسبی ـ به آنان بقبولاند موفق است و توانسته آن حس مورد نظر را در دل خوانندگان خود ایجاد کند.
    به نظر من مصطفی مستور در این حد موفق بوده است زیرا او نه فیلسوف است که انتظار داشته باشیم وارد مباحث عقلی و استدلالی فلسفی بشود و نه اهل کرامت که انتظار معجزه از کتابش را داشته باشیم و بخواهیم تاثیر خارجی شگرفی بگذارد. ما از این کتاب، بیشتر از این کاری که کرده است توقع نداریم.
    در مقابل دوستانی که می گویند کتاب شک را ایجاد کرده است اما جوابی برای آن نیافته است، باید گفت که از کتاب ??? صفحه ای نباید منتظر جواب بود. اما در مجموع در جهت گرایش به خالق موثر بوده است. شناخت خدا از طریق فلسفی کار هر کس نیست. این کتاب بیش از آن که دنبال اثبات فلسفی خدا باشد دنبال شهود است. دنبال دو دو تا چهارتا کردن نیست! در مجموع تجربه ی ناموفقی نیست.


    یونس دانشجوی دکتری فلسفه است (صفحه ی 23)‏ و جالب است که اصلا رشته ی فلسفه را انتخاب کرده تا از دین دفاع فلسفی کند؛ اما حالا خودش دچار این توهمات شده است. این ناکارآمدی فلسفه را به عنوان یک تکیه گاه اصلی بیان می کند. هرچند فلسفه قابل نفی نیست اما به طور زیبایی اشاره کرده است که « کلیدها به همان راحتی که درها را باز می کند، آن ها را هم می بندند!!! »
    امروز دلیل رواج این همه عرفان های ساختگی و کاذب چیست؟ به یقین برای شناخت خالق عرفان راه میان بر است. اتفاقاً امروزه هجوم این همه عرفان جدید وارداتی به نسل جوان ما دلیل همین است که گرایش مردم به شناخت عرفانی بیش از گرایش آنان به شناخت فلسفی است. ‏عرفان بودیسم و کابالا و عرفان از نوع برزیلی و هندی و اوشو و... این گروه ها اگر می توانستند با فلسفه بچه ها را به سمت و سوی اهداف خود بکشند مطمئناً کوتاهی نمی کردند اما همین که می بینید با تکیه بر عرفان، به دنبال این هستند که جوان ها را جذب کنند معنایش این است که با فلسفه نتوانسته اند و اصولاً فلسفه در این جهت ناتوان است. زیرا فلسفه با بال عقل حرکت می کند و درک مفاهیم عقلی لذتی را با خود به همراه ندارد در حالی که شهود بر مبنای حس است و حس همیشه لذت بخش است.
    مستور هم به نوعی از شیوه ی خود آنان بر علیه خودشان استفاده کرده است. ممکن است یکی بگوید می شد از این قوی تر هم کار کرد. این درست اما او شروع کرده است دیگران هم بیایند بهترش را ارائه کنند.

    چه زیبا از زبان علیرضا می گوید: همه چیز بر اساس تجربه نیست که بر مبنای یک سری قاعده به نتیجه برسی.. بعضی وقت ها اول باید به اصل ایمان بیاوری تا قاعده ها برایت روشن شود.
    یادر صفحه ی 45 وقتی که یونس شروع می کند و انواع بیماری های صعب العلاج را نام می برد، علیرضا می گوید: تو از کجا اسم این همه فرشته را می دانی؟ این قسمت ها اوج احساسات است نسبت به دین. اوج خداباوری است که با زبان ساده ای دارد نظام احسن را بیان می کند که در نظام الهی حتی فرشته*های عذاب هم خوب و زیبا هستند.
    جالب است که در زبان روایات ما هم درست است که آتش جهنم می سوزاند اما هرگز مخلوق بدی نیست. زیرا اگر همین آتش جهنم نبود عدل الهی زیر سوال می رفت. یا مثلاً ‏شیطان درست است که خودش بد است اما در نظام احسن الهی بد نیست؛ چون اگر نبود آزمایش انسان ها و نظام هدایت و ضلالت بی معنی می شد.
    آنجا که یونس بوی یاسمن های سپید را حس می کند، در حالی که اصلاً یاسمنی آنجاها نیست؛ یک علامت است. بوی فرشته ی مرگ است که آمده است منصور را ببرد. پیشتر هم علیرضا به او گفته بود که حتی می شود بویشان را هم حس کرد. به نظر من این یک علامت است. ما در زندگی علائم زیادی داریم و خداوند بسیاری از جاها برایمان علامت می فرستد، ‏مهم این است که ما این علائم را درک کنیم و بر اساس هدایت آن ها حرکت کنیم.
    وقتی در این کتاب بحث از خدای من یا خدای او و خدای هرکس به طور جدا می شود، معنایش این نیست که خداها با هم تفاوت دارند. معنایش این است که درست است خداوند متعال یکی است، اما برای هرکس به مقدار باورش در زندگی او تاثیر دارد.
    در روایتی از امام معصوم(ع) داریم که جایگاه تو پیش خدا همان جایگاه خداست پیش تو! یعنی همان حرف علیرضا که می گوید: خدای تو تنها به اندازه ی اعتماد تو به او می تواند کاری برایت انجام دهد.
    و باز هم چه زیبا و دلنشین می گوید که اگرچه هستی خدا ربطی به ایمان ما ندارد، اما احساس این هستی ارتباط مستقیم با اعتقاد ما دارد.
    روایت قدسی داریم که خدا می فرماید: بنده ی من! ‏از من اطاعت کن تا مثل من باشی؛ یعنی همانطور که من به هر چه می گویم «کن»، «فیکون» تو هم اینگونه می شوی.

    اما در مورد ساختار داستان، فکر می کنم نقطه ی پایانی داستان باید آن جایی باشد که سایه آن حرف ها را می زند و در را می بندد و یونس در را می بوسد. به نظر من ‏لزومی نداشت که داستان بیشتر از این ادامه یابد. اما این یک خصلت است در روایت های ما چه در فیلم و چه در رمان و داستان و .. که آخرش را بدجور تمام می کنیم و گویا دیگر جوصله مان سر می رود. به نظر من اوج خداباوری یونس همان نقطه است و کش دادن آن و ختم کردنش به پارک و بادبادک ها تم داستان را مقداری مصنوعی کرده است.
    اما یک سوال اساسی می تواند مطرح باشد که چرا ‏دکتر پارسا خودکشی کرد؟
    به نظرم خود کشی او هیچ ربطی به ماجرای عشقش به مهتاب ندارد. دکتر پارسا دنبال این بود که به مفاهیم انسانی کمیت بدهد اما کم آورد. نمی شود تمام مفاهیم را مخصوصا‏ً مفاهیم معنوی و الهی را کمیت*دار کرد و همه را در مقیاس دید و برایشان خط کش تعیین کرد. دیدید که خط کش هم در این داستان خیلی مورد تاکید نویسنده قرار گرفته بود.
    بنابراین انگار وجود مهتاب فقط برای جذابیت داستان بود و ربطی به اصل قضیه نداشت. یعنی عدم حضور مهتاب هیچ گره کوری در داستان ایجاد نمی کرد؛ همانطوری که حضورش هیچ گرهی را باز نکرده است. اما خب داستان بدون عشق زمینی هم شاید مخاطبان زیادی نداشته باشد.. نمی دانم
    در پایان و به عنوان حمع بندی عرایضم معتقدم نسل «روی ماه خداوند را ببوس» و مخاطبان مصطفی مستور، یک بار این کتاب را می خوانند و این دقت های موشکافانه ی نقادان حرفه ای را ندارند و لازم هم نیست داشته باشند. بنابراین و بدون شک این کتاب، تاثیر مثبت خودش را خواهد گذاشت. از این رو ضمن پذیرفتن بعضی از اشکالات محتوایی و ساختاری و گاهی دستپاچگی در کتاب، می توان گفت که مستور در کار خود ناموفق نبوده است و بر عکس موفقیت نسبی هم داشته است.




    سایت
    http://labgazeh.




  9. Top | #39

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    349
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    699
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    به نظر بنده حقیر داستان جذاب و پر کششی بود.خیلی پسندیدم.موضوعش بسیار زیبا و نو بود.همۀ آدما گاهی از خودشون می پرسن که آیا واقعاً خدایی هست؟!تا قبل از اینکه این کتاب رو بخونم فکر می کردم فقط منم که این مشکل رو دارم ولی فهمیدم که شک لازمۀ یقینه

  10. Top | #40

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.49
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط arash2020 نمایش پست ها
    به نظر بنده حقیر داستان جذاب و پر کششی بود.خیلی پسندیدم.موضوعش بسیار زیبا و نو بود.همۀ آدما گاهی از خودشون می پرسن که آیا واقعاً خدایی هست؟!تا قبل از اینکه این کتاب رو بخونم فکر می کردم فقط منم که این مشکل رو دارم ولی فهمیدم که شک لازمۀ یقینه
    به نظر منم خیلی کشش داشت و این می تونه به خاطر این باشه که داستانی است فلسفی در عین حال عاشقانه و اندکی کارآگاهی و مذهبی(برای نمونه جاهایی که راجع به امام علی صحبت می کنه،مثلا مقایسه ی بین ایمان حضرت ابراهیم و حضرت موسی با ایمان امام علی).
    به همین علت خیلی از علایق رو با خودش همراه می کنه.
    مثلا رابطه ی عاشقانه ی یونس و سایه خیلی خوب در اومده بود و این رابطه عاشقانه خیلی خوب توصیف شده بود.
    و رابطه ای که به خاطر خدا شکل گرفته بود و ماجرای پشیمانی و ناراحتی سایه بعد از شک یونس هم خیلی گیرا بود.
    عاشقانه ی داستان در قسمت های پایانی در نامه ی پارسا به سایه به اوج خودش می رسه
    (جایی که میگه:پارسا توانسته بود معشوق خودش رو درک کند ولی از عظمت عشق عاجز مانده بود،او که تا پیش از آشنایی با سایه،فقط مشغول تحصیل و تدریس بود،ارتفاع عشق رو برای خودش دست نیافتنی می دید.
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  11. Top | #41

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.87
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    نه اصلا از یه رمان انتظار نیست متن فلسفی باشه، اما طرح و سخنی که میرسونه رو که میشه نقد کرد. این که متن فلسفی باشه یا فلسفی محض عمل کنه غیر از اینه که حرف درستی رو منتقل کنه.
    یعنی شما میگی سخن نادرستیو منتقل می کنه؟این که نوع ایمان آوردن به خدا متفاوت از اعتقاد به دیگر عناصر طبیعته به نظرت چه ایرادی داره؟
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  12. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    یعنی شما میگی سخن نادرستیو منتقل می کنه؟این که نوع ایمان آوردن به خدا متفاوت از اعتقاد به دیگر عناصر طبیعته به نظرت چه ایرادی داره؟
    این که ما بگیم برای ایمان به خدا دلیل عقلی نمیشه اورد اشتباهه.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  13. Top | #43

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.87
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    این که ما بگیم برای ایمان به خدا دلیل عقلی نمیشه اورد اشتباهه.
    برای وجودش میشه اما برای ایمان و اعتقاد به یک نادیدنی ناشنیدنی فقط عقل کافی نیست.حرف این رمانم اینه.
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  14. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    به نظرم اینجا فرصت مناسبیه که درباره این اصل که «ایمان بیاور تا بفهمی» و اصولا ربط و نسبت ایمان و عقل صحبت کنیم.
    کلا در غرب این مسئله خیلی دامنه داره، حتی در فلسفه جدید هم کسایی مثل کی یرکگور اصولا ساحت ایمان و عقل رو جدا می کنن، اصولا ایمان چیزی متفاوت از امر معقوله.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  15. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    برای وجودش میشه اما برای ایمان و اعتقاد به یک نادیدنی ناشنیدنی فقط عقل کافی نیست.حرف این رمانم اینه.
    بله البته منم قصدم نفی کلی نیست، حرفش از جهاتی درسته که خوبه همین جا بررسی کنیم که چه جنبه هایی از این مسئله خوب و چه جنبه هایی بده.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1