صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 72
  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    یه کاربرم داریم اسمش عزراییله.اون دوای دردمه
    خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
    که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  2. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.24
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,329
    تشکر تشکر کرده 
    1,071
    تشکر تشکر شده 
    404
    تشکر شده در
    228 پست
    آنلاين
    1 هفته 23 ساعت 16 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 36 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    یه کاربرم داریم اسمش عزراییله.اون دوای دردمه

    عزرایل ک از خودمونه ...بگم بیاد
    بنظرمن کشو ببند دور گردنت محکم بکش بخوره به حبل الوریدت...رو دست کفایت نمیکنه
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  3. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.24
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,329
    تشکر تشکر کرده 
    1,071
    تشکر تشکر شده 
    404
    تشکر شده در
    228 پست
    آنلاين
    1 هفته 23 ساعت 16 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 36 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    سلام
    خب دختر ریحانست وروحیشم لطیفه
    میشینید این فیلمای ترسناکو می بینید که چی؟
    من فکر می کنم این مشکل شما بخاطر یک سری از همین رفتارا باشه وبزودی رفع بشه.
    بنظرم بهترین راه حلشم اینه که یه مدت خودتون رو از فضاهایی که منجر به ترستون میشه دور نگه دارید و بیشتر اوقاتتون رو با جمع دوستان و...بگذرونید.
    راهکارعقلانی که برای لحظات ترسیدنتون به ذهنم می رسه همین صلوات و ذکر لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم هست.
    ..
    اخه کار ازین حرفا گذشته
    مثلا میشینی کنارش اس مس بازی کنی میگه بکش اوونور عامل سرطان دستته !!!
    راه میره یهو عین گنگسترا ضربتی برمیگرده عقبو نگاه میکنه ...زهرت میترکه
    اصلا یه وضعی ...
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  4. Top | #19

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.97
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    57
    تشکر شده در
    43 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    سلام دوستای خوبم
    متاسفانه به یه مشکل بزرگ برخوردم.یه ترس عجیب!!!
    نمیدونم چطور احساسمو توصیف کنم که بدونید چی میکشم.اما اگه کسی درکم کرد کمکم کنه و راه حل بده
    اما المشکل:خیلی وقته از همه چی میترسم.حتی از اتفاقایی که نیفتاده و اصلا نمیفته
    شاید بخندید اما مثلا میترسم وقتی نشستم یه هو لامپ بالا سرم خورد بشه بریزه تو چش و چالم
    ترسم به حدیه که با اینکه از زیر لامپ میرم کنار اما کلی صلوات میفرستم تا این اتفاق نیفته
    یا جدیدا از تنها بودن با نونه مون که عکسشو دارید میبینید میترسم چون فکر میکنم ممکنه مثل فیلمای کینه و...چهرش وحشتناک بشه یا مثلا یه هو قد بکشه و من سکته کنم
    اصلا خیلی اوضاع خرابه...فقطم صلوات ارومم میکنه.اما دیگه کف کردم انقد صلوات فرستادم.همیشه در حال سوت زدنم...گمونم این مشکل باید ریشه ای حل شه
    پیش مشاور که رفتم انقد راه حل مسخره ای داد دلم برای مامان باباش سوخت که اینهمه سال وقت گذاشتن واسه بزرگ کردن این...
    بهم گفت یه کش قیتونی ببند دور دستت هر وقت این فکرا اومد سراغت کش رو بکش و محکم ولش کن که بخوره به رگت تا دردش تو رو از افکارت خارج کنه
    به نظرتون این درد درمون داره؟
    منو یاد یه شخصیت تو یه فیلم انداختید.
    طبعا باید به یک مشاور مجرب که توانایی علمی لازم رو داره مراجعه کنید. ما هرچی بگیم ممکنه مناسب نباشه
    اما چیزی که به ذهن من می رسه : فیلم ترسناک نبینید به هیچ وجه.به مضمون قبلیام که تو بچگی دیدید فکر نکنید.سعی کنید به جای اینگه به این که مثلا اون نوزاده بی ریخت شه هیولا شه فکر کنید به این که مثلا اگه بزرگ شه چه کارایی می کنه یا چه شکلی میشه و... فکر کنید.
    من دعاهای امام سجاد تو صحیفه رو پیشنهاد می کنم ومناجات های خمس عشره از ایشون.نماز رو با خلوص نیت و زمان حتی قدری طولانی بجابیارید.شب ها موقع خواب چهار قل و آیت الکرسی رو حتما بخونید.و با خدا به زبون فارسی مناجات کنید.با زبون خودمونی.
    سعی کنید تنها نمونید و بیشتر با اطرافیانی که دوستشون دارید بیشتر معاشرت کنید.از آدمای بدبینو بددهن و ناامید فاصله بگیرید
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  5. Top | #20

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.97
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    57
    تشکر شده در
    43 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها

    قرانم که سراسر ایات عذابه،هماندم که چشم او را از کاسه در می اوریم و....
    تعداد آیات عذاب کمتره از آیات رحمت.بیشتر آیات مربوط به بهشتو بخونید.سوره مومن و همین طور سوره مریم رو بخونید.یا آیاتی از قرآن که مبتنی بر رحمت الهیه.
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  6. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    16
    تشکر شده در
    13 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    راهکار

    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    سلام دوستای خوبم
    متاسفانه به یه مشکل بزرگ برخوردم.یه ترس عجیب!!!
    نمیدونم چطور احساسمو توصیف کنم که بدونید چی میکشم.اما اگه کسی درکم کرد کمکم کنه و راه حل بده
    اما المشکل:خیلی وقته از همه چی میترسم.حتی از اتفاقایی که نیفتاده و اصلا نمیفته
    شاید بخندید اما مثلا میترسم وقتی نشستم یه هو لامپ بالا سرم خورد بشه بریزه تو چش و چالم
    ترسم به حدیه که با اینکه از زیر لامپ میرم کنار اما کلی صلوات میفرستم تا این اتفاق نیفته
    یا جدیدا از تنها بودن با نونه مون که عکسشو دارید میبینید میترسم چون فکر میکنم ممکنه مثل فیلمای کینه و...چهرش وحشتناک بشه یا مثلا یه هو قد بکشه و من سکته کنم
    اصلا خیلی اوضاع خرابه...فقطم صلوات ارومم میکنه.اما دیگه کف کردم انقد صلوات فرستادم.همیشه در حال سوت زدنم...گمونم این مشکل باید ریشه ای حل شه
    پیش مشاور که رفتم انقد راه حل مسخره ای داد دلم برای مامان باباش سوخت که اینهمه سال وقت گذاشتن واسه بزرگ کردن این...
    بهم گفت یه کش قیتونی ببند دور دستت هر وقت این فکرا اومد سراغت کش رو بکش و محکم ولش کن که بخوره به رگت تا دردش تو رو از افکارت خارج کنه
    به نظرتون این درد درمون داره؟
    با سلام
    موضوع مهمی هست خیلی خوبه متوجه غیر طبیعی بودنش شدی.
    کش بستن برای این کار نیست کش بستن فقط باعث یادآوری میشه که ازین افکار بپرهیزی بنظرم رفع دائمی به دنبال نداره.
    و اما راه حل:
    توی این جور مواقع باید به صورت منطقی شرایط و حالات نوشته بشه تا بعد تحلیل صورت بگیره( هرچند منظور دقیقا خود اونموقع نیست نزدیک ترین زمان ممکن مبناست)

    اول از طریق خوده شخص بعد اگر جواب نداد نوشته هایی رو که در زیر میگم پیش یک روان شناس ببر و مطمئن باش که موضوع مهم هست و باید مراقب بود بهش دامن زده نشه.
    دلایل ریشه ای هم داره و در بعضی شرایط بروز داده میشه فکر نکن خیلی غیر نرم هست برای هر آدمی ممکن باشه اما حالات متفاوت است.
    یک مثلثی اینجا هست:1 احسا 2 افکار 3 رفتار.

    کاغذی رو جدول بندی کن احساس، افکار و رفتارت رو مینویسی حتما موقعیت زمانت هم درح بشه(تاریخ و ساعت) و در اخر هم یک ردیف جدول مربوط به تحلیل( تحلیل دو شاخه میشه شاخه اول مربوط به خودته که به ترتیب باید بنویسی اول افکار اومد سراغت یا احساس...) باشه.
    میتونی توضیحات لازم رو هم کنارش بنویسی.


    تعریف کلید واژه ها:
    احساس: شامل دلشوره ، شادی، غم و .. میشود.
    افکار: تصادف، منفجر شدن مانیتور،
    رفتا: شامل دادن صدقه، صلوات فرستادنپاره کردن بلیط،کشیدن سیگار..



    جدول+ مثال

    موقعیت زمان : 22دی92/ 8شب

    احساس : دلشوره

    افكار :خورد شدن لامپ

    رفتار : کنار رفتن+ فرستادن صلوات

    تحلیل(1-اولویت.2-نظر مشاور): اولویت: 1افکارم2احساسم3رفتارم / نظر مشاو:........






    امیدوارم خوب بیان کرده باشم و مفید باشه دوست عزیز
    ولی همت کن و حتما این رو اجرا کن.
    موفق باشید
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  7. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    16
    تشکر شده در
    13 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    وقتی درمان درد پیدا شد یعنی نصف راه رفته شده.
    این درد هم درمان داشت
    بگمانم تنها یک درد در دنیا بی درمان است....
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  8. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    515
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تهران نیاوران
    نوشته ها
    147
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    سلام دوستای خوبم
    متاسفانه به یه مشکل بزرگ برخوردم.یه ترس عجیب!!!
    نمیدونم چطور احساسمو توصیف کنم که بدونید چی میکشم.اما اگه کسی درکم کرد کمکم کنه و راه حل بده
    اما المشکل:خیلی وقته از همه چی میترسم.حتی از اتفاقایی که نیفتاده و اصلا نمیفته
    شاید بخندید اما مثلا میترسم وقتی نشستم یه هو لامپ بالا سرم خورد بشه بریزه تو چش و چالم
    ترسم به حدیه که با اینکه از زیر لامپ میرم کنار اما کلی صلوات میفرستم تا این اتفاق نیفته
    یا جدیدا از تنها بودن با نونه مون که عکسشو دارید میبینید میترسم چون فکر میکنم ممکنه مثل فیلمای کینه و...چهرش وحشتناک بشه یا مثلا یه هو قد بکشه و من سکته کنم
    اصلا خیلی اوضاع خرابه...فقطم صلوات ارومم میکنه.اما دیگه کف کردم انقد صلوات فرستادم.همیشه در حال سوت زدنم...گمونم این مشکل باید ریشه ای حل شه
    پیش مشاور که رفتم انقد راه حل مسخره ای داد دلم برای مامان باباش سوخت که اینهمه سال وقت گذاشتن واسه بزرگ کردن این...
    بهم گفت یه کش قیتونی ببند دور دستت هر وقت این فکرا اومد سراغت کش رو بکش و محکم ولش کن که بخوره به رگت تا دردش تو رو از افکارت خارج کنه
    به نظرتون این درد درمون داره؟
    اخی ! مگه چند سالته ؟؟؟؟ منم بچه بودم مثل تو بودم از همه چیز میترسیدم نصفه شب میخواستم برم تخلی بابای بنده خدامو بیدار میکردم بیاد دم بیت الخلا بشینه تا من نترسم یک موقع لولو بیاد منو بخوره !!!! :d

    کسی که بداند در همه جا و در هر لحظه خداوند به او توجه دارد و حضور داردو نزدیک تر از رگ گردن به اوست بنابراین هیچ وقت هیچ چیز او را نمیترساند ..... الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون !

    از بابت مرگ هم خیالتون راحت تا وقتش نرسه هیچ چیز نمیتونه به شما صدمه بزنه .... طرف زیر اوار تو زلزله بم جان سالم به در برد بعد یکی دیگه از رو تخت افتاد پایین مرد !! همه چیز به دست اوست ید الله فوق ایدیهم
    فبشر عباد ! الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب
    پس بندگان مرا بشارت ده : همان کسانی که به سخنان مختلف گوش میدهند و بهترین ان ها را قبول میکنند ایشان همان کسانی هستند که خداوند ان ها را هدایت کرده و ان ها همان اندیشمندان هستند
    ایات 17 و 18 سوره مبارکه الزمر

  9. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,336
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 11 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    12 دقيقه 39 ثانيه
    درد خیلی خوبه بی دردی عذابه!

    به نظر خیال با دردتون رفیق شید

    درد خیلی چیز خوبیه
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  10. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.43
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,394
    تشکر شده در
    661 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 14 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط malakut نمایش پست ها
    اخی ! مگه چند سالته ؟؟؟؟ منم بچه بودم مثل تو بودم از همه چیز میترسیدم نصفه شب میخواستم برم تخلی بابای بنده خدامو بیدار میکردم بیاد دم بیت الخلا بشینه تا من نترسم یک موقع لولو بیاد منو بخوره !!!! :d

    کسی که بداند در همه جا و در هر لحظه خداوند به او توجه دارد و حضور داردو نزدیک تر از رگ گردن به اوست بنابراین هیچ وقت هیچ چیز او را نمیترساند ..... الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون !

    از بابت مرگ هم خیالتون راحت تا وقتش نرسه هیچ چیز نمیتونه به شما صدمه بزنه .... طرف زیر اوار تو زلزله بم جان سالم به در برد بعد یکی دیگه از رو تخت افتاد پایین مرد !! همه چیز به دست اوست ید الله فوق ایدیهم

    مودب باشید لطفا
    رفتار بعضیاتون واقعا پشیمونم کرد از مشورت کردنم

  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.97
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    57
    تشکر شده در
    43 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط malakut نمایش پست ها
    اخی ! مگه چند سالته ؟؟؟؟ منم بچه بودم مثل تو بودم از همه چیز میترسیدم نصفه شب میخواستم برم تخلی بابای بنده خدامو بیدار میکردم بیاد دم بیت الخلا بشینه تا من نترسم یک موقع لولو بیاد منو بخوره !!!! :d

    کسی که بداند در همه جا و در هر لحظه خداوند به او توجه دارد و حضور داردو نزدیک تر از رگ گردن به اوست بنابراین هیچ وقت هیچ چیز او را نمیترساند ..... الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون !

    از بابت مرگ هم خیالتون راحت تا وقتش نرسه هیچ چیز نمیتونه به شما صدمه بزنه .... طرف زیر اوار تو زلزله بم جان سالم به در برد بعد یکی دیگه از رو تخت افتاد پایین مرد !! همه چیز به دست اوست ید الله فوق ایدیهم
    نمی دونم لحن موقر بند دو و سه رو باور کنم یا لحن سخیف بند 1 رو؟انگار دونفر متفاوت نوشته باشند
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  12. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.43
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,394
    تشکر شده در
    661 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 14 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا روشن دل نمایش پست ها
    با سلام
    موضوع مهمی هست خیلی خوبه متوجه غیر طبیعی بودنش شدی.
    کش بستن برای این کار نیست کش بستن فقط باعث یادآوری میشه که ازین افکار بپرهیزی بنظرم رفع دائمی به دنبال نداره.
    و اما راه حل:
    توی این جور مواقع باید به صورت منطقی شرایط و حالات نوشته بشه تا بعد تحلیل صورت بگیره( هرچند منظور دقیقا خود اونموقع نیست نزدیک ترین زمان ممکن مبناست)

    اول از طریق خوده شخص بعد اگر جواب نداد نوشته هایی رو که در زیر میگم پیش یک روان شناس ببر و مطمئن باش که موضوع مهم هست و باید مراقب بود بهش دامن زده نشه.
    دلایل ریشه ای هم داره و در بعضی شرایط بروز داده میشه فکر نکن خیلی غیر نرم هست برای هر آدمی ممکن باشه اما حالات متفاوت است.
    یک مثلثی اینجا هست:1 احسا 2 افکار 3 رفتار.

    کاغذی رو جدول بندی کن احساس، افکار و رفتارت رو مینویسی حتما موقعیت زمانت هم درح بشه(تاریخ و ساعت) و در اخر هم یک ردیف جدول مربوط به تحلیل( تحلیل دو شاخه میشه شاخه اول مربوط به خودته که به ترتیب باید بنویسی اول افکار اومد سراغت یا احساس...) باشه.
    میتونی توضیحات لازم رو هم کنارش بنویسی.


    تعریف کلید واژه ها:
    احساس: شامل دلشوره ، شادی، غم و .. میشود.
    افکار: تصادف، منفجر شدن مانیتور،
    رفتا: شامل دادن صدقه، صلوات فرستادنپاره کردن بلیط،کشیدن سیگار..



    جدول+ مثال

    موقعیت زمان : 22دی92/ 8شب

    احساس : دلشوره

    افكار :خورد شدن لامپ

    رفتار : کنار رفتن+ فرستادن صلوات

    تحلیل(1-اولویت.2-نظر مشاور): اولویت: 1افکارم2احساسم3رفتارم / نظر مشاو:........






    امیدوارم خوب بیان کرده باشم و مفید باشه دوست عزیز
    ولی همت کن و حتما این رو اجرا کن.
    موفق باشید
    ممنون خانم روشن دل

  13. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها
    درد خیلی خوبه بی دردی عذابه!

    به نظر خیال با دردتون رفیق شید

    درد خیلی چیز خوبیه
    درد که خیلی خوبه
    اما نه این درد
    با اجازه ی خیال (که دیشب خوابشم دیدم) بنظرم به این درد دل نبندید و در صدد رفعش باشید.
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  14. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,336
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 11 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    12 دقيقه 39 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    درد که خیلی خوبه
    اما نه این درد
    با اجازه ی خیال (که دیشب خوابشم دیدم) بنظرم به این درد دل نبندید و در صدد رفعش باشید.
    سحر آمدم به کویت تو به خواب رفته بودی

    منم آمدم به خوابت جا نشدیم خواب پاره شد!!!
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  15. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,270
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,015
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 2 روز 1 ساعت 20 دقيقه 35 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 53 ثانيه
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است...

    امروز ز بی دردی آتش طلبم ساقی
    ای درد تو ام درمان در بستر نا کامی
    وی یاد تو ام مونس در گوشه تنهایی...
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1