صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 154
  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    215
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.09
    محل سکونت
    قطعه ای از بهشت
    نوشته ها
    188
    تشکر تشکر کرده 
    3
    تشکر تشکر شده 
    7
    تشکر شده در
    5 پست
    آنلاين
    1 ساعت 11 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    چند بار صداش زدم انگار که تو عالم دیگه ای بود درست حدس زدم وقتی با خودش میخندید یعنی تو عالم دیگه ای بود ،عالمی که میدونستم اسمش اندیشه آزاده.صدای اذان بلند شد یه تاپیک جدید باز کرد"اذان میگویند" ،بلند شد نمازو به جماعت خوندیم...

  2. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 7 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    خیلی قشنگ بود
    آفرین
    به قشنگی امضاتون
    صددرصد باهات موافقم

    خیلی امضای قشنگیه

    شعر از کیه؟

    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  3. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.52
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 45 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها
    صددرصد باهات موافقم

    خیلی امضای قشنگیه

    شعر از کیه؟

    نمی دونم

    بنظرم بهترباشه که درمورد امضای شخص غایب صحبت نکنیم

    شاید امضای ایشون نزد خدا....

    اما شبیه این بیته:

    با سایه تو رانمی پسندم
    عشق است وهزار بدگمانی...
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  4. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.24
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 16 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 22 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    خیلی قشنگ بود
    آفرین
    به قشنگی امضاتون
    خیلی ممنون اقای افضلی به قشنگی امضاهای شما نمیرسه
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  5. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.24
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 16 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 22 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    خیلی خوب بود، علاوه بر قلم خیلی زیبا، محتواش هم خیلی دل نشین بود، مخصوصا اشاره ای که به روز های خوب ماه رمضون اندیشه داشت.
    عالی بود.
    سپاسگذارم ، لطف دارین
    حقیقتش ماه رمضون اگرچه سایت زیاد شلوغ نبود اما پستایی که گذاشته میشد و مخصوصا انلاین بودن بچه ها وقت سحر و بعد از افطار با بحثایی که میشد خیلی خاطره های قشنگی تو قسمت اندیشه ازادی ذهنم ساخت..
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  6. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.24
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 16 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 22 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها
    صددرصد باهات موافقم

    خیلی امضای قشنگیه

    شعر از کیه؟

    ممنون ازتون کج خیال راست اندیش سایت :-)
    شعر از یاسر قنبرلو هست..
    بند کاملش اینه :
    ناراحتم از چشم و ابرویت
    از ارتباط باد با مویت
    از سینه ریزت از النگویت
    ناراحتم از من چه میخواهند

    من در خیابانی پر از خنده
    هی اشک میریزم به اینده
    ناراحتم اقای راننده
    ناراحتم لطفا صدای ضبط..
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  7. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    287
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.13
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,366
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    326
    تشکر تشکر شده 
    706
    تشکر شده در
    256 پست
    آنلاين
    6 روز 6 ساعت 12 دقيقه 40 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 39 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه عطایی نمایش پست ها
    سپاسگذارم ، لطف دارین
    حقیقتش ماه رمضون اگرچه سایت زیاد شلوغ نبود اما پستایی که گذاشته میشد و مخصوصا انلاین بودن بچه ها وقت سحر و بعد از افطار با بحثایی که میشد خیلی خاطره های قشنگی تو قسمت اندیشه ازادی ذهنم ساخت..
    آخ آخ زمان اوجم بود اون دوره
    JUVE!

  8. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    153
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.42
    محل سکونت
    لبنان
    نوشته ها
    919
    تشکر تشکر کرده 
    10
    تشکر تشکر شده 
    58
    تشکر شده در
    21 پست
    آنلاين
    2 ساعت 21 دقيقه 36 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 ثانيه
    اه
    لعنتی


    (دکتر شریعتی بعد از ورود به سایت و دیدن خالی بودن جهت اطلاع شما!)
    ابلیس نشد ساجد و مردود ادب شد
    آن دم که ملائک همه کردند سجودم

  9. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.52
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 45 ثانيه

    عذر می خوام که ((داستانم)) کوتاه نیست...

    صلاح کار کجا و من خراب کجا....

    مجتبی نگاش کرده بود وگفته بود:یه ساله دارم نازتو می کشم که بیای تو سایت عضوبشی وهربار به یه بهونه ای منو پیچوندی،حالا چی شده که افتادی دنبالم که تو سایت عضو شی؟؟؟ها؟؟؟؟خبریه؟؟؟؟
    بلد نبود چیزی رو توخودش نگه داره،خصوصا جلوی مجتبی که باهم زندگی کرده بودن
    خندید
    طبق معمول مجتبی بلندتر از اون شروع کرد به خندیدن
    نیازی به حرف زدن نبود
    باخنده حرف همو می فهمیدن
    علی گفت نه بابااااا....صبرکن بهت میگم
    مجتبی همونطور که می خندید با لحن خود علی گفت:ببییییییین دیگه واسه من که دیگه...
    حرف تو دهن علی نگفته موند
    تله پاتی لعنتی کارخودشو کرده بود
    دوباره خندیدن
    مجتبی از ته دل می خندید و بلند بلند اما علی مصنوعی و ظاهری،مدل خنده هایی که وقتی تو فوتبال می باخت و می خواست نشون بده براش مهم نیست رو لباش میومد.

    مجتبی تله پاتی رو برده بود

    ((علی عاشق شده بود...))
    .
    .
    .
    .
    خیال کج بزرگشون بود
    هم عقل بزرگترا رو داشت ،هم عشق رو بهتر ازجوونا درک می کرد،انگاری عمری جوونی کرده بود و عاشقی
    داستانو که از مجتبی شنیده بود رفته بود پاتوق حاج اصغر و دو سه نخ سیگار پشت هم رو شن کرده بود و واسه علی یه خط نوشته بود و ارسال کرده بود:

    ((داند خدا که دلم شاد می شود...))
    .
    .
    .
    .
    عباس :حالا کی هست؟
    علی:خانم فاطمی
    عباس چقد میشناسیش؟
    علی:کامل
    عباس:خب بگو بینم چجوریاست؟
    علی:هم خیلی قشنگه ...هم خیلی فهمیدست ...هم فوق العاده مهربونه ...هم...هم...هم...خلاصه همه ی فاکتورای یه معشوقه ی تمام عیارو داره(با خنده)
    عباس: په تو که گفتی کلا دو سه بار دیدیش....اینارو از کجا فهمیدی؟؟؟!!!
    علی:از یکی از پستاش تو سایت
    عباس:جدییییییی
    علی:جدیییییی
    عباس(نگاه عاقل اندر سفیه)
    علی(با لبخند ناشی از حس پیروزی) :
    ((میان عاشق و معشوق رمزها باشد...))
    .
    .
    .
    .
    .
    دوبرابر مجموع پست های همه ی کاربرای دیگه در روز پست میذاشت
    بیست چاری تو سایت بود ومنتظر آنلاین شدن خانم فاطمی

    انتظار همیشگیشو پشت پستای دیگه و کل کل و بحث شوخی وجدی با باقی کاربرا مخفی می کرد
    امکان نداشت خانم فاطمی باشه و علی آنلاین نباشه بجز اون اواخر که حس کرده بود داره تابلو میشه که یکی در میون پیداش می شد

    کارش این بود که کلید میانبر(( مشاهده ی کاربران آنلاین)) رو بزنه و بدنبال معشوق ،سایت نوردی کنه
    هر تاپیکی که خانوم فاطمی می رفت یا همون موقع یا چند لحظه بعد ردپای علی رو هم به خوبی می شد دید.

    خانوم فاطمی که خوشحال بود،تاپیکای ((خنده بازار)) و (( به طرز طنز)) و ((آواتارولوژی)) و... بود که با پستای علی بالا می اومد و خانوم فاطمی که نبود یا ناراحت بود پاتوق علی هم تاپیکای ((نذر ارباب)) بود و((گریه بازار)) و ((زیباترین تک بیت ها))...

    تو یه مدت کوتاه اون قدر پست گذاشته بود و تشکر دریافت کرده بود و تاپیک مفید باز کرده بود که زده بود رو دست تاپ پستر و تاپ تنکد سایت ، ((طاهر)) و شده بود شانس اول دریافت بهترین کاربر از جشنواره.
    .
    .
    .
    .
    .
    همه چیز خیلی خوب وعاشقانه پیش می رفت و علی تو خیال بافیاش روزای خوشبختی شونو با خانوم فاطمی به وضوح می دید
    تا اینکه یه روز علی یادش اومد که نه خونه داره نه ماشین، نه شغل داره و نه مدرک ونه هیچ چیز دیگه ای که بشه یه زندگی که در شان معشوقه اش باشه رو باهاش شروع کنه
    باهمه ی وجود غمگین بود
    پیاده رفت تا قهوه خونه ی دم دانشگاه

    آخه می ترسید اگه ترسی که تو وجودش اومده بود رو به دوستاش بگه اونا بهش حق بدن
    اما دوست نداشت هیچ کس تو این یه مورد بهش حق بده
    پس تنها رفته بود تا باقلیون درد دل کنه
    دلش از همه ی عالم گرفته بود
    قلیون می کشید و حافظه ی شعریشو مرور می کرد

    تا یاد یه بیتی افتاد:

    حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
    آنجا برای عشق شروعی مجدد است

    راهکارو پیدا کرده بود
    حالا دیگه شوق سراسر وجودشو پر کرده بود
    با دوستش تماس گرفت و دو تا بلیط گرفت واسه مشهد

    اومد خوابگاه و ساکشو بست و صبح فردا رفت...
    .
    .
    .
    .
    .
    نگاش که از دور افتاد به گنبدبغضش ترکید
    بلند بلند گریه می کرد
    گریه ...گریه.... گریه.... اشکاش بند نمی اومد
    همه ی وقتی رو که تو حیاط گوهرشاد نشسته بود چشماش به گنبد بود و با نگاه اشکبار همه ی حرفاشو به امام(ع) گفت.
    سبک شده بود
    صلاح کار رو سپرد به حضرت سلطان(ع) و دل رو زد به دریا
    .
    .
    .
    .
    وضو گرفت و نشست پشت لپ تاپ تا بیاد تو سایت و با پیام خصوصی همه چی رو به خانوم فاطمی بگه
    وجودش پر از تلاطم بود
    فورا آدرس سایتو زد و روی ((انجمن)) کلیک کرد
    .
    .
    .
    .
    همه چی تموم شده بود
    برای بهترین کاربر شدن به سایت نیومده بود که حالا بخاطرش تو سایت بمونه...
    علی صفحه رو بست وبرای همیشه از سایت رفت...


    اولین عنوان سایت این بود:

    ((خانوم فاطمی.........پر))



    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  10. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    287
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.13
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,366
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    326
    تشکر تشکر شده 
    706
    تشکر شده در
    256 پست
    آنلاين
    6 روز 6 ساعت 12 دقيقه 40 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 39 ثانيه
    تو نمیگی برف میاد گرگا دیوونه میشن? این چه پستیه!!!! نفسم بند اومد اول صب
    JUVE!

  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 26 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    تو نمیگی برف میاد گرگا دیوونه میشن? این چه پستیه!!!! نفسم بند اومد اول صب
    خواب منم که نماز صبحم رو خواب دیده بودم پروند!
    ویرایش توسط شیدا : 04-02-14 در ساعت 06:29
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 26 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    صلاح کار کجا و من خراب کجا....

    مجتبی نگاش کرده بود وگفته بود:یه ساله دارم نازتو می کشم که بیای تو سایت عضوبشی وهربار به یه بهونه ای منو پیچوندی،حالا چی شده که افتادی دنبالم که تو سایت عضو شی؟؟؟ها؟؟؟؟خبریه؟؟؟؟
    بلد نبود چیزی رو توخودش نگه داره،خصوصا جلوی مجتبی که باهم زندگی کرده بودن
    خندید
    طبق معمول مجتبی بلندتر از اون شروع کرد به خندیدن
    نیازی به حرف زدن نبود
    باخنده حرف همو می فهمیدن
    علی گفت نه بابااااا....صبرکن بهت میگم
    مجتبی همونطور که می خندید با لحن خود علی گفت:ببییییییین دیگه واسه من که دیگه...
    حرف تو دهن علی نگفته موند
    تله پاتی لعنتی کارخودشو کرده بود
    .
    .
    .
    .
    وضو گرفت و نشست پشت لپ تاپ تا بیاد تو سایت و با پیام خصوصی همه چی رو به خانوم فاطمی بگه
    وجودش پر از تلاطم بود
    فورا آدرس سایتو زد و روی ((انجمن)) کلیک کرد
    .
    .
    .
    .
    همه چی تموم شده بود
    برای بهترین کاربر شدن به سایت نیومده بود که حالا بخاطرش تو سایت بمونه...
    علی صفحه رو بست وبرای همیشه از سایت رفت...


    اولین عنوان سایت این بود:

    ((خانوم فاطمی.........پر))





    ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه
    مست از خانه برون تافته ای یعنی چه...

    ویرایش توسط شیدا : 04-02-14 در ساعت 07:14
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  13. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 26 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    یه شب که حماقتش دوباره بالا زده بود، کل قرص خواب از شاهین گرفت و باهاش جماعتی رو چیز خور کرد. از اون به بعد با این نوع قرص های خواب آشنا شد. اسمشون سخت بود، چندین بار از شاهین پرسید تا تونست تو داروخونه چند بسته ازشون بخره. مریض نبود که برای خوابیدن به قرص نیاز داشته باشه، نه، اما مثل اکثر کارای زندگیش که در یک تعارض همیشگی بین واقعیت و آرمانش بود، همیشه در آرزوش زندگی ای رو تصور می کرد که از ساعت نه ده شب میخوابه و صبحم از ساعت چهار بامداد بیدار میمونه. اما مگه تو شرایط خوابگاه (و حتی خونه) میشه شب زود خوابید! دوای کار قرص خواب بود! اما قرص ها یه مشکلی داشتن، استفاده زیادشون عوارض بدی داشت، برای همین نمیشد هر شب از این قرص ها استفاده کرد، باید چند شب قرص می خورد و سعی می کرد بدنش رو عادت بده به زود خوابیدن و زود بیدار شدن. اما هر دفعه که این تصمیم رو می گرفت، فرداش دوباره شب دیر می خوابید و دیر هم بلند میشد. یه مشکلی داشت، و اون این که حتی وقتایی هم که زود می خوابید، باز صبحش خوابش می اودم و ممکن بود صبح باز هم دیر از خواب بلند بشه.
    مشکل بزرگش این شده بود که چه جوری صبح ها بیدار بمونه. دنبال یه چیزی مثل قرص خواب بود که با خوردنش خواب از سر آدم بپره، یه چیزی که بیدار شدن در صبح رو هم تضمین کنه. اما چنین چیزی پیدا نمی کرد. یه بار «بیگ بر» (انرژی زا) خرید که امتحان کنه، بچه ها شب خوردنش و به صبح نرسید، قهوه و نسکافه و چای رو هم که خیلی امتحان کرده بود، جواب نمیدادن.
    صبح با استاد کبیر کلاس داشت، ترم قبل خیلی غیبت داشت و مقاله آخر ترم رو هم نداده بود. خیلی شرمنده استاد بود و میخواست ذهنیت استاد که بهش بد شده بود رو اصلاح کنه. شب به بچه ها سپرد که برا کلاس بیدارش کنن، ساعت هم گذاشت، اما مگه این چیز ها می تونست بیدارش کنه؟! کسی رو که وقتی برای پیچوندن کلاس، دلیل پیدا نمی کرد، بی دلیل کلاساش رو میپیچوند، یا یه دفعه که بیدار شد و دید که نیم ساعت از وقت امتحانش گذشته خوشحال شد که دیگه کار از کار گذشته و نمیتونه کاری کنه، چون اینجوری می تونست راحت بخوابه.
    شب نزدیک ساعت سه خوابید.نزدیکای طلوع آفتاب به زور با صدای آلارم گوشیش از خواب بیدار شد، وقتی دکمه گوشی رو می زد که صدای آلارم قطع بشه، یه اس ام اس باز شد، از «علی!» بود. نوشته بود داستان کوتاه اندیشه آزادی رو بخونه که تازه توش پست گذاشته. به زور از خواب بلند شد و تلو تلو خوران رفت وضو بگیره، تو راهرو چشمش بسته بود. برگشت، نماز صبحش رو تو خواب خوند. اومد داز بکشه بخوابه، اما لپ تاپ باز بود و روشن، چون شب گذاشته بودش که چیزی رو دانلود کنه و برای همین تا صبح روشن بود. دیگه اندیشه آزاد رفتن راحت بود، رفت و بدون این که با نام کاربریش وارد بشه رفت سایت و تاپیک داستان کوتاه اندیشه آزادی. با خودش گفت یه نگاه میندازم ببینم چی نوشته و میخوابم، حتی تشکر از پست هم باشه برای فردا.
    داستان کوتاه رو خوند، خواب از سرش پرید، جواب سوالش رو پیدا کرده بود، از این به بعد شب ها با قرص، خواب رو به چشماش میکشونه و صبح ها، با اندیشه آزاد، خواب رو از سرش می پرونه...
    ویرایش توسط شیدا : 04-02-14 در ساعت 07:15
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  14. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 7 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    صلاح کار کجا و من خراب کجا....

    مجتبی نگاش کرده بود وگفته بود:یه ساله دارم نازتو می کشم که بیای تو سایت عضوبشی وهربار به یه بهونه ای منو پیچوندی،حالا چی شده که افتادی دنبالم که تو سایت عضو شی؟؟؟ها؟؟؟؟خبریه؟؟؟؟
    بلد نبود چیزی رو توخودش نگه داره،خصوصا جلوی مجتبی که باهم زندگی کرده بودن
    خندید
    طبق معمول مجتبی بلندتر از اون شروع کرد به خندیدن
    نیازی به حرف زدن نبود
    باخنده حرف همو می فهمیدن
    علی گفت نه بابااااا....صبرکن بهت میگم
    مجتبی همونطور که می خندید با لحن خود علی گفت:ببییییییین دیگه واسه من که دیگه...
    حرف تو دهن علی نگفته موند
    تله پاتی لعنتی کارخودشو کرده بود
    دوباره خندیدن
    مجتبی از ته دل می خندید و بلند بلند اما علی مصنوعی و ظاهری،مدل خنده هایی که وقتی تو فوتبال می باخت و می خواست نشون بده براش مهم نیست رو لباش میومد.

    مجتبی تله پاتی رو برده بود

    ((علی عاشق شده بود...))
    .
    .
    .
    .
    خیال کج بزرگشون بود
    هم عقل بزرگترا رو داشت ،هم عشق رو بهتر ازجوونا درک می کرد،انگاری عمری جوونی کرده بود و عاشقی
    داستانو که از مجتبی شنیده بود رفته بود پاتوق حاج اصغر و دو سه نخ سیگار پشت هم رو شن کرده بود و واسه علی یه خط نوشته بود و ارسال کرده بود:

    ((داند خدا که دلم شاد می شود...))
    .
    .
    .
    .
    عباس :حالا کی هست؟
    علی:خانم فاطمی
    عباس چقد میشناسیش؟
    علی:کامل
    عباس:خب بگو بینم چجوریاست؟
    علی:هم خیلی قشنگه ...هم خیلی فهمیدست ...هم فوق العاده مهربونه ...هم...هم...هم...خلاصه همه ی فاکتورای یه معشوقه ی تمام عیارو داره(با خنده)
    عباس: په تو که گفتی کلا دو سه بار دیدیش....اینارو از کجا فهمیدی؟؟؟!!!
    علی:از یکی از پستاش تو سایت
    عباس:جدییییییی
    علی:جدیییییی
    عباس(نگاه عاقل اندر سفیه)
    علی(با لبخند ناشی از حس پیروزی) :
    ((میان عاشق و معشوق رمزها باشد...))
    .
    .
    .
    .
    .
    دوبرابر مجموع پست های همه ی کاربرای دیگه در روز پست میذاشت
    بیست چاری تو سایت بود ومنتظر آنلاین شدن خانم فاطمی

    انتظار همیشگیشو پشت پستای دیگه و کل کل و بحث شوخی وجدی با باقی کاربرا مخفی می کرد
    امکان نداشت خانم فاطمی باشه و علی آنلاین نباشه بجز اون اواخر که حس کرده بود داره تابلو میشه که یکی در میون پیداش می شد

    کارش این بود که کلید میانبر(( مشاهده ی کاربران آنلاین)) رو بزنه و بدنبال معشوق ،سایت نوردی کنه
    هر تاپیکی که خانوم فاطمی می رفت یا همون موقع یا چند لحظه بعد ردپای علی رو هم به خوبی می شد دید.

    خانوم فاطمی که خوشحال بود،تاپیکای ((خنده بازار)) و (( به طرز طنز)) و ((آواتارولوژی)) و... بود که با پستای علی بالا می اومد و خانوم فاطمی که نبود یا ناراحت بود پاتوق علی هم تاپیکای ((نذر ارباب)) بود و((گریه بازار)) و ((زیباترین تک بیت ها))...

    تو یه مدت کوتاه اون قدر پست گذاشته بود و تشکر دریافت کرده بود و تاپیک مفید باز کرده بود که زده بود رو دست تاپ پستر و تاپ تنکد سایت ، ((طاهر)) و شده بود شانس اول دریافت بهترین کاربر از جشنواره.
    .
    .
    .
    .
    .
    همه چیز خیلی خوب وعاشقانه پیش می رفت و علی تو خیال بافیاش روزای خوشبختی شونو با خانوم فاطمی به وضوح می دید
    تا اینکه یه روز علی یادش اومد که نه خونه داره نه ماشین، نه شغل داره و نه مدرک ونه هیچ چیز دیگه ای که بشه یه زندگی که در شان معشوقه اش باشه رو باهاش شروع کنه
    باهمه ی وجود غمگین بود
    پیاده رفت تا قهوه خونه ی دم دانشگاه

    آخه می ترسید اگه ترسی که تو وجودش اومده بود رو به دوستاش بگه اونا بهش حق بدن
    اما دوست نداشت هیچ کس تو این یه مورد بهش حق بده
    پس تنها رفته بود تا باقلیون درد دل کنه
    دلش از همه ی عالم گرفته بود
    قلیون می کشید و حافظه ی شعریشو مرور می کرد

    تا یاد یه بیتی افتاد:

    حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
    آنجا برای عشق شروعی مجدد است

    راهکارو پیدا کرده بود
    حالا دیگه شوق سراسر وجودشو پر کرده بود
    با دوستش تماس گرفت و دو تا بلیط گرفت واسه مشهد

    اومد خوابگاه و ساکشو بست و صبح فردا رفت...
    .
    .
    .
    .
    .
    نگاش که از دور افتاد به گنبدبغضش ترکید
    بلند بلند گریه می کرد
    گریه ...گریه.... گریه.... اشکاش بند نمی اومد
    همه ی وقتی رو که تو حیاط گوهرشاد نشسته بود چشماش به گنبد بود و با نگاه اشکبار همه ی حرفاشو به امام(ع) گفت.
    سبک شده بود
    صلاح کار رو سپرد به حضرت سلطان(ع) و دل رو زد به دریا
    .
    .
    .
    .
    وضو گرفت و نشست پشت لپ تاپ تا بیاد تو سایت و با پیام خصوصی همه چی رو به خانوم فاطمی بگه
    وجودش پر از تلاطم بود
    فورا آدرس سایتو زد و روی ((انجمن)) کلیک کرد
    .
    .
    .
    .
    همه چی تموم شده بود
    برای بهترین کاربر شدن به سایت نیومده بود که حالا بخاطرش تو سایت بمونه...
    علی صفحه رو بست وبرای همیشه از سایت رفت...


    اولین عنوان سایت این بود:

    ((خانوم فاطمی.........پر))







    اوخ اوخ اوخ واقعا بپرون بود

    پایان بندیش عالی بود

    خوب شد اینترنت قطع بود همون ساعت چهار صبح نخوندم

    یه برقی اومد تو چشمام ! قهقهه ای زدم اما رو لبم فقط یه لبخند بود!!!!!!!!!!!!!
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  15. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 26 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها

    یه برقی اومد تو چشمام ! قهقهه ای زدم اما رو لبم فقط یه لبخند بود!!!!!!!!!!!!!
    توصیف خیلی خوبی کردی، یه برق چشم و خنده که توش خیلی چیزا پیدا میشه، از خنده سطحی که وقتی انسان مبهوت تر از اونیه که گریه کنه تا عرق سرد.

    خیلی تصویر جالبی تو ذهنم بوجود اومده، یکی پشت میز کامپیوتر نشسته که فقط تو تاریکی که نور مانیتور رو صورتش میتابه و روشنش می کنه، بعد از خوند پست عرق سرد می کنه و یه قهقه چند ثانیه ای میزنه، از اون قهقه یه لبخند سر و بی روح و زشت رو لباش می مونه و کل صورتش با بهت و تعجب خیره شده به مانیتور...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1