صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضویت
    525
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    قم - 45 متری صدوق
    نوشته ها
    1,259
    تشکر تشکر کرده 
    810
    تشکر تشکر شده 
    526
    تشکر شده در
    158 پست
    آنلاين
    4 روز 15 ساعت 27 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط roshandel نمایش پست ها
    با قرار های عاشقانه.
    مثلا ؟؟؟؟

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضویت
    525
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    قم - 45 متری صدوق
    نوشته ها
    1,259
    تشکر تشکر کرده 
    810
    تشکر تشکر شده 
    526
    تشکر شده در
    158 پست
    آنلاين
    4 روز 15 ساعت 27 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 12 ثانيه

    الهی!

    این بنده ات را از نیت گناه حفظ کن ...

    علامه حسن زاده ی آملی

  3. کاربر مقابل از setare عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  4. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضویت
    525
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    قم - 45 متری صدوق
    نوشته ها
    1,259
    تشکر تشکر کرده 
    810
    تشکر تشکر شده 
    526
    تشکر شده در
    158 پست
    آنلاين
    4 روز 15 ساعت 27 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 12 ثانيه

    ابرها رفتند و آسمان سهم تو شد خورشيد. اما من هم از اين آسمان سهمي دارم. سهم مرا هم بده. من دختر آسمانم اما مردمان خاکي زمين در قلب يخ زده خود جايي براي آسماني ها ندارند. پشتت را به من نکن خورشيد. طلوع کن. من اينجا دل به فانوس خوش نکرده ام. بر من بتاب.
    سالهاست بند کفشهايم را خودم نبسته ام خورشيد! که پاهاي ناتوان من نيازي به کفش ندارد. سالهاست پشت پنجره چشم انتظار مانده ام تا شايد نسيمي با بوي مادر کنار تختم بيايد و روياهايم را نوازش دهد.
    چرا اينگونه نگاهم مي کني خورشيد؟ نسوزان دل دختر کوچک آسمان را. نه گذشته ام را مي دانم و نه آينده را. من فقط يک دريا محبت را آموخته ام. بيا با هم غرق شويم.
    ديگر نامه هايم را براي هيچ کس نمي خوانم، خورشيد! مي دهم دست خودت تا آنها را به دست خدا برساني.
    خدا خيلي مهربان است مي دانم. هر شب قاصدک ها را به خوابم مي فرستد تا حرف هاي دلم را سوار بر قاصدک هاي خيالم به آسمان بفرستم.
    خدايا کنارم بمان، فراموشم نکن - طاقت نمي آورم. من دختر تنهاي آسمان هستم که آدم بزرگ ها مرا معلول مي نامند.
    اينجا چشمان هيچ کس روشن نيست. خدايا هواي شهر خاکستري است يا چشمان من؟
    خدايا خسته ام. از تمام چشم هايي که بيهوده بازند. از خودم. خانه، خيابان!
    خدايا چقدر بنويسم زندگي؟ يکبار زندگي براي من نوشت؟ گفت بمان؟ يکبار دستش را روي پاهاي معلولم کشيد؟ نمي دانم زندگي مي داند يا نه؟ نمي دانم مي داند که من از پشت ميله هاي سفيد رنگ تختم هر شب خدا را ملا قات مي کنم؟ نمي دانم مي داند که من هر شب دست خالي به تماشاي خدا مي روم و تمام شب تاب ها براي دست هاي خالي من دعا مي کنند؟
    نمي دانم خورشيد، تو مي داني يا نه؟ من هيچ وقت کنار خاطر ه ها گريه نمي کنم.
    غمگين نباش. خدا هميشه به من صبر مي دهد.
    به مادر بگو خورشيد. بگو اينجا يادآوري روزهايي است که نبودي. بگو اينجا بهترين ترانه هاي مادر را کسي در گوشم زمزمه مي کند که مادرم نيست و نامه هايي که هر خطش با خون دلم رنگ مي شود با دستان او براي خدا مي نويسم.
    و خاکستر نامه هايم را هر شب در عقيق چشمان ماه مي بينم. مي بينم که نامه هايم آنقدر سوزناک است که در قلب نقره اي ماه مي سوزد.
    به نبودنت سوگند مادر کسي شبيه تو دست از خيالم برنمي دارد. او را هر روز در خانه بچه هاي آسمان مي بينم که با چشماني که از آينه پاکترند نگاهم مي کند.
    دستان ناتوانم را در دست مي گيرد و پاهاي معلولم را در آغوش مي گيرد


    مرجان حاجی حسنی

  5. کاربر مقابل از setare عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  6. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    شماره عضویت
    322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    پاکدشت
    نوشته ها
    1,082
    تشکر تشکر کرده 
    14
    تشکر تشکر شده 
    29
    تشکر شده در
    15 پست
    آنلاين
    2 ساعت 42 دقيقه 25 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط setare نمایش پست ها

    ابرها رفتند و آسمان سهم تو شد خورشيد. اما من هم از اين آسمان سهمي دارم. سهم مرا هم بده. من دختر آسمانم اما مردمان خاکي زمين در قلب يخ زده خود جايي براي آسماني ها ندارند. پشتت را به من نکن خورشيد. طلوع کن. من اينجا دل به فانوس خوش نکرده ام. بر من بتاب.
    سالهاست بند کفشهايم را خودم نبسته ام خورشيد! که پاهاي ناتوان من نيازي به کفش ندارد. سالهاست پشت پنجره چشم انتظار مانده ام تا شايد نسيمي با بوي مادر کنار تختم بيايد و روياهايم را نوازش دهد.
    چرا اينگونه نگاهم مي کني خورشيد؟ نسوزان دل دختر کوچک آسمان را. نه گذشته ام را مي دانم و نه آينده را. من فقط يک دريا محبت را آموخته ام. بيا با هم غرق شويم.
    ديگر نامه هايم را براي هيچ کس نمي خوانم، خورشيد! مي دهم دست خودت تا آنها را به دست خدا برساني.
    خدا خيلي مهربان است مي دانم. هر شب قاصدک ها را به خوابم مي فرستد تا حرف هاي دلم را سوار بر قاصدک هاي خيالم به آسمان بفرستم.
    خدايا کنارم بمان، فراموشم نکن - طاقت نمي آورم. من دختر تنهاي آسمان هستم که آدم بزرگ ها مرا معلول مي نامند.
    اينجا چشمان هيچ کس روشن نيست. خدايا هواي شهر خاکستري است يا چشمان من؟
    خدايا خسته ام. از تمام چشم هايي که بيهوده بازند. از خودم. خانه، خيابان!
    خدايا چقدر بنويسم زندگي؟ يکبار زندگي براي من نوشت؟ گفت بمان؟ يکبار دستش را روي پاهاي معلولم کشيد؟ نمي دانم زندگي مي داند يا نه؟ نمي دانم مي داند که من از پشت ميله هاي سفيد رنگ تختم هر شب خدا را ملا قات مي کنم؟ نمي دانم مي داند که من هر شب دست خالي به تماشاي خدا مي روم و تمام شب تاب ها براي دست هاي خالي من دعا مي کنند؟
    نمي دانم خورشيد، تو مي داني يا نه؟ من هيچ وقت کنار خاطر ه ها گريه نمي کنم.
    غمگين نباش. خدا هميشه به من صبر مي دهد.
    به مادر بگو خورشيد. بگو اينجا يادآوري روزهايي است که نبودي. بگو اينجا بهترين ترانه هاي مادر را کسي در گوشم زمزمه مي کند که مادرم نيست و نامه هايي که هر خطش با خون دلم رنگ مي شود با دستان او براي خدا مي نويسم.
    و خاکستر نامه هايم را هر شب در عقيق چشمان ماه مي بينم. مي بينم که نامه هايم آنقدر سوزناک است که در قلب نقره اي ماه مي سوزد.
    به نبودنت سوگند مادر کسي شبيه تو دست از خيالم برنمي دارد. او را هر روز در خانه بچه هاي آسمان مي بينم که با چشماني که از آينه پاکترند نگاهم مي کند.
    دستان ناتوانم را در دست مي گيرد و پاهاي معلولم را در آغوش مي گيرد


    مرجان حاجی حسنی
    خیلی قشنگ بود،
    انشاالله خدا همه ی مریضا رو سلامتی بده،به حق فاطمه زهرا.
    تو محلمون یه دختری هست با این شرایط سنشم خیلی کمه 12 سالشه، یاد اون افتادم
    یا غیاث من لا غیاث له...یا معین من لا معین له

  7. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.87
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 54 ثانيه
    الهی...انت انت ...و انا انا


    الهي!!! كيف ادعوك... و انا انا
    و كيف اقطع رجائي منك... و انت انت!

    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  8. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضویت
    525
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    قم - 45 متری صدوق
    نوشته ها
    1,259
    تشکر تشکر کرده 
    810
    تشکر تشکر شده 
    526
    تشکر شده در
    158 پست
    آنلاين
    4 روز 15 ساعت 27 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسین نمایش پست ها
    خیلی قشنگ بود،
    انشاالله خدا همه ی مریضا رو سلامتی بده،به حق فاطمه زهرا.
    تو محلمون یه دختری هست با این شرایط سنشم خیلی کمه 12 سالشه، یاد اون افتادم

    ایشالا خدا شفا بده

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1