صفحه 2 از 8 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 107
  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.24
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 16 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 22 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    بنظرتون من میتونم توی مسابقه شعر و داستان نوروزی شرکت کنم ? چرا?
    به نظر من بله..چون شما گرگ خوبی هستید بقیه ی هم بیان سوالاشون بپرسن تا رو صندلیم )
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  2. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    239
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    842
    تشکر تشکر کرده 
    1
    تشکر تشکر شده 
    11
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    2 ساعت 31 دقيقه 42 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    بی ادب
    افرین سهیل خوب مچش و گرفتی. بذا بچه ها بدونن که مدیرشون واقعا کیه
    عشق شیری است قوی پنجه که می گوید فاش
    هر که از جان گذرد؛بگذرد از بیشه ی ما......

  3. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.52
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 45 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    بی ادب
    چقققد خندیدم
    تو یه بی شرف موفقی سهیل
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  4. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 7 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط heydar نمایش پست ها

    سهیل: بی ادب

    افرین سهیل خوب مچش و گرفتی. بذا بچه ها بدونن که مدیرشون واقعا کیه

    آفرین سهیل با این عملیات علیه مافیا کمپین جون گرفت! حیدر ، پشتیبانی عالی

    اصلا بذارید دلش به مسابقه داستان نوروزی خوش باشه!!!!

    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  5. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    287
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.13
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,366
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    326
    تشکر تشکر شده 
    706
    تشکر شده در
    256 پست
    آنلاين
    6 روز 6 ساعت 12 دقيقه 40 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 دقيقه 39 ثانيه
    یکی از سرگرمیام اینه که وقتی پشه داره خونمو میخورده بجای این که بکشمش یا بزنمش که بره منتظر میمونم که خونمو بخوره و پمپاژ خون توی نیششو پر شدن شکمش از خون رو ببینم
    این سردرد لعنتی نمیزاره درست فکر کنم , سردرد خیلی بده
    نه میتونی موزیک گوش بدی نه حوصله بیرون رفتن داری نه میشه حتی فکر کرد, فکر کردن شقیقه هاتو میسوزون ولی باید بهش عادت کنی مث وقتی که مجبوری تنها سفر کنی , تنها سفر کردن سخته,تنها تموم کردن سختتر
    نمیخاستم تموم کنم بخاطر خودش بود, من که پای موندن ندارم عقل درست و حسابی هم که نداشتم, کاش حداقل میفهمید دلم هنوز اونجاس, پیشش
    پیش تو موندنم فایده نداره , بمونم که چی? موندنم باعث اعصاب خوردیته! مجبوری بشینی و زجر کشیدن منو تماشا کنی ولش کن بیا حرفای خوب بزنیم
    راستی از بچه ها چه خبر? یه روزایی بودکه مجبور بودیم کنار هم باشیم من که زیاد خوشم نمی اومد ولی خداییش بچه های خوبی بودن فقط من اعصابشونو نداشتم, میدونی!? مغزم نمیکشه سر و صدای زیاد سردردمو بیشتر میکنه! حتی توی ماشین نور پایین ماشین پشتی که توی آینه میوفته چشامو میسوزونه
    فقط باید بخوابی تا آروم بشه, دوس ندارم با قرص بخوابم , با قرص خوابیدن مث خودکشیه, تو که نمیتونی بمیری با قرص میمیری , من که نمیتونم بخوابم با قرص میخابم
    خودکشی کار آدمای ضعیفه, راستشو بخای بی خوابی دارم ضعیفم میکنه هرکسی هم جای من باشه نمیتونه زیاد بخوابه, باز توی بیداری نفس کشیدن بهتر از توی خواب مردنه
    از اولشم زیاد اهل مبارزه نبودم, واسه هیچ چیزی نجنگیدم! راستش واسم ارزش نداشت میگن اگه مبارزه کنی بیشتر میمونی, تا سال تحویل...
    بهمن داره تموم میشه من ناراحتم چون وقتی اسفند میشه تهران گرم میشه
    دیگه برف نمیاد مادربزرگم میگه: بیشتر بپوش بچه ! بدنت ضعیف شده
    دوس ندارم دلم نمیخاد آخر زمستونو ببینم این شهر بدون برف لطفی نداره
    فردا ۲۸مه! وقت دکتر دارم امروز هم خیلی سرحال بودم احساس میکنم اوضاعم بهتر شده
    حتما خبرای خوبی توی راهه
    -راستی آقای دکتر چن وقت دیگه زنده میمونم ?
    -حداکثر یک ماه
    ویرایش توسط شیدا : 28-03-14 در ساعت 01:49
    JUVE!

  6. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 22 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    یکی از سرگرمیام اینه که وقتی پشه داره خونمو میخورده بجای این که بکشمش یا بزنمش که بره منتظر میمونم که خونمو بخوره و پمپاژ خون توی نیششو پر شدن شکمش از خون رو ببینم
    این سردرد لعنتی نمیزاره درست فکر کنم , سردرد خیلی بده
    نه میتونی موزیک گوش بدی نه حوصله بیرون رفتن داری نه میشه حتی فکر کرد, فکر کردن شقیقه هاتو میسوزون ولی باید بهش عادت کنی مث وقتی که مجبوری تنها سفر کنی , تنها سفر کردن سخته,تنها تموم کردن سختتر
    نمیخاستم تموم کنم بخاطر خودش بود, من که پای موندن ندارم عقل درست و حسابی هم که نداشتم, کاش حداقل میفهمید دلم هنوز اونجاس, پیشش
    پیش تو موندنم فایده نداره , بمونم که چی? موندنم باعث اعصاب خوردیته! مجبوری بشینی و زجر کشیدن منو تماشا کنی ولش کن بیا حرفای خوب بزنیم
    راستی از بچه ها چه خبر? یه روزایی بودکه مجبور بودیم کنار هم باشیم من که زیاد خوشم نمی اومد ولی خداییش بچه های خوبی بودن فقط من اعصابشونو نداشتم, میدونی!? مغزم نمیکشه سر و صدای زیاد سردردمو بیشتر میکنه! حتی توی ماشین نور پایین ماشین پشتی که توی آینه میوفته چشامو میسوزونه
    فقط باید بخوابی تا آروم بشه, دوس ندارم با قرص بخوابم , با قرص خوابیدن مث خودکشیه, تو که نمیتونی بمیری با قرص میمیری , من که نمیتونم بخوابم با قرص میخابم
    خودکشی کار آدمای ضعیفه, راستشو بخای بی خوابی دارم ضعیفم میکنه هرکسی هم جای من باشه نمیتونه زیاد بخوابه, باز توی بیداری نفس کشیدن بهتر از توی خواب مردنه
    از اولشم زیاد اهل مبارزه نبودم, واسه هیچ چیزی نجنگیدم! راستش واسم ارزش نداشت میگن اگه مبارزه کنی بیشتر میمونی, تا سال تحویل...
    بهمن داره تموم میشه من ناراحتم چون وقتی اسفند میشه تهران گرم میشه
    دیگه برف نمیاد مادربزرگم میگه: بیشتر بپوش بچه ! بدنت ضعیف شده
    دوس ندارم دلم نمیخاد آخر زمستونو ببینم این شهر بدون برف لطفی نداره
    فردا ۲۸مه! وقت دکتر دارم امروز هم خیلی سرحال بودم احساس میکنم اوضاعم بهتر شده
    حتما خبرای خوبی توی راهه
    -راستی آقای دکتر چن وقت دیگه زنده میمونم ?
    -حداکثر یک ماه
    خیــــــــــلـی خوب بود.
    میدونی که من از کمتر پستی اینجوری تعریف می کنم!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    239
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    842
    تشکر تشکر کرده 
    1
    تشکر تشکر شده 
    11
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    2 ساعت 31 دقيقه 42 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    یکی از سرگرمیام اینه که وقتی پشه داره خونمو میخورده بجای این که بکشمش یا بزنمش که بره منتظر میمونم که خونمو بخوره و پمپاژ خون توی نیششو پر شدن شکمش از خون رو ببینم
    این سردرد لعنتی نمیزاره درست فکر کنم , سردرد خیلی بده
    نه میتونی موزیک گوش بدی نه حوصله بیرون رفتن داری نه میشه حتی فکر کرد, فکر کردن شقیقه هاتو میسوزون ولی باید بهش عادت کنی مث وقتی که مجبوری تنها سفر کنی , تنها سفر کردن سخته,تنها تموم کردن سختتر
    نمیخاستم تموم کنم بخاطر خودش بود, من که پای موندن ندارم عقل درست و حسابی هم که نداشتم, کاش حداقل میفهمید دلم هنوز اونجاس, پیشش
    پیش تو موندنم فایده نداره , بمونم که چی? موندنم باعث اعصاب خوردیته! مجبوری بشینی و زجر کشیدن منو تماشا کنی ولش کن بیا حرفای خوب بزنیم
    راستی از بچه ها چه خبر? یه روزایی بودکه مجبور بودیم کنار هم باشیم من که زیاد خوشم نمی اومد ولی خداییش بچه های خوبی بودن فقط من اعصابشونو نداشتم, میدونی!? مغزم نمیکشه سر و صدای زیاد سردردمو بیشتر میکنه! حتی توی ماشین نور پایین ماشین پشتی که توی آینه میوفته چشامو میسوزونه
    فقط باید بخوابی تا آروم بشه, دوس ندارم با قرص بخوابم , با قرص خوابیدن مث خودکشیه, تو که نمیتونی بمیری با قرص میمیری , من که نمیتونم بخوابم با قرص میخابم
    خودکشی کار آدمای ضعیفه, راستشو بخای بی خوابی دارم ضعیفم میکنه هرکسی هم جای من باشه نمیتونه زیاد بخوابه, باز توی بیداری نفس کشیدن بهتر از توی خواب مردنه
    از اولشم زیاد اهل مبارزه نبودم, واسه هیچ چیزی نجنگیدم! راستش واسم ارزش نداشت میگن اگه مبارزه کنی بیشتر میمونی, تا سال تحویل...
    بهمن داره تموم میشه من ناراحتم چون وقتی اسفند میشه تهران گرم میشه
    دیگه برف نمیاد مادربزرگم میگه: بیشتر بپوش بچه ! بدنت ضعیف شده
    دوس ندارم دلم نمیخاد آخر زمستونو ببینم این شهر بدون برف لطفی نداره
    فردا ۲۸مه! وقت دکتر دارم امروز هم خیلی سرحال بودم احساس میکنم اوضاعم بهتر شده
    حتما خبرای خوبی توی راهه
    -راستی آقای دکتر چن وقت دیگه زنده میمونم ?
    -حداکثر یک ماه

    افرین سهیل واقعا خیلی خوب بود.
    باریک الله
    عشق شیری است قوی پنجه که می گوید فاش
    هر که از جان گذرد؛بگذرد از بیشه ی ما......

  8. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Feb 2014
    شماره عضویت
    560
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.28
    نوشته ها
    483
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    7
    تشکر شده در
    6 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    یکی از سرگرمیام اینه که وقتی پشه داره خونمو میخورده بجای این که بکشمش یا بزنمش که بره منتظر میمونم که خونمو بخوره و پمپاژ خون توی نیششو پر شدن شکمش از خون رو ببینم
    این سردرد لعنتی نمیزاره درست فکر کنم , سردرد خیلی بده
    نه میتونی موزیک گوش بدی نه حوصله بیرون رفتن داری نه میشه حتی فکر کرد, فکر کردن شقیقه هاتو میسوزون ولی باید بهش عادت کنی مث وقتی که مجبوری تنها سفر کنی , تنها سفر کردن سخته,تنها تموم کردن سختتر
    نمیخاستم تموم کنم بخاطر خودش بود, من که پای موندن ندارم عقل درست و حسابی هم که نداشتم, کاش حداقل میفهمید دلم هنوز اونجاس, پیشش
    پیش تو موندنم فایده نداره , بمونم که چی? موندنم باعث اعصاب خوردیته! مجبوری بشینی و زجر کشیدن منو تماشا کنی ولش کن بیا حرفای خوب بزنیم
    راستی از بچه ها چه خبر? یه روزایی بودکه مجبور بودیم کنار هم باشیم من که زیاد خوشم نمی اومد ولی خداییش بچه های خوبی بودن فقط من اعصابشونو نداشتم, میدونی!? مغزم نمیکشه سر و صدای زیاد سردردمو بیشتر میکنه! حتی توی ماشین نور پایین ماشین پشتی که توی آینه میوفته چشامو میسوزونه
    فقط باید بخوابی تا آروم بشه, دوس ندارم با قرص بخوابم , با قرص خوابیدن مث خودکشیه, تو که نمیتونی بمیری با قرص میمیری , من که نمیتونم بخوابم با قرص میخابم
    خودکشی کار آدمای ضعیفه, راستشو بخای بی خوابی دارم ضعیفم میکنه هرکسی هم جای من باشه نمیتونه زیاد بخوابه, باز توی بیداری نفس کشیدن بهتر از توی خواب مردنه
    از اولشم زیاد اهل مبارزه نبودم, واسه هیچ چیزی نجنگیدم! راستش واسم ارزش نداشت میگن اگه مبارزه کنی بیشتر میمونی, تا سال تحویل...
    بهمن داره تموم میشه من ناراحتم چون وقتی اسفند میشه تهران گرم میشه
    دیگه برف نمیاد مادربزرگم میگه: بیشتر بپوش بچه ! بدنت ضعیف شده
    دوس ندارم دلم نمیخاد آخر زمستونو ببینم این شهر بدون برف لطفی نداره
    فردا ۲۸مه! وقت دکتر دارم امروز هم خیلی سرحال بودم احساس میکنم اوضاعم بهتر شده
    حتما خبرای خوبی توی راهه
    -راستی آقای دکتر چن وقت دیگه زنده میمونم ?
    -حداکثر یک ماه
    ارتباطش با نوروز خیلی کانسپچواله!! عالی بود!!
    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش............................
    .........تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟!

  9. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.84
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 49 ثانيه
    بهار با تمام زیبایی هایش از راه می رسد...
    تا گل خنده را بر روی سبزه ها و دشت ها بکارد
    اما...
    گویی دلشان گرفته تر از این حرف هاست
    بهار نیز شادشان نمی کند!
    آری حتی بهار...!!
    آنها منتظر باران اند
    آنها...
    فقط با شکستن بغض آسمان شاد می شوند!
    کلاس اول خواندم آن مرد آمد
    آن مرد در باران آمد
    اما... حالا...
    تازه می فهمم تنها بهانه باران نیز اوست!
    آری او
    او که خواهد آمد...

  10. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 22 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا خوش گفتار نمایش پست ها
    بهار با تمام زیبایی هایش از راه می رسد...
    تا گل خنده را بر روی سبزه ها و دشت ها بکارد
    اما...
    گویی دلشان گرفته تر از این حرف هاست
    بهار نیز شادشان نمی کند!
    آری حتی بهار...!!
    آنها منتظر باران اند
    آنها...
    فقط با شکستن بغض آسمان شاد می شوند!
    کلاس اول خواندم آن مرد آمد
    آن مرد در باران آمد
    اما... حالا...
    تازه می فهمم تنها بهانه باران نیز اوست!
    آری او
    او که خواهد آمد...
    خیلی قشنگ بود.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.84
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 49 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی *** نمایش پست ها
    خیلی قشنگ بود.
    ممنون

  12. Top | #27

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    344
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    2,004
    تشکر تشکر کرده 
    1,139
    تشکر تشکر شده 
    549
    تشکر شده در
    215 پست
    آنلاين
    1 روز 18 ساعت 24 دقيقه 42 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 52 ثانيه

    بخت بلند

    هنوز چندروزی به رسیدن فصل بهار مونده بود ک دوستم اومد وبهم گفت :تلویزییون دیشب اسم تو رو اورده وگفته سوپرایز بزرگی در انتظارتوئه گفتم به چه مناسبتی ،گفت تو یه مراسم قرعه کشی بوده واسم تو در اومده،گفتم بابا ول کن یه چیزی گفتن ما از این شانسا نداریم،حرفایی که تو تلویزیون ما گفته می شه رو باید از این گوش بشنوی واز اون گوش بریزی بیرون ،اینجا فقط دروغ می گن...بگذریم ولی ناگهان چند روز بعد دیدم یکی داره درمیزنه،خیلی بی رمق وآهسته رفتم تا درو باز کنم،تا درو باز کردم دیدم یکی با دو تا گونی بزرگ وایساده لب در،بهش گفتم فرمایش:گفت من رییس جمهورم،گفتم من اعصاب معصاب ندارما با من شوخی نکن گفت: شوخی نمیکنم من خود رییس جمهورم،گفتم رییس جمهور کجا اینجا کجا،زود بگو کی هستی تا اعصابم بیشتر از این خط خطی نشده؛ناگهان دیدم دستشو برد داخل گونی وبعد وقتی دستشو بیرون اورد دیدم تو دستاش پر از سکه است گفت این سکه ها واین دوتا گونی پر از سکه واسه توئه،تا این حرفو زد ناگهان یه حالت شوک بسیار شدیدی بهم وارد شد ،افتادم روی زمینو وقش کردم،وقتی به هوش اومدم دیدم داخل خونم ورییس جمهور بالای سرمه وداره زاز زار گریه می کنه،گفتم واسه چی دارید گریه می کنیدگفت چون خبر بی مقدمه من باعث قش کردن شما شد،همون لحظه بود که واسه دلجویی از من به یه جا زنگ زدو گفت :یه گونی پر از سکه دیگه برام بیارن وقتی گونی رو اوردن ناگهان یه فکر بکر به سرم زد(بکر به زعم خودم وکثیف به زعم شما)گفتم چه خوبه دوباره قش کنم بلکه یه گونی دیگه برام بیاد،پس الکی قش کردم ودوباره همون اتفاق افتاد یعنی گریه رییس جمهور وسفارش یه گونی پر از سکه دیگه برا من،به این ترتیب من این بازیو تا ده مرتبه به طور احسنت انجام دادم،تا اینکه با خودم گفتم بسه دیگه این همه پول برا 100تا نسل بعد از خودتم کافیه...در حالی که از شدت خوشحالی داشتم بال در می اوردم دیدم یکی بالا سرمه وهی داره منو تکون میده ومی گه بچه پاشو مدرست دیر شد،گفتم مدرسه ،بلاخره متوجه شدم همه اینا خوابی (خیال کجی )بیش نبود.به هر حال من که نمی خواستم این خوابه شیرینو از دست بدم هی می گفتم مامان جون الان بلند میشم ،بلاخره بیدار شدم و دیدم که خیلی دیرم شده وبا همون حالت یعنی با دست وروی نشسته رفتم سر کلاس

  13. کاربر مقابل از ابوالفضل عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s.tohidi (26-09-17)

  14. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    239
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    842
    تشکر تشکر کرده 
    1
    تشکر تشکر شده 
    11
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    2 ساعت 31 دقيقه 42 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالفضل نمایش پست ها
    هنوز چندروزی به رسیدن فصل بهار مونده بود ک دوستم اومد وبهم گفت :تلویزییون دیشب اسم تو رو اورده وگفته سوپرایز بزرگی در انتظارتوئه گفتم به چه مناسبتی ،گفت تو یه مراسم قرعه کشی بوده واسم تو در اومده،گفتم بابا ول کن یه چیزی گفتن ما از این شانسا نداریم،حرفایی که تو تلویزیون ما گفته می شه رو باید از این گوش بشنوی واز اون گوش بریزی بیرون ،اینجا فقط دروغ می گن...بگذریم ولی ناگهان چند روز بعد دیدم یکی داره درمیزنه،خیلی بی رمق وآهسته رفتم تا درو باز کنم،تا درو باز کردم دیدم یکی با تو تا گونی بزرگ وایساده لب در،بهش گفتم فرمایش:گفت من رییس جمهورم،گفتم من اعصاب معصاب ندارما با من شوخی نکن گفت: شوخی نمیکنم من خود رییس جمهورم،گفتم رییس جمهور کجا اینجا کجا،زود بگو کی هستی تا اعصابم بیشتر از این خط خطی نشده؛ناگهان دیدم دستشو برد داخل گونی وبعد وقتی دستشو بیرون اورد دیدم تو دستاش پر از سکه است گفت این سکه ها واین دوتا گونی پر از سکه واسه توئه،تا این حرفو زد ناگهان یه حالت شوک بسیار شدیدی بهم وارد شد ،افتادم روی زمینو وقش کردم،وقتی به هوش اومدم دیدم داخل خونم ورییس جمهور بالای سرمه وداره زاز زار گریه می کنه،گفتم واسه چی دارید گریه می کنیدگفت چون خبر بی مقدمه من باعث قش کردن شما شد،همون لحظه بود که واسه دلجویی از من به یه جا زنگ زدو گفت :یه گونی پر از سکه دیگه برام بیارن وقتی گونی رو اوردن ناگهان یه فکر بکر به سرم زد(بکر به زعم خودم وکثیف به زعم شما)گفتم چه خوبه دوباره قش کنم بلکه یه گونی دیگه برام بیاد،پس الکی قش کردم ودوباره همون اتفاق افتاد یعنی گریه رییس جمهور وسفارش یه گونی پر از سکه دیگه برا من،به این ترتیب من این بازیو تا ده مرتبه به طور احسنت انجام دادم،تا اینکه با خودم گفتم بسه دیگه این همه پول برا 100تا نسل بعد از خودتم کافیه...در حالی که از شدت خوشحالی داشتم بال در می اوردم دیدم یکی بالا سرمه وهی داره منو تکون میده ومی گه بچه پاشو مدرست دیر شد،گفتم مدرسه ،بلاخره متوجه شدم همه اینا خوابی (خیال کجی )بیش نبود.به هر حال من که نمی خواستم این خوابه شیرینو از دست بدم هی می گفتم مامان جون الان بلند میشم ،بلاخره بیدار شدم و دیدم که خیلی دیرم شده وبا همون حالت یعنی با دست وروی نشسته رفتم سر کلاس
    آفرین خوب بود ولی از ین به بعد خواستی قش کنی با این "غ" غش کن
    عشق شیری است قوی پنجه که می گوید فاش
    هر که از جان گذرد؛بگذرد از بیشه ی ما......

  15. کاربر مقابل از heydar عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s.tohidi (26-09-17)

  16. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,427
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 13 ساعت 22 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 3 دقيقه 52 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالفضل نمایش پست ها
    هنوز چندروزی به رسیدن فصل بهار مونده بود ک دوستم اومد وبهم گفت :تلویزییون دیشب اسم تو رو اورده وگفته سوپرایز بزرگی در انتظارتوئه گفتم به چه مناسبتی ،گفت تو یه مراسم قرعه کشی بوده واسم تو در اومده،گفتم بابا ول کن یه چیزی گفتن ما از این شانسا نداریم،حرفایی که تو تلویزیون ما گفته می شه رو باید از این گوش بشنوی واز اون گوش بریزی بیرون ،اینجا فقط دروغ می گن...بگذریم ولی ناگهان چند روز بعد دیدم یکی داره درمیزنه،خیلی بی رمق وآهسته رفتم تا درو باز کنم،تا درو باز کردم دیدم یکی با تو تا گونی بزرگ وایساده لب در،بهش گفتم فرمایش:گفت من رییس جمهورم،گفتم من اعصاب معصاب ندارما با من شوخی نکن گفت: شوخی نمیکنم من خود رییس جمهورم،گفتم رییس جمهور کجا اینجا کجا،زود بگو کی هستی تا اعصابم بیشتر از این خط خطی نشده؛ناگهان دیدم دستشو برد داخل گونی وبعد وقتی دستشو بیرون اورد دیدم تو دستاش پر از سکه است گفت این سکه ها واین دوتا گونی پر از سکه واسه توئه،تا این حرفو زد ناگهان یه حالت شوک بسیار شدیدی بهم وارد شد ،افتادم روی زمینو وقش کردم،وقتی به هوش اومدم دیدم داخل خونم ورییس جمهور بالای سرمه وداره زاز زار گریه می کنه،گفتم واسه چی دارید گریه می کنیدگفت چون خبر بی مقدمه من باعث قش کردن شما شد،همون لحظه بود که واسه دلجویی از من به یه جا زنگ زدو گفت :یه گونی پر از سکه دیگه برام بیارن وقتی گونی رو اوردن ناگهان یه فکر بکر به سرم زد(بکر به زعم خودم وکثیف به زعم شما)گفتم چه خوبه دوباره قش کنم بلکه یه گونی دیگه برام بیاد،پس الکی قش کردم ودوباره همون اتفاق افتاد یعنی گریه رییس جمهور وسفارش یه گونی پر از سکه دیگه برا من،به این ترتیب من این بازیو تا ده مرتبه به طور احسنت انجام دادم،تا اینکه با خودم گفتم بسه دیگه این همه پول برا 100تا نسل بعد از خودتم کافیه...در حالی که از شدت خوشحالی داشتم بال در می اوردم دیدم یکی بالا سرمه وهی داره منو تکون میده ومی گه بچه پاشو مدرست دیر شد،گفتم مدرسه ،بلاخره متوجه شدم همه اینا خوابی (خیال کجی )بیش نبود.به هر حال من که نمی خواستم این خوابه شیرینو از دست بدم هی می گفتم مامان جون الان بلند میشم ،بلاخره بیدار شدم و دیدم که خیلی دیرم شده وبا همون حالت یعنی با دست وروی نشسته رفتم سر کلاس
    خیلی خوب بود، فقط آخرش اگه یه جور دیگه تموم میشد بهتر بود، چون از خواب بلند شدن یه مقدار تکراری شده.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  17. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.24
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 16 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 22 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    یکی از سرگرمیام اینه که وقتی پشه داره خونمو میخورده بجای این که بکشمش یا بزنمش که بره منتظر میمونم که خونمو بخوره و پمپاژ خون توی نیششو پر شدن شکمش از خون رو ببینم
    این سردرد لعنتی نمیزاره درست فکر کنم , سردرد خیلی بده
    نه میتونی موزیک گوش بدی نه حوصله بیرون رفتن داری نه میشه حتی فکر کرد, فکر کردن شقیقه هاتو میسوزون ولی باید بهش عادت کنی مث وقتی که مجبوری تنها سفر کنی , تنها سفر کردن سخته,تنها تموم کردن سختتر
    نمیخاستم تموم کنم بخاطر خودش بود, من که پای موندن ندارم عقل درست و حسابی هم که نداشتم, کاش حداقل میفهمید دلم هنوز اونجاس, پیشش
    پیش تو موندنم فایده نداره , بمونم که چی? موندنم باعث اعصاب خوردیته! مجبوری بشینی و زجر کشیدن منو تماشا کنی ولش کن بیا حرفای خوب بزنیم
    راستی از بچه ها چه خبر? یه روزایی بودکه مجبور بودیم کنار هم باشیم من که زیاد خوشم نمی اومد ولی خداییش بچه های خوبی بودن فقط من اعصابشونو نداشتم, میدونی!? مغزم نمیکشه سر و صدای زیاد سردردمو بیشتر میکنه! حتی توی ماشین نور پایین ماشین پشتی که توی آینه میوفته چشامو میسوزونه
    فقط باید بخوابی تا آروم بشه, دوس ندارم با قرص بخوابم , با قرص خوابیدن مث خودکشیه, تو که نمیتونی بمیری با قرص میمیری , من که نمیتونم بخوابم با قرص میخابم
    خودکشی کار آدمای ضعیفه, راستشو بخای بی خوابی دارم ضعیفم میکنه هرکسی هم جای من باشه نمیتونه زیاد بخوابه, باز توی بیداری نفس کشیدن بهتر از توی خواب مردنه
    از اولشم زیاد اهل مبارزه نبودم, واسه هیچ چیزی نجنگیدم! راستش واسم ارزش نداشت میگن اگه مبارزه کنی بیشتر میمونی, تا سال تحویل...
    بهمن داره تموم میشه من ناراحتم چون وقتی اسفند میشه تهران گرم میشه
    دیگه برف نمیاد مادربزرگم میگه: بیشتر بپوش بچه ! بدنت ضعیف شده
    دوس ندارم دلم نمیخاد آخر زمستونو ببینم این شهر بدون برف لطفی نداره
    فردا ۲۸مه! وقت دکتر دارم امروز هم خیلی سرحال بودم احساس میکنم اوضاعم بهتر شده
    حتما خبرای خوبی توی راهه
    -راستی آقای دکتر چن وقت دیگه زنده میمونم ?
    -حداکثر یک ماه
    خیلی خوب بود..
    قلم روونی دارین..
    مرسی
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

صفحه 2 از 8 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1