صفحه 3 از 15 نخستنخست 1234567813 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 211
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علی پوربهروزان نمایش پست ها
    هدفگذاری...
    راستش نمیدونم این بحث به درد کسی میخوره یا نه ولی خب من باب اینکه عریضه خالی نباشه بد نیس!
    هدف گذاری یه سری قاعده داره.
    مثلا وقتی از پسر همسایه یا دختر همسایه می پرسی(البته هر کس از هم جنس خودش بپرسه که بعدا تو حراست مشکلی پیش نیاد) هدفت تو دانشگاه چیه؟
    به احتمال زیاد میگه می خوام دانشجوی خوبی باشم! این جواب دقیقا به درد عمه ش می خوره! و با این هدفگذاریش اگه 10 سالم تو دانشگاه باشه به هیچ جایی نمیرسه! نه کسی بهش زن میده نه کسی می ره خاستگاریش!
    یا اگه از کسی که داره کنکور میده (مثلا مدیریت دولتی، چون رشته های دیگه رو نمیشناسم خیلی) پرسیدی برنامه درسیت چجوریه و چی میخونی! و اون جواب داد که فعلا تئوری های مدیریت رو شروع کردم به خوندن و بعدش می خام مثلا اقتصاد بخونم، بدونید که سال دیگه میشه دانشجوی پردیس فارابی! البته تو قسمت مجازی!
    هدف اول از همه باید قابل اندازه گیری باشه! یعنی، بشه سنجیدش! یعنی تر، کمی باشه!
    اول باید واسه دانشجوی خوب بودن معیار تعیین کنیم! مثلا اینکه جزو سه نفر برتر کلاس باشیم یا بشیم پژوهشگر برتر دانشگاه تهران یا دانشجوی نمونه کشور یا عضو بنیاد ملی نخبگان یا هر چیز دیگه ای که شما ازش تعبیر به " خوب " می کنید.
    فرض کنید خوب یعنی عضو بنیاد ملی شدن! خب بنیاد یه سری شرایط داره! مثلا یکیش اینه که امتیاز علمیت باید به 20 برسه! برای این یا باید 10 تا مقاله ترویجی داشته باشی یا 5 تا پژوهشی. به علاوه یه سری شرایط دیگه!
    بعد باید یه بازه زمانی مشخص کنیم! تا آخر عمر که نمیشه امروز و فردا کرد! مثلا باید بگیم تو یه بازه ی دوساله من باید بشم عضو بنیاد ملی!
    بعد باید این دو سال رو به 5 یا 6 تا بازه کوچیک تر بشکنیم که در هر کدوم یه مقاله پژوهشی آماده کنیم.
    مثلا بگیم تا اخر امسال باید دو تاش آماده باشه!
    کمی و قابل سنجش یعنی این! یعنی دم دمای آخر سال که شد می فهمی که کجای کاری! دو تا مقاله آماده داری یا نه! اگه نه چقد عقبی و چقد باید تلاشت رو بیشتر کنی!
    از کلماتت بوی خوابگاه میاد!
    خیلی استفاده کردم،دم شما گرم
    قلمت رو هم دوز داشتم
    بازم برامون بنویس
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا خوش گفتار نمایش پست ها
    ینی منظورتون اینه که قضاوت های بعدی مون رو بر اساس همون برخورد اول شکل میدیم عایا؟؟؟
    بله تا مرحله ای که یک طرحواره دقیق از فرد در ذهنمون شکل بگیره.
    اون برخورد اول می تونه یه شمای ناقص از شخصیت فرد ارائه بده.خیلی قابل اتکا نیست.
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  3. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه

    نمونه ای از خطاهای ادراکی

    سوال : بررسی وضعیت کمبود غذا
    " لطفا نظر صادقانه خود را در مورد راه حل کمبود غذا در سایر نقاط جهان بیان کنید ؟”

    بررسی شکست بزرگی بود ... چون :
    1. در آفریقا نمی دانستند "غذا" چه معنی می دهد.
    2. در شرق اروپا نمی دانستند "صادقانه" چه معنی می دهد.
    3. در غرب اروپا نمی دانستند "کمبود" چه معنی می دهد.
    4. در چین نمی دانستند "نظر" چه معنی می دهد.
    5. در خاور میانه نمی دانستند "راه حل" چه معنی می دهد.
    6. در امریکا جنوبی نمی دانستند "لطفا" چه معنی می دهد.
    7. در ایالات متحده آمریکا نمی دانستند " سایر نقاط جهان ” چه معنی می دهد
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  4. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه

    ادراک کلیشه ای

    اگر با توجه به طبقه یا گروهی که فرد در اون عضوه،خصوصیاتش رو ارزیابی کنیم،این میشه خطای ادراکی کلیشه ای یا قالبی
    مشکلات این اثر:
    1. کلیشه ها ممکنه مقدمه تعصب باشه.(مثلا موضع گیری های سیاسی افراد به خاطر جناح هایی که طرف مقابل بهش تعلق داره)
    2. باعث میشه اطلاعات اشتباهی از فرد داشته باشیم و رفتاراش رو مصادره به مطلوب کنیم.
    3. ادراک از خود رو در افراد تحت تاثیر قرار میده.
    مثلا اینکه یک خانوم خودش رو برای مشاغل مهندسی مناسب نمی دونه.

    یکی از راه های کاهش این خطا:
    نظریه تماس : این نظریه میگه که هر چقدر تعامل ما با یک فرد بیشتر بشه ، اثر کلیشه ها در شناخت او کمتر می شه.



    یه مثال از سایت:
    مثلا بگیم چون طرف خیلی تک بیت عاشقانه میداره،خیلی شخصیت احساسی ای داره.در صورتی که شاید به خاطر لذتش از ادبیات این کارو می کنه.

    یا این که چون طرف خیلی شوخی می کنه،پس حتما شخصیت شادی داره و یا بلعکس

    موافقید یا اینا میتونه یه اثر دیگه باشه؟؟
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  5. Top | #35

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 40 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود نمایش پست ها
    اگر با توجه به طبقه یا گروهی که فرد در اون عضوه،خصوصیاتش رو ارزیابی کنیم،این میشه خطای ادراکی کلیشه ای یا قالبی
    مشکلات این اثر:
    1. کلیشه ها ممکنه مقدمه تعصب باشه.(مثلا موضع گیری های سیاسی افراد به خاطر جناح هایی که طرف مقابل بهش تعلق داره)
    2. باعث میشه اطلاعات اشتباهی از فرد داشته باشیم و رفتاراش رو مصادره به مطلوب کنیم.
    3. ادراک از خود رو در افراد تحت تاثیر قرار میده.
    مثلا اینکه یک خانوم خودش رو برای مشاغل مهندسی مناسب نمی دونه.

    یکی از راه های کاهش این خطا:
    نظریه تماس : این نظریه میگه که هر چقدر تعامل ما با یک فرد بیشتر بشه ، اثر کلیشه ها در شناخت او کمتر می شه.



    یه مثال از سایت:
    مثلا بگیم چون طرف خیلی تک بیت عاشقانه میداره،خیلی شخصیت احساسی ای داره.در صورتی که شاید به خاطر لذتش از ادبیات این کارو می کنه.

    یا این که چون طرف خیلی شوخی می کنه،پس حتما شخصیت شادی داره و یا بلعکس

    موافقید یا اینا میتونه یه اثر دیگه باشه؟؟
    با مطاللب پست کلا موافقم اما منظورتون از ی اثر دیگه چیه؟
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  6. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    173
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    استان فارس شهرستان فیروزآباد(پایتخت ایران در زمان اردشیر بابکان))
    نوشته ها
    359
    تشکر تشکر کرده 
    18
    تشکر تشکر شده 
    45
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    1 ساعت 52 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود نمایش پست ها
    اگر با توجه به طبقه یا گروهی که فرد در اون عضوه،خصوصیاتش رو ارزیابی کنیم،این میشه خطای ادراکی کلیشه ای یا قالبی
    مشکلات این اثر:
    1. کلیشه ها ممکنه مقدمه تعصب باشه.(مثلا موضع گیری های سیاسی افراد به خاطر جناح هایی که طرف مقابل بهش تعلق داره)
    2. باعث میشه اطلاعات اشتباهی از فرد داشته باشیم و رفتاراش رو مصادره به مطلوب کنیم.

    موافقید یا اینا میتونه یه اثر دیگه باشه؟؟
    یا میتونه یه اثر دیگه باشه! اسمش اثر هاله س!( اینکه یه ویژگی فرد رو به کل شخصیتش تعمیم بدیم)
    مثال برای اثر کلیشه ای این می تونه باشه مثلا:
    چون چن تا مادر بزرگ دیدیم که با نوه هاشون خیلی مهربونن بگیم پس همه مادر برزگا اینجورین!
    یا چون چن تا پزشک رو دیدیم که تا قرون آخر پول عمل رو از بیمار گرفتن بگیم همه پزشکا پولکین!
    یا چون چن تا دختر دیدیم که به خاطر ازدواج اومدن دانشگاه بگیم که مثلا همه دخترا واسه پیدا کردن شوهر میان دانشگاه(مثلنا! فرض محال که محال نیس)

    تبصره: کلیشه ها هم میتونن درست باشن هم غلط!
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

  7. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علی پوربهروزان نمایش پست ها
    یا میتونه یه اثر دیگه باشه! اسمش اثر هاله س!( اینکه یه ویژگی فرد رو به کل شخصیتش تعمیم بدیم)
    مثال برای اثر کلیشه ای این می تونه باشه مثلا:
    چون چن تا مادر بزرگ دیدیم که با نوه هاشون خیلی مهربونن بگیم پس همه مادر برزگا اینجورین!
    یا چون چن تا پزشک رو دیدیم که تا قرون آخر پول عمل رو از بیمار گرفتن بگیم همه پزشکا پولکین!
    یا چون چن تا دختر دیدیم که به خاطر ازدواج اومدن دانشگاه بگیم که مثلا همه دخترا واسه پیدا کردن شوهر میان دانشگاه(مثلنا! فرض محال که محال نیس)

    تبصره: کلیشه ها هم میتونن درست باشن هم غلط!
    آفرین
    خودمم موقع نوشتن حدس میزدم که مثال ها با هاله ای تداخل پیدا کرده
    در کلیشه ای بیشتر عضویت در گروه یا طبقه ای خاص مطرحه و سپس قضاوت کردن
    در صورتی که در هاله ای،یه صفت برجسته فرد،ما رو دچار ارزیابی ناقص در مورد سایر صفات اون شخص می کنه.
    ممنون داداش
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  8. Top | #38

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه
    اثر مقایسه ای:
    تمایل به ارزیابی افراد در مقایسه با ویژگی های افرادی که به خاطر خصلتی بسیار مثبت در ذهن ما مانده اند.برای اشیا و وقایع هم این اتفاق می
    افته.
    مثلا اگه یه استاد نمونه داشته باشیم،در ارزیابی هامون همیشه اسایتدمون رو با اون مقایسه می کنیم.
    یا مثال از سایت:
    مثلا کاربرای فعال جدید رو با کاربر نمونه ی سایت مقایسه می کنیم.در صورتی که شاید اصلن قابل قیاس نباشن،کاربر جدید در یه زمینه های دیگه قوی باشه.باعث اشتباه در ارزیابی میشه.
    یا یه مثال دیگه:چون پردیس برای ما یه خاطره مثبت و به یاد ماندنی شده
    باعث میشه که اگه ارشد جای دیگه قبول شدیم،همه ش امکانات و جو اونجا رو با پردیس مقایسه کنیم.
    یا برای مقایسه خدمات دولت ها هم این اتفاق می افته.یه دولت موفق میشه معیارمون.
    در صورتی که هر دولت رو باید با شرایط زمانی خودش ارزیابی کرد.
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  9. Top | #39

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 40 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود نمایش پست ها
    اثر مقایسه ای:
    تمایل به ارزیابی افراد در مقایسه با ویژگی های افرادی که به خاطر خصلتی بسیار مثبت در ذهن ما مانده اند.برای اشیا و وقایع هم این اتفاق می
    افته.
    مثلا اگه یه استاد نمونه داشته باشیم،در ارزیابی هامون همیشه اسایتدمون رو با اون مقایسه می کنیم.
    یا مثال از سایت:
    مثلا کاربرای فعال جدید رو با کاربر نمونه ی سایت مقایسه می کنیم.در صورتی که شاید اصلن قابل قیاس نباشن،کاربر جدید در یه زمینه های دیگه قوی باشه.باعث اشتباه در ارزیابی میشه.
    یا یه مثال دیگه:چون پردیس برای ما یه خاطره مثبت و به یاد ماندنی شده
    باعث میشه که اگه ارشد جای دیگه قبول شدیم،همه ش امکانات و جو اونجا رو با پردیس مقایسه کنیم.
    یا برای مقایسه خدمات دولت ها هم این اتفاق می افته.یه دولت موفق میشه معیارمون.
    در صورتی که هر دولت رو باید با شرایط زمانی خودش ارزیابی کرد.
    چه جالب!
    آقای بابایی میشه راجع به ارشد mba پست بذارید
    راستش از وقتی لیسانسم تموم شده دارم به ارشد این رشته (mba) فکر میکنم
    حتی همین حالا(البته بعد از پایان این یکی)
    الان با این پست های شما و دوستان اصلا علاقه مندتر شدم به مدیریت!!!
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  10. Top | #40

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 40 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علی پوربهروزان نمایش پست ها
    هدفگذاری...
    راستش نمیدونم این بحث به درد کسی میخوره یا نه ولی خب من باب اینکه عریضه خالی نباشه بد نیس!
    هدف گذاری یه سری قاعده داره.
    مثلا وقتی از پسر همسایه یا دختر همسایه می پرسی(البته هر کس از هم جنس خودش بپرسه که بعدا تو حراست مشکلی پیش نیاد) هدفت تو دانشگاه چیه؟
    به احتمال زیاد میگه می خوام دانشجوی خوبی باشم! این جواب دقیقا به درد عمه ش می خوره! و با این هدفگذاریش اگه 10 سالم تو دانشگاه باشه به هیچ جایی نمیرسه! نه کسی بهش زن میده نه کسی می ره خاستگاریش!
    یا اگه از کسی که داره کنکور میده (مثلا مدیریت دولتی، چون رشته های دیگه رو نمیشناسم خیلی) پرسیدی برنامه درسیت چجوریه و چی میخونی! و اون جواب داد که فعلا تئوری های مدیریت رو شروع کردم به خوندن و بعدش می خام مثلا اقتصاد بخونم، بدونید که سال دیگه میشه دانشجوی پردیس فارابی! البته تو قسمت مجازی!
    هدف اول از همه باید قابل اندازه گیری باشه! یعنی، بشه سنجیدش! یعنی تر، کمی باشه!
    اول باید واسه دانشجوی خوب بودن معیار تعیین کنیم! مثلا اینکه جزو سه نفر برتر کلاس باشیم یا بشیم پژوهشگر برتر دانشگاه تهران یا دانشجوی نمونه کشور یا عضو بنیاد ملی نخبگان یا هر چیز دیگه ای که شما ازش تعبیر به " خوب " می کنید.
    فرض کنید خوب یعنی عضو بنیاد ملی شدن! خب بنیاد یه سری شرایط داره! مثلا یکیش اینه که امتیاز علمیت باید به 20 برسه! برای این یا باید 10 تا مقاله ترویجی داشته باشی یا 5 تا پژوهشی. به علاوه یه سری شرایط دیگه!
    بعد باید یه بازه زمانی مشخص کنیم! تا آخر عمر که نمیشه امروز و فردا کرد! مثلا باید بگیم تو یه بازه ی دوساله من باید بشم عضو بنیاد ملی!
    بعد باید این دو سال رو به 5 یا 6 تا بازه کوچیک تر بشکنیم که در هر کدوم یه مقاله پژوهشی آماده کنیم.
    مثلا بگیم تا اخر امسال باید دو تاش آماده باشه!
    کمی و قابل سنجش یعنی این! یعنی دم دمای آخر سال که شد می فهمی که کجای کاری! دو تا مقاله آماده داری یا نه! اگه نه چقد عقبی و چقد باید تلاشت رو بیشتر کنی!
    خیییییییییلی به درد می خوره!
    من الان دیدم
    ادامه بدید لطفن
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  11. Top | #41

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 40 ثانيه
    اصلا از این جور موضوعات خوشم میاد
    انگار به سایت بهای بیشتری میده
    کاش هر کس واسه رشته خودش تاپیک باز کنه(یادم باشد در انتقاد پیشنهاد بنویسم!)
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  12. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    173
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    استان فارس شهرستان فیروزآباد(پایتخت ایران در زمان اردشیر بابکان))
    نوشته ها
    359
    تشکر تشکر کرده 
    18
    تشکر تشکر شده 
    45
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    1 ساعت 52 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 ثانيه
    قدرت!
    قدرت یعنی اینکه اگه فرد الف به فرد ب گفت که برام فلان کار رو انجام بده، فرد ب سرپیچی نکنه و انجام بده!در این حالت میگن فرد الف بر فرد ب قدرت داره!
    یه سری مزیت ها هست که باعث میشه افراد قدرمند باشن! مثل قدرت تنبیه و تشویق!
    تقریبا همه پسرا با این مورد مواجه بودن که وقتی از پدر دوچرخه میخاستن پدر جواب میداد که درساتو بخون آخر سال اگه نمره هات خوب بود برات میخرم! مام می نشستیم مث... درس میخوندیم! (حالا خیلی کاری نداشته باشید مث چی!)
    این نوع حرف گوش کردن به خاطر قدرت تشویقه!
    اونجایی که پلیس میگه اگه کمربند ایمنی نبندی جریمه ت می کنم مصداق قدرت تنبیهه!
    در این دو مورد خیلی میشه مثال زد که ادامه نمیدم!
    قدرت بعدی قدرت کاریزماست!
    بعضیا ذاتا باحالن! اصن آدم میمونه خدا چطوری اینا رو آفریده! اصن آدم دوس همینجوری بشینه کنارشون و زل بزنه تو چشاشون!
    خب اینجور آدمی خداییش وقتی میگه برام یه لیوان آب بیار، شما حرفشو گوش نمیکنید؟ تازه از خداتونم هست که دو دقه بیشتر کنارش باشید! یا وقتی بگه مثلا برو شهر برام فلان کارو بکن شما با کمال میل انجام میدید! این میشه قدرت کاریزما! طرف نمیتونه شما رو تشویق یا تنبیه کنه اما شما چون از مصاحبت باهاش لذت میبرید ازش حرف شنوی دارید!(راستش بعد از خوندن این مطالب تازه فهمیدم چرا از بچگی همه دوس داشتن نگام کنن و هرچی میگفتم گوش می کردن!!!)
    قدرت رسمی: همون قدرت ناشی از ریاسته! وقتی کارمند از مافوقش حرف شنوی داره در واقع پای این قدرت در میونه! اینم چون واضحه ادامه نمیدم!
    قدرت اطلاعات: تصور کنید شما مثلا با یکی از آقا زاده ها رفیق باشید و از قِبل از رفاقت منافعی نصیب شما شده باشه، مثلا طرف چون ریزترین مسائل تحریم ها رو میدونه میگه فلانی تو فلان کار سرمایه گذاری نکن چون قراره دو روزه دیگه تحریم بشه!
    خب طبیعی اینجور آدمی وقتی کاری رو میخاد که براش انجام بدید شما اطاعت میکنید.
    این قدرت اطلاعاته! یعنی فرد به اطلاعاتی دسترسی داره که عامه ندارن. این موجب میشه افرادی که دور این فردن ازش اطاعت کنن، چون میدونن اگه با غضبش روبه رو بشن ضرر میکنن!
    قدرت خویشاوندی: اینم مشخصه دیگه! طرف چون پسر یا دختر یا برادر یا خلاصه یه قوم و خویشی را آقای رئیس یا شهردارد یا فرماندار یا نماینده مجلس و... داره اطرافیان مطیعشن! چون اگه بهش وصل شی تو رو میشکه بالا و اگه مورد غضبش باشی... بگذریم!
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

  13. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    173
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    استان فارس شهرستان فیروزآباد(پایتخت ایران در زمان اردشیر بابکان))
    نوشته ها
    359
    تشکر تشکر کرده 
    18
    تشکر تشکر شده 
    45
    تشکر شده در
    20 پست
    آنلاين
    1 ساعت 52 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 ثانيه
    این قدرت چون مهم ترین منبع قدرته تو یه قسمت جدا اوردمش.
    قدرت تخصص!!!! یعنی اینکه طرف تو فیلد و رشته ی خودش ته همه چیزه! تاپه!
    اینقد زبانش خوبه که هر کی تو دانشگاه ترجمه داره میبره پیش اون!تازه آموزشگاه های زبانم دنبالشم!
    یا اینقد طرف تو ریاضیات و آمار قویه که هرکی پایان نامه داره دنبال اینه که این بشه تحلیل گر پایان نامش! تازه جاهای دیگه مثل قسمت مالی دانشگاه برای امور مالی و آموزش دانشکده هم برای تدریس ریاضی دنبالشن!
    یا طرف ته فلسفس! هرکی به مشکلی بر میخوره بهش میگن برو پیش فلانی!
    این فلانی الان قدرت تخصص داره! اگه از اونایی که دنبالشن چیزی بخاد حرفشو گوش میکنن!
    تو مدیریت میگن بالاترین پایگاه و منبع قدرت افراد، قدرت تخصصه! اگه کسی داشته باشه به جای اینکه بره دنبال کار و پول و (زن یا شوهر)، اونا میان دنبالش و همیشه توصیه میکنن که تو یه بخش حداقل خیلی قوی باشیم و بشیم مرجع!!
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

  14. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 46 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط جمکران نمایش پست ها
    چه جالب!
    آقای بابایی میشه راجع به ارشد mba پست بذارید
    راستش از وقتی لیسانسم تموم شده دارم به ارشد این رشته (mba) فکر میکنم
    حتی همین حالا(البته بعد از پایان این یکی)
    الان با این پست های شما و دوستان اصلا علاقه مندتر شدم به مدیریت!!!

    MBA از پرسود ترین و پرطرفدارترین رشته هاست.بازار کار خیلی خوبی داره،چون رشته خیلی به درد به خوریه برای سازمان ها،به طوری که بعضی از سازمان ها از همان اوایل تحصیل دانشجوهای این رشته رو جذب می کنن.
    رشته جذابیه اما برای قبول شدن در این رشته و ادامه تحصیل به یه سری توانایی های هوشی و ذاتی نیازه
    بعضی از دروس امتحانی که باید بلد باشید:ریاضیات- تست GMAT- تئوری های مدیریت- دانش مسائل روز مدیریت
    MBA یاد میده که چطور برای اداره یک کسب و کار کوچیک اولین باشید و از اون مهمتر چطور در بازار رقابتی بهترین باشید.
    MBA یاد میده که چطور شما به عنوان یه فرد عادی در هر سطح تخصص و دانش،به خلا ها،کمبود ها،نیاز ها و فرصت ها و تهدید های بازار توجه کنید.
    مثلا هایدا،بزرگترین فست فود زنجیره ای،اولش یه ساندویچی ساده بوده مثل بقیه ساندویچی ها.
    یا آقای قلمچی که الان یکی از میلیاردرهای ایرانه،اولش یه معلم ساده بوده مثل بقیه معلم ها
    چرا از بین این همه معلم،یه نفر براش این اتفاق می افته؟
    پاسخ این سوالو mba میده.
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  15. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.84
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 49 ثانيه
    یکی دیگه از خطاهای اداراکی، خطای پس بین هستش
    یعنی دقیقا برعکس اون چیزی که بهش میگیم پیش بینی به عبارت ساده تر وقتی یه اتفاقی افتاد و تموم شد ما میگیم اِه... من میدونستم یه همچین اتفاقی می افته!!!!
    مثال بارزش هم تو نتایج مسابقات ورزشیه: بعد از اینکه تیمی باخت یا حالا برد میگیم من مطمئن بودم میبازه یا میبره.
    بازم پر کشیده این دله من به کفل العباس...

صفحه 3 از 15 نخستنخست 1234567813 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1