نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: کدام آوینی؟

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.81
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه

    کدام آوینی؟

    گروه فرهنگي بهار : کوثر آوینی نسبت به برخی اظهارنظرها که به بهانه سالروز شهادت پدرش سید مرتضی آوینی در برخی محافل مطرح می*شود، واکنش نشان داد. متن یادداشت که با عنوان «ممکن است یادش رفته باشد؟» در اختيار ايسنا قرار گرفته، به شرح زير است:

    «هر سال در این روزها، روزهای «سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی» نگاه می*کنم تا ببینم کسی که می*گوید «دوست»، «همکار»، «هم*رزم»، «همراه» و «هم*دل» او بوده* قرار است چه بگوید و چه تصویری از او بسازد. شاید نکته*ی جدیدی در حرف*ها و نقل خاطراتش باشد که کمک کند به وضوح بیشتر شخصیت او. می*بینم که می*گوید «اختلافی میان کیهان و آقای آوینی وجود نداشت و تنها یک مقاله در کیهان چاپ شد که آن هم درباره*ی مجله*ی سوره بود» و من فکر می*کنم که مگر ممکن است یادش رفته باشد موضع*گیری تند کیهان در زمان چاپ کتاب «هیچکاک همیشه استاد» را و مگر خبر ندارد که مهدی نصیری به همه گفته بود که دیگر با سوره و مواضع سردبیرش همراهی نخواهد کرد.

    می*گوید «باقی مقالات در روزنامه*ی جمهوری اسلامی چاپ شده بود که خط و ربطش معلوم است» و من فکر می*کنم مگر ممکن است نداند که در آن سال*ها روزنامه*ی جمهوری اسلامی خط و ربط جداگانه*ای نداشت و نشریاتی از قبیل کیهان و رسالت و جمهوری اسلامی موضع*گیری فرهنگی واحدی داشتند و همه*شان قرار بود سوره را «بزنند».

    می*گوید «چطور ممکن است آقای آوینی به سینمای اسلامی اعتقاد نداشته باشد وقتی نوشته است: حقیقت سینما امری معنوی و الهی است. تفکر وحیانی اسلام امکان ظهور و بروز در سینما دارد، مشکل است اما ممکن است» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است جمله*ی ابتدایی این پاراگراف را ندیده باشد که در آن به*صراحت آمده «من این تعبیر سینمای اسلامی را نمی*پسندم».

    می*گوید «شهید آوینی حتما باید مورد استفاده*ی سیاسی قرار بگیرد» و من فکر می*کنم او که مدام از «آوینی» نقل* قول می*کند، مگر ممکن است مقاله*ی جمهوریت یا اسلامیت را نخوانده باشد که در آن به*صراحت نوشته شده«...ما اجازه نداده*ایم که هیچ ضرورت سیاسی، هرچند به*حق، بر کارمان سایه بیندازد. نه از آن لحاظ که سیاست را منتزع از هنر و فرهنگ بدانیم، بل از آن جهت که شأنیت هنر و فرهنگ چنین اقتضا دارد... هنر و فرهنگ را همچون ابزاری برای کار سیاسی نگریستن بی*رودربایستی سیاست*زدگی است و از سر جهل نسبت به حقیقت هنر و فرهنگ برمی*خیزد»؛ و باز فکر می*کنم که اگر هم ندیده باشد، مگر ممکن است نداند که سیدمرتضی آوینی، با مدرک فوق*لیسانس و سابقه*ای که در دوران جنگ از خود بر جای گذاشت، پس از پایان جنگ به*راحتی می*توانست به یکی از مدیران سیاسی کشور تبدیل شود، اما نخواست و نپذیرفت و فکرکردن و نوشتن در عرصه*ی فرهنگ (و نه سیاست) را انتخاب کرد.

    می*گوید «آن اواخر اختلاف کوچکی بین کیهان و سوره در نحوه*ی پرداخت پیش آمد اما نه در محتوا» و من فکر می*کنم مگر امکان دارد نداند که سیدمرتضی آوینی باز در همین مقاله*ی جمهوریت یا اسلامیت به*طور علنی نوشته است که طریق مجله*ی سوره از روزنامه*ی کیهان مستقل و متفاوت است و آنجا که روزنامه*ی کیهان رویکرد سیاسی دارد، مجله*ی سوره رویکرد فرهنگی را پیشه کرده است؛ و یا مگر ممکن است رفیق آوینی بوده و در سوره رفت*وآمد داشته باشد و خبر نداشته باشد که روزنامه*ی کیهان در سال 1371 در ماجرای «خنجر و شقایق» از چاپ جوابیه*ی دومی که آوینی نوشت سر باز زد.

    می*گوید «جنبه*ی عملی کار آوینی به*شدت از جنبه*ی نظری او مهم*تر بوده» و من فکر می*کنم که مگر امکان دارد نداند که ویژگی تمایزبخش نحوه*ی فیلمسازی سیدمرتضی آوینی در پی نوع*نگاه او به عالم (به*طور عام) و به فیلمسازی (به*طور خاص) به*وجود آمد و از همین رو مقالاتی که در سه سال آخر حیاتش نوشت ثمره*ی سال*ها تفکرش بود و اهمیت آن، اگر نگوییم بیشتر از کار عملی*اش، حداقل به*همان اندازه بوده است.

    می*گوید «آوینی هیچ*گاه تغییر و تحول به معنای بازگشت یا تغییر مسیری جدی در این دوره چند سال آخر حیات نداشت» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است او تفاوت میان تحول و تغییر را فراموش کرده و یادش رفته باشد که اتفاقا اصل نزاع همین بود که خیلی*ها، تغییر برخی اعتقادات و رویکردهای او را به پای تحولش می*گذاشتند و اتفاقا سیدمرتضی آوینی در دو سال آخر حیاتش، تغییر کرده بود؛ او در همه*ی مقاطع زندگی*اش (از دوران جوانی و قبل از انقلاب گرفته تا زمان جنگ و پس از آن) مشغول تفکر بود و با شهامتی کم*نظیر، راه را بر مسیر فکری خود بازگذاشت و هرگز از این نهراسید که نتیجه*ی تفکراتش، نقض*کننده*ی دریافت*های قبلی*اش شود. او هرگاه به این نتیجه رسید که تصورات قبلی*اش اشتباه بوده، به صراحت به بیان دریافت*های جدید و متفاوت خودش پرداخت و این را می*توان با مقایسه*ی مقالاتی که در سال*های مختلف درباره*ی سینما نوشته، فهمید.

    می*گوید «آوینی تاوان حرکت*های همکارانش را می*داد چراکه به نیروهایش میدان می*داد و پشت سر آنها می*ایستاد» و من فکر می*کنم مگر ممکن است نداند که سیدمرتضی آوینی نزدیکی فکری زیادی با همکارانش در مجله*ی سوره (ازجمله مسعود فراستی) داشت و اگرچه هرگز سعی نکرد اعتقادات شخصی خودش را به*عنوان معیار چاپ مطلب در مجله درنظر بگیرد، اما هیچ*گاه دست به انتشار نوشته*ای (یا طرح گرافیکی) نزد که به*کلی با مبانی اعتقادی خودش در تضاد باشد و همین بود دلیل آن*که پشت همکارانش در مجله*ی سوره می*ایستاد. و فکر می*کنم مگر ممکن است خبر نداشته باشد که بسیاری از منتقدانش در یکی دو سال آخر، نسبت به همکارانی که در مجله امکان کار به آنها داده بود اعتراض داشتند و آثار آنها را پیشاپیش و فارغ از این*که چه نوشته یا طراحی کرده بودند، مردود می*دانستند.

    می*گوید «کیهان در انتقاد خود آوینی را لیبرال ننامیده بود بلکه گفته بود در این شرایط که حوزه هنری کلی کتاب چاپ*نشده دارد شما چرا این کتاب را به مسائل دیگر اختصاص دادید» و من فکر می*کنم که چطور حواسش نیست «هیچکاک؛ همیشه استاد»از ابتدا کتابی نبوده که قرار باشد جای کتاب*های چاپ*نشده*ی حوزه را بگیرد بلکه ویژه*نامه*ی «سینمایی» مجله سوره بوده و نمی*توانسته به «مسائل دیگر» اختصاص پیدا کند؛ و مگر نخوانده و ندیده که از نظر سیدمرتضی آوینی، سینما و هیچکاک جایگاه والایی داشتند.

    می*گوید که «بستگان شهید آوینی برای دارودسته*سازی از اسم آوینی استفاده می*کنند و مثلا در انتخابات برای رأی*آوردن استفاده*ی ابزاری از نام شخصیت*هایی همچون آوینی می*کنند» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است ندیده باشد سایت*ها و روزنامه*هایی را که در ده، دوازده سال اخیر، در آستانه*ی هر انتخابات، از نامه*ای که سیدمرتضی آوینی خطاب به سیدمحمد خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد نوشته، چه سوءاستفاده*ای می*کنند و سعی می*کنند این* را جا بیاندازند که «شهید آوینی» با شخص آقای خاتمی رئیس*جمهور و هر کس به ایشان منتسب است و همه*ی اصلاح*طلب*ها به*طور کلی، مشکل دارد. پس چرا آن موقع اعتراض نکرده بود و نگفته بود از اسم آوینی استفاده*ی انتخاباتی نکنند؟

    می*گوید «عده*ای قبل از شهادت ایشان فهمیدند اشتباه کرده*اند و بقیه هم بعد از شهادت فهمیدند و متنبه شدند» و من فکر می*کنم چطور ممکن است یادش رفته باشد پیش از شهادت که هیچ، پس از شهادت هم تا سه روز و تا بعد از برگزاری مراسم به*خاک*سپاری، سعی کردند خبر درگذشت او را (شهادت که جای خود دارد) منتشر نکنند. و بعد از آن هم تا به امروز آگاهانه تلاش کرده*اند نوشته*ها و گفته*های قدیمی*ترش را مطرح کنند و در محافل خودشان می*گویند در اواخر زندگی*اش منحرف شده بود و خدا دوستش داشت که عاقبت به*خیرش کرد.

    و پی در پی می*گویند «سید مرتضی اگر الان بود»، «مرتضی اگر الان بود»، «آوینی اگر الان بود» و من فکر می*کنم یعنی نمی*دانند مهم*ترین خصیصه*ی او (که در این دوران میان مردمان نایاب است) این بود که مصلحت*اندیش نبود، عافیت*طلب نبود؛ که اگر بود، الان در میان ما بود و دیگر دلیلی نداشت فکرمان را به این مشغول کنیم که «او اگر الان بود، مشغول چه کاری بود». سیدمرتضی آوینی در تاریخ بیستم فروردین سال 1372 زندگی را به دیگران واگذار کرد و حیاتی دیگر آغاز کرد؛ ماه*های آخر حال خوشی نداشت و همین به تاریخ شهادتش معنا می*بخشد. دلیل بی*حوصلگی و دلخوری ماه*های آخر را با برگزاری میزگرد و جلسه و همایش، نمی*توان کتمان کرد و پوشیده نگه داشت.»
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.81
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    چقدر با شهید آوینی آشنایی دارید؟
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    گروه فرهنگي بهار : کوثر آوینی نسبت به برخی اظهارنظرها که به بهانه سالروز شهادت پدرش سید مرتضی آوینی در برخی محافل مطرح می*شود، واکنش نشان داد. متن یادداشت که با عنوان «ممکن است یادش رفته باشد؟» در اختيار ايسنا قرار گرفته، به شرح زير است:

    «هر سال در این روزها، روزهای «سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی» نگاه می*کنم تا ببینم کسی که می*گوید «دوست»، «همکار»، «هم*رزم»، «همراه» و «هم*دل» او بوده* قرار است چه بگوید و چه تصویری از او بسازد. شاید نکته*ی جدیدی در حرف*ها و نقل خاطراتش باشد که کمک کند به وضوح بیشتر شخصیت او. می*بینم که می*گوید «اختلافی میان کیهان و آقای آوینی وجود نداشت و تنها یک مقاله در کیهان چاپ شد که آن هم درباره*ی مجله*ی سوره بود» و من فکر می*کنم که مگر ممکن است یادش رفته باشد موضع*گیری تند کیهان در زمان چاپ کتاب «هیچکاک همیشه استاد» را و مگر خبر ندارد که مهدی نصیری به همه گفته بود که دیگر با سوره و مواضع سردبیرش همراهی نخواهد کرد.

    می*گوید «باقی مقالات در روزنامه*ی جمهوری اسلامی چاپ شده بود که خط و ربطش معلوم است» و من فکر می*کنم مگر ممکن است نداند که در آن سال*ها روزنامه*ی جمهوری اسلامی خط و ربط جداگانه*ای نداشت و نشریاتی از قبیل کیهان و رسالت و جمهوری اسلامی موضع*گیری فرهنگی واحدی داشتند و همه*شان قرار بود سوره را «بزنند».

    می*گوید «چطور ممکن است آقای آوینی به سینمای اسلامی اعتقاد نداشته باشد وقتی نوشته است: حقیقت سینما امری معنوی و الهی است. تفکر وحیانی اسلام امکان ظهور و بروز در سینما دارد، مشکل است اما ممکن است» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است جمله*ی ابتدایی این پاراگراف را ندیده باشد که در آن به*صراحت آمده «من این تعبیر سینمای اسلامی را نمی*پسندم».

    می*گوید «شهید آوینی حتما باید مورد استفاده*ی سیاسی قرار بگیرد» و من فکر می*کنم او که مدام از «آوینی» نقل* قول می*کند، مگر ممکن است مقاله*ی جمهوریت یا اسلامیت را نخوانده باشد که در آن به*صراحت نوشته شده«...ما اجازه نداده*ایم که هیچ ضرورت سیاسی، هرچند به*حق، بر کارمان سایه بیندازد. نه از آن لحاظ که سیاست را منتزع از هنر و فرهنگ بدانیم، بل از آن جهت که شأنیت هنر و فرهنگ چنین اقتضا دارد... هنر و فرهنگ را همچون ابزاری برای کار سیاسی نگریستن بی*رودربایستی سیاست*زدگی است و از سر جهل نسبت به حقیقت هنر و فرهنگ برمی*خیزد»؛ و باز فکر می*کنم که اگر هم ندیده باشد، مگر ممکن است نداند که سیدمرتضی آوینی، با مدرک فوق*لیسانس و سابقه*ای که در دوران جنگ از خود بر جای گذاشت، پس از پایان جنگ به*راحتی می*توانست به یکی از مدیران سیاسی کشور تبدیل شود، اما نخواست و نپذیرفت و فکرکردن و نوشتن در عرصه*ی فرهنگ (و نه سیاست) را انتخاب کرد.

    می*گوید «آن اواخر اختلاف کوچکی بین کیهان و سوره در نحوه*ی پرداخت پیش آمد اما نه در محتوا» و من فکر می*کنم مگر امکان دارد نداند که سیدمرتضی آوینی باز در همین مقاله*ی جمهوریت یا اسلامیت به*طور علنی نوشته است که طریق مجله*ی سوره از روزنامه*ی کیهان مستقل و متفاوت است و آنجا که روزنامه*ی کیهان رویکرد سیاسی دارد، مجله*ی سوره رویکرد فرهنگی را پیشه کرده است؛ و یا مگر ممکن است رفیق آوینی بوده و در سوره رفت*وآمد داشته باشد و خبر نداشته باشد که روزنامه*ی کیهان در سال 1371 در ماجرای «خنجر و شقایق» از چاپ جوابیه*ی دومی که آوینی نوشت سر باز زد.

    می*گوید «جنبه*ی عملی کار آوینی به*شدت از جنبه*ی نظری او مهم*تر بوده» و من فکر می*کنم که مگر امکان دارد نداند که ویژگی تمایزبخش نحوه*ی فیلمسازی سیدمرتضی آوینی در پی نوع*نگاه او به عالم (به*طور عام) و به فیلمسازی (به*طور خاص) به*وجود آمد و از همین رو مقالاتی که در سه سال آخر حیاتش نوشت ثمره*ی سال*ها تفکرش بود و اهمیت آن، اگر نگوییم بیشتر از کار عملی*اش، حداقل به*همان اندازه بوده است.

    می*گوید «آوینی هیچ*گاه تغییر و تحول به معنای بازگشت یا تغییر مسیری جدی در این دوره چند سال آخر حیات نداشت» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است او تفاوت میان تحول و تغییر را فراموش کرده و یادش رفته باشد که اتفاقا اصل نزاع همین بود که خیلی*ها، تغییر برخی اعتقادات و رویکردهای او را به پای تحولش می*گذاشتند و اتفاقا سیدمرتضی آوینی در دو سال آخر حیاتش، تغییر کرده بود؛ او در همه*ی مقاطع زندگی*اش (از دوران جوانی و قبل از انقلاب گرفته تا زمان جنگ و پس از آن) مشغول تفکر بود و با شهامتی کم*نظیر، راه را بر مسیر فکری خود بازگذاشت و هرگز از این نهراسید که نتیجه*ی تفکراتش، نقض*کننده*ی دریافت*های قبلی*اش شود. او هرگاه به این نتیجه رسید که تصورات قبلی*اش اشتباه بوده، به صراحت به بیان دریافت*های جدید و متفاوت خودش پرداخت و این را می*توان با مقایسه*ی مقالاتی که در سال*های مختلف درباره*ی سینما نوشته، فهمید.

    می*گوید «آوینی تاوان حرکت*های همکارانش را می*داد چراکه به نیروهایش میدان می*داد و پشت سر آنها می*ایستاد» و من فکر می*کنم مگر ممکن است نداند که سیدمرتضی آوینی نزدیکی فکری زیادی با همکارانش در مجله*ی سوره (ازجمله مسعود فراستی) داشت و اگرچه هرگز سعی نکرد اعتقادات شخصی خودش را به*عنوان معیار چاپ مطلب در مجله درنظر بگیرد، اما هیچ*گاه دست به انتشار نوشته*ای (یا طرح گرافیکی) نزد که به*کلی با مبانی اعتقادی خودش در تضاد باشد و همین بود دلیل آن*که پشت همکارانش در مجله*ی سوره می*ایستاد. و فکر می*کنم مگر ممکن است خبر نداشته باشد که بسیاری از منتقدانش در یکی دو سال آخر، نسبت به همکارانی که در مجله امکان کار به آنها داده بود اعتراض داشتند و آثار آنها را پیشاپیش و فارغ از این*که چه نوشته یا طراحی کرده بودند، مردود می*دانستند.

    می*گوید «کیهان در انتقاد خود آوینی را لیبرال ننامیده بود بلکه گفته بود در این شرایط که حوزه هنری کلی کتاب چاپ*نشده دارد شما چرا این کتاب را به مسائل دیگر اختصاص دادید» و من فکر می*کنم که چطور حواسش نیست «هیچکاک؛ همیشه استاد»از ابتدا کتابی نبوده که قرار باشد جای کتاب*های چاپ*نشده*ی حوزه را بگیرد بلکه ویژه*نامه*ی «سینمایی» مجله سوره بوده و نمی*توانسته به «مسائل دیگر» اختصاص پیدا کند؛ و مگر نخوانده و ندیده که از نظر سیدمرتضی آوینی، سینما و هیچکاک جایگاه والایی داشتند.

    می*گوید که «بستگان شهید آوینی برای دارودسته*سازی از اسم آوینی استفاده می*کنند و مثلا در انتخابات برای رأی*آوردن استفاده*ی ابزاری از نام شخصیت*هایی همچون آوینی می*کنند» و من فکر می*کنم یعنی ممکن است ندیده باشد سایت*ها و روزنامه*هایی را که در ده، دوازده سال اخیر، در آستانه*ی هر انتخابات، از نامه*ای که سیدمرتضی آوینی خطاب به سیدمحمد خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد نوشته، چه سوءاستفاده*ای می*کنند و سعی می*کنند این* را جا بیاندازند که «شهید آوینی» با شخص آقای خاتمی رئیس*جمهور و هر کس به ایشان منتسب است و همه*ی اصلاح*طلب*ها به*طور کلی، مشکل دارد. پس چرا آن موقع اعتراض نکرده بود و نگفته بود از اسم آوینی استفاده*ی انتخاباتی نکنند؟

    می*گوید «عده*ای قبل از شهادت ایشان فهمیدند اشتباه کرده*اند و بقیه هم بعد از شهادت فهمیدند و متنبه شدند» و من فکر می*کنم چطور ممکن است یادش رفته باشد پیش از شهادت که هیچ، پس از شهادت هم تا سه روز و تا بعد از برگزاری مراسم به*خاک*سپاری، سعی کردند خبر درگذشت او را (شهادت که جای خود دارد) منتشر نکنند. و بعد از آن هم تا به امروز آگاهانه تلاش کرده*اند نوشته*ها و گفته*های قدیمی*ترش را مطرح کنند و در محافل خودشان می*گویند در اواخر زندگی*اش منحرف شده بود و خدا دوستش داشت که عاقبت به*خیرش کرد.

    و پی در پی می*گویند «سید مرتضی اگر الان بود»، «مرتضی اگر الان بود»، «آوینی اگر الان بود» و من فکر می*کنم یعنی نمی*دانند مهم*ترین خصیصه*ی او (که در این دوران میان مردمان نایاب است) این بود که مصلحت*اندیش نبود، عافیت*طلب نبود؛ که اگر بود، الان در میان ما بود و دیگر دلیلی نداشت فکرمان را به این مشغول کنیم که «او اگر الان بود، مشغول چه کاری بود». سیدمرتضی آوینی در تاریخ بیستم فروردین سال 1372 زندگی را به دیگران واگذار کرد و حیاتی دیگر آغاز کرد؛ ماه*های آخر حال خوشی نداشت و همین به تاریخ شهادتش معنا می*بخشد. دلیل بی*حوصلگی و دلخوری ماه*های آخر را با برگزاری میزگرد و جلسه و همایش، نمی*توان کتمان کرد و پوشیده نگه داشت.»
    کوثر آوینی زمان شهادت پدر 10 سالش بود.
    برای خانواده ای که پدر الگو بود و برای همسرش یک مرشد سخت است عدم حضور پدر.
    بله جای گله داره مخصوصا مقاله بهزاد نبوی که آوینی را در موضع هایی که دوست داشت گذاشت
    یا مسعود بهنود که او را کلا آدم تند رویی خطاب کرد
    که هرچه از اندیشه اش خاندم نتوانستم جز فکر و اعتدال چیزه دیگری ببینم و باور کنم آوینی همیشه تند رو بود چه قبل از تحول چه زمان شهادت.

    آری با اینکه ممنوع الصدا بودنش در زمان ریاست محمد هاشمی در صدا و سیما مشخص است و اینکه بنده خدا به دلیل چاپ عکس جوان بوسنیایی که در تقلید از بسیجیان ایران پیشانی"جهاد الله اکبر"به سر بسته بود، با عنوان چاپ عکس مغایر با شئونات اسلامی، سید مرتضی آوینی (سوره) را توبیخ کتبی کردن.
    بازهم الان مظلوم است وقتی حرفایی که دلشان میخاهد را به او میچسبانند و آن ها کسانی نیستند که بویی از افکارش برده باشند.
    کسی که جست و جو گر افکارش هست اول به اصل میپردازد بعد حاشیه را خودش میفهمد.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    امسال سالروز شهادت شهید آوینی نوشتم، شاید برای آنانی که نمیشناسندش تا انگیزه ای باشد برای ورود به شناختنش.

    وقتی با جوان هنری و سبک خاصش که گاه سبیل نیچه ای و گاه ریش پرفسوری ست و کافه نشین آن زمان که پاتوق های گرم روشنفکرانه اش مقابل دانشکده هنر جلوه ای خاص داشت برخورد میکنی، شاید هیچوت نتوانی از پشت نگاههای عینک تیره اش بفهمی روزی زمین نفسش را دور می اندازد و به اوج تا خدا بودن میرسد.

    فراموش میکنیم خداوند همیشه به دنبال آن است که بندگانش را به حقیقت برساند اما این ما هستیم که نمیخواهیم حقیقت وجودی را بفهمیم و آن قدر سرگرم دنیای فانی میشویم که دگر دستهایمان از خاک مادیات جدا نمیشود و نفسمان بر ثانیه هایمان غلبه میکند.

    چه خوب است یادآور شوی گذشته ی انسانی را که انسانیت خود را ثابت کرد و اشتباهاتش را جبران، انسانی که راهی را طی کرد و حال شده مقرب درگاه الهی .



    اینها قسمتی از گذشته شهید مرتضی آوینی بود که از راه طی شده ای با ما حرف میزند و به نقطه ای رسید که فهمید باید در جست و جوی حقیقت بود، متاعی که اگر به دنبالش باشی آن را میابی.

    آوینی درباره جوانیش می*گوید:

    «… تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می*زنم. من هم سال*های سال در یکی از دانشکده*های هنری درس خوانده*ام. به شب*های شعر و گالری*های نقاشی رفته*ام. موسیقی کلاسیک گوش داده*ام، ساعت*ها از وقتم را به مباحاث بیهوده درباره چیزهایی که نمی*دانستم گذرانده*ام. من هم سال*ها با جلوه*فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته*ام، ریش پرفسوری و سیبیل نیچه ای گذاشته*ام و کتاب «انسان موجود تک*ساحتی» هریرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم*اش ـ طوری دست گرفته*ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتاب*هایی می*خواند، معلوم است که خیلی می*فهمد… اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده*است که ناچار شده*ام رو دربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی*شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی*آید. باید در جست*وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت… و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می*زنم.»

    وقتی این مطالب را میخوانم میفهمم همیشه راهی برای تغییر است و میشود با حقیقت از این عصر مملو از مادیات سرگرم کننده جدا شد فقط کافی ست جوان امروز فکر کند و گذشته را بخواند.

    چند سالی از جنگ میگذشت و شرایط کشور تغییر کرده بود. بعضی ها سعی در فراموشی روزهای تحمیل شده سخت بر مردم بودند. تا اینکه سال ۷۲ مرد هنر سرزمین ما در فکه هنگامی که روح های آسمانی را به تصویر میکشید به اوج آسمان ها رفت.

    نگاه آوینی در زاویه دوربین و صدای دلنشینش نهفته است او با نیتی خالص مظلومیتی را ثبت کرد که پس از سالها زنده با انسان سخن میگوید.

    متولد سال ۱۳۲۶ بود. در رشته معماری دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران پذیرفته شد و تا کارشناسی ارشد ادامه داد این تمام قسمتی از زندگیش بود که بعدها تغییری عظیم در این مسیر داد. بعدها سید مرتضی آوینی گفت: «حقیر دارای فوق لیسانس معماری هستم اما هرچه آموخته ام از خارج از دانشگاه است، بنده با یقین می گویم که تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر…».

    قبل از انقلاب در حوزه ادبیات فعالیت داشت. اما حضور امام خمینی و تحولات عظیم انقلاب او را به حقیقت ابدی هنر آفرینش رساند و او نیز در این راستا متحول شد و تصمیم گرفت دگر از حدیث نفس ننویسد و قلم و هنرش را در عشق به خدا فانی سازد تا آنجا که تمام نوشته هایش را در چند گونی ریخت و سوزاند.

    سال ۵۷ زندگی مشترک خود ار آغاز کرد و سال ۵۸ به جهاد سازندگی پیوست تا به قول خودش برای خدا بیل بزند. او تصمیم گرفت ثبت تاریخ را عهده دار شود و زندگی و مظلومیت هموطنانش را به تصویر کشید.

    از غائله گنبد، سیل خوزستان و… فیلم برداری کرد. و در جبهه های نبرد از خرمشهر که هنوز سقوط نکرده بود مقاومت فرهنگی خود را مقابل دشمن شروع کرد. همزمان با مستند های جنگی به فعالیت های مطبوعاتی هم میپرداخت واندیشه هایش را در حوزه سیاسی،اعتقادی برای آرمان ها قلم میزد.

    بعد از پیروزی عملیات والفجر۸ و فتح فاو در مجموعه روایت فتح کار خود را آغاز کرد و تا پایان جنگ به صورت منظم از تلویزیون پخش شد.

    مرتضی آوینی انگیزه حضور هنرمندان واحد تلویزیونی جهادسازندگی در جبهه های دفاع مقدس را چیزی نمیدانست به غیر از همان انگیزه*هایی که رزم*آوران را به جبهه کشانده بود…

    در سال۶۶ نگارش کتاب فتح خون را آغاز کرد. سال۶۷ هم یک ترم در دانشکده هنر تدریس داشت ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح درس های دانشگاهی هم خوانی نداشت از ادامه استادی صرف نظر کرد.

    سال ۶۸ تا شهادتش اوج فعالیت مطبوعاتی آوینی بود.

    i
    در سال ۷۰ موسسه فرهنگی «روایت فتح» به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم*سازی مستند و سینمایی درباره دفاع مقدس بپردازد و تهیه مجموعه روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع*نامه رها شده بود، ادامه دهد.

    آوینی و گروهش کار را از سر گرفتند. در مناطق عملیاتی حضور یافت تا بار دیگر حماسه مردان دلیر عصر خمینی کبیر (ره) را یادآوری نماید.

    شهید سیدمرتضی آوینی سرانجام پس از گذراندن راه زندگیش و سختی های تحمیل شده و در خدمت معبود بودنش در بیستم فروردین ماه سال۱۳۷۲ در قتاگاه فکه به آسمان بیکران شهادت بال گشود

    همسرش میگفت آوینی چند سال از انقلاب گذشته بود که سیگارش را ترک کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که آقا امام زمان در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند؛ در این صورت من چطور می*توانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ این*گونه بود که دیگر هرگز لب به سیگار نزد.

    این افکار جلوه ی پذیرش عالم محضر خدا در وجود یک انسان است .

    سید شهیدان اهل قلم درسهایی به این نسل میدهد، درسهایی که میتوان در وجودش و نوشته هایش که برای زمان ارتباطی حال نگاشته شده است یافت و فهمید در هرکجای زندگی میتوان سر فصلی نو گشود.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.81
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط roshandel نمایش پست ها
    کوثر آوینی زمان شهادت پدر 10 سالش بود.
    برای خانواده ای که پدر الگو بود و برای همسرش یک مرشد سخت است عدم حضور پدر.
    بله جای گله داره مخصوصا مقاله بهزاد نبوی که آوینی را در موضع هایی که دوست داشت گذاشت
    یا مسعود بهنود که او را کلا آدم تند رویی خطاب کرد
    که هرچه از اندیشه اش خاندم نتوانستم جز فکر و اعتدال چیزه دیگری ببینم و باور کنم آوینی همیشه تند رو بود چه قبل از تحول چه زمان شهادت.

    آری با اینکه ممنوع الصدا بودنش در زمان ریاست محمد هاشمی در صدا و سیما مشخص است و اینکه بنده خدا به دلیل چاپ عکس جوان بوسنیایی که در تقلید از بسیجیان ایران پیشانی"جهاد الله اکبر"به سر بسته بود، با عنوان چاپ عکس مغایر با شئونات اسلامی، سید مرتضی آوینی (سوره) را توبیخ کتبی کردن.
    بازهم الان مظلوم است وقتی حرفایی که دلشان میخاهد را به او میچسبانند و آن ها کسانی نیستند که بویی از افکارش برده باشند.
    کسی که جست و جو گر افکارش هست اول به اصل میپردازد بعد حاشیه را خودش میفهمد.
    این الان در جواب مطلبی بود که من گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرحسین نمایش پست ها
    این الان در جواب مطلبی بود که من گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    مطلبی که گذاشتید، از کوثر آوینی بود که اسفند91 منتشر شده و اونجا سوالی نبود که به ایشون جواب بدم.
    مگر جوابی در این باره میخاستید؟!
    متوجه دو برداشت متفاوت به دلیل دو پایه ی ذهنی هستم.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May 2013
    شماره عضویت
    338
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.81
    محل سکونت
    بندر انزلی
    نوشته ها
    3,386
    تشکر تشکر کرده 
    2
    تشکر تشکر شده 
    63
    تشکر شده در
    49 پست
    آنلاين
    1 ساعت 24 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط roshandel نمایش پست ها
    مطلبی که گذاشتید، از کوثر آوینی بود که اسفند91 منتشر شده و اونجا سوالی نبود که به ایشون جواب بدم.
    مگر جوابی در این باره میخاستید؟!
    متوجه دو برداشت متفاوت به دلیل دو پایه ی ذهنی هستم.
    بله همینطوره.
    خیر.چون از اون مطلب نقل قول کرده بودید(یعنی پاسخ به نقل قول) این طور متبادر می شد که می خواید از اونچه اجحاف جناح چپ به آوینی می دونید مصادره اش توسط جناح راست رو رد کنید.
    متوجه سطر آخر نمی شم.میشه منظورتونو دقیق تر بفرمایید
    این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1