صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 56
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    با این حال داستان هنوز یه حلقه ی مفقوده داره که به نظر من به باور پذیریش لطمه زده و یه مقدار گنگش کرده:
    "من"ی که اصلا شخصیت غیر نرمالی به نظر نمیرسه و فقط یه سری خواب و رویا می بینه که واسه هر کسی ممکنه رخ بده و با فرض اینکه داستان رئاله،و همینطور خوابگاهی هستش(که شاید به خاطر اینه که حال و هوای "من" و جایی که هست؛یشتر به مانزدیک باشه )
    برای چی باید متوجه رفتاراش نباشه؟؟رفتارایی که رابطه ی اونو با صمیمی ترین دوستش به سر حد دشمنی! رسونده،دلیلش چیه؟؟آلزایمر داره؟!
    (به خاطر همین نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم)
    ولی با این همه،به نظر من خیلی خوب تونستی،رابطه ی بین خود شناسی"من" و رویا و دشمنی های دوستاش رو در آخر جمع کنی

    من نمیخوام داستان رو توجیه کنم، فقط میخوام اول اونجوری که هست، بیانش کنم.
    پس الان تلاشم رو میکنم.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    اقای شهره ی شهر به شیدایی و شیخی
    نمیدونم چرا هرچی توضیحتون بیشتر میشه فهمم کمتر میشه
    خو از نظر من داستان همش ابهام بود و اگه راجبش توضیح نمیدادید و هر کی میخوندش فکر میکرد شاید یه تیکه از یه داستانه که یا قبل داره یا بعد
    خلاصه اینکه بی سر و تهیش رو بااسم رئال مئال توجیه نکنید:-)
    چی براتون مبهمه؟ سیر داستان خیل ساده است و به صورت خطی روایت میشه، از یه نقطه ای شروع میشه، و به یه نقطه ای میرسه، اینقدر داستان ساده است که با سه چهار جمله میشه شاکله اون رو گفت.
    یکی یه خوابی میبینه که نمیدونه چیه، وقتی دوست نزدیکش بهش پرخاش می کنه و افرادی که باعث فراموشی و غفلتش هستن ازش دور میشن و یک شوک بهش وارد میشه، متوجه میشه چیزی که فکر میکرده خوابه، خواب نیست، واقعتیه که فراموشش کرده.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    من که نمی دونم منظورت از مغالطه من رویایی چیه ولی فقط اینو می دونم که:1-سخته واسه مخاطب عامی مثل من که این چیزی رو که میگی کاملا درک کنه ،شاید اصلا مخاطب عام واست مهم نبوده(یاد نقد حسن عباسی برای فیلم تلقین افتادم)
    احتمالا همون چیزیه که هادی صداقت گفت،تحت تاثیر همچین فیلم هایی هستی
    2-هنر تو این بوده که بتونی تو داستانت این مغلطه رو به مخاطب القا کنی،نه این که داستان تموم شده بعد بیای خودت نقد کنی که منظورت چی بوده!به عبارتی تکمله بزنی
    خواهشا قولو ب السنتنا
    کاملا حرفت درسته که خود داستان باید گویا باشه، منم سعیم این بوده
    اما یه چیز دیگه هم هست، همونطور که شرف المکان بالمکین، شرف داستان هم به داستان نویس اونه، برای همین داستان این تاپیک خیلی ارزش نداره که دربارش فکر کنیم.
    در مقابل کتاب بوف کور صادق هدایت رو که من خوندم، حتی یه نقد کوتاهی هم ازش خوندم چیزی ازش متوجه نشدم، در حالی که جزو مهم ترین رمان های ایران محسوب میشه، خب من اون داستان رو خوندم و بعدش هم تحسینش کردم، چون داستان صادق هدایت بود.

    یه مسئله دیگه ای هم در درک داستان هست، وقتی کسی یه مسئله ای رو تجربه نکرده باشه، هر چقدر هم در موردش بخونه نمیتونه باهاش ارتباط برقرار کنه، مثلا کسی که اصلا شناختی از عشق نداره، داستان عاشقانه براش بی معناست، مثل خیلی از بچه ها که از فیلم های عاشقانه خوششون نمیاد.
    خب داستان این تاپیک هم در مورد یه دردیه که من اون رو تجربه کردم، امیدوارم کسی تجربه اش نکنه، و اون این که آدم یه وقتی میبینه اون شناختی که از خودش داشته درست نیست، حتی شناختی که از شخصیت های محبوبش داشته درست نیست.
    مثلا یه آدم خودش رو خیلی شجاع میدونه، اما یه روز که تو فضایی قرار میگیره میبینه که خیلی هم ترسو هستش. این که شما دچار این درد نیستید خیلی خوبه و دعا کنید من هم مثل شما، بتونم خودم رو اونجوری که هستم بشناسم.
    اما من اون کسی که فکر می کردم نیستم، واقعیت من با اون "من رویایی" که فکر میکردم فرق داره.
    اما چون فکر کردم این بیماری در افراد دیگه ای هم هست این داستان رو نوشتم، وگرنه درد شخصی بازگو کردن نداشت.
    من کسایی رو دیدم که اینحوری هستن، مثلا یکی دیگری رو به خاطر کاری سرزنش می کرد، اما خودش اون عیب رو داشت...
    ویرایش توسط شیدا : 06-08-14 در ساعت 16:10
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)



    2. سه محور

    سه محور در مورد شخصت اول داستان وجود دارد، یکی رابطه او با خودش، دیگری رابه او با انسان های دیگر یا اجتماع و مهم تر از همه، رابطه اون با خدا.
    نمره و پیشرفت درسی، نمادی است برای رابطه شخصیت اصلی داستان با خودش، چرا که پیشرفت و موفقیت او در زندگیش، به این مسئله بستگی دارد (که این در مورد راه یافتن او به مقطع کارشناسی ارشد، بیشتر نمایان می شود) او در این مسئله گمان می کند که موفق است و دارای نمرات درخشانی است که آینده اش را تضمین می کند.
    رابطه شخصیت داستان با دوستانش نمایانگر رابطه او با دیگر مردم و به طور کلی اجتماع است. شخصیت داستان گمان می کند در حق دوستان خود بدی نکرده و با آن ها رفتار خیلی خوبی دارد و دلیلی ندارد که آنها از او ناراحت باشند.
    و در نهایت، شخصیت داستان احساس نزدیکی زیادی با خدا دارد، این از مناجات شبانه اون دانسته می شود، شخصیت داستان گمان می کند تمام هدفش رسیدن به خداست و با کمال صمیمیت با خدا مناجات می کند. او حتی خود را از بند کینه و بازی های دنیا رها می بیند و گویی در لحظاتی که با خدا مناجات می کند، مصداق فقره شریفه (کمال الانقطاع الی الله) است.
    اما آنچه که در آخر داستان مشخص می شود، نشان میدهد در هر سه محور اشتباه فکر می کرده. در مورد کارنامه درسی، او مشروط شده، در رابطه با دوستانش نیز رفتار بدی دارد که باعث شده همه از او ناراحت شوند و همچنین رابطه او با خدا نیز توهمی بیش نیست. چرا که معلوم میشود حتی روزه خواری هم می کند...
    ویرایش توسط شیدا : 06-08-14 در ساعت 13:54
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 22 دقيقه 4 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 39 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    کاملا حرفت درسته که خود داستان باید گویا باشه، منم سعیم این بوده
    اما یه چیز دیگه هم هست، همونطور که شرف المکان بالمکین، شرف داستان هم به داستان نویس اونه، برای همین داستان این تاپیک خیلی ارزش نداره که دربارش فکر کنیم.
    در مقابل کتاب بوف کور صادق هدایت رو که من خوندم، حتی یه نقد کوتاهی هم ازش خوندم چیزی ازش متوجه نشدم، در حالی که جزو مهم ترین رمان های ایران محسوب میشه، خب من اون داستان رو خوندم و بعدش هم تحسینش کردم، چون داستان صادق هدایت بود.

    یه مسئله دیگه ای هم در درک داستان هست، وقتی کسی یه مثله ای رو تجربه نکرده باشه، هر چقدر هم در موردش بخونه نمیتونه باهاش ارتباط برقرار کنه، مثلا کسی که اصلا شناختی از عشق نداره، داستان عاشقانه براش بی معناست، مثل خیلی از بچه ها که از فیلم های عاشقانه خوششون نمیاد.
    خب داستان این تاپیک هم در مورد یه دردیه که من اون رو تجربه کردم، امیدوارم کسی تجربه اش نکنه، و اون این که آدم یه وقتی میبینه اون شناختی که از خودش داشته درست نیست، حتی شناختی که از شخصیت های محبوبش داشته درست نیست.
    مثلا یه آدم خودش رو خیلی شجاع میدونه، اما یه روز که تو فضایی قرار میگیره میبینه که خیلی هم ترسو هستش. این که شما دچار این درد نیستید خیلی خوبه و دعا کنید من هم مثل شما، بتونم خودم رو اونجوری که هستم بشناسم.
    اما من اون کسی که فکر می کردم نیستم، واقعیت من با اون "من رویایی" که فکر میکردم فرق داره.
    اما چون فکر کردم این بیماری در افراد دیگه ای هم هست این داستان رو نوشتم، وگرنه درد شخصی بازگو کردن نداشت.
    من کسایی رو دیدم که اینحوری هستن، مثلا یکی دیگری رو به خاطر کاری سرزنش می کرد، اما خودش اون عیب رو داشت...


    خیلی خیلی خیلی باحالی شیداجون!!!!!
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  6. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.48
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 11 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    کاملا حرفت درسته که خود داستان باید گویا باشه، منم سعیم این بوده
    اما یه چیز دیگه هم هست، همونطور که شرف المکان بالمکین، شرف داستان هم به داستان نویس اونه، برای همین داستان این تاپیک خیلی ارزش نداره که دربارش فکر کنیم.
    در مقابل کتاب بوف کور صادق هدایت رو که من خوندم، حتی یه نقد کوتاهی هم ازش خوندم چیزی ازش متوجه نشدم، در حالی که جزو مهم ترین رمان های ایران محسوب میشه، خب من اون داستان رو خوندم و بعدش هم تحسینش کردم، چون داستان صادق هدایت بود.

    یه مسئله دیگه ای هم در درک داستان هست، وقتی کسی یه مسئله ای رو تجربه نکرده باشه، هر چقدر هم در موردش بخونه نمیتونه باهاش ارتباط برقرار کنه، مثلا کسی که اصلا شناختی از عشق نداره، داستان عاشقانه براش بی معناست، مثل خیلی از بچه ها که از فیلم های عاشقانه خوششون نمیاد.
    خب داستان این تاپیک هم در مورد یه دردیه که من اون رو تجربه کردم، امیدوارم کسی تجربه اش نکنه، و اون این که آدم یه وقتی میبینه اون شناختی که از خودش داشته درست نیست، حتی شناختی که از شخصیت های محبوبش داشته درست نیست.
    مثلا یه آدم خودش رو خیلی شجاع میدونه، اما یه روز که تو فضایی قرار میگیره میبینه که خیلی هم ترسو هستش. این که شما دچار این درد نیستید خیلی خوبه و دعا کنید من هم مثل شما، بتونم خودم رو اونجوری که هستم بشناسم.
    اما من اون کسی که فکر می کردم نیستم، واقعیت من با اون "من رویایی" که فکر میکردم فرق داره.
    اما چون فکر کردم این بیماری در افراد دیگه ای هم هست این داستان رو نوشتم، وگرنه درد شخصی بازگو کردن نداشت.
    من کسایی رو دیدم که اینحوری هستن، مثلا یکی دیگری رو به خاطر کاری سرزنش می کرد، اما خودش اون عیب رو داشت...
    من که جواب سوالمو نگرفتم،سوالی که به گفته خودت اساس داستانه
    اشکال من ربطی به تجربه ی شخصی تو نداره،من اشکالم به شیوه ی روایت و شخصیت پردازیته که جطور همچین ادمی باید... بی خیال،به قول خودت ارزش نداره

    «وقتی کسی یه مسئله ای رو تجربه نکرده باشه، هر چقدر هم در موردش بخونه نمیتونه باهاش ارتباط برقرار کنه»
    در مورد این قسمت هم به نظر من این یه اشکال عمده داستانای بچه هاس،که یا دیالوگا خیلی به شخصیت خودشون نزدیکه،یا مثل داستان تو کاملا تجربیه،حالا شاید نشه اسمشو اشکال گذاشت
    ،چقدر ملتمسین دعا زیاد شدن توسایت!
    آخراش داشتی درد و دل میکردی مجتبی!؟ ایشالا خوب میشی
    بوف کورو بچگی نخوندی که؟؟؟

    در آخر فقط میتونم بگم
    خیلی باحالی !!!
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  7. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)




    3. مغالطه مرد خواب آلود یا من رویایی

    در علم منطق از انواع مغالطاتی که در اندیشه و علوم نظری رخ می دهد صحبت می شود. اما مغالطه دیگری در ساحت نفس انسانی رخ می دهد که علم منطق از علاج آن عاجز است. این سنخ از مغالطه در حوزه شناخت انسان از "من" و انگیزه و عواطف او بوجود می آید. این مغالطه به مراتب خطرناک تر از مغالطات علمی است. این نوع مغالطه انواعی دارد، مغالطه در میل و گرایش انسان، به این صورت که انسان تمایل به چیزی پیدا می کند که در واقع برای اون مضر است یا از چیزی متنفر می شود که برای او سودمند است. نوع دیگر این مغالطه، مغالطه هویتی است. در این مغالطه، انسان به جایی میرسد که شیطان به جای او می نشیند و او متوجه نمی شود، چنان که در نهج البلاغه آمده است: "... فنظر باعینهم و نطق بالسنتهم فرکب بهم الزلل و زین لهم الخلل..." (یعنی شیطان با چشم های آن ها می بیند و با زبان آن ها صحبت می کند و با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردار های زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد..." (1)
    اما مغالطه ای که در این داستان بیان می شود، مغالطه "من رویایی" است. در این مغالطه، انسان به جای این که خود واقعی خویش را بشناسد، یک "من رویایی" برای خود ترسیم می کند و گمان می کند که واقعی است.
    علت این مغالطه چند مسئله می تواند باشد:
    1. اشتغال به عیوب دیگران: از احادیث نورانی اهل بیت برمی آید که کسی که به عیوب دیگران توجه کند، عیب های خود را نمیبیند و کسی که به عیب خود توجه کند، عیب های دیگران را نمی بیند:
    "طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس"
    خوشا بحال کسی که عیب خودش او را از پرداختن به عیوب دیگران باز دارد.
    2. رویا و آرزو: انسان گاهی آن قدر در آرزو ها و خواسته های خود غرق می شود که از دیدن واقعیت خود کور می شود.
    3. فراموشی: انسانی که واقعیت خود را نمی پسندد، سعی می کند آن را فراموش کند و جای آن یک تصور خوب از خودش را قرار دهد، این کار باعث می شود خود او پس از گذشت مدتی آن را باور کند.

    قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (103)الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (104) سوره کهف

    این آیه بیانگر افرادی است که دچار این نوع مغالطه شده اند. خداوند این افراد را خسران زده ترین افراد معرفی می کند، کسانی که کارهایشان در دنیا گمراهی بوده، اما گمان می کنند که کار نیک انجام داده اند.

    در این داستان، شخص اول داستان دچار این مغالطه شده است، او واقعیت خود را فراموش کرده (فکر می کند خواب است، خوابی که حتی بیاد نمی آورد چه بوده) و به جای آن، آنچه که دوست دارد را قرار داده.





    پ.ن
    1. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب شریف تفسیر انسان به انسان، آیت الله جوادی آملی
    ویرایش توسط شیدا : 07-08-14 در ساعت 10:27
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #38

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.82
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 14 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)




    3. مغالطه مرد خواب آلود یا من رویایی

    در علم منطق از انواع مغالطاتی که در اندیشه و علوم نظری رخ می دهد صحبت می شود. اما مغالطه دیگری در ساحت نفس انسانی رخ می دهد که...

    سلام
    نقدهایی که به این داستان نوشتید -خصوصا این نقد آخر- از خود داستان بسیار وزین و علمی ترند! چرا؟
    خیلی هم دنبال چراییش نیستما فقط این موضوع برام جالبه!!
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  9. Top | #39

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.48
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 11 ثانيه

    Lightbulb

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)




    3. مغالطه مرد خواب آلود یا من رویایی


    اما مغالطه ای که در این داستان بیان می شود، مغالطه "من رویایی" است. در این مغالطه، انسان به جای این که خود واقعی خویش را بشناسد، یک "من رویایی" برای خود ترسیم می کند و گمان می کند که واقعی است.
    علت این مغالطه چند مسئله می تواند باشد:

    3. فراموشی: انسانی که واقعیت خود را نمی پسندد، سعی می کند آن را فراموش کند و جای آن یک تصور خوب از خودش را قرار دهد، این کار باعث می شود خود او پس از گذشت مدتی آن را باور کند.

    قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (103)الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (104) سوره کهف

    این آیه بیانگر افرادی است که دچار این نوع مغالطه شده اند. خداوند این افراد را خسران زده ترین افراد معرفی می کند، کسانی که کارهایشان در دنیا گمراهی بوده، اما گمان می کنند که کار نیک انجام داده اند.

    در این داستان، شخص اول داستان دچار این مغالطه شده است، او واقعیت خود را فراموش کرده (فکر می کند خواب است، خوابی که حتی بیاد نمی آورد چه بوده) و به جای آن، آنچه که دوست دارد را قرار داده.
    الان که نقدتو خوندم به این رسیدم که چقدر موضوع خوبی رو انتخاب کردی،آفرین
    به نظرم این غافلگیریه بدترین عذاب جهنمه
    راه حلی هم داره که دچار این مغالطه نشیم؟؟یا به عبارت دیگه معیار و متری هست برای اندازه گیری درجه ایمانمون که بفهمیم در حال حاضر با خدا چن چندیم؟؟
    جدیدا خیلی به مضمون این آیه فکر می کنم
    خیلی موضوع خوبیه،شده واسش یه تاپیک وا کن
    ویرایش توسط شیدا : 07-08-14 در ساعت 13:45
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  10. Top | #40

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)




    3. دو دوست...

    خسته و شیدایی تر از آنم که کیبرد فرسایی کنم وبیش از این آزارتون بدم. میخوام یکی دیگه از محور های اصلی داستان رو هم نقد کنم تا کار تموم بشه. برای این به جای توضحی زیاد، آیات و احادیثی که مبنا هستن رو می آورم.
    در این داستان دو دوست وجود دارد، حسن و سعید. حسن نماد دوست خوب و سعید نماد دوست بد است. حسن دوستی است که باعث می شود "من داستان" به خودش بیاد و از غفت رها بشه و مغالطه نفسانی خودش رو بشناسه، اما سعید دوستی که باعث غفلت و فراموشی و دچار روزمرگی شدن "من" میشه.
    حدیث از امام باقر علیه السلام:
    اتبع من يبكيك و هو لك ناصح و لاتتبع من يضحكك و هو لك غاش وستردون الي الله جميعا فتعلمون

    اون جای داستان که "من" با سعید دعوا می کنه، مصداق این آیه قرآن میشه: " الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین" که سعید با "من" دشمن می شود، اما در نهایت رابطه "من" با حسن خوب میشود.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #41

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط جمکران نمایش پست ها
    سلام
    نقدهایی که به این داستان نوشتید -خصوصا این نقد آخر- از خود داستان بسیار وزین و علمی ترند! چرا؟
    خیلی هم دنبال چراییش نیستما فقط این موضوع برام جالبه!!
    "این قدر خودم رو خوب انداختم که داور فکر کرد دارم تمارض می کنم"
    یاد این جمله معروف افتادم
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    0.89
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,315
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,473
    تشکر تشکر شده 
    2,644
    تشکر شده در
    953 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 2 روز 13 ساعت 21 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    57 دقيقه 4 ثانيه
    قشنگ ترین جای داستان از نظر من

    گرچه درونمایه اولیه داستان، در مورد رابطه دوستان با هم به نظر میرسه، به این صورت که خیلی از مواقع که با دیگران به مشکل برمیخوریم، در واقع تقصیر از ماست و باید آن را بفهمیم و بپذیریم تا رابطه ما با هم اصلاح بشه.
    اما این لایه سطحی داستانه، و لایه اصلی و عمیق اون، درونمایه عرفانیه داستان.
    اوج داستان جاییه که شخص اول داستان با خدا مناجات می کنه و لحظات عرفانی خیلی عمیقی آفریده میشه، اما در آخر معلوم میشه که این عرفان هم دروغ بوده.
    این داستان تیغ تیز خود رو به سمت عرفان کشیده و حمله بسیار محکمی به آن کرده که شاید گمان کنیم اساس عرفان را ویران می کند، چرا که علاوه بر دروغ بودن افکار عرفانی شخص اول داستان، این افکار باعث غفلت هر چه بیشتر او می شوند.
    وقتی حسن به ملاقات شخص اول داستان میاد، با شوکی که بهش وارد می کنه زمینه بیداری اون رو از خواب غفلت و مغالطه نفسانی آّماده می کنه، اما شخصیت اول داستان به عرفانی پناه میبره که باعث گمراهیش میشه. وقتی به این افکار عرفانی رجوع میکنه و خودش رو بهترین آدم فرض میکنه (البته خیلی لطیف به شکلی که خودش متوجه نمیشه) در گمراه ترین لحظه خودشه چون در عین مجرم بودن، خودش رو خوب میدونه. این عرفان و این معنویت خطرناک ترین چیزیه که تو دنیا میتونه وجود داشته باشه. این عرفان و معنویت، همه عذاب وجدان ها و سوال های شخصیت اول داستان رو از بین میبره و اون رو به خوابی عمیق تر از قبل میبره و در آخر داستان عمق این فاجعه مشخص میشه.این قسمت داستان رو در کنار آخر اون قرار میدیم، یاد این فراز از دعای شریف عرفه می افتیم که:
    اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَيْفَ لا تَکُونُ مَساويهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقايِقُهُ دَعاوِىَ فَکَيْفَ لاتَکُونُ دَعاويهِ دَعاوِىَ...
    (خدايا آنکس که کارهاى خوبش کار بد باشد پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس که حقيقت گويى هايش ادعايى بيش نباشد پس چگونه ادعاهایش ادعا نباشد...)

    اصلا به نظر من این داستان شرح این فقره است، کسی که حقیقتش حقیقت نباشد، چگونه دروغ هایش دروغ نباشد و کسی که کارهای خوبش بد است، پس چگونه کارهای بدش بد نباشد...


    یا علی
    ویرایش توسط شیدا : 08-08-14 در ساعت 22:14
    بهار ما گذشته...
    ولجـ ولجـ


  13. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.48
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 11 ثانيه
    نمیدونم حدیثه یا نه ولی خیلی معروفه که میگن خودشناسی مقدمه خداشناسیه
    وبه تبع اون کسی که رابطشو با خدا خوب کنه،خدا رابطشو با خلق خدا خوب می کنه,اینم فک کنم حدیثه!
    به نطرم گیر کار من تو خودشناسی بود,همون چیزی ک خودت گفتی,در مورد نقد قبلی هم دمت گرم,عالی
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  14. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 22 دقيقه 4 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 39 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    مغالطه مرد خواب آلود
    یا
    "منِ" رویایی


    نقد داستان رویا (there is something wrong)




    3. مغالطه مرد خواب آلود یا من رویایی

    در علم منطق از انواع مغالطاتی که در اندیشه و علوم نظری رخ می دهد صحبت می شود. اما مغالطه دیگری در ساحت نفس انسانی رخ می دهد که علم منطق از علاج آن عاجز است. این سنخ از مغالطه در حوزه شناخت انسان از "من" و انگیزه و عواطف او بوجود می آید. این مغالطه به مراتب خطرناک تر از مغالطات علمی است. این نوع مغالطه انواعی دارد، مغالطه در میل و گرایش انسان، به این صورت که انسان تمایل به چیزی پیدا می کند که در واقع برای اون مضر است یا از چیزی متنفر می شود که برای او سودمند است. نوع دیگر این مغالطه، مغالطه هویتی است. در این مغالطه، انسان به جایی میرسد که شیطان به جای او می نشیند و او متوجه نمی شود، چنان که در نهج البلاغه آمده است: "... فنظر باعینهم و نطق بالسنتهم فرکب بهم الزلل و زین لهم الخلل..." (یعنی شیطان با چشم های آن ها می بیند و با زبان آن ها صحبت می کند و با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردار های زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد..." (1)
    اما مغالطه ای که در این داستان بیان می شود، مغالطه "من رویایی" است. در این مغالطه، انسان به جای این که خود واقعی خویش را بشناسد، یک "من رویایی" برای خود ترسیم می کند و گمان می کند که واقعی است.
    علت این مغالطه چند مسئله می تواند باشد:
    1. اشتغال به عیوب دیگران: از احادیث نورانی اهل بیت برمی آید که کسی که به عیوب دیگران توجه کند، عیب های خود را نمیبیند و کسی که به عیب خود توجه کند، عیب های دیگران را نمی بیند:
    "طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس"
    خوشا بحال کسی که عیب خودش او را از پرداختن به عیوب دیگران باز دارد.
    2. رویا و آرزو: انسان گاهی آن قدر در آرزو ها و خواسته های خود غرق می شود که از دیدن واقعیت خود کور می شود.
    3. فراموشی: انسانی که واقعیت خود را نمی پسندد، سعی می کند آن را فراموش کند و جای آن یک تصور خوب از خودش را قرار دهد، این کار باعث می شود خود او پس از گذشت مدتی آن را باور کند.

    قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (103)الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (104) سوره کهف

    این آیه بیانگر افرادی است که دچار این نوع مغالطه شده اند. خداوند این افراد را خسران زده ترین افراد معرفی می کند، کسانی که کارهایشان در دنیا گمراهی بوده، اما گمان می کنند که کار نیک انجام داده اند.

    در این داستان، شخص اول داستان دچار این مغالطه شده است، او واقعیت خود را فراموش کرده (فکر می کند خواب است، خوابی که حتی بیاد نمی آورد چه بوده) و به جای آن، آنچه که دوست دارد را قرار داده.





    پ.ن
    1. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب شریف تفسیر انسان به انسان، آیت الله جوادی آملی


    من رویایی خیال میگه:

    به نظرم خود شیدا دچار همین مغالطه شده و باورش شده که داستان نوشته!!!! مخصوصا با توجه به نقد عرفانی مجتبی!

    بهتر بود میگفت من میخواستم این حرفارو بزنم این داستانو سرهم کردم که بهونه ای باشه

    ولی این دفاع جانانه و چند لایه از این شبه داستان و چسباندن نقدهای عرفانی به آن آدمو به حرف میاره آره! و نشونه باحالی شیدا تواند بود!

    به نظر من نه تنها هیچ کدوم از این حرفای ارزشمند ربطی به این داستان نداشت بلکه برعکس وقتی حرفی رو ... راس راسی دارم جوگیر میشم؛ برو بریییییم
    ویرایش توسط خیالِ کج : 08-08-14 در ساعت 23:06
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  15. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,331
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 17 ساعت 7 دقيقه 37 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها

    من رویایی خیال میگه:

    به نظرم خود شیدا دچار همین مغالطه شده و باورش شده که داستان نوشته!!!! مخصوصا با توجه به نقد عرفانی مجتبی!

    بهتر بود میگفت من میخواستم این حرفارو بزنم این داستانو سرهم کردم که بهونه ای باشه

    ولی این دفاع جانانه و چند لایه از این شبه داستان و چسباندن نقدهای عرفانی به آن آدمو به حرف میاره آره! و نشونه باحالی شیدا تواند بود!

    به نظر من نه تنها هیچ کدوم از این حرفای ارزشمند ربطی به این داستان نداشت بلکه برعکس وقتی حرفی رو ... راس راسی دارم جوگیر میشم؛ برو بریییییم

    انتظار "خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی باحالی شیدا" داشتم
    خدا رو شکر چیز بهتری نصبیم شد

    پ.ن:رجوع شود به آخرین حلقه داستان که در آینده نزدیک قرار داده خواهد شد
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1