صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 46 تا 56 , از مجموع 56
  1. Top | #46

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    239
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.45
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    842
    تشکر تشکر کرده 
    1
    تشکر تشکر شده 
    11
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    2 ساعت 31 دقيقه 42 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    انتظار "خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی باحالی شیدا" داشتم
    خدا رو شکر چیز بهتری نصبیم شد

    پ.ن:رجوع شود به آخرین حلقه داستان که در آینده نزدیک قرار داده خواهد شد



    ی روز ی شیدا ی داستان مینویسه میذاره تو سایت!!!!
    صد تا نویسنده دیگه به همراه 33تا مفسّر باید بیان تا تفسیرش کنن!!!!!!
    عشق شیری است قوی پنجه که می گوید فاش
    هر که از جان گذرد؛بگذرد از بیشه ی ما......

  2. Top | #47

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,267
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 56 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    الان که نقدتو خوندم به این رسیدم که چقدر موضوع خوبی رو انتخاب کردی،آفرین
    به نظرم این غافلگیریه بدترین عذاب جهنمه
    راه حلی هم داره که دچار این مغالطه نشیم؟؟یا به عبارت دیگه معیار و متری هست برای اندازه گیری درجه ایمانمون که بفهمیم در حال حاضر با خدا چن چندیم؟؟
    جدیدا خیلی به مضمون این آیه فکر می کنم
    خیلی موضوع خوبیه،شده واسش یه تاپیک وا کن
    به نظر خودت، این مغالطه چه علتایی داره و چطور میشه درمانش کرد؟
    تو خود داستان، یه زمینه هایی هست، به نظرت کی شخصت داستان فهمید که اشتباه می کنه؟
    علت مبتلا شدنش چی بوده؟
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #48

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.64
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 28 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    به نظر خودت، این مغالطه چه علتایی داره و چطور میشه درمانش کرد؟
    تو خود داستان، یه زمینه هایی هست، به نظرت کی شخصت داستان فهمید که اشتباه می کنه؟
    علت مبتلا شدنش چی بوده؟
    همون چیزایی ک خودت گفتی خیلی خوب و قوی بود:مشغول شدن به عیب های دیگران،فراموشی
    وقتی با حسن که نماد دوست خوبشه درگیری پیدا کرد،میشه این برداشتو کرد که همیشه باید کسانی کنارمون باشن که بهمون تذکر بدن بهطور مستمر که از صراط مستقیم منحرف نشیم ک:انما الذکر تنفع المومنین
    وقتی با سعید که نماد دوست ناباب در داستانه دعواش شد و همین باعث شد تا تنها بشه و بتوه به خودش فکر کنه که:تنخایی از همنشین بد بهتره
    فعلا اینا ب ذهنم میرسه
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  4. Top | #49

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,267
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 56 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    همون چیزایی ک خودت گفتی خیلی خوب و قوی بود:مشغول شدن به عیب های دیگران،فراموشی
    وقتی با حسن که نماد دوست خوبشه درگیری پیدا کرد،میشه این برداشتو کرد که همیشه باید کسانی کنارمون باشن که بهمون تذکر بدن بهطور مستمر که از صراط مستقیم منحرف نشیم ک:انما الذکر تنفع المومنین
    وقتی با سعید که نماد دوست ناباب در داستانه دعواش شد و همین باعث شد تا تنها بشه و بتوه به خودش فکر کنه که:تنخایی از همنشین بد بهتره
    فعلا اینا ب ذهنم میرسه
    حتی اگه همنشین بد هم نباشه، خیلی مواقع ما به تنهایی نیاز داریم.
    توی عرفان، بهش میگن خلوت و فکر، آدم لازمه یه مدت هایی رو خلوت کنه و فکر کنه.
    هایدیگر هم توی فلسفش، خیلی خوب به این مسئله پرداخته، انسانی که همش با سعید باشه، به قول هایدیگر میشه وراج یا فرد منتشر، یعنی کسی که خودش رو فراموش می کنه، وراجه، چون اینقدر که حرف میزنه و سطحیه، دیگه نمیتونه فکر کنه و به خودش بیاد.
    اما این فراموشی یه علت دیگه هم داره، آدمی که خیلی به آرزوهاش فکر کنه، کم کم باورش میشه، کسی که همیشه فکر کنه آدم بخشنده ایه، آخرش باورش میشه که بخشنده است.

    یه مفهوم دیگه هم ما توی سنتمون داریم، اونم مفهوم محاسبه است، یعنی آدم باید مدام خودش رو محاسبه کنه.
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #50

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.64
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 28 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    حتی اگه همنشین بد هم نباشه، خیلی مواقع ما به تنهایی نیاز داریم.
    توی عرفان، بهش میگن خلوت و فکر، آدم لازمه یه مدت هایی رو خلوت کنه و فکر کنه.
    هایدیگر هم توی فلسفش، خیلی خوب به این مسئله پرداخته، انسانی که همش با سعید باشه، به قول هایدیگر میشه وراج یا فرد منتشر، یعنی کسی که خودش رو فراموش می کنه، وراجه، چون اینقدر که حرف میزنه و سطحیه، دیگه نمیتونه فکر کنه و به خودش بیاد.
    اما این فراموشی یه علت دیگه هم داره، آدمی که خیلی به آرزوهاش فکر کنه، کم کم باورش میشه، کسی که همیشه فکر کنه آدم بخشنده ایه، آخرش باورش میشه که بخشنده است.

    یه مفهوم دیگه هم ما توی سنتمون داریم، اونم مفهوم محاسبه است، یعنی آدم باید مدام خودش رو محاسبه کنه.
    محاسبه نفس درمان خوبیه،ولی به نظر خودت به کار همچین آدمی میاد که دچار این نوع مغالطه شده؟؟
    اون فکر می کنه خیلی کارش درسته،یه جوری تمارض کرده که خودشم باورش شده
    مثل این می مونه از کسی که افتاده تو چاه بپرسیم که بیرون چاه چه خبره،اون دیدش محدود شده
    این مریضی باید یه درمان دیگه داشته باشه
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  6. Top | #51

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,267
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 56 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    محاسبه نفس درمان خوبیه،ولی به نظر خودت به کار همچین آدمی میاد که دچار این نوع مغالطه شده؟؟
    اون فکر می کنه خیلی کارش درسته،یه جوری تمارض کرده که خودشم باورش شده
    مثل این می مونه از کسی که افتاده تو چاه بپرسیم که بیرون چاه چه خبره،اون دیدش محدود شده
    این مریضی باید یه درمان دیگه داشته باشه
    درسته، اما محاسبه برای قبل این وضعیت خوبه، یعنی آدمی که مدام خودش رو محاسبه و مراقبه کنه، دچار این وضعیت نمیشه، و ممکنه بتونه با این کار از این درد راحت بشه
    مثل کسی که مراقب باشه از اول که تو چاه نیافته.
    یکی از دلایل دچار شدن به این مغالطه، مغرور شدنه، اگه کسی این مسئله رو بدونه، مدام میترسه که دچار این وضعیت بشه و به قول معروف مدام در "خوف" بسر میبره، این باعث میشه مغرور نشه و بدونه در مقابل خدا چقدر حقیر و نیازمنده و از خدا عاجزانه بخواد که به راه راست هدایت بشه.
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #52

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.64
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 28 ثانيه
    حالا ک افتاده تو چاه چجوری در بیاد؟
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

  8. Top | #53

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,267
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 56 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسعود بابایی نمایش پست ها
    حالا ک افتاده تو چاه چجوری در بیاد؟
    اگه خودش بدونه که باید تضرع کنه و خودش رو بکشه بیرون، اگه نمیدونه که واویلا

    اما مهم ترین مسئله ای که این ما باید درس بگیریم، اینه که احساس امنیت نداشته باشیم، یعنی همیشه خودمون رو در معرض ابتلا بدونیم.
    کلا یه چیزی که از دین و رابطه با خدا فهمیدم، اینه که اگه ما به خودمون مطمئن بشیم، باختیم، اگه همش در حالت زاری و تضرع و خوف باشیم و همیشه خودمون رو بدبخت و حقیر بدونیم، راه نجات داریم و اون کرم خداست.
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. Top | #54

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.44
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,394
    تشکر شده در
    661 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 15 ثانيه
    ببین یه داستان بی سر و ته چطور شیخی شدااااااا
    ما صدسال منبرم بریم نمیتونیم انقد تاثیر بذاریم

  10. Top | #55

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.73
    نوشته ها
    6,267
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,012
    تشکر تشکر شده 
    2,844
    تشکر شده در
    1,232 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 1 روز 16 ساعت 56 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 11 دقيقه 44 ثانيه
    روزی *** را گفتند: "یا شیخ، فلان مریدت بر فلان راه افتادست، مست و خراب"
    فرمود: "بحمد الله که بر راه افتاده است، از راه نیافتاده است"

    یا حق...
    ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #56

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.64
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 28 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    اگه خودش بدونه که باید تضرع کنه و خودش رو بکشه بیرون، اگه نمیدونه که واویلا

    اما مهم ترین مسئله ای که این ما باید درس بگیریم، اینه که احساس امنیت نداشته باشیم، یعنی همیشه خودمون رو در معرض ابتلا بدونیم.
    کلا یه چیزی که از دین و رابطه با خدا فهمیدم، اینه که اگه ما به خودمون مطمئن بشیم، باختیم، اگه همش در حالت زاری و تضرع و خوف باشیم و همیشه خودمون رو بدبخت و حقیر بدونیم، راه نجات داریم و اون کرم خداست.
    فکر کنم قرآن انقدر بطن نداره که داستان تو داشت
    میترسم ادعای نبوت کنی آخرش
    دم شما گرم ،خیلی استفاده کردم
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1