صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 57
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه

    چرا آقای امینی از خانم مرادی متنفر بود؟

    به نظر شما چرا آقای امینی از خانم مرادی متنفر بود؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,058
    تشکر شده در
    695 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    به نظر شما چرا آقای امینی از خانم مرادی متنفر بود؟
    میشه بیشتر توضیح بدید
    یک مقدار فقط یک مقدار گنگه
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علمدار نمایش پست ها
    میشه بیشتر توضیح بدید
    یک مقدار فقط یک مقدار گنگه
    اگه خودم می دونستم که از شما نمی پرسیدم.
    فکر کنم تو بتونی اطلاعات خوبی در مورد همسایه ته کوچه، حاج ناصر بدی.
    چه جور شخصیتی بود؟ من نمیشناسمش، اما احساس می کنم تو خوب میشناسیش، تو ازش خیلی خوشت میاد.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    به نظر من که خانم مرادی، همسایه روبه رویی آقای امینیه.
    الناز خانم دختر کوچیکه آقای امینی، به نظرم خانم نادری بشناسنش، خانم نادری لطفا درباره الناز خانم به ما بگید، فکر کنم فقط شما بتونید این کار رو بکنید.
    خواهش می کنم همه کمک کنید، این مسئله حل بشه
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    مسعود تو هم درباره اکبر بگو. اکبر پسر عباس آقا، مغازه دار سر کوچه.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    خانم عطایی، اسم دختر بزرگه آقای امینی چی بود؟ میشه دربارش به ما توضیح بدید؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    کسی اطلاعی از آقای پیراسته و خانمش داره؟ لطفا اگه چیزی میدونید بگید
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,058
    تشکر شده در
    695 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    اگه خودم می دونستم که از شما نمی پرسیدم.
    فکر کنم تو بتونی اطلاعات خوبی در مورد همسایه ته کوچه، حاج ناصر بدی.
    چه جور شخصیتی بود؟ من نمیشناسمش، اما احساس می کنم تو خوب میشناسیش، تو ازش خیلی خوشت میاد.
    حاج ناصر از برو بچه های جنگ بود
    انگار فرمانده گردان بود
    حاج ناصر اسداللهی
    خب حرفشم تو محل خیلی برو داشت
    هروقت تومحل مشکلی پیش می اومد،دعوایی،سرقتی،چیزی ملت قبل اینکه شماره ی پلیسو بگیرن دم خونه ی حاج ناصر بودن
    ماشالا هیکل تکیده و ورزیده ای هم داشت
    چند تا از اراذل محل رو جلوی چشم نوچه هاشون ومردم خوب ادب کرده بود
    آخرین بار همین چند روز پیش بود که یه تازه واردی که خیلی زیربغلاش باد کرده بود با دوتا گلابی دیگه افتاده بودن دنبال خواهرکوچیکه ی خانوم مرادی و بیشتر از اندازشون مزخرف گفته بودن.
    ازشانس خوب عصمت خانوم و بد اونا حاج ناصر که از مسجد برمی گشت دیده بودشونو طوری زده بود تو گوش گنده شون که بعد ازاون دیگه خبری ازشون نشد

    تا اینجاش خوب بود؟
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علمدار نمایش پست ها
    حاج ناصر از برو بچه های جنگ بود
    انگار فرمانده گردان بود
    حاج ناصر اسداللهی
    خب حرفشم تو محل خیلی برو داشت
    هروقت تومحل مشکلی پیش می اومد،دعوایی،سرقتی،چیزی ملت قبل اینکه شماره ی پلیسو بگیرن دم خونه ی حاج ناصر بودن
    ماشالا هیکل تکیده و ورزیده ای هم داشت
    چند تا از اراذل محل رو جلوی چشم نوچه هاشون ومردم خوب ادب کرده بود
    آخرین بار همین چند روز پیش بود که یه تازه واردی که خیلی زیربغلاش باد کرده بود با دوتا گلابی دیگه افتاده بودن دنبال خواهرکوچیکه ی خانوم مرادی و بیشتر از اندازشون مزخرف گفته بودن.
    ازشانس خوب عصمت خانوم و بد اونا حاج ناصر که از مسجد برمی گشت دیده بودشونو طوری زده بود تو گوش گنده شون که بعد ازاون دیگه خبری ازشون نشد

    تا اینجاش خوب بود؟
    عالی بود
    اصلا جمله اول رو دیدم تا تهش رو خوندنم، همونی بود که خودم فکرشو می کردم.
    فقط عصمت خانم رو اصلا نمیشناسم، فکر کنم اونم خیلی خانومه، آره؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.71
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 56 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط علمدار نمایش پست ها
    حاج ناصر از برو بچه های جنگ بود
    انگار فرمانده گردان بود
    حاج ناصر اسداللهی
    خب حرفشم تو محل خیلی برو داشت
    هروقت تومحل مشکلی پیش می اومد،دعوایی،سرقتی،چیزی ملت قبل اینکه شماره ی پلیسو بگیرن دم خونه ی حاج ناصر بودن
    ماشالا هیکل تکیده و ورزیده ای هم داشت
    چند تا از اراذل محل رو جلوی چشم نوچه هاشون ومردم خوب ادب کرده بود
    آخرین بار همین چند روز پیش بود که یه تازه واردی که خیلی زیربغلاش باد کرده بود با دوتا گلابی دیگه افتاده بودن دنبال خواهرکوچیکه ی خانوم مرادی و بیشتر از اندازشون مزخرف گفته بودن.
    ازشانس خوب عصمت خانوم و بد اونا حاج ناصر که از مسجد برمی گشت دیده بودشونو طوری زده بود تو گوش گنده شون که بعد ازاون دیگه خبری ازشون نشد

    تا اینجاش خوب بود؟
    اسماعیلش کجاش بود؟ من ندیدم
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه كريمی نمایش پست ها
    اسماعیلش کجاش بود؟ من ندیدم
    طاهر فکر نکنم خیلی در مورد اسماعیل بدونه، خانم توحیدی انگار یه چیزایی می دونن.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,058
    تشکر شده در
    695 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 6 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    عالی بود
    اصلا جمله اول رو دیدم تا تهش رو خوندنم، همونی بود که خودم فکرشو می کردم.
    فقط عصمت خانم رو اصلا نمیشناسم، فکر کنم اونم خیلی خانومه، آره؟
    عصمت خانوم خواهرکوچیکه ی خانم مرادیه
    سه سالی هست از شهرستان اومده پیش خواهرش اینا زندگی می کنه
    انگار دانشگاه قبول شده و چون به هردانشجو فقط یکسال خوابگاه تعلق می گیره کلا از اول اومده پیش خواهرش
    راستیتش من زیاد نمی شناسم
    اما اون دفه که خونه ی رضااینا بودم مامانش گیرداده بود که چرا دست دست می کنید و زن نمی گیرید
    بعدشم شروع کرد از عصمت خانوم گفتن و اونقدر از نجابت و اخلاقش تعریف کرد که فضای بین من و رضا رو به شدت رقابتی کرد
    خب حقیقتش اینه که من و رضا قبلا هم درموردش حرف زده بودیم. همون شب قدری که دیر رسیدیم و دم مسجد ایستاده بودیم که خانم مرادی و خواهرش هم رسیدن و برای اولین بار موقع احوالپرسی تونستیم جسته گریخته یه نگاهی هم به جمال عصمت خانم بندازیم...چقدر لوند بود این دختر

    اما بعد اون شب دیگه حرفی بارضا در مورد عصمت خانوم نزدیم،فضامون فضای صلح مسلح بود.انگار می ترسیدیم اگه حرفی بزنیم جنگ بشه...

    حالا اونجور که حساب کردم امسال درسش تموم میشه و امکان اینکه دیگه هیچ وقت نبینیمش خیلی زیاده

    خیلی سخته...

    زندگی در برزخ وصل وجدایی ساده نیست
    کاش قدری پیش ازاین یا بعد از آن می زیستم

    باید یه حرکتی بزنم

    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  13. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    196
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.62
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    3,344
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,945
    تشکر تشکر شده 
    1,835
    تشکر شده در
    648 پست
    آنلاين
    1 هفته 3 روز 8 ساعت 20 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 48 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    به نظر من که خانم مرادی، همسایه روبه رویی آقای امینیه.
    الناز خانم دختر کوچیکه آقای امینی، به نظرم خانم نادری بشناسنش، خانم نادری لطفا درباره الناز خانم به ما بگید، فکر کنم فقط شما بتونید این کار رو بکنید.
    خواهش می کنم همه کمک کنید، این مسئله حل بشه
    سلام
    الناز رفیق فاب منه، از اون دخترای با مرام اما خب یه خواهرشوهر داره یه کم حسوده نیس الناز خیلی دختر مهربونیه همش اذیتش میکنه رفیق ما هم صداش در نمیاد خواهر شوهرش همین خانوم مرادیه فک کنم آقای امینی هم به خاطر همینه از ایشون متنفره
    بعله
    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

  14. Top | #14

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.71
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 56 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    خانم کریمی، اگه علاقه ای به مشارکت در این موضوع ندارید، بگذارید موضوع پیش بره لطفا
    بحث کم حوصلگی هم نیست، بحث به ثمر نشستن یه موضوعه که مناسب نیست به حاشیه ها بپردازه
    چشم
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  15. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,380
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,047
    تشکر تشکر شده 
    2,901
    تشکر شده در
    1,275 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 9 ساعت 42 دقيقه 54 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 5 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه كريمی نمایش پست ها
    چشم
    پس میشه راجع به خانواده آقای پیراسته یه توضیحی بدید؟
    چرا منزوی شده بودن؟ اونا که خانواده مومنی بودن؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1