صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 89

موضوع: محرم

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.27
    نوشته ها
    6,518
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,059
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    5 ماه 3 Weeks 5 روز 1 ساعت 24 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 33 دقيقه 3 ثانيه

    محرم

    مستان سلامت می کنند
    جان را غلامت می کنند
    مستی ز جامت می کنند

    مستان سلامت می کنند...


    امروز آسمون عزاداری رو شروع کرد


    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.64
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 17 ثانيه
    گلدي محرم ، زينب نواي گلدي
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.27
    نوشته ها
    6,518
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,059
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    5 ماه 3 Weeks 5 روز 1 ساعت 24 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 33 دقيقه 3 ثانيه
    بابا

    سعید از پشت به پدرش تنه زد. هر دو افتادند بر روی زمین خاکی و پر از سنگ کوچه. پسر سریع بلند شد و به طرف توپ رفت تا بگوید خطای پدرش بوده. پدرش سریع تر دوید سمت پسرش. چه اضطرابی در چشمانش بود: چیزیت نشده؟ حالت خوبه بابا؟...
    من پدر نیستم. من واقعا نمی فهمم حال این پدر را. بچه هم نمی فهمد حال پدرش را. تا وقتی پدر باشد هیچ نمی فهمد، نه پدر را و نه درد و مشکل را. اما بچه ای که پدر نداشته باشد...
    هیچ وقت نباید یه این بچه ظلم کرد. نباید دل این بچه را شکاند، حتی اگر بزرگ ترین خطا را مرتکب شود. این بچه شکننده است. این بچه تا می آید به پشتش تکیه کند، تا می آید در آغوشی قرار گیرد که همه زخمهایش را آرام می کند، می بیند هیچ ندارد، می بیند تنها ترین است. بغضش که قرار بود اول آرام شود و بعد لبخند، می شکند، می گرید. چه چشمان تری! چه گریه عالم سوزی!
    حرامی! از اشک بچه بی پدر نترسیدی؟ از آتش نگاهش آب نشدی؟ از آب چشمانش حیا نکردی؟ نترسیدی شکایتت را به پیش مادر یتیم اش ببرد...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.72
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 56 ثانيه
    غدیر گذشت و خبری از یار نیامد
    بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد
    چند ساعتی دگر نمانده که با ناله گوییم:
    ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
    سقای حسین سید و سالار نیامد
    بازم پر کشیده این دله من به کفل العباس...

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.27
    نوشته ها
    6,518
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,059
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    5 ماه 3 Weeks 5 روز 1 ساعت 24 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 33 دقيقه 3 ثانيه
    من دارم میرم.
    برام دعا کنید.
    یا علی
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.64
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 17 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    من دارم میرم.
    برام دعا کنید.
    یا علی

    کجا به سلامتی؟؟؟
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.72
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 56 ثانيه
    فدای صداقت اون بی سوادی که ازش پرسیدن عشق چند حرفه؟ گفت: جهار حرف! همه بهش خندیدند اما زیر لب می گفت: حسین مگه چند حرفه؟
    بازم پر کشیده این دله من به کفل العباس...

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.72
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 56 ثانيه
    وقتی نام حسین بر زیانت جریان میابد به حرکت میایی و به نخستین کسی که دنبال دلش می گردد، سلام می کنی، ناگهان چشمانت را به یاد می آوری، حالا دیگه باران می بارد...
    بازم پر کشیده این دله من به کفل العباس...

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.37
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 11 ساعت 2 دقيقه 41 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    در تاریخ هست که بعضی از یزیدیان شام عاشورا در کربلا گریه می کردند
    که چرا نتوانستند در کشتن امام علیه السلام و یا آزار بدن مطهر ایشان شرکت کنند!
    و به قصد قربت از این ثواب بهره برند!!!!
    چرا که حضرت حسین بن علی -صلوات الله علیهما- از دین خارج شده و بر علیه خلیفه مسلمین خروج کرده بود!

    (سند این حرف در کتاب بازشناسی دو مکتب، ترجمه معالم المکتبتین از علامه عسگری رحمت الله علیه، هست)


    معاذالله!! دین جدش را به یغما بردند و تهمت خروج بر ایشان بستند!!
    و مگر نبی اکرم-صلی الله علیه و آله- نفرمودند: حسین منّی و انا من حسین!...؟؟

    مراقب باشیم!

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.27
    نوشته ها
    6,518
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,059
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    5 ماه 3 Weeks 5 روز 1 ساعت 24 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 33 دقيقه 3 ثانيه
    با کاروان تبلیغ

    امروز روز دومی است که به هوای تبلیغ یک سفر احتمالا پر از خاطره و تجربه را شروع کردم. بار اولم است. قبلا منبر رفتم، اردوی جهادی هم رفتم، اما تبلیغ محرم آن هم به این شکل اولین بارم است. قبل از شروع سفر، مهم ترین دغدغه ام روضه خواندن بود، اما الان این دغدغه ام کم شده، کلا مثل همیشه بیخیال هستم و منتظرم آنچه باید بشود بشود. تا الان سفر جالبی بوده. فعلا بیشتر از آن که با مردم مواجه شوم و سر و کله بزنم، بیشتر با آخوندها مواجه شدم. خیلی چیز عجیبی است روحانیت و عالمش. برای منی که ده سال است طلبه ام و پدرم هم طلبه بوده و اصلا از بچگی برای خودم یک پا طلبه بودم. همیشه حوزه و روحانیت را می فهمیدم، انگار در وجودم بوده. هیچ وقت از این سازمان ناراحت نشدم گرچه همیشه به نظام موجودش و خیلی از مسائلش نقد داشتم. بگذریم، نمیخواستم از این حرف ها بزنم، بیشتر دوست داشتم سفرنامه بنویسم. اولش حس منفی ای نسبت به طلبه ها در من بوجود آمد. راستش را بخواهی، کمی از طلبه ها بدم آمد. شاید به خاطر دیدن یکی دو مورد بود. اما واقعا طلبگی عالمی دارد، خیلی چیز عجیبی است. طلبه ها انواع مختلفی دارند، گونه های بسیار متفاوتی دارند. از فلان فلان شده های فلان سبک بگیر، تا فلان فلان شده های فلان سبک دیگر. این هم یکی دیگر از مشکلات ماست، از طلبه ها و روحانیت نوشتن سانسور دارد به این پهنا. از هر کجایش می خواهم بگویم باید خودخوری و خودسانسوری کنم. آن هم یکی مثل من که هم محافظه کار است و هم بسیار معتقد به روحانیت. خلاصه انواع طلبه داریم، طلبه تهرانی، طلبه شهرستانی، طلبه سنتی، طلبه مدرن، طلبه لباده پوش، طلبه دشداشه پوش. طلبه سوسول و طلبه وحشی! طلبه ضد انقلاب و طلبه انقلابی.
    اما نکته جالب این است که با این همه تفاوت، باز هم یک مشترکاتی بین همه آن ها هست. یک نوع وحدتی در کثرت و کثرتی در وحدت دارند. شاید نظریه شباهت خانوادگی ویتگنشتاین هم برای توجیه این مسئله مناسب باشد. یک صفات نچسب و یک صفات بسیار با صفا در اکثر آن ها هست. امروز رفتیم خانه عالم یکی از روستاها، خیلی کثیف بود، هنوز رنگ و کچ بر آن بود. ما آمدیم و یک گروه ماند تا آن را تمیز کند و شب بماند. داشتیم برای خواب آماده می شدیم که این چهار نفر آمدند. خسته و کوفته و گشنه. آن خانه را تمیز کرده بودند، اما برای خواب آماده نبود و برگشته بودند. غذای خاصی نمانده بود، نشستند و با هر چیز که بود خودشان را سیر کردند. از لیموشیرین گرفته تا نون و گوجه و بیسکوئیت و این چیزها. آخرش نشسته بودند. یکی از آنها که قیافه اش به دلم نشسته بود، گفت: آدم فکر نمی کنه سیر میشه! این را وقتی گفت که سیر شده بود، بعد از آن گشنگی فراوانش. طلبه ای که رو به رویش نشسته بود که از او هم خوشم می آمد، گفت: تمام جنگ های دنیا سر همینه ها! آلان آمریکا این همه جنگ راه میندازه، میاد نفت از زیر پای ما بکشه که ببره بخوره!
    از این حرفش خوشم آمده بود، لبخند زدم. آن طبه دیگر من را نشان داد و گفت: ببینید چقدر خوشحال شده!
    همه برگشتند و نگاهم کردند و خندیدند. احساس جالبی داشتم، بلند شدم و رفتم تا چایی را دم کنم، بعد این خستگی می چسبید.


    پ.ن: اینجا واقعا امکانات نیست، نمیدونم چه معجزه ای شده که الان به نت دسترسی دارم!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.37
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 11 ساعت 2 دقيقه 41 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    با کاروان تبلیغ
    اولش حس منفی ای نسبت به طلبه ها در من بوجود آمد. راستش را بخواهی، کمی از طلبه ها بدم آمد. شاید به خاطر دیدن یکی دو مورد بود.*
    پ.ن: اینجا واقعا امکانات نیست، نمیدونم چه معجزه ای شده که الان به نت دسترسی دارم!
    سلام خداقوت طلبه
    * اون وقت وقتی من میگم با بع ضی ها مشکل دارم میگن چقد نگاهت بده اصلاحش کن(رونوشت به آقای مسعود)
    آقا ما هم نسل اندر نسل طلبه بودیم و... بگذریم
    ولی خداییش کار خوبی کردید بازم بنویسید
    شایدم آخر کتابش کردیم چاپ شد به اسم خودتون
    افتخار بدید ویرایششم با ما
    راستی کجا هستید؟
    کدوم ...آباد؟

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.22
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,060
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 53 ثانيه
    مجلس سوم:حضرت رقیه سلام الله علیها

    هر کس که زهره اش ز علمدار رفته بود
    حالا سر سه ساله ی تو شیر گشته است...
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  13. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.64
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 17 ثانيه
    «شیعتی ما ان شربتم ماء عذب فاذکرونی... لیتکم فی یوم عاشوراً جمیعاً تنظرونی، کیف استستقی لطفلی فأبوا أن یرحمونی»

    شيعتي مهما شربتم عذب ماء فاذكروني ... أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  14. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.64
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 17 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    با کاروان تبلیغ

    امروز روز دومی است که به هوای تبلیغ یک سفر احتمالا پر از خاطره و تجربه را شروع کردم. بار اولم است. قبلا منبر رفتم، اردوی جهادی هم رفتم، اما تبلیغ محرم آن هم به این شکل اولین بارم است. قبل از شروع سفر، مهم ترین دغدغه ام روضه خواندن بود، اما الان این دغدغه ام کم شده، کلا مثل همیشه بیخیال هستم و منتظرم آنچه باید بشود بشود. تا الان سفر جالبی بوده. فعلا بیشتر از آن که با مردم مواجه شوم و سر و کله بزنم، بیشتر با آخوندها مواجه شدم. خیلی چیز عجیبی است روحانیت و عالمش. برای منی که ده سال است طلبه ام و پدرم هم طلبه بوده و اصلا از بچگی برای خودم یک پا طلبه بودم. همیشه حوزه و روحانیت را می فهمیدم، انگار در وجودم بوده. هیچ وقت از این سازمان ناراحت نشدم گرچه همیشه به نظام موجودش و خیلی از مسائلش نقد داشتم. بگذریم، نمیخواستم از این حرف ها بزنم، بیشتر دوست داشتم سفرنامه بنویسم. اولش حس منفی ای نسبت به طلبه ها در من بوجود آمد. راستش را بخواهی، کمی از طلبه ها بدم آمد. شاید به خاطر دیدن یکی دو مورد بود. اما واقعا طلبگی عالمی دارد، خیلی چیز عجیبی است. طلبه ها انواع مختلفی دارند، گونه های بسیار متفاوتی دارند. از فلان فلان شده های فلان سبک بگیر، تا فلان فلان شده های فلان سبک دیگر. این هم یکی دیگر از مشکلات ماست، از طلبه ها و روحانیت نوشتن سانسور دارد به این پهنا. از هر کجایش می خواهم بگویم باید خودخوری و خودسانسوری کنم. آن هم یکی مثل من که هم محافظه کار است و هم بسیار معتقد به روحانیت. خلاصه انواع طلبه داریم، طلبه تهرانی، طلبه شهرستانی، طلبه سنتی، طلبه مدرن، طلبه لباده پوش، طلبه دشداشه پوش. طلبه سوسول و طلبه وحشی! طلبه ضد انقلاب و طلبه انقلابی.
    اما نکته جالب این است که با این همه تفاوت، باز هم یک مشترکاتی بین همه آن ها هست. یک نوع وحدتی در کثرت و کثرتی در وحدت دارند. شاید نظریه شباهت خانوادگی ویتگنشتاین هم برای توجیه این مسئله مناسب باشد. یک صفات نچسب و یک صفات بسیار با صفا در اکثر آن ها هست. امروز رفتیم خانه عالم یکی از روستاها، خیلی کثیف بود، هنوز رنگ و کچ بر آن بود. ما آمدیم و یک گروه ماند تا آن را تمیز کند و شب بماند. داشتیم برای خواب آماده می شدیم که این چهار نفر آمدند. خسته و کوفته و گشنه. آن خانه را تمیز کرده بودند، اما برای خواب آماده نبود و برگشته بودند. غذای خاصی نمانده بود، نشستند و با هر چیز که بود خودشان را سیر کردند. از لیموشیرین گرفته تا نون و گوجه و بیسکوئیت و این چیزها. آخرش نشسته بودند. یکی از آنها که قیافه اش به دلم نشسته بود، گفت: آدم فکر نمی کنه سیر میشه! این را وقتی گفت که سیر شده بود، بعد از آن گشنگی فراوانش. طلبه ای که رو به رویش نشسته بود که از او هم خوشم می آمد، گفت: تمام جنگ های دنیا سر همینه ها! آلان آمریکا این همه جنگ راه میندازه، میاد نفت از زیر پای ما بکشه که ببره بخوره!
    از این حرفش خوشم آمده بود، لبخند زدم. آن طبه دیگر من را نشان داد و گفت: ببینید چقدر خوشحال شده!
    همه برگشتند و نگاهم کردند و خندیدند. احساس جالبی داشتم، بلند شدم و رفتم تا چایی را دم کنم، بعد این خستگی می چسبید.


    پ.ن: اینجا واقعا امکانات نیست، نمیدونم چه معجزه ای شده که الان به نت دسترسی دارم!


    حالا به نظرت من جزء کدوم دسته از طلبه ها هستم؟؟؟ اصلا من طلبه هستم؟؟؟
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  15. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    450
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.92
    محل سکونت
    تا جنون فاصله ای نیست...
    نوشته ها
    4,106
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,269
    تشکر تشکر شده 
    1,028
    تشکر شده در
    366 پست
    آنلاين
    2 روز 14 ساعت 32 دقيقه 8 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 15 ثانيه
    شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

    لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

    فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

    با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند

    مثل قدش قدمش لحن پیمبروارش

    روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

    غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

    عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

    ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد

    مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

    آب مال خودشان چشم همه دلواپس

    خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

    قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

    قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

    سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

    لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

    تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد

    آب مهریه زهراست اگر بگذارند

    بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

    یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

    آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

    مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

    رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

    کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند
    سید محمد رضا شرافت



    اصن ردیف این شعر خودش یه روضه ی مفصله...
    پسر نوحم و قربانی توفان خودم

صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1