صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 36
  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Nov 2013
    شماره عضویت
    476
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.89
    نوشته ها
    1,519
    تشکر تشکر کرده 
    2,147
    تشکر تشکر شده 
    1,880
    تشکر شده در
    718 پست
    آنلاين
    4 روز 12 ساعت 50 دقيقه 48 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط فطرس نمایش پست ها
    چی رو هستی عزیزم؟
    من که حتی از بعضی پست ها نمی تونم تشکر کنم! والا!!
    بحث دوستانه تر از این حرفاست خواااهر
    اینو هستم:
    ارغوان که عضو جدید سایته معرفش من بودم
    چققققد لذتبخشه
    ارغوان جون خوش اومدی
    بازم پر کشیده این دله من به کفل العباس...

  2. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    old club...

    دلم همیشه پیش این اندیشه میمونه، اصلا مگه من میگذارم این اندیشه تموم بشه، یه گوشه کناری نگه میدارمش، برای همه اونهایی که این اندیشه رو ساختن و بزرگش کردن، برای همه سردارای اندیشه، برای السابقون های سایت...

    اندیشه جدید با این شعار در راهه:
    در اندیشه هستم، پس هستم
    (اووووووییییییی)

    روز شماری برای پایان اندیشه شروع شده...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.29
    نوشته ها
    2,959
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,318
    تشکر تشکر شده 
    2,457
    تشکر شده در
    748 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 17 ساعت 13 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    روز شماری برای پایان اندیشه شروع شده...
    اگه شما برید کی دیگه تو اندیشه میمونه؟؟؟؟
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  4. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط . نمایش پست ها
    اگه شما برید کی دیگه تو اندیشه میمونه؟؟؟؟
    الانشم کسی نمونده.
    البته اگه من برم، اندیشه رو هم با خودم می برم
    به قول شاعر نیستان را به آتش می کشانم
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.29
    نوشته ها
    2,959
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,318
    تشکر تشکر شده 
    2,457
    تشکر شده در
    748 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 17 ساعت 13 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    الانشم کسی نمونده.
    البته اگه من برم، اندیشه رو هم با خودم می برم
    به قول شاعر نیستان را به آتش می کشانم
    کسی نمونده ولی همین حاج صداقت و علمدار و مسعود وفطرس و خ خوش گفتار و عطایی هم نمیمونن
    حالا بیا و درستش کن چ جوری اتش نشانی رو بیاریم اندیشه!!
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  6. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط . نمایش پست ها
    کسی نمونده ولی همین حاج صداقت و علمدار و مسعود وفطرس و خ خوش گفتار و عطایی هم نمیمونن
    حالا بیا و درستش کن چ جوری اتش نشانی رو بیاریم اندیشه!!
    علمدار که نیست. الان میخوام بهش اس بدم ازش شماره کارتش رو بگیرم که آخرین قسط نیم سکه رو بهش بدم، گوشیم هنگ کرده اس نمیده.
    دنیایی شده
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.29
    نوشته ها
    2,959
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,318
    تشکر تشکر شده 
    2,457
    تشکر شده در
    748 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 17 ساعت 13 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    علمدار که نیست. الان میخوام بهش اس بدم ازش شماره کارتش رو بگیرم که آخرین قسط نیم سکه رو بهش بدم، گوشیم هنگ کرده اس نمیده.
    دنیایی شده
    شمام هنوز تو نول نیم سکه این!؟
    کاش کاربر ابوالفضل نمیسرودن که حق ایشون بوده
    بنده خدا اقای افضلی!
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  8. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط . نمایش پست ها
    شمام هنوز تو نول نیم سکه این!؟
    کاش کاربر ابوالفضل نمیسرودن که حق ایشون بوده
    بنده خدا اقای افضلی!
    بنده خدا! اون دندون گرد میخواست بیشتر ازم پول بگیره!
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    حجره های اباصالح کولر نداشت. به امتحانات خرداد که میرسید، توی اون گرمای قم، هممون از حجره ها میرفتیم مدرس ها (کلاس ها، مَدرَس اسم مکان از درسه) چون مدرس ها کولر داشتن.
    وقتی میرفتی حجره که کتابی چیزی برداری، میدیدی همه چیز بهم ریخته است، همه چیز ویرانه، همه چیز بوی رفتن میداد. چندتا امتحان دیگه که میدادیم باید می اومدیم و ساکمون رو جمع می کردیم و با حجره و اون سال تحصیلی خداحافظی می کردیم.
    اون ایام خیلی حال میداد، اما وقتی میرفتی حجره، وای چه حسی بود، حس تلخ خداحافظی، حس ویرانی، انگار رفتی به یه شهری که خالی از سکنه شده و خرابه شده.
    الان انگار اندیشه شده مثل اون حجره ها.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.41
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 55 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    الانشم کسی نمونده.
    البته اگه من برم، اندیشه رو هم با خودم می برم
    به قول شاعر نیستان را به آتش می کشانم

    چرا شفاف و درست و حسابی نمیگی چه خوابی دیدی؟!!!


    سیفالدین باخرزی گوید:
    "دفترها در عشق سیه کردند چون زلف دلبران و گلیم عاشقان؛ هنوز این نغمه به گوش می رسد که عشق تورا و خواب مرا تعبیر چیست؟"

    و ما تو را گوییم:
    عشق ما و خواب تو را تعبیر چیست؟
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    مسعود گفت یه چیز بگم حوصلش سر رفته
    الان هرچی بگم، چرت و پرته، خب چی بگم؟
    عشق خیال را و خواب مرا تعبیر چیست؟
    خیال خواب دوشینم
    جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیریم

    مرا یکدم مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم...
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
    حرامم باد گر من جان به جای دوست بگزینم

    دم حافظ گرم که معجزه می کنه
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.29
    نوشته ها
    2,959
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,318
    تشکر تشکر شده 
    2,457
    تشکر شده در
    748 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 17 ساعت 13 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    مسعود گفت یه چیز بگم حوصلش سر رفته
    الان هرچی بگم، چرت و پرته، خب چی بگم؟
    عشق خیال را و خواب مرا تعبیر چیست؟
    خیال خواب دوشینم
    جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیریم

    مرا یکدم مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم...
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
    حرامم باد گر من جان به جای دوست بگزینم

    دم حافظ گرم که معجزه می کنه
    اینو چرا تو هر چ میخواهد دل تنگت بگو نگفتید ؟
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  13. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.29
    نوشته ها
    2,959
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,318
    تشکر تشکر شده 
    2,457
    تشکر شده در
    748 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 17 ساعت 13 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    11 دقيقه 8 ثانيه

    خداحافظ اندیشه ازاد

    دوستان عزیزم این اخرین شبیه ک مهمون سایت بودم .. تک تک شما برام خاطرات خوشایندی ساختید و مطمینا همیشه در ذهن و قلبم یک جای عمیق برای اندیشه ای ها خواهد موند..
    دقیق یادم نیس از کی با اندیشه اشنا شدم اما این سایت بهم درس های زیادی داد گاهی باهاش خندیدم گاهی اشک ریختم اما مهم اینه ک ازش تجربه گرفتم هم از خودش و هم اهالیش.
    داستانی ک نوشته بودم بیشتر امادگی بود برای خودم ک راحتت تر بتونم از اینجا دل بکنم خلاصه خداحافظی هامو همونجا در لفافه از دوستانی ک نسبت ب من لطف و محبت داشتن کردم.. تا دیگه مجبور نشم حتی مخفیانه برای خوندن جواب های این پست برگردم ..

    اگ با حرف هام تو مدت عضویتم کسی رو رنجوندم امیوارم حلالم کنه چون هیچ وقت حتی عصبانیت هام از ته دل نبوده

    همتون رو ب خدای بزرگمون میسپارم
    دوستون دارم.. :-)

    مهربانی را اگر قسمت کنیم
    من یقین دارم به ما هم میرسد
    ادمی گر ایستد بر بام عشق
    دست هایش تا خدا هم میرسد ..
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  14. Top | #29

    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    716
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.72
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,642
    تشکر تشکر کرده 
    615
    تشکر تشکر شده 
    805
    تشکر شده در
    286 پست
    آنلاين
    3 روز 10 ساعت 57 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 57 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط جان علی نمایش پست ها
    دوستان عزیزم این اخرین شبیه ک مهمون سایت بودم .. تک تک شما برام خاطرات خوشایندی ساختید و مطمینا همیشه در ذهن و قلبم یک جای عمیق برای اندیشه ای ها خواهد موند..
    دقیق یادم نیس از کی با اندیشه اشنا شدم اما این سایت بهم درس های زیادی داد گاهی باهاش خندیدم گاهی اشک ریختم اما مهم اینه ک ازش تجربه گرفتم هم از خودش و هم اهالیش.
    داستانی ک نوشته بودم بیشتر امادگی بود برای خودم ک راحتت تر بتونم از اینجا دل بکنم خلاصه خداحافظی هامو همونجا در لفافه از دوستانی ک نسبت ب من لطف و محبت داشتن کردم.. تا دیگه مجبور نشم حتی مخفیانه برای خوندن جواب های این پست برگردم ..

    اگ با حرف هام تو مدت عضویتم کسی رو رنجوندم امیوارم حلالم کنه چون هیچ وقت حتی عصبانیت هام از ته دل نبوده

    همتون رو ب خدای بزرگمون میسپارم
    دوستون دارم.. :-)

    مهربانی را اگر قسمت کنیم
    من یقین دارم به ما هم میرسد
    ادمی گر ایستد بر بام عشق
    دست هایش تا خدا هم میرسد ..
    داری اشتباه می کنی عزیزکم
    ما فقط یک بار حق خداحافظی و بخاطر این خداحافظی حق ناراحت کردن هم رو داریم
    اونم وقت مردنه (دور از جونت)
    که دیگه دست خودمون نیست
    من خاک کف پای سگ کوی همانم
    کو خاک کف پای سگ کوی حسین(علیه السلام) است

  15. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.58
    نوشته ها
    6,372
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,041
    تشکر تشکر شده 
    2,892
    تشکر شده در
    1,267 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 6 روز 22 ساعت 15 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 59 دقيقه 10 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط جان علی نمایش پست ها
    دوستان عزیزم این اخرین شبیه ک مهمون سایت بودم .. تک تک شما برام خاطرات خوشایندی ساختید و مطمینا همیشه در ذهن و قلبم یک جای عمیق برای اندیشه ای ها خواهد موند..
    دقیق یادم نیس از کی با اندیشه اشنا شدم اما این سایت بهم درس های زیادی داد گاهی باهاش خندیدم گاهی اشک ریختم اما مهم اینه ک ازش تجربه گرفتم هم از خودش و هم اهالیش.
    داستانی ک نوشته بودم بیشتر امادگی بود برای خودم ک راحتت تر بتونم از اینجا دل بکنم خلاصه خداحافظی هامو همونجا در لفافه از دوستانی ک نسبت ب من لطف و محبت داشتن کردم.. تا دیگه مجبور نشم حتی مخفیانه برای خوندن جواب های این پست برگردم ..

    اگ با حرف هام تو مدت عضویتم کسی رو رنجوندم امیوارم حلالم کنه چون هیچ وقت حتی عصبانیت هام از ته دل نبوده

    همتون رو ب خدای بزرگمون میسپارم
    دوستون دارم.. :-)

    مهربانی را اگر قسمت کنیم
    من یقین دارم به ما هم میرسد
    ادمی گر ایستد بر بام عشق
    دست هایش تا خدا هم میرسد ..
    دیشب نتم قطع شد. از اون شب هایی بود که درونم فوران می کنه، از اون وقتایی که نیاز دارم تا با حرف زدن، احساس هایی که درونم هست رو بیرون بکشم تا عفونت نکنن. اما نتم قطع بود.
    خواستم داستانی بنویسم، میخواستم از یک دفتر بنویسم...
    سال 1384، یک دفتر با یک نویسنده و یک خوابگاه خواننده. دفتر خاطراتی که شخصی ترین مسائل یک نفر در آن ها نوشته میشد، اما عمومی ترین کتابی بود که همه بچه های پایه اول اباصالح آن را می خواندند. مرد شماره دو سعی می کرد در این کتاب خودش رو بیرون بریزه. اتفاقا شماره دو بودنش هم یکی از عنصر های کلیدی این دفتر بود. توی اون دفتر از هفت تا محمد می نوشت، محمد جامعی هم در کار بود: خود نویسنده. سرنوشت اون دفتر خیلی جالب نبود. یه جورایی بد بود. بعضی ها اصلا اون نوشته ها رو نمی فهمیدن، البته نویسنده هم قصد داشت که مبهم بنویسه، بعضی جاها از قصد مطالب گمراه کننده می نوشت. واقعیت و خیال رو با هم می آمیخت. اما برای دیگران جذاب بود، مخصوصا برای مرد شماره یک. اصلا یه جورایی برای مرد شماره یک می نوشت، مضمون اصلی اکثر فکر ها و خاطراتش بود. اما کسانی نمیفهمیدن... حتی یکی از اونها به پدر نویسنده زنگ زده بود و گفته بود بچه شما دیوانه است. یکی دیگه، نویسنده رو نجس می دونست، برای همین دست خیس بهش نمیزد که دستش نجس بشه. اون دفتر زیادی شیدایی شده بود...
    از چند ماه پیش، حال و هوای پایه اولم رو پیدا کرده بودم. وقتی به خودم اومدم دیدم این سایت هم شده مثل اون دفتر، البته نوسنده اون دیگه پخته تر شده، اون جوان خام نیست. اما این سایت یه فرق دیگه ای هم با اون دفتر داره، یه فرق مهم، این سایت یک نوسنده نداشت، چندین نویسنده داشت، این سایت شده بود دفتر خاطرات چندین و چند نفر، دل نوشته هایی برای هیچ کس، برای همه کس...
    سایت شروع خوبی داشت، ادامه خوبی هم داشت، از همه مهم تر، هدف و آرمان خیلی خوبی داشت. این حرکت به لطف خدا ادامه پیدا می کنه، اما در یک ظرف بزرگ تر، آرمان اندیشه آزاد، با یک قالب نو تر و اعضای جدیدتری سعی می کنه به واقعیت بیشتری دست پیدا کنه، اما این لباس کهنه، این لباسی که افرادی مثل من باهاش خیلی خاطره دارن، لباسی که تبدیل شده بود به بخشی از وجود من، شاید در بعضی زمان ها من بیشتر در سایت زندگی می کردم تا در واقعیت، زندگی واقعی می کردم که توی سایت ازش بنویسم. بعضی وقتا خیلی زیاده روی کردم. دیشب از اشتباهاتم ناراحت بودم، مثل پدرخوانده بازنشسته ای که اسیر کارهاشه و در تنهایی میمیره. (1)
    خانم عطایی، این بار مانع رفتنتون نمیشم، استقبلال هم می کنم، اتفاقی بود که باید می افتاد. دل کندن از اندیشه آزاد واقعا سخته: از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن، از دوستان جانی مشکل توان بریدن...
    احتمالا تا چند روز دیگه، سایت جدید راه اندازی بشه، نمیدونم سابقه این سایت هم در اون باشه یا نباشه، اما حال و هواش قطعا یک چیز دیگه است. اما تکلیف این فروم چی میشه؟ نمیدونم. شاید به صورت یک کلوپ باز باشه، شاید هم ببندیمش، اما اگر هم بسته بشه، یک ایامی در سال بازش می کنیم، برای تجدید دیدار، برای تجدید عهد.
    اما خداحافظی رسم دنیاست، افسوس که بحث "انسان فلسفه هنر" به جایی نرسید، اونجا قرار بود در این مورد صحبت بشه که اگه از دنیا نگذری، ازت می گذره و تو رو در حسرت اندکی شراب تابستانی بیشتر رها می کنه.
    الان هم شاید وقتش باشه که از این اندیشه بگذریم، قبل از اون که اندیشه از ما بگذره.
    خدا حافظی نمی کنم، دیگه پخته تر از اونی هستم که خداحافظی کنم...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1