صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 71
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه

    پیامبر هنر، خدا نمای انسان

    هنر به انسان خدایش انشان می دهد، هنر پیامبر است، هنر محور عبودیت انسان است.
    هنر زیبایی را نشان می دهد، و انسان عاشق زیبایی است و با درک زیبایی، آن را می خواهد، و وقتی چیزی را بخواهد، به سمت آن حرکت می کند، عمل انسان، برای رسیدن به خواسته و معشوق اوست که همان زیبایی است و این هنر است که زیبایی را به انسان نشان می دهد، آنچه که انسان به سمت آن حرکت می کند، و برای آن کاری انجام می دهد و آن را می خواهد، خدای انسان است.
    با تامل در معنای «عبودیت» و بندگی، در میابیم که اگر کسی کاری را برای چیزی انجام دهد، عبد آن چیز است و بندگی آن را کرده است. معنی عبودیت، جز این نیست، اگر چیزی هدف قرار گیرد و به خاطر آن، و برای آن، کاری انجام شود، آن چیز عبادت شده و خداست. انسان، بنده و عبد چیزی است که به دنبال آن است و برای آن کاری انجام می دهد. و انسان به دنبال زیبایی است، هرچه که زیبا ببیند، آن را می خواهد و برای آن تلاش می کند.
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  2. 2 کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    دریا (28-04-15), مشتاق کربلا (28-04-15)

  3. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    عمل انسان، چیزی جز خواستن نیست. دوست داشتن و خواستن، تنها عمل انسان است. تمام فعل و انفعالات بیرونی و مادی ای که مشاهده می کنیم و می پنداریم که "عمل" و "کار" آن ها هستند، نمود بیرونی "خواستن" و تجلی و ظهور دوست داشتن انسان است.
    مثلا ما فکر می کنیم که "غذا درست کردن" کار و عمل است، در حالی که عمل اصلی، میل به غذا و خواستن انسان است، تمام کارهایی که انجام می دهد، ظهور و مرتبه مادی این "خواستن" هستند.
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  4. 2 کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    دریا (28-04-15), مشتاق کربلا (28-04-15)

  5. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    بحث داره جالب میشه
    بحث ارتباط درون و بیرون و اینکه نقش هنر چیه این وسط... درست متوجه شدم؟
    راجع به این جمله: هنر محور عبودیت انسان است،
    از اونجایی که محور چیزی است که همه چیزهای دیگر حول آن می چرخند،
    میشه بیشتر توضیح بدید راجعه به جمله خودتون لطفا
    استاده ام چو شمع

  6. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مجتبی (28-04-15)

  7. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    بحث داره جالب میشه
    بحث ارتباط درون و بیرون و اینکه نقش هنر چیه این وسط... درست متوجه شدم؟
    راجع به این جمله: هنر محور عبودیت انسان است،
    از اونجایی که محور چیزی است که همه چیزهای دیگر حول آن می چرخند،
    میشه بیشتر توضیح بدید راجعه به جمله خودتون لطفا
    انشالله نتیجه های خوبی هم بگیریم
    ارتباط درون و بیرون، و این که نقش هنر، به حرکت درآوردن درونه، هنر، زیبایی رو به انسان نشون میده، و انسان هم با درک زیبایی اون رو میخواد، و این عمل انسان رو میسازه.
    این که هنر محور عبودیت انسانه، منظور اینه که هنر، محور زیباییه، یعنی با زیبایی سر و کار داره و زیبایی رو نشون انسان میده.
    وقتی انسان چیز زیبایی رو درک کنه، اون رو عبادت می کنه. یعنی اون رو میخواد. خواستن همان عبودیت و بندگی است.
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  8. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (28-04-15)

  9. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی نمایش پست ها
    انشالله نتیجه های خوبی هم بگیریم
    ارتباط درون و بیرون، و این که نقش هنر، به حرکت درآوردن درونه، هنر، زیبایی رو به انسان نشون میده، و انسان هم با درک زیبایی اون رو میخواد، و این عمل انسان رو میسازه.
    این که هنر محور عبودیت انسانه، منظور اینه که هنر، محور زیباییه، یعنی با زیبایی سر و کار داره و زیبایی رو نشون انسان میده.
    وقتی انسان چیز زیبایی رو درک کنه، اون رو عبادت می کنه. یعنی اون رو میخواد. خواستن همان عبودیت و بندگی است.
    پس هنر محرکه عبودیته نه محور؟
    استاده ام چو شمع

  10. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مجتبی (28-04-15)

  11. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    پس هنر محرکه عبودیته نه محور؟
    هنر قبله نماست، معبود رو نشون میده و عبادت رو میسازه
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  12. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (29-04-15)

  13. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه

    هنر، پیوند امر کلی و امر جزئی

    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی نمایش پست ها
    چندتا چیز که به نظرم رسیده رو مطرح می کنم که دربارشون صحبت کنیم:

    1. فیلسوف شاعر است
    2. هنر همانقدر نسبی است که حقیقت نسبی است، به عبارت دیگر اگر حقیقت را نسبی نمی دانیم، هنر را هم نباید نسبی بدانیم
    3. هنر پیوند امر کلی و جزئی است
    4. غایت هنر، اسطوره سازی، و به عبارت دقیق تر، نمایه سازی و نماد سازی است
    5. زیبایی، یک جنبه از حقیقت است که به عشق و اراده مربوط می شود
    5. زینت و زیبایی
    یک دسته از مسائل کلی هستند، یعنی قاعده ای فراگیر هستند که همیشه یکسان هستند و ضرورتا صادق هستند. مثلا، دروغ گویی بد است و باعث مسائل بدی می شود.
    امور دیگر، جزئی هستند، مثلا "آقای الف در ظهر روز یکشنبه دروغ گفت" این امور، خاص هستند، و در آن ها ضرورتی هم در کار نیست. مثلا ممکن بود که آقای الف در ظهر روز یکشنبه دروغ نگوید.
    همه مسائل اخلاقی و حقوقی و فلسفی و به طور کلی همه مسائل علمی، کلی هستند، یعنی ضرورتا و همیشه صادق هستند.
    اما هنر، جزئی است، مثلا یک داستان، از یک اتفاق جزئی و نه کلی صحبت می کند، به عنوان مثال از رستم، زریران، دکتر فاستوس یا آشیل. یا گونه های مختلف دیگر هنر، مثل یک مجسمه، یک نقاشی، یک شعر و یا یک قطعه موسیقی.
    امر جزئی بی اهمیت است، فایده ای ندارد. این که رستم چه انتخابی کرد یا این که چه بر سر زریران آمد، کاملا بی فایده می نماید. اما مسئله ای عمیق تر در هنر وجود دارد، و آن، پیوند امر کلی با جزئی است.
    وقتی در هنر، داستان کاوه آهنگر و ضحاک مطرح می شود، یک داستان جزئی و اتفاقی نیست، بلکه در عین حال، یک امر کلی که لباس تشخص بر تن کرده و در یک مصداق متجلی شده نمایش داده می شود.
    قهرمانان و شخصیت های داستان، نماد انسان ها هستند و افعال آن ها نمایانگر اعمال انسان ها.

    در واقع هنر نماد است، نماید یعنی نماینده، تجلی این مسئله در اسطوره است، در اسطوره همه چیز نماد هستند. برای همین، خیلی از اسطوره ها، می توانند جایگزین ایدئولوژی ها و فلسفه ها باشند، چه این که تاریخ اندیشه نیز با اسطوره شروع می شود و به فلسفه می رسد.
    در واقع، هنر مند، حقیقت منزه را از عرش به فرش می آورد و آن را لباس مادی می پوشاند، درست مانند اصل خلقت، و یک قوس صعود و نزول شکل می گیرد، قوس نزول از امر کلی به جزئی از طرف هنرمند و نویسنده، و قوس صعود و حرکت از امر جزئی به امر کلی توسط مخاطب هنر. و زمانی مخاطب بهترین درک و لذت را از اثر هنری می برد که بتواند قوس صعود را به کاملی طی کند.
    بر این اساس پر بیراه نیست که خلقت را هنر خداوند بدانیم.
    ویرایش توسط مجتبی : 28-04-15 در ساعت 18:25
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  14. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (03-05-15)

  15. Top | #38

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه

    رابطه هنر، تمثیل و تمثل

    تمثیل، بیان یک حقیقت است در صورتی که فهم آن آسان تر است.
    مثلا یک امر معقول را با تشبیه به یک امر محسوس، قابل فهم می سازند.
    خیلی از انواع هنر، تمثیل هستند، یک حقیقت را به زبانی که بیشتر قابل فهم است بیان می کنند.
    حال آیا هنر، همان تمثیل است؟ به این صورت که وظیفه هنر، تنزل حقیقت و امر معقول در حد فهم قوه خیال و وهم و حس باشد؟
    در اینجا نقش زیبایی و احساس در میان است، یعنی به نظر می رسد هنر با تمثیل تفاوت داشته باشد، چرا که در هنر، زینت و زیبایی و برانگیختن عشق و احساس وجود دارد، و این در تمثیل یافت نمی شود.
    مگر این که گفته شود تمثیل که نشان دادن حقیقت است، باعث درک زیبایی و برانگیخته شدن عشق می شود، به خاطر همان نمایش و روایتگری از امر زیبا
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  16. 2 کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ابوالفضل (03-05-15), دریا (03-05-15)

  17. Top | #39

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی نمایش پست ها
    تمثیل، بیان یک حقیقت است در صورتی که فهم آن آسان تر است.
    مثلا یک امر معقول را با تشبیه به یک امر محسوس، قابل فهم می سازند.
    خیلی از انواع هنر، تمثیل هستند، یک حقیقت را به زبانی که بیشتر قابل فهم است بیان می کنند.
    حال آیا هنر، همان تمثیل است؟ به این صورت که وظیفه هنر، تنزل حقیقت و امر معقول در حد فهم قوه خیال و وهم و حس باشد؟
    در اینجا نقش زیبایی و احساس در میان است، یعنی به نظر می رسد هنر با تمثیل تفاوت داشته باشد، چرا که در هنر، زینت و زیبایی و برانگیختن عشق و احساس وجود دارد، و این در تمثیل یافت نمی شود.
    مگر این که گفته شود تمثیل که نشان دادن حقیقت است، باعث درک زیبایی و برانگیخته شدن عشق می شود، به خاطر همان نمایش و روایتگری از امر زیبا
    تمثیل جزئی از هنر نیست؟
    یعنی رابطه شون چیه؟
    به نظرم دایره هنر وسیع تر و عامه
    استاده ام چو شمع

  18. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مجتبی (06-05-15)

  19. Top | #40

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    تمثیل جزئی از هنر نیست؟
    یعنی رابطه شون چیه؟
    به نظرم دایره هنر وسیع تر و عامه
    منظورم از تمثیل در اینجا، اون تمثیلی که در ادبیات مطرح میشه و هم خانواده "تشبیه" و "استعاره" و "استعاره مکنیه" نیست.
    منظورم از تمثیل، بیان یک حقیقت، در یک لباس دیگره، در یک صورتی که به فهم ما نزدیک تره، مثلا اگه میخوایم بگیم که فلان آدم از آدم دیگه ای جایگاه بالاتری داره، میگیم که نفر اول مثل خورشید و نفر دوم مثل ماهه.
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  20. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (08-05-15)

  21. Top | #41

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    بعضیا فکر می کنن هنر مثل چشمه است
    اشتباه می کنن، هنر مثل چاه نفته، باید کلی زمین رو بکنی، از کلی وسیله لعنتی استفاده کنی، لازم شد از چندتا شرکت خارجی هم کمک بگیری، آخر سر هم باید دنبال فروشش بیافتی و حتی اگه شده تحریمها رو هم دور بزنی.
    اما باید یه چیزی اون ته باشه که بیاریش بیرون. حالا دور و نزدیک و سخت و راحتش فرقی نمی کنه
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  22. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (08-05-15)

  23. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی نمایش پست ها
    منظورم از تمثیل در اینجا، اون تمثیلی که در ادبیات مطرح میشه و هم خانواده "تشبیه" و "استعاره" و "استعاره مکنیه" نیست.
    منظورم از تمثیل، بیان یک حقیقت، در یک لباس دیگره، در یک صورتی که به فهم ما نزدیک تره، مثلا اگه میخوایم بگیم که فلان آدم از آدم دیگه ای جایگاه بالاتری داره، میگیم که نفر اول مثل خورشید و نفر دوم مثل ماهه.
    یعنی چی!
    تمثیل از ریشه مثل و به معنای تشبیه کردن و مثل کردنه
    دیگه این تمثیل و اون تمثیل یعنی چی
    استاده ام چو شمع

  24. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مجتبی (08-05-15)

  25. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    یعنی چی!
    تمثیل از ریشه مثل و به معنای تشبیه کردن و مثل کردنه
    دیگه این تمثیل و اون تمثیل یعنی چی
    این تمثیلی که من در اینجا گفتم، کل داستان آدم و هوا رو شامل میشه طبق یه نظر.
    اما اون تمثیلی که در ادبیاته، تشبیه صورت زیبا به گل، به خاطر وجه شبه رو شامل میشه.

    غرض این که منظورم از تمثیل، اون تمثیل اصطلاحی ادبیات و معانی بیان بدیع نیست.
    منظور از تمثیل، تنزل یک حقیقت برای در دسترس فهم قرار دادن اونه.
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  26. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجتبی نمایش پست ها
    این تمثیلی که من در اینجا گفتم، کل داستان آدم و هوا رو شامل میشه طبق یه نظر.
    اما اون تمثیلی که در ادبیاته، تشبیه صورت زیبا به گل، به خاطر وجه شبه رو شامل میشه.

    غرض این که منظورم از تمثیل، اون تمثیل اصطلاحی ادبیات و معانی بیان بدیع نیست.
    منظور از تمثیل، تنزل یک حقیقت برای در دسترس فهم قرار دادن اونه.
    اون تمثیل هم همینه دیگه
    اصلا تمثیل یعنی چی؟
    در معانی بیان و ادبیات نه، در بحث شما؟ یعنی تنزل یک حقیقت؟
    استاده ام چو شمع

  27. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مجتبی (08-05-15)

  28. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    اون تمثیل هم همینه دیگه
    اصلا تمثیل یعنی چی؟
    در معانی بیان و ادبیات نه، در بحث شما؟ یعنی تنزل یک حقیقت؟
    بله معنای هر دو تمثیل به یه چیز بر می گرده.
    یعنی تنزل یک حقیقت برای در دسترس قرار گرفتن
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  29. کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (08-05-15)

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1