صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 46 تا 49 , از مجموع 49
  1. Top | #46

    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    شماره عضویت
    251
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.61
    محل سکونت
    دل
    نوشته ها
    1,544
    تشکر تشکر کرده 
    542
    تشکر تشکر شده 
    475
    تشکر شده در
    179 پست
    آنلاين
    1 روز 10 ساعت 11 دقيقه 41 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 27 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی صداقت نمایش پست ها
    مارو از بگم بگم ها نترسانید
    مار نمیشنوه
    چقدر شما بامزه اید آقای صداقت
    مار رو هم میتونین غیب کنین احیانا؟؟
    بیچاره کشوری است که قاجار، حاکمش...
    خوشبخت ملتی که امیرش کبیر بود

  2. 2 کاربر مقابل از ادواردو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    دریا (07-06-15), هادی صداقت (07-06-15)

  3. Top | #47

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.65
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 52 دقيقه 12 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    18 دقيقه 57 ثانيه

    شعر شماره 21

    این چارپاره سال گذشته به عنوان جوابیه بر ترانه حسین غیاثی سروده شد البته هرگز به پای ترانه ی خودشون نمیرسه
    یک بند از کار اقای حسین غیاثی:
    یه عمر بعد از حال این روزام
    یه پیرمردم توی یه کافه
    بارون دلم میخواد هوا اما
    مثل موهای دخترت صافه
    .........................................
    جوابیه:
    ده سال دیگه توی چشم تو
    دنیا شبیه یه زن زیباست
    تو محو چشمای خلیجی شی
    یه غصه مثل کوه هم اینجاست

    اینجا کنار دست های من
    یه مرد خسته مثل یک عقده
    یه مرد از جنس و تبار تو
    که با حضورش غصه آورده

    گاهی کنارم شعر میخونه
    از مولوی حافظ و یا سعدی
    گاهی منو میندازه تو فکرت
    با بوسه پشت بوسه ی بعدی

    "ده سال بعد از حال این روزام"
    یه بچه تو اغوش من خوابه
    دنیای من ارومه مثل تو
    تصویر خوبه ماه تو آبه

    نه آسمون ما زمین اومد
    نه مردی از درد جداییمون
    انگار که ما هر دو خوشبختیم
    تو زندگی با بی خیالیمون

    یه زن شبیه من، کنار تو
    دنیاشو میسازه نوازش هات
    از عشق میخونی براش وقتی
    میرقصه جسم و روح اون باهات..
    استاده ام چو شمع

  4. 2 کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    فاطمه عطایی (07-06-15), مجتبی (07-06-15)

  5. Top | #48

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.65
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 52 دقيقه 12 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    18 دقيقه 57 ثانيه

    شعر شماره 22

    شعر مشترک

    زندگی به زوال افتاده
    دیگر از شور و حال افتاده1
    اخر آن چین های خوشبختی
    از کف دست فال افتاده..2
    تلخ تلخ است قهوه ام
    انگار اتفاق محال ،افتاده :
    *عشق امد و ناگهان خندید
    به عمیق ِنگاه او در من
    زل زده چشمهاش چشمم را
    عاشقم میشود دلش حتما !!
    فکر کردم که عشق یعنی این
    فکر کردم.همین.. ولی بعدا :
    بسکه سخت است فهم چشمانت
    طفلکی چتد ساال افتاده2
    گونه ها سیب های لبنانی3
    در نگاهت غزال افتاده
    چشم هایی شبیه اهوها..
    کنج لب هات خال افتاده
    یک بغل گریه میکنم امشب
    در تو با چشم چال افتاده..

    *اتفاق محال
    1.اقای ***
    2.اقای افضلی
    3.علیرضا اذر
    زیر گلویم را کسی محکم گرفته..
    استاده ام چو شمع

  6. 3 کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    علمدار (20-06-15), فاطمه عطایی (07-06-15), مجتبی (07-06-15)

  7. Top | #49

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.21
    نوشته ها
    2,965
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکر تشکر کرده 
    1,326
    تشکر تشکر شده 
    2,465
    تشکر شده در
    754 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 18 ساعت 17 دقيقه 4 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه
    این شعر یکی از شعرای قدیمیمه..
    گمش کرده بودم.. امروز که وسیله هامو جمع میگردم برگه اش زیر هفتاد من آشغال پیدا شد..
    میخاستم ویرایش کنم و درست و حسابیش رو بذارم سایت اما حیفم اومد
    همینقدر خام و نپخته تقدیم به سایت
    با احساسی که الان واقعی شده....


    بگذار بگویم غزلی با بغل تو
    از مشکی چشمان تو و... تا بغل تو

    آدم شده ام شعر برایت بنویسم
    از سیب خدا ، جرات حوا ، بغل تو..

    انگار که حلقوم غزل داد زده ، های
    بگذار بگیرد نفسم را بغل تو

    بگذار بگیرد نفسم ، کاش بمیرم
    تا زنده شوم با دم عیسی بغل تو

    سردم شده از فکر نبودن و جدایی
    خورشید نگاه تو و گرما بغل تو

    من فکر خوشی جز تو ندارم بخدا ، من..
    تنها لب زیبای تو ، تنها بغل تو

    قولم بده تا آخر دنیاست بمانی
    قولم بده قولم بده آیا بغل تو؟؟؟
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  8. 7 کاربر مقابل از فاطمه عطایی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ادواردو (20-06-15), دریا (24-06-15), زهرا خوش گفتار (20-06-15), شیدا (02-01-16), علمدار (20-06-15), مجتبی (20-06-15), پریسا (31-12-15)

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1