صفحه 11 از 30 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 165 , از مجموع 438

موضوع: شیدائیات

  1. Top | #151

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    این پرده نشین لامصب رو دوباره داره نشون میده. هیچ وقت ندیدمش، فقط تیتراژش رو شنیدم
    و برام یه حسی داشت
    اون حس لامصبه. مثل چندش می مونه.

    آیا هنوز آمدنت را بها کم است...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. 3 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    عقل سرخ (12-07-16), s.tohidi (09-06-16), مشتاق کربلا (11-06-16)

  3. Top | #152

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
    درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

    عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
    ببین بیین چه بی طاقتم ز شیدایی


    بده بده که چه آورده ای به تحفه مرا
    بنه بنه بنشین تا دمی بر آسایی

    مرو مرو چه سبب زود زود می بروی
    بگو بگو که چرا دیر دیر می ایی


    نفس نفس زده ام ناله ها ز فرقت تو
    زمان زمان شده ام بی رخ تو سودایی



    اسمش شیداییه دیگه...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. 4 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), عقل سرخ (12-07-16), s.tohidi (10-06-16), مشتاق کربلا (11-06-16)

  5. Top | #153

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    یه روز یکی گفت "دزد طلبه"
    اون روزا شیرین بود. اما الان دارم معناش رو می فهمم. ای کاش بقیه ای هم بودن که بفهمن معناش رو. البته دیگران خیلی دیر تر می فهمن
    الان سردرگم اندیشه ام. هیچ کس ندونه آخر اندیشه به کجا میرسه، من هم شاید ندونم. اما من میدونم که قراره به یه جایی برسه. یه جایی که خیلی خوبه
    دلم براش تنگ شده اون روزها رو میگم...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. 4 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), عقل سرخ (12-07-16), s.tohidi (11-06-16), مشتاق کربلا (11-06-16)

  7. Top | #154

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    196
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    3,344
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,945
    تشکر تشکر شده 
    1,833
    تشکر شده در
    648 پست
    آنلاين
    1 هفته 3 روز 8 ساعت 20 دقيقه 5 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    12 دقيقه 43 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
    درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

    عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
    ببین بیین چه بی طاقتم ز شیدایی


    بده بده که چه آورده ای به تحفه مرا
    بنه بنه بنشین تا دمی بر آسایی

    مرو مرو چه سبب زود زود می بروی
    بگو بگو که چرا دیر دیر می ایی


    نفس نفس زده ام ناله ها ز فرقت تو
    زمان زمان شده ام بی رخ تو سودایی



    اسمش شیداییه دیگه...
    تتقریبا میتونم بگم عالیه این شیدایی
    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

  8. 3 کاربر مقابل از مشتاق کربلا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), شیدا (12-06-16), عقل سرخ (12-07-16)

  9. Top | #155

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    امروز، وقتی داشتم به عکسش نگاه می کردم، یه لحظه احساس کردم دوستش دارم، این ترسوندتم. هنوز کرم ها درون جمجمعه ام وول می خورند و مغزم را میخورد. دیگر توانش را ندارم.
    شاید قبلا هم فکر کرده بودم دوستش (یا دوستشان) دارم. اما اینبار فرق می کرد، یعنی احساس کردم که نمی توانم ترکشان کنم. دوست داشتن یعنی این! این که نتوانی ترکش کنی. و این درد بزرگی است، زمانی که باید! ترک کنی.
    برای من ترک کردن سخت است، شاید محال باشد. برای من دوست داشتن سم است. نباید طرفش برم. عکس را یکبار دیگر نگاه کردم. نه! نباید این اتفاق بیافتد، مجبور شوی بمانی، با کسانی که غرق می شوند و می سوزند. می دانم که می مانم، تا خود جهم این ها را ترک نمی کنم. قمار باز ها اینچنین اند، سر قمار خود تا آخر می ایستند و می سوزند. حتی اگر به روشنی کارشان اشتباه باشد. من قمار باز به دنیا آمدم، با بقیه فرق داشتم، و با دیگران فرق داشتن، عذابت را بیشتر می کند. خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر. قمار باز رها نمی کند. من نمیخواهم قماری دیگر داشته باشم.
    زنگ خطر به صدا در آمده. با چند آتش باید بسوزم!؟ نه! نباید این اتفاق بیافتد.
    چقدر رندانه و خوب بود. فقط نمیدونم به چه عکسی داشتم نگاه می کردم.
    ای کاش الانم به یه عکس نگاه می کردم. دوستش ...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), مشتاق کربلا (19-06-16)

  11. Top | #156

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه عطایی نمایش پست ها
    جالبه اکثر ادم ها فکر میکنن با بقیه فرق دارن.. البته ادم هایی هم هستند که واقعا متفاوت از دیگرانند
    اما به نظرمن کسایی که این فکر رو میکن دقیقا مثل بقیه ان..
    یکی مثل خودم
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه عطایی نمایش پست ها
    چقدر حرف دارم برای این تاپیک ..
    همین چن دقه پیش با آب و تاب و اشک و حس و حال نوشتمشون تو یه دفتر
    که بعد منتقلش کنم اینجا اما انگار تایپ کردنش سخته یا من تنبلم یا شاید انقدر این حرف ها خصوصی اند که نوشتنش باعث خجالتم میشه
    کاشکی این تاپیک برگرده به اون روزا...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), مشتاق کربلا (19-06-16)

  13. Top | #157

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    در بستن
    پیمان ما
    تنها گواه ما
    شد خدا
    تا این جهان
    برپا بود
    این عشق ما
    بماند به جا...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  14. 3 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), s.tohidi (18-06-16), مشتاق کربلا (19-06-16)

  15. Top | #158

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    دو دسته آدم داریم، با معرفت و بی معرفت
    با معرفتا وقتی یه چیزی وارد زندگیشون بشه دیگه خارج نمیشه
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  16. 3 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (20-06-16), s.tohidi (19-06-16), مشتاق کربلا (23-06-16)

  17. Top | #159

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی...
    برو برو که چه خوش می روی به شیوه گری...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  18. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مشتاق کربلا (23-06-16)

  19. Top | #160

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    آرامش رو رها می کنه راننده. گرچه کنارش گذاشته بودیم اما خودش رو انداخته وسط. تیبای شیدا رو استارت زده به سمت خم در حرکته. جاییه که میدونه خون دل منتظرشه. با ترس تیبا رو آتیش می کنه اما به محض شروع حرکت همه چیز به دگرگونی و حرکت می افته. نویسنده دست می کنه از دخمه پر از رمز و رازش یه دیالوگ می کشه بیرون:
    رفتی و گفتی تموم میشه. اگه قرار بود تموم بشه شروع نمی شد...
    راننده ریتم گرفته. دوباره ماشین دم گرفته. بیا بیا که شدم در غم تو سودایی... راننده بزرگ تر از اونی شده که بشه کنترلش کرد. جاده این بار در مقابل راننده کم اورده. کوچیک شده. این جاده است که درون راننده در حرکت افتاده. با حرکت راننده جاده هم قر می ده. جذبه اش همه رو گرفته. ای پدر پند کم ده از عشقم... که نخواهد شد اهل این فرزند...
    خنده کل صورتش رو پر کرده. به حالت سماع و طرب رسیده: این داستان رو من شروعش نکردم که بخوام تمومش کنم. تو هم شروعش نکردی... نویسنده می نویسه: ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست، آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام...
    اما راننده به یه آخری اعتقاد داره. آخری که نمیدونه چی هست و کی هست. فقط میدونه باید این بیابون ها رو به خاطرش طی کنه. اون قدر بره که بهش برسه.
    چه چیزو می دونم، که خیلی بی رحمی... تو فقط یه چیز رو خوب بلدی. اونم آتش زدنه. منم یه چیز رو خوب بلدم. اونم آتش گرفتنه. که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست. این جاده قراره حالا حالا ها برقصه. با ساز من. از مستی فرمون رو می پیچونم. وسط اتوبان با سرعت بالا. یک دفعه یک ماشین از بقلم رد میشه. بهش نگاه می کنم. چشمای سرنشیناش از کاسه زده بیرون. از ترس و فضولی. که چه دیوانه ای پشت تیبا نشسته. نمیدونن خود این تیبا دیوونه است. فیلسوف اون عقب خفه خون گرفته. اما مهندس کیفش کوک شده. داره یه چیز لعنتی طراحی می کنه.
    برو برو که کج می روی به شیوه گری
    بیا بیا که چه خوش می چمی به عنایی
    نرو نرو ز چه رو زود زود می بروی
    بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی...
    نویسنده می نویسه: هر کسی در دل من جای خودش را دارد، جانشین تو در این سینه خداوند نشد...
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  20. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    فاطمه عطایی (21-06-16), مشتاق کربلا (23-06-16)

  21. Top | #161

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    فال حافظ دیشبم:

    هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
    پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

    من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
    داغ سودای توام سر سویدا باشد

    تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
    کز غمت دیده مردم همه دریا باشد

    از بن هر مژه*ام آب روان است بیا
    اگرت میل لب جوی و تماشا باشد

    چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ
    که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد

    ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد
    کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد

    چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
    سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  22. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مشتاق کربلا (23-06-16)

  23. Top | #162

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    اینقدر خوشم میاد از این صحنه:

    چند نفر، مثلا دو نفر یا سه نفر از محل زندگیشون، مثلا خونشون یا اتاق خوابگاه یا خونه مجردی بیرون میان
    تو اون ها رو در یک محل عمومی بیرون در محل زندگیشون می بینی، مثلا توی پارکینگ خونه، یا توی راهروی خوابگاه
    تیپشون یه جوریه که انگار دارن میرن یکمی خوش بگذرونن. یکیشون سرش توی گویشه و داره یک چیزی رو دنبال می کنه، با جدیت. اونای دیگه هم سرشون هواست و دارن فکر می کنن.

    نمیدونم شما چه حسی نسبت به این قضیه دارید. اما به نظرم خیلی جالبه. مخصوصا اگه نسبت به اونی که سرش توی گوشیه یه حس خاصی هم داشته باشی!

    کلا به نظرم این منظره جالبه. یه احساس خاصی به من منتقل می کنه. مثلا رفاقت و با هم بودن اون ها.
    جدی با حاله. شما نمیدونید!
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  24. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    s.tohidi (30-06-16), مشتاق کربلا (29-06-16)

  25. Top | #163

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    بسم الله الرحمن الرحیم
    شب بیست و سه ماه رمضان نود و پنج

    شاید یکبار دیگه باید بلند شد. یک سفر دیگه رو شروع کرد. یه روزه دیگه گرفت
    روزه هجر تو از پای بیانداخت مرا، کی شود با رطب لعل تو افطار کنم...

    خدایا، با ایمان به تو شروع می کنم. اگرم هم نتونستم تمومش کنم تو بپذیر
    یا علی
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  26. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    فاطمه عطایی (13-07-16), مشتاق کربلا (29-06-16)

  27. Top | #164

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    امروز بازم دوست داشتم.
    این جمله ایه که بیشتر از هر روز میگمش.
    امشب هم دوست داشتم.
    نمیدونم چی شد. شاید به خاطر این که یاد بهار افتادم.
    شاید به خاطر این که یه غریبه رو دیدم و تصور کردم که اگه تو بودی چی می شد و دلم گرفت و تنگ شد
    شاید چون دلم گرفته و به تو نیاز دارم
    که دوستت داشته باشم
    و غم دلم رو درمان کنی
    حتی با یه خنده
    محتاجم از برای خدا...
    ویرایش توسط شیدا : 12-07-16 در ساعت 13:30
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  28. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    فاطمه عطایی (13-07-16)

  29. Top | #165

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.65
    نوشته ها
    6,329
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,033
    تشکر تشکر شده 
    2,879
    تشکر شده در
    1,263 پست
    آنلاين
    3 ماه 1 هفته 4 روز 16 ساعت 41 دقيقه 14 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 5 دقيقه 2 ثانيه
    فصل بهار یه دفعه رسید. درست وسط زمستون بی خیالی. اصلا بر خلاف نظر همیشگی چند روزی بود که فقط زمستون بود و هیچ فصل دیگه ای نیومده بود. یه دفعه بهار شد. اونم با یه برخورد سرد. الان چند روزیه که هدایت توی فصل بهاره. عشقش دم کشیده. البته به طور دقیق تر بگم، توی بهار نیست. توی مجمع الفصلینه. یعنی جاییه که همه فصل ها با هم جمع میشن. بهار و تابستون و پاییز و زمستون. بهاره، چون حال و هوای عاشقی داره. تابستونه چون عشقش داره میسوزوندش. پاییزه و میدونه که باید بسوزه و بسازه با این دوست داشتن و زرد بشه و تکیده و بیچاره. و زمستونه، چون همه این ها زیر یک برف سرده. هرچند که زبونه می کشن.
    چون دلبرانه بنگری بر جان سرگردان من

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  30. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    فاطمه عطایی (13-07-16)

صفحه 11 از 30 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1