صفحه 2 از 25 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 369

موضوع: شیدائیات

  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    روز سوم

    بارها گفته ام و بار دگر می گویم
    که من دلشده این ره نه به خود می پویم

    این من نیستم که این راه رو میره...
    وگرنه به سومین قدم هم نمیرسید
    یه توضیحی میدید؟
    این روز اول و دوم و اینا چیه ن؟
    نکنه خدای نکرده ....
    استاده ام چو شمع

  2. 2 کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (13-06-15), شیدا (11-06-15)

  3. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    یه توضیحی میدید؟
    این روز اول و دوم و اینا چیه ن؟
    نکنه خدای نکرده ....
    روز سوم سفر
    شروع راه، مهلا مهلا...
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دریا (11-06-15)

  5. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    روز سوم سفر
    شروع راه، مهلا مهلا...
    به سلامتی کجا ان شالله
    استاده ام چو شمع

  6. کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (11-06-15)

  7. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا نمایش پست ها
    به سلامتی کجا ان شالله
    اگه به مقصد رسیدم شیرینیش رو میخورید انشالله
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    دریا (11-06-15), مشتاق کربلا (11-06-15)

  9. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    یه چیزایی برای نوشتن

    "فعلا شام نمی خورم، یه چیزایی برای نوشتن دارم"
    کی میشه که یه آدم یه چیزایی برای نوشتن داره؟ وقتی یه چیز جدید دیده، یا این که یه جور دیگه مسائل رو دیده؟ مثلا استاد توی کلاس رو شبیه یک هیولا دیده که همش میخواد دانشجو ها رو بخوره.
    اه! چقدر متن مزخرفی دارم می نویسم، انگار واقعا چیزی برای نوشتن ندارم. اما در کل میخوام این رو بگم که یه آدمی که چیزی برای نوشتن داره، بهتر از کسیه که چیزی برای نوشتن نداره. اما فکر کنم همه یه چیزایی برای نوشتن داشته باشن. چیزایی که بهتره بنویسن، وگرنه خودشون هم فراموش می کنن که چیزی برای نوشتن داشتن، و در اون صورت، تبدیل میشن به کسی که چیزی برای نوشتن نداره، و این یه آدم مسخره و نچسبه، کسی که حرفی برای گفتن نداره رو می گم.
    وقتی آدم یه چیزی داره می نویسه، یعنی درونش یه چیزی هست که میخواد بدتش بیرون...
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. 6 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ابوالفضل (12-06-15), دریا (11-06-15), علمدار (11-06-15), فاطمه عطایی (11-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (11-06-15)

  11. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    یه چیزایی برای نوشتن

    "فعلا شام نمی خورم، یه چیزایی برای نوشتن دارم"
    کی میشه که یه آدم یه چیزایی برای نوشتن داره؟ وقتی یه چیز جدید دیده، یا این که یه جور دیگه مسائل رو دیده؟ مثلا استاد توی کلاس رو شبیه یک هیولا دیده که همش میخواد دانشجو ها رو بخوره.
    اه! چقدر متن مزخرفی دارم می نویسم، انگار واقعا چیزی برای نوشتن ندارم. اما در کل میخوام این رو بگم که یه آدمی که چیزی برای نوشتن داره، بهتر از کسیه که چیزی برای نوشتن نداره. اما فکر کنم همه یه چیزایی برای نوشتن داشته باشن. چیزایی که بهتره بنویسن، وگرنه خودشون هم فراموش می کنن که چیزی برای نوشتن داشتن، و در اون صورت، تبدیل میشن به کسی که چیزی برای نوشتن نداره، و این یه آدم مسخره و نچسبه، کسی که حرفی برای گفتن نداره رو می گم.
    وقتی آدم یه چیزی داره می نویسه، یعنی درونش یه چیزی هست که میخواد بدتش بیرون...
    نا گفته نماند، وقتی می نویسی خیلی وقت ها می فهمی که چقدر حقیر و کوچکی. چون همه چیزایی که برات خیلی بزرگ بودن، وقتی از دلت بیان بیرون، می فهمی که چقدر مسخره بودن.
    اصلا بعضی وقت ها که نوشته هات رو می خونی، دلت برای خودت میسوزه، میگی: آخه... چه ترحم انگیز!
    بعضی وقت ها هم نوشته هات متعجبت می کنن، فکر نمی کردی این قدر بزرگ باشی...
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. 4 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    دریا (11-06-15), علمدار (11-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (11-06-15)

  13. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    راه، درد، استقامت...

    قیام رو نمیشه خیلی توضیح داد، یعنی بلند شدن، اما بیشتر از بلند شدن معنا میده، مثلا میگیم برای فلان کار قیام کرد، چه جور بگم، یعنی از نشسته بودن و خوابیده بودن در اومده و بلند شده که کار رو انجام بده. برای همین قیام خیلی معنای جالبی داره. خب یه مقدار هم سخت هست، چون بلند شده که یه راهی رو بره. از اینجا جاده و راه شروع میشه. راه هم معنای خیلی عجیبی داره، همینطور یه احساس خیلی خاصی داره. احساس تدریجی بودن و گذشتن. گذشتن خیلی چیز عجیبیه. تا وقتی که در بین حرکت هستی، انگار هیچ وقت قرار نیست این حرکت تموم بشه، همین که ازش گذشتی، میبینی که چقدر زود تموم شد. همه حرکت ها و گذشتن ها همینطوره، حتی اگه عمر حضرت نوح رو داشته باشی و دردهای حضرت ایوب رو بکشی، اما وقتی که گذشت، با خودت میگی: همین بود!؟ به همین سادگی؟!
    اما این برای وقتیه که این حرکت تموم بشه. وسطش که باشی همه چیز کاملا برعکسه، با خودت میگی: چرا این راه لعنتی تموم نمیشه! آره، توی راه سختی هست، اینم یه قانونه. اصلا خود قیام سخته، اما یه مقداری که بگذره، این سختی اینقدر زیاد میشه که دیگه نمیشه تحملش کرد، وقتی که دیگه قیام ممکن نباشه، از اون جا به بعد استقامت میشه. استقامت، از باب استفعاله که معنای طلب داره، یعنی قیام دیگه نیست، قیام محاله، از بس که درد و سختی زیاد شده، از این جا به بعد باید بخوای، باید طلب قیام کنی. توی راه استقامت تفسیر میشه و راهرو معنای استقامت رو می فهمه. می فهمه که نتونستن یعنی چی! کسی که وارد مرحله استقامت شده باشه واقعا نمیتونه. یه درد همه وجودش رو فرا میگیره، دردی که محال میدونه بتونه از پسش بر بیاد، دردی که فکر می کنه محاله از دستش فرار کنه. اینجاست که واژه بعدی، یعنی درد خوش رقصی می کنه. درد میاد و دور تا دور آدم رو میگیره. در این لحظه، همیشه همیطوره، یه لحظه آدم به درد مسلط میشه و فکر می کنه که میتونه بقیه راه رو هم بره، میتونه این درد رو تحمل کنه، اما این فقط یه لحظه است، اونم به خاطر این که درد یه کمی به خودش استراحت داده، درست در همون لحظه دوباره بر میگرده و آدم دوباره میبینه که محاله این درد رو تحمل کنه. در این لحظه، راهرو، وسط راهه، مثل کوه نوردی که از خستگی ناتوان شده. مرحله استقامت مرحله عجیبیه. کوه نورد اصلا نمیدونه و نمی فهمه که چطور ممکنه از این مخمصه نجات پیدا کنه. حتی با خودش می گه که ای کاش از اول این راه رو شروع نکرده بود. اما راه حل چیه؟ هیچی! یعنی در این مرحله کاری که باید کرد اینه که هیچ کاری نکنی! این جا صبر معنا میشه. این که غر نزنی، فقط تحمل کنی، تحمل کردن یعنی این که به درد اجازه بدی هر کاری که می خواد بکنه، و بگذره... وقتی گذشت، میتونی با نیشخند بهش طعنه بزنی که: همین بود؟! به همین سادگی؟! صبر کردن چیزیه که کوه نوردی به راه رو یاد میده. این که دندون رو جیگر بگذار و بدون اکراه این درد رو بپذیر. درس دیگه کوه نوردی خیلی راه رفتن رو راحت تر می کنه. وقتی در دامنه کوهی، نمیتونی قله رو ببینی، فقط تپه بالای سرت رو میبینی، و این باعث میشه که فکر کنی چیزی نمونده و خیلی زود از شر این درد خلاص میشی و به قله می رسی، این بهت انرژی میده، صبر رو راحت تر می کنه و باعث میشه از پای نیافتی. وقتی که ادامه دادی و اون تپه رو فتح کردی، متوجه میشی که این آخرش نبوده، یه تپه دیگه هم هست... همین طور میری و درد ها رو تحمل می کنی و استقامت می کنی، به امید این که: "یه کم دیگه میرسم" اما هر چی که میری نمیرسی. این معنای بعدی راهه، هر چی میری نمیرسی... این یعنی همون که تا وقتی بین راه هستی فکر می کنی تمومی نداره. تپه پشت تپه بالا میری، شاید اگه از اول میدیدی که راه اینقدر طولانیه هیچ وقت واردش نمیشدی، چون فکر نمی کردی که هرگز توانش رو داشته باشی. وقتی که دیگه تمام توانت تموم میشه و استقامت نفست رو میگیره، داد میزنی که: پس کی این راه لعنتی تموم میشه؟؟؟ پس کی میرسم! اما هیچ جوابی نمیاد، تنها چیزی که هست اینه که هنوز هم درد هست، هنوز هم باید ادامه بدی... و این یعنی راه...
    وقتی که رسیدی و راه تموم شد، راه برات یه خاطره شیرین و کوچیک میشه، یه چیزی که خیلی زود تموم شد، این خاصیت راهه، حتی اگه طولانی ترین راه باشه. گذشتن، معناییه که هنوز هم خیلی خیلی باید در موردش صحبت کرد...
    اما شیرین ترین لحظه در راه، وقتی که فریاد می زنی: پس کی این راه تموم میشه... دلم تنگ شده برای این لحظه...

    خدا این لحظه رو توی قرآن گفته، به عنوان بهترین لحظه، به عنوان لحظه فرج و گشایش، انگار همین فریاد گشایش آدمه:

    أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ (بقره، آیه214)

    "یا آن که گمان کرده اید وارد بهشت می شوید (بخوانید: راه تمام می شود و به مقصد می رسید، قله را فتح می کنید) و بر سر شما نمی آید آنچه بر سر قبلی هایتان آمد (کسانی که قبل از شما وارد راه شدند) آن ها را سختی و رنج فرا گرفت و لرزیدند! (درد همه وجودشون رو گرفت و اینقدر زیاد شد و تمومی نداشت) که رسول و مومنانی که همراهش بودند گفتند (فریاد زدند) که: کی نصر خدا می رسد؟ (پس کی این درد تموم میشه؟ کی میرسم؟) بدانید که نصر خدا نزدیک است... (وقتی که راه تمام شود، این را می فهمید که چقدر نصر خدا نزدیک بوده. فقط صبر کنید...)"

    چقدر این آیه عجیب است...
    ویرایش توسط شیدا : 11-06-15 در ساعت 20:50
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  14. 7 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ابوالفضل (12-06-15), خیالِ کج (13-06-15), دریا (11-06-15), علمدار (11-06-15), فاطمه عطایی (11-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (15-06-15)

  15. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    راه، درد، استقامت...

    قیام رو نمیشه خیلی توضیح داد، یعنی بلند شدن، اما بیشتر از بلند شدن معنا میده، مثلا میگیم برای فلان کار قیام کرد، چه جور بگم، یعنی از نشسته بودن و خوابیده بودن در اومده و بلند شده که کار رو انجام بده. برای همین قیام خیلی معنای جالبی داره. خب یه مقدار هم سخت هست، چون بلند شده که یه راهی رو بره. از اینجا جاده و راه شروع میشه. راه هم معنای خیلی عجیبی داره، همینطور یه احساس خیلی خاصی داره. احساس تدریجی بودن و گذشتن. گذشتن خیلی چیز عجیبیه. تا وقتی که در بین حرکت هستی، انگار هیچ وقت قرار نیست این حرکت تموم بشه، همین که ازش گذشتی، میبینی که چقدر زود تموم شد. همه حرکت ها و گذشتن ها همینطوره، حتی اگه عمر حضرت نوح رو داشته باشی و دردهای حضرت ایوب رو بکشی، اما وقتی که گذشت، با خودت میگی: همین بود!؟ به همین سادگی؟!
    اما این برای وقتیه که این حرکت تموم بشه. وسطش که باشی همه چیز کاملا برعکسه، با خودت میگی: چرا این راه لعنتی تموم نمیشه! آره، توی راه سختی هست، اینم یه قانونه. اصلا خود قیام سخته، اما یه مقداری که بگذره، این سختی اینقدر زیاد میشه که دیگه نمیشه تحملش کرد، وقتی که دیگه قیام ممکن نباشه، از اون جا به بعد استقامت میشه. استقامت، از باب استفعاله که معنای طلب داره، یعنی قیام دیگه نیست، قیام محاله، از بس که درد و سختی زیاد شده، از این جا به بعد باید بخوای، باید طلب قیام کنی. توی راه استقامت تفسیر میشه و راهرو معنای استقامت رو می فهمه. می فهمه که نتونستن یعنی چی! کسی که وارد مرحله استقامت شده باشه واقعا نمیتونه. یه درد همه وجودش رو فرا میگیره، دردی که محال میدونه بتونه از پسش بر بیاد، دردی که فکر می کنه محاله از دستش فرار کنه. اینجاست که واژه بعدی، یعنی درد خوش رقصی می کنه. درد میاد و دور تا دور آدم رو میگیره. در این لحظه، همیشه همیطوره، یه لحظه آدم به درد مسلط میشه و فکر می کنه که میتونه بقیه راه رو هم بره، میتونه این درد رو تحمل کنه، اما این فقط یه لحظه است، اونم به خاطر این که درد یه کمی به خودش استراحت داده، درست در همون لحظه دوباره بر میگرده و آدم دوباره میبینه که محاله این درد رو تحمل کنه. در این لحظه، راهرو، وسط راهه، مثل کوه نوردی که از خستگی ناتوان شده. مرحله استقامت مرحله عجیبیه. کوه نورد اصلا نمیدونه و نمی فهمه که چطور ممکنه از این مخمصه نجات پیدا کنه. حتی با خودش می گه که ای کاش از اول این راه رو شروع نکرده بود. اما راه حل چیه؟ هیچی! یعنی در این مرحله کاری که باید کرد اینه که هیچ کاری نکنی! این جا صبر معنا میشه. این که غر نزنی، فقط تحمل کنی، تحمل کردن یعنی این که به درد اجازه بدی هر کاری که می خواد بکنه، و بگذره... وقتی گذشت، میتونی با نیشخند بهش طعنه بزنی که: همین بود؟! به همین سادگی؟! صبر کردن چیزیه که کوه نوردی به راه رو یاد میده. این که دندون رو جیگر بگذار و بدون اکراه این درد رو بپذیر. درس دیگه کوه نوردی خیلی راه رفتن رو راحت تر می کنه. وقتی در دامنه کوهی، نمیتونی قله رو ببینی، فقط تپه بالای سرت رو میبینی، و این باعث میشه که فکر کنی چیزی نمونده و خیلی زود از شر این درد خلاص میشی و به قله می رسی، این بهت انرژی میده، صبر رو راحت تر می کنه و باعث میشه از پای نیافتی. وقتی که ادامه دادی و اون تپه رو فتح کردی، متوجه میشی که این آخرش نبوده، یه تپه دیگه هم هست... همین طور میری و درد ها رو تحمل می کنی و استقامت می کنی، به امید این که: "یه کم دیگه میرسم" اما هر چی که میری نمیرسی. این معنای بعدی راهه، هر چی میری نمیرسی... این یعنی همون که تا وقتی بین راه هستی فکر می کنی تمومی نداره. تپه پشت تپه بالا میری، شاید اگه از اول میدیدی که راه اینقدر طولانیه هیچ وقت واردش نمیشدی، چون فکر نمی کردی که هرگز توانش رو داشته باشی. وقتی که دیگه تمام توانت تموم میشه و استقامت نفست رو میگیره، داد میزنی که: پس کی این راه لعنتی تموم میشه؟؟؟ پس کی میرسم! اما هیچ جوابی نمیاد، تنها چیزی که هست اینه که هنوز هم درد هست، هنوز هم باید ادامه بدی... و این یعنی راه...
    وقتی که رسیدی و راه تموم شد، راه برات یه خاطره شیرین و کوچیک میشه، یه چیزی که خیلی زود تموم شد، این خاصیت راهه، حتی اگه طولانی ترین راه باشه. گذشتن، معناییه که هنوز هم خیلی خیلی باید در موردش صحبت کرد...
    اما شیرین ترین لحظه در راه، وقتی که فریاد می زنی: پس کی این راه تموم میشه... دلم تنگ شده برای این لحظه...

    خدا این لحظه رو توی قرآن گفته، به عنوان بهترین لحظه، به عنوان لحظه فرج و گشایش، انگار همین فریاد گشایش آدمه:

    أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ (بقره، آیه214)

    "یا آن که گمان کرده اید وارد بهشت می شوید (بخوانید: راه تمام می شود و به مقصد می رسید، قله را فتح می کنید) و بر سر شما نمی آید آنچه بر سر قبلی هایتان آمد (کسانی که قبل از شما وارد راه شدند) آن ها را سختی و رنج فرا گرفت (درد همه وجودشون رو گرفت و اینقدر زیاد شد و تمومی نداشت) که رسول و مومنانی که همراهش بودند گفتند (فریاد زدند) که: کی نصر خدا می رسد؟ (پس کی این درد تموم میشه؟ کی میرسم؟) بدانید که نصر خدا نزدیک است... (وقتی که راه تمام شود، این را می فهمید که چقدر نصر خدا نزدیک بوده. فقط صبر کنید...)"

    چقدر این آیه عجیب است...
    کوه رفتن، روزه گرفتن، این احساس و این متن رو به آدم نشون میدن. حتما تجربه کنید، چون ارزشش رو داره
    اون موقست که این دیالوگ هم ارزش خودش رو بهتون نشون میده: "ما وقتی رسیدیم که شروع کردیم"
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  16. 5 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (13-06-15), دریا (11-06-15), علمدار (11-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (15-06-15)

  17. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    742
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.93
    نوشته ها
    884
    تشکر تشکر کرده 
    1,767
    تشکر تشکر شده 
    1,979
    تشکر شده در
    814 پست
    آنلاين
    2 Weeks 3 روز 22 ساعت 40 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    27 دقيقه 12 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    راه، درد، استقامت...

    قیام رو نمیشه خیلی توضیح داد، یعنی بلند شدن، اما بیشتر از بلند شدن معنا میده، مثلا میگیم برای فلان کار قیام کرد، چه جور بگم، یعنی از نشسته بودن و خوابیده بودن در اومده ...
    ...
    (پس کی این درد تموم میشه؟ کی میرسم؟) بدانید که نصر خدا نزدیک است... (وقتی که راه تمام شود، این را می فهمید که چقدر نصر خدا نزدیک بوده. فقط صبر کنید...)"

    چقدر این آیه عجیب است...[/COLOR][/FONT][/COLOR]
    [/RIGHT]
    [/SIZE]
    این فرآیند راه درد استقامت فرآیند جالبیه
    و حرف برای گفتن زیاد توش هست
    فقطم تو کوه و روزه نیست که خودشو نشون میده میشه براش مثال های زیادی ذکر کرد...
    استاده ام چو شمع

  18. 2 کاربر مقابل از دریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (13-06-15), شیدا (11-06-15)

  19. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.56
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,393
    تشکر شده در
    661 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 38 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    روز سوم

    بارها گفته ام و بار دگر می گویم
    که من دلشده این ره نه به خود می پویم

    این من نیستم که این راه رو میره...
    وگرنه به سومین قدم هم نمیرسید
    چله ی انگور گرفتین؟
    بدمستی واینا؟

  20. 2 کاربر مقابل از mosafer عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    شیدا (11-06-15), مسعود (11-07-15)

  21. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    چله ی انگور گرفتین؟
    بدمستی واینا؟
    که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
    که در شیشه برآرد اربعینی...
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  22. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mosafer (11-06-15), مسعود (11-07-15)

  23. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    یه وقتایی که به خودمون نگاه کنیم می بینیم زندگی می کنیم برای یه چیز مزخرف، مثل اندیشه آزاد، و هزاران هدف مسخره دیگه. هر کسی که فکر می کنه اینجور نیست خوش به حالش
    بهتره که زودتر این بازی مسخره رو ول کرد
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  24. 7 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mosafer (12-06-15), ابوالفضل (12-06-15), خیالِ کج (13-06-15), دریا (12-06-15), علمدار (12-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (15-06-15)

  25. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,234
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 20 ساعت 4 دقيقه 49 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 42 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    راه، درد، استقامت...

    قیام رو نمیشه خیلی توضیح داد...
    چیز دیگه ای که توی راه فهمیده میشه اینه:
    بارها گفته ام و بار دگر می گویم
    که من دلشده این ره نه به خود می پویم

    آدم توی راه می فهمه که خودش نیست که راه میره
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  26. 6 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mosafer (12-06-15), ابوالفضل (12-06-15), خیالِ کج (13-06-15), دریا (12-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (15-06-15)

  27. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    580
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,314
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    2,472
    تشکر تشکر شده 
    2,642
    تشکر شده در
    951 پست
    آنلاين
    1 ماه 2 Weeks 1 روز 22 ساعت 23 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 6 دقيقه 44 ثانيه
    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
    آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود...
    ولجـ ولجـ

  28. 5 کاربر مقابل از مجتبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ابوالفضل (12-06-15), خیالِ کج (13-06-15), دریا (13-06-15), علمدار (13-06-15), مسعود (11-07-15)

  29. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,336
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 11 دقيقه 26 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    13 دقيقه 48 ثانيه

    خود، راه بگویدت که چون باید رفت!
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  30. 6 کاربر مقابل از خیالِ کج عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mosafer (13-06-15), دریا (13-06-15), شیدا (13-06-15), مجتبی (13-06-15), مسعود (11-07-15), مشتاق کربلا (15-06-15)

صفحه 2 از 25 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1