صفحه 34 از 34 نخستنخست ... 24293031323334
نمایش نتایج: از شماره 496 تا 506 , از مجموع 506

موضوع: شیدائیات

  1. Top | #496

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    واااااااای
    دارم دیونه میشم بازم
    مغز درد کردم!
    کله ام داره منفجر میشه. همش فکر تو رژه میره، فکر هایی که چون بی سرانجام هستن و ادامه دار فولدرشون تو سرم بسته نمیشه. سیپیوم داغ میشه و هنگ می کنه.
    همش دارم تخمه پشت تخمه میشکنم و فکرم می چرخه. کارها سر هم تلمبار میشه، نه حوصله انجام دارم و نه خیال ول کردن.
    تنهام هستم، دوست دارم بیان و بازی کنیم اما کسی نیست.
    اینا هیچ کدوم مسئله نیست، یکی بیکاریه که مسئله سازه، باید یه بازی ای دم دستم می داشتم
    یکی دیگه هم این فکرا
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #497

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    هی مجتبی!
    لعنتی!
    وقتشه خودتون نشون بدی. انجامش بده. کاری که باید انجام بدی
    خودتون مشغول کن مرد. یه سرگمی ای چیزی برای خودت دست و پا کن و خوش باش.
    خودتون باور داشته باش. تو میتونی از هیچی یه کار جالب درست بکنی. تو باید خوش باشی. خوش باش.
    یه سرگرمی توپ درست کن. یه کاری که خوش بگذرونی
    لعنتی تو میتونی. تو برای همین ساخته شدی. اونی که یه روزی داشت تو رو خلق میکرد همینو ازت میخواد. دو یور دیوتی! وظیفه ات رو انجام بده.
    هی مجتبی! اینقدر ترسو نباش. تو میتونی. یه کاریش بکن. تو آدم لغوی هستی. تو آدم لهوی هستی. تو لعبی. لعنتی به خودت بیا.
    خود لعنتیت رو مشغول کن. بازی درست کن، بازی بساز. لغو باش.
    آشغال (همون ازهول) زود باش
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #498

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    اوه شت!
    این یکی از دغدغه های مشترک آدمای لعنتیه. مترجمای نفهم. ازهول. لعنتی. ...
    چرا باید واژه مقدس «اوه جیسِز» رو به «یا ابرفرض» ترجمه کنی لعنتی!
    چرا این مترجمای لعنتی اینقدر توهم تالیف دارن. فکر می کنه واقعا مولفه. لعنتی اومدم فیلم یکی دیگه رو بببینم، دیالوگای یکی دیگه رو بخونم. نمیخوام و تو اون ذهن کپک زده آشغالت سهمی تو چیزی که می بینم داشته باشید. فقط ترجمه اش کن! چرا من باید در یک تالیف اصیل هالیوودی «اوه شت» رو بخونم «یا امامزاده بیژن»!
    نمیخواد به زبان و فرهنگ مقصد متعهد باشی آقای مولف ازهول. دیوانه هایی که این فیلما رو می بینن میخوان آمریکایی اصیل باشن. یه آمریکایی موفق. یه اِمِریکنِ ازهولِ ... ... .... .... .

    این رو باید ادامه بدم، یه وقتی که فرصت بکنم
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #499

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    لامصب. چند روزه خیلی تو فکرم. پیر شدم. پخته شدم. عاقل شدم. ربات شدم. دیگه ساده و زود تصمیم نمیگیرم. احساسی تصمیم نمیگیرم. رئیس العقلا (همان شیء سرخ) هم که کنارمه و نمیگذاره دست از پا خطا کنم.
    فکرم مدام میچرخه. بعضی وقتا پیشنهاد میده. نه... خیلی عاقلانه نیستن. شاید صبر کردن عاقلانه تر باشه. شایدم یک اشتباه بزرگه.


    ت= (208، یورک، سامری، n208 حوالی 10/8/97)
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #500

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    من، در فیلسوفانه ترین حالم چند نظریه دادم که احساس می کنم بزرگ ترین اکتشافات علمی باشن.
    یکی اینکه: انسان نمیتونه چیزی اختراع کنه که دنیا رو بهشت کنه. حتی نمیتونه چنین اکتشافی بکنه که دنیا بهشت بشه. هرچقدر علم پیشرفت بکنه، هرچقدرم که جلو بره.
    خب اهل خرد معنی این و لوازمش رو می فهمن. من اگه به عنوان یک فیلسوف خودم بخوام شرحش بدم که شرم آوره.
    قانون دوم، راه رسیدن به بهشته. چه توانایی ای باعث میشه آدم ها بتونن به بهشت برسن؟ هزاران گزینه پیش روی ماست: هوش، هوش اجتماعی، حافظه، پشتکار، شخصیت قوی. شخصیت کاریزماتیک. استعداد هنری. شاعر بودن. نویسنده بودن. هنرمند بودن. کارگردان بودن. بازیگر بودن. شهود عرفانی. استعداد عرفانی. همت بلند در عمل های سخت ریاضت. توان مدیریت بالا. منظم بودن. منضبط بودن. تقیدات خشک مذهبی. تقیدات خیس مذهبی. استعداد. زور بازو. زیبارویی. تریکیب این صفات. خاندان بزرگ و مهم. خوب صحبت کردن. خوش شانس بودن. هزارتا صفت و ویژگی دیگه هم میشه بهش اضافه کرد. اصلا در اینجا باید مدیریتی ها بگن، شایستگی هایی که برای هر فرد مطرح می کنن. مدونید چیه؟ بولشت! گور بابای همه این صفت ها و ویژگی ها و شایستگی ها. هیچ کدومشون راه رسیدن به بهشت نیستن. راه رسیدن به بهشت، اون چیز لعنتی ایه که در همه آدم ها هست. به طور مساوی. این که دقیق نمیدونم اون صفت و ویژگی و شایستگی چیه اصلا مهم نیست. مهم اینه که هیچ کدوم از این ها نیست. چیزیه که در همه آدم ها هست. به طور مساوی. اون وِیژگی تنها چیزیه که میتونه راه رسیدن به بهشت باشه.

    قانون بعدی میگه: لعنت به تصورتون از بهشت. بهشت یعنی بهشت! بهترین چا! مهم نیست توش درخت نخل باشه یا انگور. مهم نیست باغ باشه یا کویر. بهشت، فقط بهشته. یعنی بهترین جا، که فقط لذته. که فقط خوبیه...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #501

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    این آهنگ، برام یادآور یک خاطره است، خاطره که نه، یک حال و روز.
    حال و روز عاجزی و درماندگی. درماندگی. یعنی درماندگی. عجز و نتوانستن، گیر کردن بین واقعیتی که به معنی واقعی کلمه «نباید» و بایدی که به معنی واقعی کلمه «نیست»

    وای از این شیدا دل من
    مست و بی پروا دل من
    مجنون هر صحرا دل من
    رسوا دل من

    زبانم مو درآورد از بس که خواندم حدیث مشتاقی و مهجوری
    اما این تمام پایان بی صبری و شکیبایی من نیست
    پارادوکس فکر و واقعیت، اینکه بخواهی کسی و چیزی باشی که نیستی
    بخواهی بر نداشتن و نرسیدن شکیبا باشی، عاشقی کنی و صبر، خون دل بخوری
    اما نتوانی، که در این غوغای مشتاقی، این دل گوشتی، توان ایستادگی نداره، و پاره میشه، و خون میزنه بیرون
    دل می میره و دیگه صبری نیست، شکیبایی ای نیست. جانی نیست

    لاله تنها دل من
    داغ حسرت ها دل من
    سرمایه سودا دل من
    رسوا دل من...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #502

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    مروح کن دل و جان را دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را بر این ارواح زندانی
    وقتی ناراحتم، ناراحتم. دلم گرفته. وقتی واقعا احساس شکست کنم دلم میگیره. و وقتی هم احساس پیروزی بکنم، یک احساس استعلایی، دلم شاد میشه. داند خدا که دلم شاد می شود.
    الانم دلم گرفته. به اندازه یکی دو جمله. اما خب این دل، به اندازه بزرگیش کوچیکه. زود پر مشه، زود میگیره
    اون وقت دوست دارم همش بخونم: مروح کن دل و جان را دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را بر این ارواح زندانی
    خلاصه که دلم گرفته، و نیاز به پیروزی دارم...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #503

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
    ماه و خورشید همین آینه می گردانند

    خدایا تنشنه جامی از آب و نمکم... بنوش و بنوشانم...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. Top | #504

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    نمک نمک نمک
    تشنه ام... تشنه آب و نمکی که تشنگی بیافزاید... تشنه آب آتش افروز...

    خدایا من رو اسیر چی کردی آخه؟

    ت= (سرالاسرار، آب و نمک، دیانا)
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #505

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    ماجرای طوطی و بازرگان!

    11/9/97 (یا همون شبِ 12/9/97)


    ت= (208، n208 که احتمالا نوشته نخواهد شد، قانون شماره چهار)
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #506

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,447
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 11 ساعت 17 دقيقه 13 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 31 ثانيه
    تو بیا ای خنده دور در سحرگاهان پر نور...

    خنده دور در سحرگاهان... چقدر معنا و احساس برای شاعران و نویسندگان و تصویرگران و موزیسین ها و هنرمندای دیوانه است تا زندگی رو بی معنا کنن.
    چقدر معنا برای بی معنایی و چقدر احساس برای پوچی. کورسوی نور در سحرگاهان یک احساس قشنگه. میتونه همین احساس قشنگ زندگی رو پوچ کنه. میتونه بهش معنا بده. اینکه روباه چی میگه میتونه بی معنایی باشه، میتونه ریسمان معنا باشه.
    میتونی به زمستون فکر کنی و کلی احساس... سرما، برف، تیرگی آسمون ابری، شب های سرخ و روزهای یخ زده. شب های بلند... همه این احساس ها میتونه زندگی رو بی معنا کنه. میتونه بهش معنا بده. زیبایی خطرناکه. این همون جادوییه که هری پاتر رو وارد دنیای ما می کنه. دنیایی که درش جادوی سیاه وجود داره. جادوی سیاه همه این دنیای ما رو گرفته تا بی معناش بکنه.
    و من پرم، از معنا و بی معنایی، از پوچی و امید...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 34 از 34 نخستنخست ... 24293031323334

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1