صفحه 36 از 36 نخستنخست ... 26313233343536
نمایش نتایج: از شماره 526 تا 537 , از مجموع 537

موضوع: شیدائیات

  1. Top | #526

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    الا ای ساربان محمل دوست
    الی رکبانکم طال اشتیاقی
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. Top | #527

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
    یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا...
    خواجه نگه دار مرا...

    خواجه نگه دار مرا...

    دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
    پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا...

    خام بمگذار مرا... خام بمگذار مرا...

    من خامم. اعتراف می کنم. اقرار می کنم. بیشتر از همیشه، بیشتر از قبل. خامم. از عشق بویی نبردم.
    سرگرم بازیم. آتش میخوام که بپزدم، بسوزونتم.
    پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا...
    خام بمگذار مرا...
    ویرانی میخوام

    درد میخوام

    خام بمگذار مرا...

    بیش بیازار مرا...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  3. Top | #528

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    تک بیت ها رو میخونم و داستان ها توی مغزم راه می افتن. داستان های زیادی که اکثرشون همونجا دفن میشن.

    من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
    ای وای اگر که پا ننهد در میان شراب

    بهترون روزگاره، اسفند، قم، اونم دهه آخر اسفند. بارونم که داره میاد

    مرا امری عظیم افتاده است، خدایا کمک کن به سرانجام برسانم
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. Top | #529

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    چون میی در عشق او تا کهنه تر تو مست تر
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  5. Top | #530

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    کارآگاه بعد از بالا و پایین کردن اسناد، دستی به ریش نداشته اش کشید و گفت: کدوم گوری رفتید تخم سگ ها؟!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #531

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    کارآگاه بعد از بالا و پایین کردن اسناد، دستی به ریش نداشته اش کشید و گفت: کدوم گوری رفتید تخم سگ ها؟!
    اون وقت میگن شان نزول و تلمیح ننویس!
    الان کلی فکر کردم تا یادم اومد این چی بوده. الان می نویسم تا دفعه بعدی سریع یادم بیاد

    ت= (مهتاب=سامری<مهندس)
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #532

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    حرض و آز و طمع بعضی وقتا چشمم رو کور می کنه و قلبم رو تنگ. مهم نیست
    شیدائی نویسی در حال گسترشه و باید زودتر دستی بالا بزنم تا این طفل رو به بلوغ برسونم، و به همه بگم این طفل حرومزاده نیست و پدرش منم

    امروز، 19 فروردینه. روزی که احساس می کنم در کنار همه مشغله های واقعا مهم و واقعا غیر مهم ولی درگیر کننده، باید یه فکری هم به حال 19 بکنم
    برنامه ای چیزی باید ریخت
    مثلا دوشنبه ها!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #533

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    دلم تنگه و باید درد دل بکنم. اما نه کسی هست و نه حرف درست و حسابی ای که بتونم بزنم. جای حرفی نمونده. آدمی هم نیست.
    همینجوری هم بشینم میترسم بپوسم، بپوکم. مثل سیر و سرکه دارم میجوشم.
    الان میتونم بگم دل تنگ پریشان دارم مروح کن دل و جان را دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را بر این ارواح زندانی
    مثل سراب میمونه. یا همون رویا. وقتی می فهمی اون چیزی که فکر می کردی نیست، فرو می پاشی.
    فکر می کنی اولی، بعدش می بینی آخری. کسایی که فخر میفروختی تو دلت ازشون عقبی و هرکاری هم می کنی نمیتونی برسی. چون یه چیزایی دارن که دست تو نیست، که تو هم داشته باشی. من بیقرارم. آروم ندارم
    گاهی از غصه و غم. گاهی هم از هیجان.

    خدایا به این دل تنها رحمی کن. اونقدر تنهاش کن که پیدات کنه
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. Top | #534

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    از پنجره ای که مشرف به مصلای نماز جمعه است جمعیت زیاد نمازگزار رو نگاه می کنم. روز بهاری قشنگیه و هوا یه نمه بارونی. با خودم فکر می کنم چقدر قشنگ بود اگه بین این هزاران آدم، چشمم دنبال یکی بود که احتمال زیاد میدادم وسط این جمعیت باشه. و همین فکر چقدر این بعد از ظهر جمعه ام رو قشنگ می کرد. و چقدر این نگاه کردنم رو معنا می داد. اون وقت اگه می دیدمش... دلم می ریخت. آتشی برافروخته می شد. خیلی سریع از محدوده دیدم می رفت و من در حسرتش می موندم. شاید دیگه تا شب، کل روزم پریشون بودم.

    وقتی چشمات دنبال یکی باشه خیلی قشنگ تره همه چیز. و خیلی پر التهاب خواهی بود. عصر جمعه خاصیه
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #535

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    سراشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
    رخ مهر از سحر خیزان، نگردانند گر دانند...


    این چه حکمتیه که به یه همچین مرضی دچار باشم، که زندگی فلاکت بار رو بیشتر دوست داشته باشم
    شبیه مازوخیسم می مونه. یک مرض روانی که اگه دچارش بشی فرسوده و نابود میشی.
    دوست دارم در یک کنجی هر روز بشینم و غصه بخورم. هیچ کاری نکنم و ذره ذره نابود بشم. مثلا به یه عکس نگاه کنم. یا یه اسم.
    بعدش هی خودخوری کنم.
    مرض اینه که یه همچین حالی برای آدم تبدیل بشه به آرزو و زندگی عادی و شیرین و موفق بشه زندان.
    ما آدما هممون توی زندانیم. اما نمی فهمیم. اما من زندانی ای هستم که یه زندان دیگه رو آرزو داره. آزادی نمیخواد، فقط میخواد زندانش عوش بشه
    و دوست دارم آخر همه این رنج کشیدن ها، در اون کنج تنهایی و افسردگی و غم، اون صحنه باش:
    ببر به نام خداوندت که لطف خنجر ابراهیم به تیز بودن احکام است
    نبخش مرتکبانت را تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه اعدام است...

    الان قمم. احساس می کنم در اون حالتم. و باید برگردم تهران. برم سرکار و زندگی و موفقیت. و این آزارم میده. همین درد بزرگیه.
    این بی تابی هام برای دوریه. دوری از اون اسراری که باید بیشتر بهشون پایبند باشم، بیشتر یقین داشته باشم.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #536

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    قصه العشق لا انفصام لها
    فصمت ها هنا لسان القال

    یک چشم به هم زندن بود. 14 سال پیش که اولین مزه های عشق رو چشیدم. و کلی تئوری و نظریه براش دادم. اون موقع فکر می کردم همه چیز درباره عشق رو میدونم
    یه جورایی هم حق داشتم اما...
    الان بعد از این همه مدت، دارم پخته میشم. با یه حرارت ملایم، و گاهی آتیشی تند. چیزایی رو الان می فهمم و متوجه می شم که اون جوان خام نمی فهمید. و یکی از اون ها همینه، که فهمیدم خامم. باید پخته بشم و بسوزم.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #537

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.36
    نوشته ها
    6,499
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,058
    تشکر تشکر شده 
    2,913
    تشکر شده در
    1,287 پست
    آنلاين
    4 ماه 4 Weeks 1 روز 19 ساعت 12 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 23 ثانيه
    یه هفته لعنتی. بعضی وقتا میشه با یه کلمه همه چیز رو درست کرد: این هفته، هفته من نبود!
    با همین جمله، این هفته لعنتی بد رو تموم می کنم، و زخمش رو التیام میدم. آره خب! هفته من نبود، هفته بعدی بهتر میشه.
    و الان صبح شنبه، دارم کارم رو شروع می کنم...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 36 از 36 نخستنخست ... 26313233343536

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1