صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 16
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه

    فلسفه، روش مشاهده و گفتگو

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. 3 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (03-12-15), عقل سرخ (16-09-15), علمدار (16-09-15)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    1. من

    الف: حضوری
    ب: بسیط و محض
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (03-12-15), عقل سرخ (16-09-15)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    2. وجدان، وجود، هستی/ شناخت/ فاعل شناسا/ متعلق شناسایی


    الف: این مفاهیم، به صورت حصولی از شهود قضیه شماره (1) بدست می آید
    ب:ضرورت مفهوم دیگری است که از قضیه یک بدست می آید. البته احتمالا، در تقابل با مفهوم امکان، و مفهوم امکان، هنوز بدست نیامده

    * (25/6/94) در اینجا مفهوم وجود پیدا می شود، این مفهوم، مساوی و مساوق و یکسان با مفهوم: یافتن، وجدان، ادراک است. وجود یعنی آن چیزی که یافت می شود، آن چیزی که درک می شود. از این جهت، وجود بسیار نزدیک به نور است، زیرا نور چیزی است که پیدا و پیدا کننده است. پس هر چیزی که یافت شود موجود، و هرچه یافت نشود لاموجود است، هر چه ادراک شود موجود است و هست، و هرچه که ادراک نشود لاموجود است (موجود نیست) (1) و نیست.
    پ.ن:1. اگر چیز است، چطور یافت نشده؟ و اگر یافت شده که آن را چیز می نامیم و موضوع قرار می دهیم، چطور لا موجود است؟ (باز می گردد به مقوله امکان و وجود خارجی اشائی که غیر از فاعل شناسا هستند)
    ویرایش توسط شیدا : 16-09-15 در ساعت 15:49
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (03-12-15), عقل سرخ (16-09-15)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    3. شهود چیزهایی که غیر از "من" به نظر می رسند.
    یا: ادراک و وجدان چیزی که آن را غیر از "فاعل شناسا" می پنداریم.
    یا: ادراک چیزهایی که آن ها را حاصل حواس می دانیم. (؟)

    * (25/6/94) در اینجا مسئله این است، چگونه غیریت بدست می آید. مهم ترین مسئله ای که در این ادراک و شهود است، غیریت آن ها با فاعل شناساست. در مسئله اول، ادراکی که انجام می شود، فاعل شناسا مدرِک و مدرَک را یکی می داند. اما در این جا مدرَک را غیر از مدرِک می شناسد.
    پس اول فاعل شناسا خود را درک می کند، از این درک مفهوم وجود و شناخت بدست می آید، مفهوم شناخت دو جانبه است و فاعل شناسا و متعلق شناسایی را در خود دارد. در مرحله بعد فاعل شناسا چیزهایی را درک می کند که آن ها را فاعل شناسا نمی داند. از آن جهت که آن ها را درک می کند، آن ها موجود هستند، چون هرچه یافت (ادراک) شود موجود است. از طرف دیگر، فاعل شناسا این ها را در خود می بیند، یعنی همه را در همان وجدان خود، وجدان می کند، همه را متعلق به خود می بیند. سوالی که برای فاعل شناسا بوجود می آید، این است که آیا این مدرَکات، مانند خود فاعل شناسا، یافت می شوند؟
    ویرایش توسط شیدا : 16-09-15 در ساعت 15:55
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    خیالِ کج (03-12-15), عقل سرخ (16-09-15)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    4. این مسئله بوجود می آید که آیا این مدرکاتی که غیر از فاعل شناسا هستند، وجودی غیر از فاعل شناسا دارند؟

    *
    الف: تعبیر ساده و غیر دقیق این مسئله این است که آیا این مدرکات، وجود خارجی دارند؟ وجود خارجی، یعنی وجودی خارج از وجود فاعل شناسا و قائم به ذات و نه قائم به فاعل شناسا. اما در این صورت، این سوال بوجود می آید که وجود چیست؟ مگر غیر از یافتن و ادراک است؟ پس هرچه که ادراک شده وجود دارد، دیگر وجود خارجی به چه معناست؟ اصولا مگر می شود یافتن را به خارجی و غیر آن (ذهنی) تقسیم کرد؟ هرچه یافت شود، موجود است و هر چه یافت شود، از نظر خارجیت یکسان است و بین آن ها تفاوتی نیست (که برخی خارجی و برخی ذهنی باشند)
    اما تعبیر دقیق این است که: آیا این مدرکاتی که غیر از فاعل شناسا هستند، وجودشان هم غیر از فاعل شناسا است؟ یعنی این مدرکاتی که فاعل شناسا آن ها را می یابد، آیا همان فاعل شناسا و متعلق به آن هستند و یک یافتن در این جاست یا این که بدون فاعل شناسا، و مانند آن و در عرض آن هم یافته می شوند؟
    وقتی سوال به این شکل طرح شود، این گمان بوجود می آید که جواب آن، عدم امکان وجود این اشیاء بدون فاعل شناسا است، چون اگر فاعل شناسا آن ها را می یابد، آن ها نمی توانند در عرض فاعل شناسا باشند، بلکه در طول آن هستند و یک یافتن در این جا وجود دارد، و اگر این ها غیر از فاعل شناسا یافت می شوند، فاعل شناسا دیگر نسبت به آن ها فاعل شناسا نیست، یعنی دیگر مورد درک و یافتن فاعل شناسا قرار نمی گیرند، چون در عرض آن هستند و در این جا چند یافتن است در صورتی که فاعل شناسا، یک یافتن بیشتر ندارد.
    به عبارت دیگر، "من، هرچه را درک کنم، "من" آن را درک کرده ام و مدرَکِ من هستند، پس جدای از ادراک "من" نیستند، و یک "ادراک" است و آن هم ادراک "من" است و همه این ها، همه جزو همان یافتن و ادراک هستند و وجود (یافتن و ادراکی) جدای از "من" ندارند. (شاید معنی این تحلیل، آن باشد که غیر از من، وجود حضوری ندارد!)

    ب: گره ای که بوجود آمده، به این صورت حل می شود:
    گرچه یک وجدان بیشتر نیست و آن هم یافتن من است و همه مدرکات و یافته های دیگر، در ذیل همان یافتن هستند، اما طبق قضیه شماره 2، مفهوم یافتن و وجود استباط شده، و این "مفهوم یافتن و وجود" با خود "یافتن و وجود" فرق دارد.
    و سوال این است که آیا می شود این مفهوم را بر آن مدرکاتی که غیر از فاعل شناسا هستند حمل کرد؟ یعنی آن ها را، دارای یک یافتن و وجودی جدا و غیر از فاعل شناسا دانست؟ گرچه این یافتن نیست، بلکه مفهوم یافتن است؟
    ویرایش توسط شیدا : 16-09-15 در ساعت 16:49
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    3. شهود چیزهایی که غیر از "من" به نظر می رسند.
    یا: ادراک و وجدان چیزی که آن را غیر از "فاعل شناسا" می پنداریم.
    یا: ادراک چیزهایی که آن ها را حاصل حواس می دانیم. (؟)

    * (25/6/94) در اینجا مسئله این است، چگونه غیریت بدست می آید. مهم ترین مسئله ای که در این ادراک و شهود است، غیریت آن ها با فاعل شناساست. در مسئله اول، ادراکی که انجام می شود، فاعل شناسا مدرِک و مدرَک را یکی می داند. اما در این جا مدرَک را غیر از مدرِک می شناسد.
    پس اول فاعل شناسا خود را درک می کند، از این درک مفهوم وجود و شناخت بدست می آید، مفهوم شناخت دو جانبه است و فاعل شناسا و متعلق شناسایی را در خود دارد. در مرحله بعد فاعل شناسا چیزهایی را درک می کند که آن ها را فاعل شناسا نمی داند. از آن جهت که آن ها را درک می کند، آن ها موجود هستند، چون هرچه یافت (ادراک) شود موجود است. از طرف دیگر، فاعل شناسا این ها را در خود می بیند، یعنی همه را در همان وجدان خود، وجدان می کند، همه را متعلق به خود می بیند. سوالی که برای فاعل شناسا بوجود می آید، این است که آیا این مدرَکات، مانند خود فاعل شناسا، یافت می شوند؟
    شاید جواب این سوال بسیار مهم و حیاتی که چگونه این غیریت درک می شود (غیریت "من" و "اشیائ دیگر")، به این صورت باشد که:
    فاعل شناسا، خود را به عنوان فاعل شناسا درک می کند، و چیزهای دیگر را متعلق شناسایی، بنابر این، دیگر "من" و فاعل شناسا به همان صورت که چیزهای دیگر درک و یافت می شوند یافت نمی شود، بلکه فاعل شناسا، همان فاعل شناسا است و نه متعلق شناسایی.
    لازمه این سخن، این است که فاعل شناسا خود را همزمان با شناسایی درک کند، یعنی تا شناسایی ای نباشد، فاعل شناسایی نخواهد بود. بنابر این، سوژه، با درک ابژه است که سوژه می شود.
    پس فاعل شناسا و من، بدون درک متعلق شناسایی و "او" درک نشده و بنابر این موجود (مورد وجدان) نمی شود.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (03-12-15)

  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    هنوز یه چیزایی اشتباهه...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  13. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    رمز سه ضمیر...

    من و او، همزمان درک می شود و در پست های قبل در مورد آن ها صحبت هایی شد. اما ضمیر "تو" باقی می ماند، تو، غیری است که حاضر است، بر خلاف "او" که غیری است که غایب است. تو کی وجدان می شود؟
    آیا تو، همان خداست؟
    ضمیر یعنی اشاره به ذات، یعنی سه ذات، یا سه نوع اشاره به ذات؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  14. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (03-12-15)

  15. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    یک سوال مهم دیگر، چگونگی عکس برداری از علم حضوری و ساخت علم حصولی و به عبارت دیگر، چگونگی مفهوم سازی است.
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  16. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (03-12-15)

  17. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    یک سوال مهم در اینجا، چگونگی پیدایش تصور خطاست، این که آیا این تصورات که "غیر از «من»" هستند آیا وجود دارند یک بحث است
    این که خود این تصورات درست و غلط هستند یک بحث دیگه که شاید این دو مرتبط باشن و اصولا سوال اول بعد از بوجود آمد تصور خطا باشه
    ظاهرا وقتی تصور خطا بوجود میاد که بین همین تصورات، تعارض بوجود بیاد، و این باعث ایجاد تصور خطا بشه. اما سوال اینه که تصور تناقض و امتناع آن چگونه وجود دارد که مسئله خطا در ذهن بوجود می آورد؟
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  18. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (03-12-15)

  19. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    در حاشیه:
    انسان داری "بودن برای" است
    being for
    این نیاز به شرح داره، و وقتی اثبات شد، کلی لازمه و نتیجه گیری داره. بودن برای، نشان از نقص و نیازه. همینطور نشان از حرکته و خیلی چیزای دیگه
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  20. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (03-12-15)

  21. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.38
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    یک سوال مهم دیگر، چگونگی عکس برداری از علم حضوری و ساخت علم حصولی و به عبارت دیگر، چگونگی مفهوم سازی است.

    این خیلی بحث عجیب و پیچیده ایه دکتر گرجیان یه نظریه ارائه کرده که ریشه ش توی *** اشراق است (محسوسات مبصره) البته هنوز منتشر نشده خلاصه ش اینه که فرایند ادراک محسوسات هم مانند مشهودات است و

    طبیعتا نتیجه ش این میشه که ما اصلا علم حصولی نداریم
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  22. کاربر مقابل از خیالِ کج عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (03-12-15)

  23. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها

    این خیلی بحث عجیب و پیچیده ایه دکتر گرجیان یه نظریه ارائه کرده که ریشه ش توی *** اشراق است (محسوسات مبصره) البته هنوز منتشر نشده خلاصه ش اینه که فرایند ادراک محسوسات هم مانند مشهودات است و

    طبیعتا نتیجه ش این میشه که ما اصلا علم حصولی نداریم
    بله، چون علم با حضور مساوقه و بدون حضور، علمی وجود نداره
    اتفاقا بحث ما هم در اینجا به این رسیده که:
    این چیزهایی که به صورت حضوری در خود می یابیم، چرا به این نتیجه میرسیم که بجز این ها، یک وجوداتی جدای از "من" هستن که این ها صورت های اون وجودات خارجیه.
    در واقع چرا به این نتیجه میرسیم که این معلومات حضوری، صورت حصولی معلوماتی خارجی هستند
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  24. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    303
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.38
    نوشته ها
    805
    نوشته های وبلاگ
    5
    تشکر تشکر کرده 
    1,337
    تشکر تشکر شده 
    939
    تشکر شده در
    261 پست
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 12 ساعت 41 دقيقه 17 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 44 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    بله، چون علم با حضور مساوقه و بدون حضور، علمی وجود نداره
    اتفاقا بحث ما هم در اینجا به این رسیده که:
    این چیزهایی که به صورت حضوری در خود می یابیم، چرا به این نتیجه میرسیم که بجز این ها، یک وجوداتی جدای از "من" هستن که این ها صورت های اون وجودات خارجیه.
    در واقع چرا به این نتیجه میرسیم که این معلومات حضوری، صورت حصولی معلوماتی خارجی هستند

    نه ایشون ظاهرا بالاتر از این میگه که علم ما به اشیای خارجی در واقع احاطه نفس ماست به خود اون وجود خارجی البته بیراه نیست و متاسفانه چون چاپ نشده اطلاع دقیقی ازش ندارم البته من اصرار کردم گفت یه پایان نامه را مشاوره کرده در همین موضوع و گفت اگه داشته باشم میدم بهت اگه نه بیا باقرالعلوم بخوان
    ...وه که در این خیالِ کج عمر عزیز شد تلف!

  25. کاربر مقابل از خیالِ کج عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (03-12-15)

  26. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    6,448
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,054
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    4 ماه 3 روز 17 ساعت 51 دقيقه 56 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 6 دقيقه 36 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیالِ کج نمایش پست ها
    نه ایشون ظاهرا بالاتر از این میگه که علم ما به اشیای خارجی در واقع احاطه نفس ماست به خود اون وجود خارجی البته بیراه نیست و متاسفانه چون چاپ نشده اطلاع دقیقی ازش ندارم البته من اصرار کردم گفت یه پایان نامه را مشاوره کرده در همین موضوع و گفت اگه داشته باشم میدم بهت اگه نه بیا باقرالعلوم بخوان
    پس باید حرفشون رو دید، اما تا اینجاش که علم ما به اشیاء خارجی هم احاطه نفس ما به اونهاست تقریبا مطرح هست، ادامش مهمه که بعد از اون احاطه، آیا هنوز هم علم حضوریه، یا این که تبدیل شده به علم حصولی
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  27. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    خیالِ کج (04-12-15)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1