نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,429
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 18 ساعت 40 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 3 ثانيه

    نظریه ی فرضیه های ابطال نا پذیر

    بسم الله

    اول از همه بگم این نظریه یه قانون دقیق و همه شمول عقلی نیست! بلکه بیشتر عرفی و روانشاختیه!

    این نظریه این رو میگه، هر کسی، یه فرضیه ای در ذهنش داره، که در برخورد با هر پدیده ای، (هر فکت، هر واقعیت) جوری اون رو تحلیل می کنه که فرضیه خودش ثابت میشه.
    البته این به صورت ارادی و آگاهانه نیست در اکثر موارد
    انگار ما با نوعی از نگاه و روحیات به دنیا اومدیم که در برخورد با پدیده ها و اتفاقات، یک نتیجه گیری خاصی می کنیم. مثلا چند نفر اعدام یک نفر رو تماشا می کنن.
    یکی نتیجه میگیره که دنیا چیز پستیه، یکی نتیجه میگیره که انسان خوی وحشی گری داره، یکی فکر می کنه این حکم اشتباه بوده، تصمیم میگیره قاضی بشه! یکی نا امید میشه و میگه دنیا پر از بی عدالتیه! و اگر بتونه خودش هم ظلم می کنه و غیره.

    من وقتی دیدم در مواجهه با مسائل، نتیجه ای که میگیرم به نوعی تایید فکر قبلی خودمه، به فکر طرح این نظریه افتادم.
    من هر اتفاقی که می بینم به یه انقلاب فکر می کنم!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. 3 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    علمدار (06-01-16), مشتاق کربلا (06-01-16), پریسا (05-01-16)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    832
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    54
    تشکر تشکر کرده 
    88
    تشکر تشکر شده 
    111
    تشکر شده در
    51 پست
    آنلاين
    15 ساعت 43 دقيقه 6 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    55 ثانيه
    من به اتفاق هایی که در اطرافم می افته تا حد الامکان با دید منطقی نگاه می کنم
    و سعی می کنم در برخورد با اتفاقات همه ی جوانب را در نظر بگیرم

  4. 2 کاربر مقابل از پریسا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    شیدا (05-01-16), مشتاق کربلا (06-01-16)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,429
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 18 ساعت 40 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 3 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط پریسا نمایش پست ها
    من به اتفاق هایی که در اطرافم می افته تا حد الامکان با دید منطقی نگاه می کنم
    و سعی می کنم در برخورد با اتفاقات همه ی جوانب را در نظر بگیرم
    به نظرتون این قانون در مورد شما نیست؟
    این نظریه به معنای منطقی نبودن نیست، بلکه میگه هر کسی یک نوع نگاهی داره که وقتی با پدیده های مختلف موجه میشه، معمولا یک نوع نتیجه گیری می کنه
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. 2 کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    مشتاق کربلا (06-01-16), پریسا (05-01-16)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.52
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 45 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    بسم الله

    اول از همه بگم این نظریه یه قانون دقیق و همه شمول عقلی نیست! بلکه بیشتر عرفی و روانشاختیه!

    این نظریه این رو میگه، هر کسی، یه فرضیه ای در ذهنش داره، که در برخورد با هر پدیده ای، (هر فکت، هر واقعیت) جوری اون رو تحلیل می کنه که فرضیه خودش ثابت میشه.
    البته این به صورت ارادی و آگاهانه نیست در اکثر موارد
    انگار ما با نوعی از نگاه و روحیات به دنیا اومدیم که در برخورد با پدیده ها و اتفاقات، یک نتیجه گیری خاصی می کنیم. مثلا چند نفر اعدام یک نفر رو تماشا می کنن.
    یکی نتیجه میگیره که دنیا چیز پستیه، یکی نتیجه میگیره که انسان خوی وحشی گری داره، یکی فکر می کنه این حکم اشتباه بوده، تصمیم میگیره قاضی بشه! یکی نا امید میشه و میگه دنیا پر از بی عدالتیه! و اگر بتونه خودش هم ظلم می کنه و غیره.

    من وقتی دیدم در مواجهه با مسائل، نتیجه ای که میگیرم به نوعی تایید فکر قبلی خودمه، به فکر طرح این نظریه افتادم.
    من هر اتفاقی که می بینم به یه انقلاب فکر می کنم!
    مجتبی اینو دیگه واسه بازارگرمی نمی نویسم
    واقعا بحث خوبیه
    یعنی عالیه
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  8. 2 کاربر مقابل از علمدار عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    شیدا (06-01-16), مشتاق کربلا (06-01-16)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    شماره عضویت
    388
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.89
    محل سکونت
    باب الجنة
    نوشته ها
    3,646
    نوشته های وبلاگ
    12
    تشکر تشکر کرده 
    1,208
    تشکر تشکر شده 
    1,551
    تشکر شده در
    617 پست
    آنلاين
    2 روز 15 ساعت 11 دقيقه 7 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 دقيقه 47 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    بسم الله

    اول از همه بگم این نظریه یه قانون دقیق و همه شمول عقلی نیست! بلکه بیشتر عرفی و روانشاختیه!

    این نظریه این رو میگه، هر کسی، یه فرضیه ای در ذهنش داره، که در برخورد با هر پدیده ای، (هر فکت، هر واقعیت) جوری اون رو تحلیل می کنه که فرضیه خودش ثابت میشه.
    البته این به صورت ارادی و آگاهانه نیست در اکثر موارد
    انگار ما با نوعی از نگاه و روحیات به دنیا اومدیم که در برخورد با پدیده ها و اتفاقات، یک نتیجه گیری خاصی می کنیم. مثلا چند نفر اعدام یک نفر رو تماشا می کنن.
    یکی نتیجه میگیره که دنیا چیز پستیه، یکی نتیجه میگیره که انسان خوی وحشی گری داره، یکی فکر می کنه این حکم اشتباه بوده، تصمیم میگیره قاضی بشه! یکی نا امید میشه و میگه دنیا پر از بی عدالتیه! و اگر بتونه خودش هم ظلم می کنه و غیره.

    من وقتی دیدم در مواجهه با مسائل، نتیجه ای که میگیرم به نوعی تایید فکر قبلی خودمه، به فکر طرح این نظریه افتادم.
    من هر اتفاقی که می بینم به یه انقلاب فکر می کنم!
    بله. به نظر منم هم حرف خوبیه و هم بحث خوبیه.
    من دقیقا احساس میکنم که هم خودم و هم آدمای اطرافم اینجوری هستن.
    البته گاهی وقتا میتونم جلو خودمو بگیرم و نتیجه ای بر خلاف پیش فرضم بگیرم.اما غالبا همینطوره که شما میگی.
    من یه آدمی رو میشنایم که در برخور با 99 درصد اتفاقات ، با حالت نا امیدی میگه "نمیشه". جوری که همه اسمشو گزاشتن "آقای نمیشه".
    حباب وار برای دیدن رخ یار ، سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم...

  10. کاربر مقابل از عقل سرخ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (06-01-16)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    6,429
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 3 Weeks 5 روز 18 ساعت 40 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 4 دقيقه 3 ثانيه
    دو جنبه داره این مسئله، یکی از این جنبه ها منفی نیست و یک تبیین خوب درباره ریشه تکثر و اختلاف در جامعه است
    و جنبه دیگه، منفیه، و اون چیزیه که باعث اختلاف و دشمنی میشه.

    جنبه منفی اینه که در پی یه همچین پدیده ای، اختلاف افراد بیشتر و بیشتر میشه. یه مثال دم دستی که البته خیلی علاقه ندارم بهش، مسئله توافق هسته ایه.

    خب یه عده قبلش مخالف بودن، یه عده موافق. اگر به صورت منطقی بخوایم نگاه کنیم، خب بعد از توافق، باید همه یک نظر داشته باشن، چون یا توافق خوب بوده و یا توافق بده بوده، و همه هم از نتیجه توافق خبر دارن.
    اما اصلا این اتفاق نیافتاد، بلکه کسایی که مخالف بودن گفتن: دیدید! نگفتیم نتیجه توافق بده! اینم از یه توافق بد!
    کسایی هم که موافق بودن گفتن: دیدید گفتیم! اینم یه توافق خوب!

    نتیجه این اتفاق چی میشه؟ این که این افراد روز به روز از هم دورتر میشن و اختلافشون با هم بیشتر میشه.

    این مثال رو دوست نداشتم، اما خب دم دستی بود. وگرنه اصلا بحث سیاسی نیست. خیلی گسترده تره. یه مثالی که خیلی دوست دارم ولی خب شخصیه، عباسه! عباس هر شیش ماه میاد و میگه یه چیزی رو تازه فهمیدم و فلان و فلان! در حالی که همون حرفیه که قبلا بهش رسیده بود! انگار هر شیش ماه دوباره به همون میرسه (البته یه مقدار کامل تر و با یه تعبیر دیگه)
    التبه بگم، چیزی که باعث شد من به این نکته توجه کنم، خودم بودم، وقتی که دفترچه خاطراتم رو خوندم، دیدم مثلا سه سال پیش یه نتیجه ای گرفتم از مسائل که همین الان هم دارم همون نتیجه رو میگیرم! و فکر هم می کنم که به چیز جدیدی رسیدم! (یه جورایی به بیان دیگه و کامل تر میرسیم، اما استخون بندی همون قبلیه است!)

    خب جنبه غیر منفی قضیه هم اینه که هر کسی با یه ویژگی ها و ذهنیت خاصی هست، یکی دید عرفانی داره، یکی دید سیاسی، یکی دید اجتماعی، یکی احساسی، یکی ...

    مثلا میگن دنیا دو روزه، اما همین مسئله، دو نتیجه کاملا متفاوت در بین مردم داره!
    یکی میگه دو روزه، پس خوش باشیم و هر کاری که میخوایم بکنیم، یکی دیگه میگه دو روزه! پس فایده ای نداره و همین دو روز رو هم نمیشه خوش گذروند! پس یا باید برای دنیای دیگه آماده شد! یا اگر به دنیای دیگه اعتقاد نداشته باشه پوچ گرا میشه، افسرده میشه!
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1