صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 165 , از مجموع 183
  1. Top | #151

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.15
    نوشته ها
    4,438
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر تشکر کرده 
    1,339
    تشکر تشکر شده 
    1,400
    تشکر شده در
    665 پست
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 دقيقه 28 ثانيه
    چهل نه
    اندر خم کوچه اولم

  2. کاربر مقابل از mosafer عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (22-12-16)

  3. Top | #152

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    دمتون گرم که اینقدر خوبید و اینهمه زورتون زیاده
    چله گرفتن مرد می خواد
    من که تا حالا نبودم
    مراقب خوبیاتون باشید
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  4. کاربر مقابل از علمدار عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (23-12-16)

  5. Top | #153

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    نوزده او (8/11/95)

    دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
    تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
    فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

    بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند

    (95)
    ویرایش توسط شیدا : 27-01-17 در ساعت 16:55
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. Top | #154

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    40 او

    مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم...

    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست...

    (95)
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  7. Top | #155

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    سیزده من

    اعداد و ارقام، چه فایده سیزده من یا پانزده من؟ یا اینکه شش روز مهلت مانده و من هنوز نمیدونم چه کنم
    بحث اعداد و روزها به کنار، این همه نقش می زنم در جهت رضای تو. چه فرقی داره عدد چند باشه؟ مهم اینه که اونچیزی که باید، حاصل بشه...
    این جملات کمی پریشان بودند...

    دوباره آن ماجرای قدیمی و آن داغ و حسرت و اشتیاق... شنیدم: "رخساره"
    و خواندم:
    یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم
    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

    و در پی آن:
    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
    لطف آن چه تو اندیشی حکم آنجه تو فرمایی
    ولی
    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

    سیزده شد، تا ببینم که به چند می رسد...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #156

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.10
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,332
    تشکر تشکر کرده 
    1,104
    تشکر تشکر شده 
    416
    تشکر شده در
    237 پست
    آنلاين
    1 هفته 1 روز 18 ساعت 30 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 32 ثانيه
    از دیشب شروع شد
    ولذا دوعه من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  9. کاربر مقابل از s.tohidi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (20-05-17)

  10. Top | #157

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    به خدا امروز کم اوردم
    اصلا دیگه بدم میاد از حرف زدن و از "راه" گفتن و این همه حرف قشنگ
    بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش
    من مرد این راه نیستم. هرچقدرم برم خودتی. خودتی خودت. و شاید اینبار ناامیدتر از همیشه، فعلا توی راهم.
    در منزل چهارم، افتاده ام. هنوز از راه نیافتادم، اماافتادم. در ناامید ترین حالت ممکن. تکرار می کنم، ناامیدترین حالت ممکن. هیچ امیدی نیست مگر همین ناامیدی، که نمیدونم چرا، خود ناامیدی برای من همیشه امیدی داشته. همیشه برای من، یک فکری بوده که پس از سیاهی رنگی هست.
    در راه افتاده ام. در منزل چهارم. و شاید، اینبار خیلی خیلی زود، یعنی در منزل چهارم، از راه بیافتم

    (دیانا،اسارت)

    صلاح کار کجا و من خراب کجا
    ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

    دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
    کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

    و چندوقتی است که دیر مغانم را پیدا کرده ام: 95
    اما قفلی بر درش است، قفل سختی که یارای باز کردنش را ندارم، و من بدون شراب و مغان میمیرم
    قفلش دیاناست...
    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست...

    ویرایش توسط شیدا : 23-05-17 در ساعت 13:35
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #158

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.10
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,332
    تشکر تشکر کرده 
    1,104
    تشکر تشکر شده 
    416
    تشکر شده در
    237 پست
    آنلاين
    1 هفته 1 روز 18 ساعت 30 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 32 ثانيه
    پنج من ...

    سایتو نمیشه با گوشی اومد چرا!؟

    ماه رمضون ک بیاد اسونتر میشه ..
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  12. کاربر مقابل از s.tohidi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (23-05-17)

  13. Top | #159

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.10
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,332
    تشکر تشکر کرده 
    1,104
    تشکر تشکر شده 
    416
    تشکر شده در
    237 پست
    آنلاين
    1 هفته 1 روز 18 ساعت 30 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 32 ثانيه
    هفت من

    در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

    مست از می و میخواران از نرگس مستش مست


    در نعل سمند او شکل مه نو پیدا

    وز قد بلند او بالای صنوبر پست


    آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

    وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست


    شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

    و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست


    گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید

    ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست


    بازآی که بازآید عمر شده حافظ

    هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست



    فال امروز
    پنج خرداد نودوشیش
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  14. کاربر مقابل از s.tohidi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (26-05-17)

  15. Top | #160

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.10
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,332
    تشکر تشکر کرده 
    1,104
    تشکر تشکر شده 
    416
    تشکر شده در
    237 پست
    آنلاين
    1 هفته 1 روز 18 ساعت 30 دقيقه 38 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    9 دقيقه 32 ثانيه
    هشت من

    کلن نیم سال اول زندگیم همیشه به مزخرفترین شکل ممکن میگذره

    مزخرف زخرف خررف خر رف
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  16. کاربر مقابل از s.tohidi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    شیدا (27-05-17)

  17. Top | #161

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    دوازده من
    انگار چون در نا امیدی بودم خیلی راحت گذشت
    اما این باعث نمیشه که امیدوار بشم
    هنوز درصد خوف نود و نه و نه دهم درصده، و درصد رجاء یک دهم درصد
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  18. Top | #162

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    سیزده یا چهارده من، احساس می کنم دیگه به ته خط خودم رسیدم. احتمالا همین امشب، یا فردا بکشنه. آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم، آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم، از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب، ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم... اما اگر بشکنه، هم دل مشکنه و هم توبه. از اولش هم گفته بودم امیدی ندارم. این بار رو شروع نکردم. وقتی هم شروع شد نا امید بودم. الانم دیگه رسیدم به تهش، مثل چهارمین روز. مگر اینکه یک بار دیگه معجزه ای رخ بده و نصرتی برسه. مگر اینکه وسیله ای از طرفش بیاد. مگر اینکه تایید و موید بشم به "روح القدس". چقدر احتمالش هست؟؟؟ من که نا امیدم و آروم گرفتم تا تیغ شمشیر خونم رو بپاچونه توی کل این جزیره. طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف... طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من، گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف... از خم ابروی تو ام هیچ گشایشی نشد، وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف... ابروی دوست کی شود دست کش خیال من، کس نزدست از این کمان تیر مراد بر هدف... و من مردم، مگر آن که دم مسیحایی ای به دادم برسه...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  19. Top | #163

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    16 من شتر سواری دولا دولا نمیشه؟ میشه؟ شاید نمره ام این بار بشه 16 ...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  20. Top | #164

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    شاید بهترین وصف سکانس آخر فروشنده باشه، اونجایی که دارن شهاب حسینی رو گریم می کنن و اون یک نگاه خیلی خاصی داره. و معلوم نیست که شب قبل، اون کسی که شهاب سیلی بهش زد مرده یا زنده است. منم الان نمیدونم، هفده منه، یا این که نمرم شده شونزده. شاید یک مرده متحرک. مثل خیلیای دیگه. هرچی که هست، قطعا، مرده مرده نشدم. اما زنده ام؟ نمیدونم. این چله عجیبی بود. هست. دیشب به کمک نیاز داشتم. نبود. اما گذشت. به خیر؟ نمیدونم. خیر خیر که نبود. اما شر شر هم نبود. و من موندم و ادامه جنگ. جنگی که بر خلاف جنگ های دیگه، اختیاری توش ندارم. مثل تیم فوتبال می مونه. که تو طرفدارش باشی. کاری ازت بر نمیاد. فقط تماشا می کنی و دوست داری و دعا می کنی که تیمت برنده بشه. چه گل بزنه چه گل بخوره تو نقشی نداری. شاید توی این جنگ، مسئول گل های خورده باشیم. اما افتخار گل های زده برای ما نیست. و این حس عجیب و عجیب تر بود. با همون نگاه شهاب حسینی و این بار: والله که من عاشق چشمان تو هستم، والله که تو با خبر از این دل زاری... و موقع این ها، تویی و هزاران چشم که به همشون نگاه می کنی. تویی و یک هدایت سرگردان و یک سهیل حیران. و اینجا یک معمای بزرگه، ذات و اوصاف. و چشم هایی که باعث اشتباه میشن، یا نه؟ چشم هایی که اون ذات لعنتی رو برات تبدیل به جان می کنن. جان و جانان. سیه چشمان کشمیری. دل بردی از من به یغما... و این ها همه تصاویری هستن که باید رندانه معنا بشن. تصاویر؟ رازها! رازها؟ افسانه ها...و در نهایت، هفده من...
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  21. Top | #165

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.53
    نوشته ها
    6,418
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    2,052
    تشکر تشکر شده 
    2,910
    تشکر شده در
    1,284 پست
    آنلاين
    3 ماه 2 Weeks 4 روز 7 ساعت 43 دقيقه 44 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ساعت 57 دقيقه 51 ثانيه
    دو شب پیش یکی از سربازای ارتش سرخ رو دیدم. درست پشت دیوار برلین. و هیچ کاری نتونستم بکنم. جنگه. شوخی نداره. خونینه. و این چه معنی میتونه داشته باشه؟ این زنگ خطر نیست؟ زنگ خطر یا هشدار؟ هشدار وقتیه که بشه کاری کرد. اما زنگ خطر فقط بهت خبر میده. که ارتش سرخ داره میرسه. به همین زودی. و اگه برسه کل شهر رو ویران می کنه. با خاک یکسان میشیم. پادشاهی که سرباز دشمن تا پشت کاخش بیان دیگه شاه نیست. یک تماشاگره، تماشاگر ویرانی امپراطوریش. یک نوازنده است، نوازده مرثیه ای بر یک رویا. چشمانم را باز و بسته می کنم. پلک هایم را بهم فشار می دهم. شاید چشمانم ضعیف شده اند. شاید با بازتر شدن چشم هایم فکر هم بهتر ببیند. این زنگ خطر نیست؟ چه می شود کرد؟ از همه می پرسم. از همه کسانی که در این امپراطوری نقش دارند. از هامان، از هارون. هنوز این شهر سقوط نکرده. شاید هم نتوان این را گفت. بعضی وقت ها شروع یک چیز به معنی پایانشه. مثل فوتبالی می مونه که یک گل هم جلو باشی. اما تو چشمای تک تک بازیکنای حریف سگی رو ببینی که میخواد بازی رو ببره. با این که هنوز هم یک گل جلویی، میدونی آخر نود دقیقه بازنده خواهی بود. این زنگ خطر بود یا فقط یک هشدار؟ که ارتش رایش سوم رو بیشتر تقویت کن! که نگذار استالین پر و بال بگیره. که از همین الان سر چشمه رو با بیل بگیر؟ واقعا میشه سر این چشمه رو با بیل گرفت؟ یا دیگه کار از کار گذشته و فقط خبرش کمی دیر بهم رسیده؟؟؟ "بیست من"
    ای در میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1