نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.90
    نوشته ها
    6,199
    تشکر
    1,990
    2,804 بار در 1,198 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    3
    آنلاين
    3 ماه 3 روز 4 ساعت 40 دقيقه 16 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 25 دقيقه 8 ثانيه

    داستان پاییزی، آتشی دیگر

    پاییز می رسد که مرا مبتلا کند ، با رنگ های تازه مرا آشنا کند
    پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کنم
    او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
    او قول داده است به قولش وفا کند

    داستان پاییزی دیگر، خزانی دیگر برای همه کسانی که درونشان چشمه ای جوشان است و آتشی در دل دارند.
    برای هر اندیشه آزادی قبلی و فعلی و جدیدی که می آید. همه به این ترانه و حماسه دعوت شدید. پاییز عاشق است. پاییز با افسانه آمده دوباره و قلم به یاری شما تا این حماسه را بیرون بریزید. این آتش را به دیگران هم سرایت دهید.
    بخوانید، بنویسید و احساس کنید، این داستان عاشقانه را...
    ویرایش توسط شیدا : 24-09-16 در ساعت 23:07
    هیهات اگر یار بخواهی و نباشم
    ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. 2 کاربر برای این پست سودمند از شیدا عزیز تشکر کرده اند:

    s.tohidi (18-10-16),فاطمه عطایی (25-09-16)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    شماره عضویت
    385
    عنوان کاربر
    سردار اندیشه
    میانگین پست در روز
    1.51
    نوشته ها
    2,956
    تشکر
    1,302
    2,447 بار در 745 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    2
    آنلاين
    1 هفته 2 روز 15 ساعت 9 دقيقه 32 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    15 دقيقه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    پاییز می رسد که مرا مبتلا کند ، با رنگ های تازه مرا آشنا کند
    پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کنم
    او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
    او قول داده است به قولش وفا کند

    داستان پاییزی دیگر، خزانی دیگر برای همه کسانی که درونشان چشمه ای جوشان است و آتشی در دل دارند.
    برای هر اندیشه آزادی قبلی و فعلی و جدیدی که می آید. همه به این ترانه و حماسه دعوت شدید. پاییز عاشق است. پاییز با افسانه آمده دوباره و قلم به یاری شما تا این حماسه را بیرون بریزید. این آتش را به دیگران هم سرایت دهید.
    بخوانید، بنویسید و احساس کنید، این داستان عاشقانه را...
    پاییز میرسد که خودم را ببارمت
    پاییز نام دیگر من دوست دارمت..

    سخته دیگه داستان نوشتن ولی حتماا
    ایمان منی
    سست و ظریف و شکننده..

  4. 2 کاربر برای این پست سودمند از فاطمه عطایی عزیز تشکر کرده اند:

    شیدا (18-10-16),s.tohidi (18-10-16)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.90
    نوشته ها
    6,199
    تشکر
    1,990
    2,804 بار در 1,198 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    3
    آنلاين
    3 ماه 3 روز 4 ساعت 40 دقيقه 16 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 25 دقيقه 8 ثانيه
    من به بدنسازی اعتقاد دارم. اما جمله اصلی اینه: من به عاشقی در یک نگاه اعتقاد دارم. بازم دقیق ترش اینه که عاشقی در نصف یک نگاه. به این یکی خیلی خیلی اعتقاد دارم. نصف نگاه یعنی اصلا طرف رو نبینی. فقط چشمت بیافته جوری که نتونی قیافش رو تشخیص بدی. دیگه نگاهش نمی کنی مگر زیر چشمی و از دور و فقط یک شبهی ازش رو، و این میشه شروع عاشقی. ماها به این نوع عشق میگیم عاشقی در نیم نگاه. عشق نیم نگاهه ویژگی های خاص خودش رو داره. مثل آب میوه است. سبک و نشاط آور. اما انواع و اقسام دیگه هم از عشق داریم ماها. ماها که میگم یعنی ما اهل دلا، ما عاشقا. همونطور که جامعه اصناف مختلفی داره، مثل راننده، کاسب، کارمند، آشپز، نویسنده، فیلسوف و ... یه صنفی هم هستن که مردم خیلی نمیشناسنشون یعنی ما، عاشقا. امروز دوباره دیدمش. توی یک سالن. با چند نفر داشت حرف می زد. دوباره فقط و فقط یک نیم نگاه بود. هنوز، بعد از ... فکر کنم سه سال! یه نگاه کامل بهش نکردم. وقتی دیدمش یه آب طالبی ناب عشق دادم بالا. این عشقای سبک خیلی باحالن. خیلی درگیرشون نمیشی. فقط به اندازه یک بعد از ظهر. وقتی هم که نیم نگاهت بهشون می افته همش هیجان و نشاط عشقه. اسمش رو گذاشتم مورد 640. تقریبا همه ویژگی های یه عشق رو داره. تب، تاب، تاپ تاپ قلب وقتی نزدیکش باشی، و غم. البته همه اینها در یک دوز کم. حتی غمش. یعنی اگه بخوای درگیر غم عشق که یکی از مهم ترین ویژگی های عشقه بشی، کوتاهه. در حد همون یک بعد از ظهر. بین ما کسایی هستن که اصلا تخصصشون از این عشقا است. اصلا جور دیگه ای عاشق نمیشن. بعضیا هم هستن که خیلی با این جور موردا حال نمی کنن. بعضیا هم مثل من هستن که همه انواع عشق رو کار می کنیم. مثلا من بعد از یه عشق بلند و سنگین، ترجیح میدم وارد یه عشق سبک بشم تا کمی استراحت کنم. حالم که جا اومد یه عشق سنگین دیگه. اصلا بعضی وقت ها هم میشه همزمان باشه. البته خیلی سخته. مخصوصا اگه اون عشقِ سنگین، واقعا سنگین باشه. دیگه جا برا هیچی نمیگذاره.
    خود عشق سنگین هم مدلای مختلفی داره. بعضیا هستن که کلا یه عشق خفن سنگین دارن برای کل عمر. مثل همین مجنون و فرهاد و اینایی که همه میشناسن. مشکل مردم اینه که فقط همین نوع عاشقا رو میشناسن. بقیه بچه های صنف ما با این که خیلی زحمت می کشن دیده نمیشن. حتی خیلی وقتیا بهش انگ و تهمت هم میزنن. بوالهوس و هوس باز و نظر باز و از این چیزا. اما مهم نیست. کی قدر ما عاشقا رو می دونه آخه!؟ خر چه داند قیمت نقل و نبات؟ بعد از این که دیدمش بهش فکر کردم. به اندازه یک بعد از ظهر. اما یه جرقه همه چیز رو عوض کرد.


    خیلی وقته میخوام این داستان رو بنویسم. اما دستم به قلم نمیره. یعنی به ادامه نمیره. معمولا تا همین چند خط اول میاد و بعدش قفل میشه.
    این داستان، یعنی داستان فصل های عاشقی. بهار و پاییز.
    و از همه مهمتر، داستان تیبا و ...
    هیهات اگر یار بخواهی و نباشم
    ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. 3 کاربر برای این پست سودمند از شیدا عزیز تشکر کرده اند:

    mosafer (10-11-16),s.tohidi (18-10-16),فاطمه عطایی (16-10-16)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.90
    نوشته ها
    6,199
    تشکر
    1,990
    2,804 بار در 1,198 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    3
    آنلاين
    3 ماه 3 روز 4 ساعت 40 دقيقه 16 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 25 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها

    خیلی وقته میخوام این داستان رو بنویسم. اما دستم به قلم نمیره. یعنی به ادامه نمیره. معمولا تا همین چند خط اول میاد و بعدش قفل میشه.
    این داستان، یعنی داستان فصل های عاشقی. بهار و پاییز.
    و از همه مهمتر، داستان تیبا و ...

    ادامه داستان!
    1. من به بدنسازی اعتقاد دارم. اما جمله اصلی اینه: من به عاشقی در یک نگاه اعتقاد دارم. بازم دقیق ترش اینه که عاشقی در نصف یک نگاه. به این یکی خیلی خیلی اعتقاد دارم. نصف نگاه یعنی اصلا طرف رو نبینی. فقط چشمت بیافته جوری که نتونی قیافش رو تشخیص بدی. دیگه نگاهش نمی کنی مگر زیر چشمی و از دور و فقط یک شبهی ازش رو، و این میشه شروع عاشقی. ماها به این نوع عشق میگیم عاشقی در نیم نگاه. عشق نیم نگاهه ویژگی های خاص خودش رو داره. مثل آب میوه است. سبک و نشاط آور. اما انواع و اقسام دیگه هم از عشق داریم ماها. ماها که میگم یعنی ما اهل دلا، ما عاشقا. همونطور که جامعه اصناف مختلفی داره، مثل راننده، کاسب، کارمند، آشپز، نویسنده، فیلسوف و ... یه صنفی هم هستن که مردم خیلی نمیشناسنشون یعنی ما، عاشقا. امروز دوباره دیدمش. توی یک سالن. با چند نفر داشت حرف می زد. دوباره فقط و فقط یک نیم نگاه بود. هنوز، بعد از ... فکر کنم سه سال! یه نگاه کامل بهش نکردم. وقتی دیدمش یه آب طالبی ناب عشق دادم بالا. این عشقای سبک خیلی باحالن. خیلی درگیرشون نمیشی. فقط به اندازه یک بعد از ظهر. وقتی هم که نیم نگاهت بهشون می افته همش هیجان و نشاط عشقه. اسمش رو گذاشتم مورد 640. تقریبا همه ویژگی های یه عشق رو داره. تب، تاب، تاپ تاپ قلب وقتی نزدیکش باشی، و غم. البته همه اینها در یک دوز کم. حتی غمش. یعنی اگه بخوای درگیر غم عشق که یکی از مهم ترین ویژگی های عشقه بشی، کوتاهه. در حد همون یک بعد از ظهر. بین ما کسایی هستن که اصلا تخصصشون از این عشقا است. اصلا جور دیگه ای عاشق نمیشن. بعضیا هم هستن که خیلی با این جور موردا حال نمی کنن. بعضیا هم مثل من هستن که همه انواع عشق رو کار می کنیم. مثلا من بعد از یه عشق بلند و سنگین، ترجیح میدم وارد یه عشق سبک بشم تا کمی استراحت کنم. حالم که جا اومد یه عشق سنگین دیگه. اصلا بعضی وقت ها هم میشه همزمان باشه. البته خیلی سخته. مخصوصا اگه اون عشقِ سنگین، واقعا سنگین باشه. دیگه جا برا هیچی نمیگذاره.
    خود عشق سنگین هم مدلای مختلفی داره. بعضیا هستن که کلا یه عشق خفن سنگین دارن برای کل عمر. مثل همین مجنون و فرهاد و اینایی که همه میشناسن. مشکل مردم اینه که فقط همین نوع عاشقا رو میشناسن. بقیه بچه های صنف ما با این که خیلی زحمت می کشن دیده نمیشن. حتی خیلی وقتیا بهش انگ و تهمت هم میزنن. بوالهوس و هوس باز و نظر باز و از این چیزا. اما مهم نیست. کی قدر ما عاشقا رو می دونه آخه!؟ خر چه داند قیمت نقل و نبات؟ بعد از این که دیدمش بهش فکر کردم. به اندازه یک بعد از ظهر. اما یه جرقه همه چیز رو عوض کرد.
    2. من به بدن سازی اعتقاد دارم. بدن سازی یه پدیده اِمِریکنه. یه فریب بزرگ. چیزی به نام ورزش و سلامتی وجود نداره. یک تجارته. یک فرهنگه. یک پدیده اِمِریکنه. فرهنگ ماسل! (عضله). عشق در یک نیم نگاه داره مغزم رو منفجر می کنه. هیچ وقت نباید عشق در یک نیم نگاه تبدیل به عشق سنگین بشه. این یه اشتباهه بزرگه. همه حرفه ای ها این رو میدونن. اصلا کسایی که از این اشتباها کنن اصلا جزو صنف ما حساب نمیشن. صرفا یه عده مسخره هستن. مشکل اصلی اینه که نیم نگاهم خیلی نیم نگاه بوده. یعنی جز زیبایی ندیدم. این ویژگی اصلی نیم نگاهه. نیم نگاه فقط زیبایی نشونت میده. و در کنارش یک ابهام بزرگ. ابهامی که قوه عاشقه تو اون ابهام رو تبدیل می کنه به تمام خوبی های دنیا. قدش میشه سرو. لپش میشه برگ گل. چشمش میشه سیاه، افسون گر، فتانه، عشوه گر و تیر انداز. این چشم تیر انداز خودش عالمی داره. وقتی نگاهت داره همینطوری برای خودش توی این دنیا می چرخه، یک دفعه یه احساس سوزش شدید و در ادامه التهاب و اضطراب توی قلبت میشینه. این یعنی یه چشم سیاه بهت تیر انداخته. من اصلا چشم هاشو ندیدم.
    هیهات اگر یار بخواهی و نباشم
    ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. 2 کاربر برای این پست سودمند از شیدا عزیز تشکر کرده اند:

    علمدار (01-11-16),s.tohidi (18-10-16)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.66
    نوشته ها
    4,438
    تشکر
    1,339
    1,393 بار در 661 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    1
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 58 ثانيه
    من چطور باس ابراز پشیمونی کنم از گوش ندادن به حرف شما؟ شیدا
    مریدتون نشدم تو نوشتن. ازم کار بکشین برا نوشتن، که کلی ایده ی سبک و سنگین بی استراحت دارم برا قلم زدن

  10. یک کاربر برای این پست سودمند از mosafer عزیز تشکر کرده اند:

    شیدا (10-11-16)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.66
    نوشته ها
    4,438
    تشکر
    1,339
    1,393 بار در 661 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    1
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 58 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    من چطور باس ابراز پشیمونی کنم از گوش ندادن به حرف شما؟ شیدا
    مریدتون نشدم تو نوشتن. ازم کار بکشین برا نوشتن، که کلی ایده ی سبک و سنگین بی استراحت دارم برا قلم زدن
    چقد دلم برامسافرتنگ شدوحال وهوای پارسالم حتی...

  12. 2 کاربر برای این پست سودمند از mosafer عزیز تشکر کرده اند:

    شیدا (10-11-16),s.tohidi (10-11-16)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.90
    نوشته ها
    6,199
    تشکر
    1,990
    2,804 بار در 1,198 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    3
    آنلاين
    3 ماه 3 روز 4 ساعت 40 دقيقه 16 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 25 دقيقه 8 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mosafer نمایش پست ها
    من چطور باس ابراز پشیمونی کنم از گوش ندادن به حرف شما؟ شیدا
    مریدتون نشدم تو نوشتن. ازم کار بکشین برا نوشتن، که کلی ایده ی سبک و سنگین بی استراحت دارم برا قلم زدن
    خب اگه ایده دارید که بسم الله

    اگرم میخواید درباره دختر کوچیک (دوتا داداش بزرگ تر داره) خانواده ای بنویسید که بعد از برگشتن از مراسم ختم پدربزرگشون، حال مادرشون خراب میشه و می برنش بیمارستان. مادر میره توی کما و برای چندین ماه بستری میشه. پدر مجبور به بیگاری میشه و خانه رو ول می کنه بره دنبال کار که هزینه بیمارستان رو بده، پسر بزرگ تر هرزه میشه، پسر کوچیک دچار بحران جوانی میشه، و این دختر تنها می افته توی خونه ای که مادر و زن نداره، و تازه زمان ازدواجش هم رسیده و ...
    من هنوز شناخت زیادی ازش پیدا نکردم، شما میتونید کمک کنید؟
    هیهات اگر یار بخواهی و نباشم
    ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  14. یک کاربر برای این پست سودمند از شیدا عزیز تشکر کرده اند:

    mosafer (10-11-16)

  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    شماره عضویت
    276
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.66
    نوشته ها
    4,438
    تشکر
    1,339
    1,393 بار در 661 پست از ایشان تشکر شده است
    نوشته های وبلاگ
    1
    آنلاين
    3 روز 4 ساعت 35 دقيقه 53 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 58 ثانيه
    هر موقع خنده م تموم شد کمک میکنم

  16. یک کاربر برای این پست سودمند از mosafer عزیز تشکر کرده اند:

    شیدا (10-11-16)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •