نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه

    دست نوشته ها

    بسم الله الرحمن الرحیم

    این موضوع برای دست نوشته ها و فیشهاییه که جایی براشون نیست
    یعنی نکات مهمی که به نظر میرسه و باید ثبت بشه اما هنوز جای مناسبی برای ثبتشون نیست
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  2. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    فاطمه عطایی (28-02-17)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    مقصود از اراده و آزادی در تصمیم، صرفا مربوطه به یک امر خارجی است، که امری خارجی انسان را مجبور به کاری نکند
    اما در مورد خود انسان و باطن او، اصلا اراده معنا نداشته و به همین خاطر جبر هم معنا ندارد.
    در باطن انسان، ظاهرا، یک امر ضروری است و انسان همواره، آنچه که از سرشتش بر می آید را ضورتا و الزاما انتخاب می کند. تکرار و تاکید می شود که نه جبری صادق است و نه اختیاری، چون اصولا آن دو درخصوص عامل بیرونی تاثیر گذار هستند که اگر باشد، جبر است و اگر نباشد اختیار.
    اما از درون انسان، یک امر ضروری می جوشد.
    شاید این نکته، بتواند مسئله امربین امرین را کمی تشریح نماید.
    یا مشکل اراده الهی و اراده فردی را هم بسیار راحت نماید، چرا که در نظر دقیق، این دو جدا نبوده و به همین خاطر عامل بیرونی در کار نیست و نه جبری ممکن است و نه اختیاری

    "
    وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ يَحولُ بَينَ المَرءِ وَقَلبِهِ
    "
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  4. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    فاطمه عطایی (28-02-17)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    تصدیق یک تصور درجه دو است
    یعنی صدیق، تصوری است که متعلق آن تصورات دیگر است و مفاد آن عبارت است از:
    تصور الف، یک "صورت" است، یعنی حکایت گر چیز دیگری است.
    این تصور، تصور درستی است. یعنی واقعا حکایت گر چیز دیگری است. یا "این تصور، مطابق خارجی دارد"

    تصدیق نکردن که عدمی است.
    تکذیب یعنی این تصور، تصور نیست. یعنی حکایت گر چیز دیگری نیست.
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  6. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    فاطمه عطایی (28-02-17)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    تصدیق یک تصور درجه دو است
    یعنی صدیق، تصوری است که متعلق آن تصورات دیگر است و مفاد آن عبارت است از:
    تصور الف، یک "صورت" است، یعنی حکایت گر چیز دیگری است.
    این تصور، تصور درستی است. یعنی واقعا حکایت گر چیز دیگری است. یا "این تصور، مطابق خارجی دارد"

    تصدیق نکردن که عدمی است.
    تکذیب یعنی این تصور، تصور نیست. یعنی حکایت گر چیز دیگری نیست.
    حل مسئله تصور و تصدیق برای حل اکثر مسائل معرفت شناسی بسیار ضروری است. و ظاهرا می توان منطقی جدید بر اساس حل همین مسئله طراحی کرد. منطقی که به جای تقسیم به بخش تصورات و تصدیقات، به منطق مفاهیم و مصادیق تقسیم شود.
    تصور و تصدیق تنها و تنها در مورد علم حصولی مطرح است. علم حصولی عبارت است از تصویری که حکایت گر غیر خود است. اساسا معنی تصویر و صورت چنین است:
    یک شیئ، دارای ویژگی ای است که غیر از خود را "نشان" می دهد. روایت می کند. حکایت می کند. این که چگونه چنین چیزی ممکن است، در یک سیستم قدیمی با بحث ماده و صورت و آمدن صورت در چندین موطن از جمله ذهن و خارج حل می شد که برای ما کافی نیست و باید راه دیگری برگزید. چه اینکه در حقیقت، در اینجا هم آن صورتی که در ذهن است غیر از صورتی است که در شیئ خارجی است و چگونه وحدتی بین این دو بر قرار است محل سوال است.
    تصدیق، یعنی تصویری درست است، یعنی غیری که نشان می دهد، مطابق با آن است. به عبارت دقیق تر، غیری را نشان می دهد.
    پس لازمه تصدیق کردن، شناخت خاصیت تصویر و راست بودن تصویر و دروغ بودن آن است.
    اما چگونه این شناخت حاصل می شود؟
    قبل از پاسخ به سوال، یادآوری یک نکته مناسب است که ما دو نوع سیر و مرحله برای روند شناخت می توانیم قائل شویم. یک روند تقدم و تاخر منطقی، و یک روند تقدم و تاخر در مقام وقوع. امکان این که این دو روند متفاوت از هم باشند وجود دارد. حداقل در بدو نظر.
    ظاهرا در ابتدا، یعنی به محض شکل گیری اولین صورت های ذهنی، ما قائل به این هستیم که از شیئ خارجی شناخت داریم. یعنی توجهی نداریم که بین ما و شیئ خارجی یک واسطه (صورت، تصور) وجود دارد.
    پس از آنکه بین این صورت ها، تناقض و تعارض بوجود بیاید، ما یکی از صورت ها را "درست" و دیگری را "غلط" در نظر می گیریم. لازمه درست و غلط بودن، توجه به دوگانگی صورت و شیء خارجی است. که عدم تطابق صورت با شیء خارجی به معنی غلط و تطابق آن به معنی درست است.
    بنابر این، تا پیش از التفات به وجود واسطه صورت ذهنی، ما دارای تصدیق به معنای ابتدایی هستیم و اصولا واسطه ای به نام تصویر که مطابق باشد قائل نیستیم. این یک نوع تصدیق است که مقابلی (مثل تکذیب) ندارد.
    و پس از التفات به وجود واسطه صورت ذهنی و تطابق و عدم تطابق آن، تصدیق و در مقابل آن تکذیب برای ما مفهوم می شود.

    نکته در خصوص صورت سازی: ذهن، قوه ای است که صورت سازی می کند و آن صورت ها را در خود جای می دهد. ساختن صورت، به مثل عکس برداری می ماند که یک نوع مواجهه و مشاهده ای از صاحب تصویر رخ می دهد و سپس از آن، یک تصویر گرفته و ساخته می شود. (همان بحث برگشت همه صورت ها به علم حضوری) این صورت سازی گاهی از اشیائی غیر از "خود" است، گاهی از "خود" است! یعنی ذهن می تواند خود را نیز مشاهده کرده و از خود نیز عکس و صورت تهیه کند. "تصدیق" خود یک صورت است که از عمل فاعل شناسا گرفته شده. عملی که در آن فاعل شناسا یک "تصور" را "درست" می داند، صورت آن می شود: "تصدیق". بازگشت این مسئله، به قابلیت "شناخت خود" یا "خودشناسی" فاعل شناسا است. فاعل شناسا می تواند از خود نیز عکس تهیه کند. (البته اینجا یک مرز دقیقی باید مشخص شود تا دچار تناقض نشویم، چون فاعل شناسا آنی است که می شناسد و نه آنی که شناخته می شود.)

    در مرحله اولی که هنوز التفات به وجود واسطه صورت ذهنی نیست، دو چیز روشن است، یک فاعل شناسا و دیگری موضوع شناسایی. تغایر بین این دو بسیار مهم است و از همان اول این تغایر مورد التفات است.
    همچنین سوال این است، در این مرحله، چرا ذهن این مسئله که شیء خارجی را می شناسد را پیش فرض قرار می دهد و اصلا التفات به تغایر صورت و صاحب صورت ندارد؟ و همچنین چرا اساسا به وجود جهان خارجی اعتقاد دارد در صورتی که فقط صورت ذهنی دارد؟
    جواب این است که چون بین فاعل شناسا و مورد شناسایی تغایر درک می کند، هر آنچه غیر از فاعل شناسا است را جهان خارج می داند.
    این که چرا به جهان خارج اعتقاد دارد، در این مرحله به معنی تمایز بین فاعل شناسا و غیر است. در مرحله بعد که به وجود واسطه صورت ذهنی ملتفت شد، جهان خارج را آنچیزی که صورت ذهنی از آن حکایت دارد می داند.
    اما چرا در مرحله دوم به وجود جهان خارج و به اصطلاح دیگر، غیریت بین صاحب تصویر و تصویر قائل می شود؟ آیا وقوع تعارض و در نتیجه وقوع اشتباه باعث التفات به تغاییر می شود؟ در نتیجه وجود جهان خارج و تغایر بین صورت و صاحب صورت، پیش فهم و قبول "خطا" و "اشتباه" است. همین که قائل به وجود اشتباه باشیم، یعنی تغاییر بین صورت و صاحب صورت (یعنی وجود جهان خارج) را به صورت پیش شرط (فان شئت فعبر "استعلایی") قبول داریم.

    مرور فکر:
    پس دو مرحله را متذکر شدیم.
    مرحله اول کشف تغاییر بین فاعل شناسا و موضوع شناسایی. (خود این تغاییر هم حضوری است و هم حصولی! یعنی هم صورت دارد و هم خود عمل است)
    مرحله دوم کشف تغاییر بین صورت ذهنی و شیء خارجی.
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    اگه الان می خواستم اسم این تاپیک رو بگذارم می نوشتم: دست نوشته هایی برای هیچ کس!
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  9. کاربر مقابل از شیدا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    مشتاق کربلا (03-03-17)

  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    تفاوت تصدیق به معنای "درست دانستن یک تصویر" یعنی مطابقت یک تصویر با صاحب تصویر. با یک معنای دیگر از تصدیق که متداول تر است.
    معمولا به مرکب تام خبری تصدیق، و به غیر آن تصور می گویند.
    مثلا:
    "انسان" را تصور می دانند.
    "زید انسان است" را تصدیق می دانند.
    در صورتی که طبق معنای دقیقی که شرح دادیم، هر دو اینها تصور هستند. تصدیق، درست دانستن این تصورات است.
    اما فرق این دو آن است که اولی، تصور یک شیء است، دومی، تصور یک نسبت (بین دو شیء) است.
    حلیه بسیطه یا کان تامه، درست دانستن یک تصور یک شیء است، و حلیه مرکبه یا کان ناقصه، درس دانستن تصور یک نسبت (بین دو شیء) است.
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  11. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا نمایش پست ها
    تفاوت تصدیق به معنای "درست دانستن یک تصویر" یعنی مطابقت یک تصویر با صاحب تصویر. با یک معنای دیگر از تصدیق که متداول تر است.
    معمولا به مرکب تام خبری تصدیق، و به غیر آن تصور می گویند.
    مثلا:
    "انسان" را تصور می دانند.
    "زید انسان است" را تصدیق می دانند.
    در صورتی که طبق معنای دقیقی که شرح دادیم، هر دو اینها تصور هستند. تصدیق، درست دانستن این تصورات است.
    اما فرق این دو آن است که اولی، تصور یک شیء است، دومی، تصور یک نسبت (بین دو شیء) است.
    حلیه بسیطه یا کان تامه، درست دانستن یک تصور یک شیء است، و حلیه مرکبه یا کان ناقصه، درس دانستن تصور یک نسبت (بین دو شیء) است.
    بین دو شیء دقیق نیست. بین دو تصور درست است

    که در این صورت یا متضمن یک تصدیق به معنی درست دانستن تصویر است، یا صرفا یک تصویر سازی و تصور سازی است
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  12. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    یک راه برای حل مسئله چگونگی معرفت به "ضرورت" در بحث علیت، (بجز توالی زمانی و توالی که مشهود است)
    در اراده و وجدان خود درک می کنیم که "علت" و ضرورت بوجود آمدن حرکت دستمان، اراده ما است.
    اما باز هم هنوز یک احتمال بسیار بسیار بسیار ضعیف وجود دارد، که اتفاقی باشد یا در هر صورت بین این دو ضرورتی نباشد.
    آیا می توان به این صورت پاسخ داد که اساس آوردن احتمال خطا در این معرفت، یک کار اشتباه است؟ یعنی همان تعمیم امکان خطا (به خاطر مشاهده چند خطا) در اینجا جایز نیست، چنانکه در اصل عدم تناقض جایز نیست.


    نکته دیگر، امکان خطا در اصل تنافض نیست زیرا خود این اصل مبنا و شرط (استعلایی) خطا است، زیرا به خاطر اصل تناقض است که ما حکم می کنیم یکی از پندارهای متناقض غلط است و اگر این اصل نبود، هرگز به خطا بودن چیزی حکم نمی کردیم.
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

  13. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    95
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    6,233
    نوشته های وبلاگ
    3
    تشکر تشکر کرده 
    1,990
    تشکر تشکر شده 
    2,814
    تشکر شده در
    1,208 پست
    آنلاين
    3 ماه 6 روز 19 ساعت 59 دقيقه 15 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    2 ساعت 20 دقيقه 45 ثانيه
    فرقی که باعث می شود در نظر عامه، ریاضیات با امثال فلسفه از نظر شناخت یقینی متفاوت شود و فکر کنند در ریاضی می توان به یقین رسید اما در فلسفه سخت است مسئله "مراتب" و کثرت متغیرها است.
    در ریاضی به صورت کاملا شفافی متغیرها نشان داده شده و هیچ تغیری نیست، مثلا 2 همیشه 2 است و هیچ متغیری در آن نیست و اگر متغیری باشد، آن متغیر نیز مشخص می شود.
    اما در فلسفه به خاطر مسئله مراتب و درجات، متغیرهایی است که باعث می شود عدم دقت و تفکیک آن ها (که البته آنقدری این مراتب و متغیرها زیادن که نمیشه همه اونها رو بیان و تفکیک کرد) موجب خلط و در نتیجه اشتباه شود و گمان رود تضاد در آراء وجود دارد.
    این درست است که تناقض محال است، اما تناقض در جایی واقع می شود که تمام آن اتحادهای نه گانه باشد و تنها اختلاف در سلب و ایجاب باشد. اما در اکثر مواردی که آرائ فلاسفه و متفکرین متناقض به نظر می رسد، وحدت موضوع و محمول وجود ندارد.
    کسی که اعتبار عقل را انکار می کند، عقل را به نوعی می فهمد که دیگری که آن را اثبات می کند به نوع دیگر.
    خود الفاظ ومفاهیم و تفاوت درک افراد از آن ها یک باب علی حده در این تعارضات است.
    اما اگر کسی با دیده روشن بتواند همه را ببیند، همه را درک می کند و تعارض و تناقض ها از نظرش رخت بر می بندد.
    تو عشق زیبای منی...

    شعر رندانه گفتنم هوس است:
    ولج ولج

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1