صفحه 3 از 6 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 83
  1. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    ماموریت ما تمام شد. همه آمده بودند جز «بخشی». بچه خیلی شوخی بود. همه پکر بودیم. اگر بود همه مان را الآن می خنداند.
    دیدم دو نفر یک برانکارد دست گرفته اند و دارند می آیند. یک غواص هم روی برانکارد بود. شک نکردیم که خودش است. فکر کردیم جسدش را آورده اند. تا به ما رسیدند یک دفعه «بخشی» سر امدادگر داد زد: «نگهدار!»
    بعد جلوی چشم های بهت زده امدادگرها و ما پرید پایین و گفت: «دستتون درد نکنه، چقدر میشه؟» و دوید بین بچه ها که لباس غواصی داشتند گم شد. کلی طول کشید تا از دل امدادگرها در بیاوریم و بفرستیم شان بروند.

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  2. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    توی نماز جماعت یکی از بچه ها وسط گریه توی قنوت یک دفعه با صدای بلند گفت: «ا...ی...خد...ا!»
    بعد از نماز همه برگشتند و نگاهش کردند. تا مدت ها هر وقت می دیدیمش داد می زدیم: «چطوری ای خدا!»
    او هم می گفت: «چه غلطی کردیم ها! بابا ولم کنید، با خدا بودم، با شما که نبودم.»

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  3. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.63
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,058
    تشکر شده در
    695 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 7 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط iemt نمایش پست ها
    سلام

    توی نماز جماعت یکی از بچه ها وسط گریه توی قنوت یک دفعه با صدای بلند گفت: «ا...ی...خد...ا!»
    بعد از نماز همه برگشتند و نگاهش کردند. تا مدت ها هر وقت می دیدیمش داد می زدیم: «چطوری ای خدا!»
    او هم می گفت: «چه غلطی کردیم ها! بابا ولم کنید، با خدا بودم، با شما که نبودم.»

    یا علی
    از آقای انجوی نژاد هم اینو شنیده بودم
    احتمالا هم رزم بودن
    تو حماسه یاسین نوشته
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  4. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    سال 65 بود و دخترمان يك سال و خرده اي داشت. رسول از جبهه آمده بود مرخصي، بعد از شش ماه، خانه مادرش بوديم. چند بچه هم سن و سال دخترمان هم آنجا بودند. وارد كه شد، پرسيدم: كدام يكي از اينها دخترمان است؟
    چند لحظه نگاهشان كرد؛ خنديد و سكوت كرد.

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  5. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص

    با چه معامله می کنیم؟

    سلام

    شب ضربت خوردن امیر المومنین علی علیه السلام می گفت:

    «... و یاد برادرانی افتادم که در والفجر 8 آموزش غواصی می دیدند، آن ها در زمستان، شبی 6 - 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتی که از آب بیرون می آمدند، پنجه هایشان از شدت سرما قفل می شد و بعضی که شهید شدند، گاهی با 40 درجه تب، داخل آب می شدند و یکی شان می گفت که در آب هم عرق می کنم؛ ولی وقتی می گفتند امشب استراحت کن، پاسخ می داد که مسئله آزاد کردن کل بشریت و اجرای احکام دین است؛ آنان این گونه بودند. از آب اروند که بچه ها می خواستند عبور کنند، یکی از برادران غواص به دیگری - که هر دو شهید شدند - گفت: جایی که ما آموزش دیده ایم، عرض آب این قدر نبود؛ شدت آب هم این قدر نبود؛ این جا کوسه دارد؛ امشب چه می شود؟ آن دهاتی 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحید خود را اصلاح کن؛ چون اگر این طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستی، معلوم می شود که خدای این طرف اروند را خدای آن طرف نمی دانی. به او گفت: ما امشب وارد آب می شویم و اگر عراقی ها ما را نزنند، کوسه ها می زنند و اگر کوسه ها نزنند، آنها می زنند. اگر هیچ کدام نزنند، ما لابه لای تله های انفجاری گرفتار می شویم؛ ولی من امشب وارد آب می شوم تا به امام خبر بدهند که بچه ها به آب زدند. امام باید از ما راضی باشد. می گفت: اصلاً برایم مهم نیست که از آب بیرون بیایم؛ برای من مهم است داخل آب بشوم. مگر چند نمونه از این بچه ها در کل تاریخ ایران بوده اند که ما با خون این بچه ها این قدر راحت معامله می کنیم؟»*

    *حسن رحیم پور ازغدی

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  6. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    184
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    خط تهران- قم
    نوشته ها
    724
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    16
    تشکر شده در
    12 پست
    آنلاين
    21 دقيقه 27 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 ثانيه
    می نویسم نه برای اینکه اظهار وجود کنم یا بگم منم دلم پاکه اما بدجور اشکم در اومد.
    من خیلی پستم. پست.
    سر درد گرفتم.
    واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااای خدا
    « اِعْدِلُوا هُوَ أقْرَبُ لِلتَّقْوَى »

  7. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط iemt نمایش پست ها
    سلام

    شب ضربت خوردن امیر المومنین علی علیه السلام می گفت:

    «... و یاد برادرانی افتادم که در والفجر 8 آموزش غواصی می دیدند، آن ها در زمستان، شبی 6 - 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتی که از آب بیرون می آمدند، پنجه هایشان از شدت سرما قفل می شد و بعضی که شهید شدند، گاهی با 40 درجه تب، داخل آب می شدند و یکی شان می گفت که در آب هم عرق می کنم؛ ولی وقتی می گفتند امشب استراحت کن، پاسخ می داد که مسئله آزاد کردن کل بشریت و اجرای احکام دین است؛ آنان این گونه بودند. از آب اروند که بچه ها می خواستند عبور کنند، یکی از برادران غواص به دیگری - که هر دو شهید شدند - گفت: جایی که ما آموزش دیده ایم، عرض آب این قدر نبود؛ شدت آب هم این قدر نبود؛ این جا کوسه دارد؛ امشب چه می شود؟ آن دهاتی 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحید خود را اصلاح کن؛ چون اگر این طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستی، معلوم می شود که خدای این طرف اروند را خدای آن طرف نمی دانی. به او گفت: ما امشب وارد آب می شویم و اگر عراقی ها ما را نزنند، کوسه ها می زنند و اگر کوسه ها نزنند، آنها می زنند. اگر هیچ کدام نزنند، ما لابه لای تله های انفجاری گرفتار می شویم؛ ولی من امشب وارد آب می شوم تا به امام خبر بدهند که بچه ها به آب زدند. امام باید از ما راضی باشد. می گفت: اصلاً برایم مهم نیست که از آب بیرون بیایم؛ برای من مهم است داخل آب بشوم. مگر چند نمونه از این بچه ها در کل تاریخ ایران بوده اند که ما با خون این بچه ها این قدر راحت معامله می کنیم؟»*

    *حسن رحیم پور ازغدی

    یا علی
    کاش زیر این پستها میشد صدها بار گزینه تشکر را زد.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  8. Top | #38

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    توی لشکر امام حسین علیه السلام بودم که خبر آوردند بابام هم آمده. دوهفته بعد هم دو تا داداش ها. فقط مانده بود ننه مان. یک جلسه خانوادگی گذاشتیم. تصمیم گرفتیم او را هم بیاوریم اهواز تنها نباشد. همین هم شد. می گفتند خانوادگی رفته اند جبهه.

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  9. Top | #39
    راحیل
    -گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز شهید شهید! میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که! -گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! -گفت:کی؟!! -گفتم:همون که تو نداریش! -گفت:من ندارم؟! چی رو؟! -گفتم: غیرت!!!

  10. Top | #40

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    - محمد پاشو! پاشو چقدر می خوابی!
    - چته نصفه شبی؟ بذار بخوابم.
    - پاشو من دارم نماز شب می خونم کسی نیست نگاه کنه.
    هر شب به ترفندی بیدارمان می کرد برای نماز شب، عادت مان شده بود.

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  11. Top | #41

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    پایش را توی یک کفش کرده بود که برود. دلیل و اما و اگرهای پدر و مادر و فامیل هم افاقه نکرد. روز اعزام پای اتوبوس یکی گفته بود :
    فلانی با این هیکل درشتت اگر شهید بشوی نمی شود توی تابوت بلندت کرد. تازه اگر تابوت اندازه ات پیدا شود محض کمر درد ما هم که شده از خیر جبهه بگذر!
    خندید و سر بلند کرد به آسمان که خدایا بار ما نیفتد روی دوش مردم ها!
    وقتی برگشت روی هیج شانه ای باری نیفتاد . بعد 30 سال چارپاره استخوان وزنی نداشت که. انگار خودش پر درآورده باشد. بی دردسر بال میزد تا مدفنش.

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  12. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    شناسنامه خانقيني داشت! آنقدر در داخل خاك عراق مانده بود كه با انواع و اقسام گروه هاي كومله، دموكرات، معاند حزب بعث و غيره آشنايي كامل داشت. يك بار از او پرسيدم اگر گير دموكرات بيفتي چه كار مي كني؟ كارت شناسايي دموكرات را نشانم داد. گفتم گير كومله بيفتي چه؟ كارت آنها را نيز داشت. يك بار هم همان جا با اشتباه يكي از كردهاي عراقي زخمي شد كه چهار گلوله درست به قسمت رانش خورده بود. فقط خدا مي داند چطور توانست در آن غربت خودش را به عقب بكشاند. رسول در يكي از دست نوشته هايش بهترين توصيف را از اين حالش دارد؛
    «زخمي و ۲۰۰ كيلومتر دورتر از خاك جمهوري اسلامي هستم. راديو را گوش دادم، داشت نوحه اي براي امام حسين(ع) پخش مي كرد. خيلي دلم گرفت… زخمي در اعماق خاك دشمن.»

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  13. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    113
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    784
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    17
    تشکر شده در
    14 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    نقل قول نوشته اصلی توسط iemt نمایش پست ها
    سلام

    پایش را توی یک کفش کرده بود که برود. دلیل و اما و اگرهای پدر و مادر و فامیل هم افاقه نکرد. روز اعزام پای اتوبوس یکی گفته بود :
    فلانی با این هیکل درشتت اگر شهید بشوی نمی شود توی تابوت بلندت کرد. تازه اگر تابوت اندازه ات پیدا شود محض کمر درد ما هم که شده از خیر جبهه بگذر!
    خندید و سر بلند کرد به آسمان که خدایا بار ما نیفتد روی دوش مردم ها!
    وقتی برگشت روی هیج شانه ای باری نیفتاد . بعد 30 سال چارپاره استخوان وزنی نداشت که. انگار خودش پر درآورده باشد. بی دردسر بال میزد تا مدفنش.

    یا علی
    سلام
    تداعی گر امروز بود.
    و عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند
    .... قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

  14. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    جاده ماندست و من و این سرِ باقی مانده
    رمقی نیست در این پیکرِ باقی مانده

    نخل ها بی سر و شط از گِل و باران خالی است
    هیچ کس نیست در این سنگرِ باقی مانده

    گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده
    باز شرمنده ام از این سرِ باقی مانده

    روز و شب گرمِ عزاداریِ شب بوهایم
    من و این باغچه ی پرپرِ باقی مانده

    پیش کش باد به یکرنگی ات ای مرد ترین
    آخرین بیت در این دفترِ باقی مانده

    تا ابد مرد ترین باش و علمدار بمان
    با توام ای یلِ نام آورِ باقی مانده

    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

  15. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    شماره عضویت
    178
    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    628
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    1
    تشکر شده در
    1 پست
    آنلاين
    5 دقيقه 43 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    سلام

    شهید پیچک: مسئولیت ما، مسئولیت تاریخ است؛ بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی بود به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد؛
    ما از سرنگونی نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم...


    یا علی
    ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
    وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
    اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
    اقرار نمایی به خدایی خدا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1