صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 16 تا 30 , از مجموع 53
  1. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    24 ثانيه
    نگاه محبت آمیز
    «نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

  2. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    24 ثانيه
    احسان به پدر و مادر

    یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

  3. Top | #18
    راحیل
    پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.
    پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.*” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد،در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف راشکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا میدادند.
    گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد چشمانش پر از اشک است.اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند.
    اما کودک چهارساله اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.با مهربانی از او پرسید: ” پسرم ، داری چی میسازی ؟*” پسرک هم با ملایمت جواب داد :” یک کاسه چوبی کوچک ، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم .” وبعدلبخندی زد و به کارش ادامه داد.

    این سخن کودک آن چنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.


    خدایا ما را قدردان زحمات پدر ومادرمان قرار بده .... آمین

  4. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    24 ثانيه
    Everything Mom

    How did you find the energy, Mom
    To do all the things you did,
    To be teacher, nurse and counselor
    To me, when I was a kid.

    How did you do it all, Mom,
    Be a chauffeur, cook and friend,
    Yet find time to be a playmate,
    I just can’t comprehend.

    I see now it was love, Mom
    That made you come whenever I'd call,
    Your inexhaustible love, Mom
    And I thank you for it all.
    By Joanna Fuchs

  5. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    208
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    1.24
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,329
    تشکر تشکر کرده 
    1,071
    تشکر تشکر شده 
    404
    تشکر شده در
    228 پست
    آنلاين
    1 هفته 23 ساعت 16 دقيقه 55 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    10 دقيقه 36 ثانيه
    همه میگن احترام ولی موقع عمل ک میرسه پای بیشتریا لنگه
    یکیش خود من همین شب یلدا یه دعوایی کردم طوفانی موندم چرا نوستر آداموس پیشگویش نکرده
    البت مث ........ پشیمونم ها
    اخرشم مامانم اومد معذرت خواهی من خرررررراببب اینهمه فداکاریشم
    ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت..

  6. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    24 ثانيه
    پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
    پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
    پسر ميگه : من..!!
    ... ... ...
    پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
    پسر ميگه : بازم من شيرم...
    پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
    پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
    پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
    پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
    به سلامتي هرچي پدره

  7. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    149
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    98
    تشکر تشکر کرده 
    0
    تشکر تشکر شده 
    0
    تشکر شده در
    0 پست
    آنلاين
    نامشخص
    متوسط آنلاين بودن
    نامشخص
    مادرم هنوز وقتی یه سید میبینه جلوی پاش بلند میشه حتی اگه خیلی ازش کوچیک تر باشه...

    وقتی که من و برادرم نوزاد بودیم مادرم که می خوابید بعضی شبها یه دفعه خواب بد میدید و از خواب میپرید میفهمید که پاش به طرف ما دراز شده. به قول خودش: «می فهمیدم سید اولاد پیغمبر غلط زده رفته زیر پام و من دارم بهش بی احترامی میکنم» هنوزم نمیگه چه خوابی میدید...

    یه بار هم رفته بودیم یه جایی که خیلی عقرب داشت میترسید خوابش نمیبرد گفت:«عقرب اولاد زهرا رو نمیگزه» من و برادر و پدرم رو مجبور کرد یه جوری بخوابیم که یه دایره رو تشکیل بدیم بعد خودش وسط اون دایره نشست. بازم پاشو دراز نمی کرد سرشو که گذاشت رو زانوش خوابش برد از هممون زودتر...
    دوستان چند وقتی بود به یه بهونه ای می خواستم ازتون بخوام مادرم رو دعا کنید روم نمیشد. دعاش کنید...
    برون شدم ز عدم تا روم به منزل دوست
    ندانم از چه گذارم بر این جهان افتاد
    قرار «رحمت» ما می نوشت کاتب دهر
    ز رشحه ی قلمش نقطه ای بر آن افتاد

  8. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط سید رضا واحدی نمایش پست ها
    مادرم هنوز وقتی یه سید میبینه جلوی پاش بلند میشه حتی اگه خیلی ازش کوچیک تر باشه...

    وقتی که من و برادرم نوزاد بودیم مادرم که می خوابید بعضی شبها یه دفعه خواب بد میدید و از خواب میپرید میفهمید که پاش به طرف ما دراز شده. به قول خودش: «می فهمیدم سید اولاد پیغمبر غلط زده رفته زیر پام و من دارم بهش بی احترامی میکنم» هنوزم نمیگه چه خوابی میدید...

    یه بار هم رفته بودیم یه جایی که خیلی عقرب داشت میترسید خوابش نمیبرد گفت:«عقرب اولاد زهرا رو نمیگزه» من و برادر و پدرم رو مجبور کرد یه جوری بخوابیم که یه دایره رو تشکیل بدیم بعد خودش وسط اون دایره نشست. بازم پاشو دراز نمی کرد سرشو که گذاشت رو زانوش خوابش برد از هممون زودتر...
    دوستان چند وقتی بود به یه بهونه ای می خواستم ازتون بخوام مادرم رو دعا کنید روم نمیشد. دعاش کنید...
    عجب مادر بزرگواری
    انشاالله سایشون بالای سرتون باشه به حق جده ی سادات س

    کاش ما هم احترام به سادات رو از ایشون یادبگیریم
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  9. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    215
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    قطعه ای از بهشت
    نوشته ها
    188
    تشکر تشکر کرده 
    3
    تشکر تشکر شده 
    7
    تشکر شده در
    5 پست
    آنلاين
    1 ساعت 11 دقيقه 45 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    3 ثانيه
    قال رسول الله (ص):بر امک ثم اباک ثم اخاک ثم اختک
    اول به مادرت نیکی کن سپس به پدرت سپس به برادرت سپس به خواهرت.
    کلا مخالفم همه جا همه چیز درسته

  10. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    111
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.84
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,909
    تشکر تشکر کرده 
    73
    تشکر تشکر شده 
    221
    تشکر شده در
    77 پست
    آنلاين
    23 ساعت 38 دقيقه 21 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 18 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط سید رضا واحدی نمایش پست ها
    مادرم هنوز وقتی یه سید میبینه جلوی پاش بلند میشه حتی اگه خیلی ازش کوچیک تر باشه...

    وقتی که من و برادرم نوزاد بودیم مادرم که می خوابید بعضی شبها یه دفعه خواب بد میدید و از خواب میپرید میفهمید که پاش به طرف ما دراز شده. به قول خودش: «می فهمیدم سید اولاد پیغمبر غلط زده رفته زیر پام و من دارم بهش بی احترامی میکنم» هنوزم نمیگه چه خوابی میدید...

    یه بار هم رفته بودیم یه جایی که خیلی عقرب داشت میترسید خوابش نمیبرد گفت:«عقرب اولاد زهرا رو نمیگزه» من و برادر و پدرم رو مجبور کرد یه جوری بخوابیم که یه دایره رو تشکیل بدیم بعد خودش وسط اون دایره نشست. بازم پاشو دراز نمی کرد سرشو که گذاشت رو زانوش خوابش برد از هممون زودتر...
    دوستان چند وقتی بود به یه بهونه ای می خواستم ازتون بخوام مادرم رو دعا کنید روم نمیشد. دعاش کنید...

    چه مادر فهمیده ای
    خدا صحیح وسالم براتون نگهشون داره
    دلم برای تو تنگ است خوب میدانی...

  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    دوستان شما قبول دارید که احترام به والدین تو نسل ما کم شده؟
    بنظرتون دلیل این موضوع چیه؟
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  12. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    153
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.48
    محل سکونت
    لبنان
    نوشته ها
    919
    تشکر تشکر کرده 
    10
    تشکر تشکر شده 
    58
    تشکر شده در
    21 پست
    آنلاين
    2 ساعت 21 دقيقه 36 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    7 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    دوستان شما قبول دارید که احترام به والدین تو نسل ما کم شده؟
    بنظرتون دلیل این موضوع چیه؟
    تو کم شدن احترام به والدین که شکی نیست
    اما اینکه چرا جای بحث زیادی داره.
    ابلیس نشد ساجد و مردود ادب شد
    آن دم که ملائک همه کردند سجودم

  13. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    خب شما هرچقدشو میتونی بگو
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  14. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    111
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.84
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,909
    تشکر تشکر کرده 
    73
    تشکر تشکر شده 
    221
    تشکر شده در
    77 پست
    آنلاين
    23 ساعت 38 دقيقه 21 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 18 ثانيه
    به نظرمن از بس همه چیز برامون مهیاست جسور شدیم
    تلویزیون، دوستان و.... هم به بچه ها خط میدن و خیلی میتونن موثر باشند

    پدر!
    مادر!
    من متهمم
    دلم برای تو تنگ است خوب میدانی...

  15. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.86
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,630
    تشکر تشکر کرده 
    2,946
    تشکر تشکر شده 
    2,047
    تشکر شده در
    686 پست
    آنلاين
    4 روز 10 ساعت 6 دقيقه 20 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    5 دقيقه 53 ثانيه
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره ملکیان نمایش پست ها
    به نظرمن از بس همه چیز برامون مهیاست جسور شدیم
    تلویزیون، دوستان و.... هم به بچه ها خط میدن و خیلی میتونن موثر باشند

    پدر!
    مادر!
    من متهمم
    یعنی اینکه از نظر شما بالاتر بودن میزان احترام به والدین در نسلهای پیشین صرفا بخاطر مهیا نبودن امکانات برای فرزندان بوده؟
    یامسایل دیگری هم دخیله؟
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1