صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 53
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه

    ((وبالوالدین احسانا))

    با سلام خدمت کاربران محترم
    احساس کردم بین این همه عنوان توی سایت اندیشه آزاد جای چنین عنوانی خالیه
    عنوانی که از مهمترین امور در دین مبین اسلام وسایرادیان الهی محسوب میشه
    بنابر حقی که پدران ومادران،این نعمت های الهی بر گردن همه ی ما دارند نظراتتون رو در این رابطه بیان کنید
    هر بحث مرتبطی
    نحوه ی درست رفتاری با والدین،احادیث وروایات دراین رابطه،تجربیات شخصی مربوط،حکایات وداستانهای مرتبط و....
    قبل از شروع هم برای سلامتیشون یه صلوات بفرستید
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    111
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.76
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,909
    تشکر تشکر کرده 
    73
    تشکر تشکر شده 
    220
    تشکر شده در
    76 پست
    آنلاين
    23 ساعت 38 دقيقه 21 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    1 دقيقه 4 ثانيه
    ای مادر عزیز که جانم فدای تو
    قربان مهربانی و لطف و صفای تو
    دلم برای تو تنگ است خوب میدانی...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    همیشه وقتی سه تا شیرینی تو خونه داشتیم وما چهارنفربودیم،مادر بود که اصلا از اون شیرینیا خوشش نمی اومد...
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    قال رسول الله(ص):

    العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

    پیامبر اکرم(ص) فرمود:

    بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

    کنز العمال، ج 16،6 4
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    دوستان به این روایت دقت کنید
    ازش بر میاد که بهشت رفتن از طریق نیکی به پدر ومادر اونقدر راحته که حضرت رسول(ص)این طور فرمودند:

    دماغش با حالت خواری بر خاک خورد «خاک برسرش» باز خاک بر سرش، باز خاک برسرش، عرض کردند چه کسی یا رسول الله؟ فرمود: کسی که یکی از پدر و مادرش یا هر دوی آنها را در سن پیری درک کند، و کاری نکند که به بهشت برود. «یعنی آنچه لازم است در حق آنان نیکی و خدمتگذاری نکند و در اثر این کاخهاى بهشت را از دست بدهد».
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    علامه حسن حسن زاده:

    ((اگر پدرومادرم احسن نبودند،من حسن نبودم))
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    خاطره ای جالب وشنیدنی از مقام معظم رهبری در این رابطه:



    بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.

    مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد 70 ساله اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم. تدريجاً در نامه هايي كه ايشان براي ما مي نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي بيند. من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است. قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي كرد. در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي داد. اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد. به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند. گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست.» البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي ديد و بايد دستشان را مي گرفتيم و راه مي برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدرم را رها مي كردم و به قم مي آمدم، ايشان مجبور بود گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود. ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دكتر مي رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود. بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي خواندم و با هم بحث علمي مي كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي شد.

    به هر حال، من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مي شود، و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود. براي من هم خيلي ناگوار بود. از طرف ديگر، اگر مي خواستم ايشان را همراهي كنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود؛ زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم.

    اساتيدي كه من از آن زمان داشتم – به خصوص بعضي از آنها – اصرار داشتند كه من از قم نروم. مي گفتند اگر تو در قم بماني، ممكن است كه براي آينده مفيد باشي. خود من هم خيلي دلبسته بودم كه در قم بمانم. بر سر يك دو راهي گير كرده بودم. اين مسئله در اوقاتي بود كه ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم. روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.

    يك روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي بردم. البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را به مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم. اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يكي از دوستانم كه در همين چهارراه حسن آباد تهران منزلي داشت، رفتم. مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود. ديدم دلم خيلي تنگ شده، تلفن كردم و گفتم: «شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم» گفت: «بله» عصر تابستاني بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم. گفتم كه خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است؛ از طرفي نمي توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم، برايم سخت است. از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي كنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي بينم و اگر اهل دنيا باشم، دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است. دنيا و آخرت من در قم است. من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم.

    يك تأمل مختصري كرد و گفت: «شما بيا يك كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي تواند از قم به مشهد منتقل كند.»

    من يك تأملي كردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي تواند با خدا معامله كند. من تصور مي كردم دنيا و آخرت من در قم است. اگر در قم مي ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم هم علاقه داشتم، و هم به آن حجره اي كه در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است.

    ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي برم و پهلويش مي مانم. خداي متعال هم اگر اراده كرد، مي تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد.

    تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم؛ يعني كاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشّاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند كه من چند روزي است ناراحتم، تعجب كردند كه من بشّاشم. گفتم: «بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم.» آنها هم اول باورشان نمي شد، از بس اين تصميم را امر بعيدي مي دانستند كه من از قم دست بكشم. به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال، به دنبال كار و وظيفه ي خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان برّي است كه به پدر، بلكه به پدر و مادرم انجام داده ام. اين قضيه را گفتم براي اينكه شما توجه بكنيد كه مسأله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است. (جزوه درس اخلاق، انتشارات نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران ولي امر، چاپ خرداد 71)
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  8. Top | #8
    راحیل
    تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
    تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
    تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
    تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
    تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
    تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
    تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
    تو هفتاد سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن . . .
    بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم . . .
    از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست . . .

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    20 ثانيه
    سلامتیه اون پسری که . . .
    ۱۰ سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . .
    ۲۰ سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . .
    ۳۰ سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه . . .
    باباش گفت چرا گریه میکنی ؟
    گفت : آخه اونوقتا دستت نمیلرزید . . .

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    20 ثانيه
    آه مادر! گر بخواهم بنویسم ز تو و پاکی و مهر
    باید اینکه بنویسم دو سه دیوان غزل. پس چه بهتر
    سخن خویش به پایان ببرم ای همه هستی من
    مادر من به حقیقت سوگند که نهال عشق تو را
    در زمین دل خود کاشته ام. مادرم دیرزمانی است
    که من " دوستت داشته ام".

    "تقديم به مقام مادر

  11. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
    تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  12. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    20 ثانيه
    شعر زیبای محبت مادر

    بی محبت مادر/ یک قنات بی آبم

    مثل راه بی مقصد / مثل عکس بی قابم

    بی محبت مادر / از شکوفه ها دورم

    یک کبوتر بی بال / یک چراغ بی نورم

    بی محبتِ مادر / چون لبان بی لبخند

    ساکتم و غمگینم / مثل بلبلی در بند

    بی محبت مادر / در دلم صفایی نیست

    از بهار در قلبم / هیچ رد پایی نیست

  13. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    20 ثانيه
    مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
    من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

  14. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    100
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    2.55
    محل سکونت
    سمنان
    نوشته ها
    5,639
    تشکر تشکر کرده 
    2,978
    تشکر تشکر شده 
    2,059
    تشکر شده در
    696 پست
    آنلاين
    4 روز 11 ساعت 31 دقيقه 52 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    4 دقيقه 52 ثانيه
    رسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبت*آميز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.بحارالانوارجلد 74 صفحه 80
    ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی تو...

  15. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    238
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    in my love
    نوشته ها
    1,154
    تشکر تشکر کرده 
    17
    تشکر تشکر شده 
    9
    تشکر شده در
    8 پست
    آنلاين
    7 ساعت 25 دقيقه 51 ثانيه
    متوسط آنلاين بودن
    20 ثانيه
    زیارت قبور پدر و مادر
    یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


SEO by vBSEO 3.6.1